ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb
نگاهی نقادانه به مهم‌ترین شاخص اقتصاد سرمایه‌داری

رشد اقتصادی؛ به چه قیمتی؟

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۶:۱۸ ۱۳۹۳/۰۹/۲

از آنجا که علم اقتصاد نئوکلاسیک صرفا با قضاوت‌های کمی آشنا است معمولا بسیاری از اقتصاددانان اهمیت این تحولات را کمتر از اندازه واقعی خود ارزیابی می‌کنند.

 اشاره: متنی که در ادامه آورده می شود بخش اول مقاله ای دو قسمتی ایست که به قلم دکتر اسد زمان[1] نگاشته شده است.اسد زمان یکی از دانشمندان برجسته در زمینه اقتصاد اسلامی است. وی که اهل کشور پاکستان است مدرک دکترای خویش را از دانشگاه استنفورد دریافت نموده است. وی هم اکنون رییس نهاد توسعه اقتصادی پاکستان است. نقد اقتصاد متعارف، تبیین ابعاد اقتصاد اسلامی و حوزه‌ی اقتصاد رفتاری از حوزه‌های مورد علاقه دکتر زمان به شمار می‌آید. ده‌ها کتاب و مقاله، حاصل تلاش علمی اسد زمان است.

لازم به ذکر است این مقاله توسط حامد سعیدی صابر ترجمه و تنطیم شده است

در قرن بیستم میلادی، نرخ‌های رشد اقتصادی در بسیاری از کشورها به شکل غیرمتعارفی بالا بود. اما ارزیابی‌ها نشان می‌دهد در همین برهه‌ی زمانی، هزینه‌های این رشد نیز به شکل نگران‌کننده‌ی زیاد بوده است. این هزینه‌ها، خود را در قالب تخریب محیط زیست، کاهش غیرقابل قبول منابع زیرزمینی، انقراض گونه‌های مختلف حیات وحش، تغییرات شدید آب و هوایی و تحولات نامطلوب اجتماعی خود را بر بشریت تحمیل نمودند. از آنجا که در دیدگاه نظام اقتصادی سرمایه‌داری تحلیل‌های هزینه و فایده صرفا در چارچوب بازار و معیارهای بازاری معنا می‌یابد، اقتصاددانان فارغ‌التحصیل از دانشکده‌های متعارف، اصولا توان و تخصص لازم برای ارزیابی صحیح و همه جانبه هزینه‌های ناشی از رشدهای غیرمتعارف را ندارند. مقاله‌ی حاضر در پی آن است تا برخی از این ابعاد را که در سیاست‌گذاری‌ها کمتر مورد توجه قرار گرفته‌اند به اختصار مورد توجه و دقت قرار دهد.

حقیقت آن است که بسیاری از ابعاد رشد اقتصادی کمی نیستند و صرفا در قالب‌های کیفی قابل ارزیابی هستند. تحولات رو به افولی که در مسائل اجتماعی، نهادها، فرهنگ‌های جوامع مختلف، و ساختارهای جغرافیایی و زیست‌محیطی در ازای رشد اقتصادی رخ داده است صرفا با معیارهای ارزش ذهنی قابل ارزیابی هستند و متاسفانه از آنجا که علم اقتصاد نئوکلاسیک صرفا با قضاوت‌های کمی آشنا است معمولا بسیاری از اقتصاددانان اهمیت این تحولات را کمتر از اندازه واقعی خود ارزیابی می‌کنند. اقتصاددانان از ابراز علنی این ضعف نیز ابایی ندارند و به صراحت اعلام می‌دارند که اصولا هر علمی می‌بایست صرفا به امور کمّی، اثباتی و قابل اندازه‌گیری بپردازد. در ادامه این مقاله نشان خواهیم داد که چگونه فشار همه جانبه جهان سرمایه‌داری برای رشد بیشتر اقتصادی بدون توجه به ابعاد و تبعات مختلف آن موجبات نگرش تک بعدی به توسعه را فراهم آورده است.

قرن بیستم؛ یک قرن غیرعادی

مطابق نظر وبر[2] (1930) نظام سرمایه‌داری، کسب ثروت بیشتر را به عنوان عنوان هدف اصلی خویش تلقی می‌نماید و برای این ثروت حد و حدودی نیز قائل نیست.

در این چارچوب تا همین اواخر تعریف پذیرفته شده‌ی توسعه، انباشت ثروت بود. در بخش قابل توجهی از قرن بیستم این هدف به عنوان هدفی مطلوب و لازمه‌ی اصلی هر برنامه توسعه‌ی محسوب می‌گردید.

نکته‌ی جالب اینجاست که این هدف از معدود نقاط مشترک سرمایه‌داری و کمونیسم بود. اخلاق و ارزش‌ها در گفتمان توسعه‌ی کاپیتالیستی کمترین جایی نداشت زیرا ادعا می‌شد اقتصاد یک علم است و مشتمل بر هیچ ایده و نظریه‌ی هنجاری و ذهنی نیست.

این ایده‌ی مبنایی، در عمل این گونه بروز و ظهور یافت که مهم‌ترین شاخص اندازه‌گیری توسعه، میزان تولید سرانه‌ی داخلی معرفی گردید؛ یعنی میزان ثروت جمع‌آوری شده به ازای هر فرد یک کشور مهم‌ترین شاخص توسعه هر کشور عنوان گردید. این ملاک، معیار سنجش موفقیت دولت‌ها در دوره‌های مختلف بوده و هست و تمامی سیاست‌گذاری‌ها در وزارت‌خانه‌های مختلف و برنامه‌های کوتاه مدت، میان مدت و بلندمدت برای نیل به ثروت بیشتر تنظیم می‌گردد.

طشکل شماره 1- نمودار درآمد سرانه ناخالص داخلی جهان در طول دو هزاره‌ی اخیر

امروز با نگاهی دقیق‌تر به نتایج حاصل از این سیاست‌گذاری‌ها می‌توانیم شکست عمیق این هدفگذاری را در جنبه‌‌های مختلف مشاهده کنیم. این نتایج می‌تواند برای طرفداران سرمایه‌داری حیرت‌آور باشد.

داث ویت[3] (1995) در مقاله‌ی مفصلی مفهوم «توهم رشد»[4] را تشریح نموده و مهم‌ترین علت این پدیده را حسابداری نادرست هزینه‌های رشد برمی‌شمرد.

شکل شماره 1 میزان درآمد سرانه ناخالص داخلی جهان در طول دو هزاره‌ی اخیر را به تصویر می‌کشد. این تصویر از مقاله‌ی اسنودن (2006) اقتباس شده است. اسنودن که طرفدار سرسخت رشد اقتصادی به مفهوم متعارف آن است در این مقاله چنین می‌نویسد:

Asad-Zaman“نه بازتوزیع درآمد و نه هیچ عامل دیگری نمی‌تواند بشریت را به تعالی برساند. فقط و فقط رشد اقتصادی می‌تواند به عنوان نیرومندترین مکانیسم افزایش بلندمدت و مداوم درآمد سرانه تلقی گردد.”

با دقت در این استدلال متوجه خواهیم شد که توهم رشد در هواداران این شاخص چنان نهادینه شده است که برای اثبات آن به هر راهی متمسک می‌شوند. اینکه بالا رفتن نرخ رشد به بالارفتن درآمد سرانه منجر می‌شود یا خیر موضوع بحث منتقدان نرخ رشد نیست بلکه موضوع عمده، آن است که اصولا رشد و درآمد به ویژه با شاخص‌های ناقص کنونی و روش‌های غلط حسابداری رایج می‌تواند شاخص توسعه‌ی کشورهای قلمداد گردد یا خیر.

بنابراین پرسش اصلی این پژوهش آن است که «آیا منافع حاصل از رشد اقتصادی بیش از هزینه‌هایی است که برای آن پرداخت شده است؟»

ما هرگز نمی‌توانیم به این پرسش پاسخ دقیقی دهیم مگر آنکه صراحتا یا شکل ضمنی ارزش‌ها و هنجارهایی که بر اساس آن ابعاد مختلف تحولات صورت پذیرفته در جهان را مورد قضاوت قرار می‌دهیم مشخص نماییم. و این نقطه همان جایی است که اقتصاددانان کلاسیک از روبرو شدن با آن طفره می‌روند.

ابعاد و هزینه‌های مختلف تحمیل شده بر جهان در این فرآیند به سادگی قابل احصا نیست. بحران جهانی آب از جمله مهم‌ترین این هزینه‌هابه شمار می‌رود. مک نیل در کتاب خود تحت عنوان تاریخچه محیط زیست جهان در قرن بیستم به بررسی این ابعاد پرداخته است.

او در بخشی از کتاب خود چنین می‌نویسد:

“اگرچه رشد اقتصادی جهان در سده بیستم میلادی نسبت به قرن پانزدهم میلادی بیش از 120 برابر شده است اما هزینه‌های این رشد به مراتب بیش از منافع آن بوده است. تخریب زیست کره و اتمسفر زمین هرگز قابل جبران نیست. وضعیت منابع آبی، گیاهان و گونه‌های حیوانی هم در بحرانی‌ترین شرایط خود قرار دارد.”

اما از همه مهم‌تر بحرانی است که در میان خود ما انسان‌ها، ریشه دوانده است. افزایش نرخ افسردگی، انزواگرایی، از هم پاشیدگی بنیان خانواده و بحران فقدان سرمایه ‌اجتماعی تنها گوشه‌ای از این شرایط دشوار است. به عنوان نمونه طبق‌ آمارهای رسمی از سال 1990 تا کنون درآمد سرانه‌ی کشور ایرلند به طور متوسط حدود 60 درصد افزایش یافته است اما متاسفانه در همین برهه زمانی نرخ خودکشی در این کشور نیز بیش از64 درصد رشد کرده است.

اگر بخواهیم به شکل دقیق‌تری پیرامون این موضوع به بحث بنشینیم مناسب است به مبحث «زندگی خوب»[5] بپردازیم. زندگی خوب که در طول تاریخ به عنوان یکی از مهم‌ترین اهداف هر مکتبی شناخته شده است در جوامع مختلف به اشکال گوناگونی تعریف شده است. تردیدی نیست که تمامی برنامه‌ریزی‌ها نیز در پی آن هستند که هر فرد از جامعه را به سوی زندگی بهتر رهنمون سازند. اما شاخصه‌های این زندگی خوب چه چیزهایی هستند و چه اهدافی در این زمینه می‌بایست ترسیم گردد. بدیهی است هر هدفی که تعیین گردد سیاست‌گذاری‌های خاص خود را در جهت نیل به آن هدف می‌طلبد. این یکی از نقاطی است که حتی سرسخت‌ترین طرفداران سرمایه‌داری نیز نمی‌توانند هنجاری بودن آن را نفی کنند. بدیهی است تعریف زندگی خوب دارای بار ارزشی خواهد بود.

اگرچه تعریف زندگی خوب با توجه به هنجارها متفاوت خواهد بود اما نقطه‌ی مشترک این تعریف کسب رضایتمندی بیشتر، احساس رفاه و آرامش است. در ادبیات نئوکلاسیک مجموعه این مفاهیم را تحت عنوان «شادی»[6] ذکر نموده‌اند.

یکی از اقتصاددانان مشهور به نام استرلین[7] در سال 1973 در پژوهشی وسیع و جنجالی با استفاده از روش‌های علمی مورد قبول اقتصاددانان کلاسیک نشان داد که در بلند مدت با پول نمی‌توان شادی و رفاه را خرید. او همچنین اثبات نمود که در بلندمدت مصرف بیشتر به رفاه بیشتر منجر نخواهد شد. از آنجا که این پژوهش قلب سرمایه‌داری را هدف گرفته بود در طی چند دهه به شدت مورد انتقاد کلاسیک‌ها و نئوکلاسیک‌ها قرار گرفت اما به لحاظ قوت علمی جای خدشه چندانی را باقی نگذاشته بود.

استرلین و همکاران در سال 2010 بار دیگر این تحقیق را به شکل گسترده‌ای انجام دادند و این بار نیز همان نتایج سال 1973 با قوت بیشتری مورد تایید قرار گرفت.

 برخی متفکران اقتصادی نظیر آمارتیا سن، استیگلیتز و محبوب الحق نیز در این زمینه مطالعات و پژوهش‌های مناسبی را انجام داده اند و در آثار خود ابعاد دیگری به جز انباشت ثروت را مطرح نموده‌اند.

در این میان آمارتیا سن با پرداختن به نظریه‌ی «اقتصاد رفاه»[8] انقلابی بزرگ را در علم اقتصاد ایجاد نمود. از نظر وی پول و ثروت تنها یک وسیله برای دستیابی اهداف است و نمی‌تواند خودش به عنوان غایت و هدف اصلی در نظر گرفته شود. او با همان نگاه غربی و مادی‌گرا اما با سبکی نو «رفاه» فرد و جامعه را به عنوان هدف اصلی اقتصاد عنوان نمود و با استدلال‌های قوی حرف خویش را به کرسی نشاند. بدیهی است با این هدف جدید، کسب ثروت تنها می‌تواند یکی از راه‌های نیل به این غایت باشد.

اقتصاد سرمایه‌داری در چند دهه‌ی اخیر این چاره‌ای جز پذیرش این اشتباه بزرگ در مبانی خود را نداشت و به ناچار با چرخشی قابل توجه مباحث اقتصاد رفاه را در مجموعه‌ی مباحث خود گنجاند.

اما این پایان کار نیست. برای اصلاح نظام اقتصادی راه درازی پیش روی ماست. اصلاح ریشه‌ای اهداف و شاخص‌های اقتصادی نیازمند بازنگری در مبانی اقتصاد سرمایه‌داری است؛ اقدامی که مکاتب اقتصاد هترودوکس و ازجمله اقتصاد اسلامی آنرا وجهه همت خود قرار داده‌اند.

فایل pdf متن کامل مقاله



[1] Asad Zaman

[2]  Weber

[3] Douthwaite

[4] Growth  Illusion

[5] Good Life

[6] Happiness

[7] Easterlin

[8] Welfare economics

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب