در مسیحیت پاپ در عدم دخالت دین در سیاست بود/عده ای با تمرکز بر مفاهیم مجرد سعی می کنند در چارچوب غیر اسلامی اقتصاد اسلامی بوجود آورند | مدرسه اقتصاد

ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb
کلاس درس تاریخ عقاید اقتصادی جلسه چهارم

در مسیحیت پاپ در عدم دخالت دین در سیاست بود/عده ای با تمرکز بر مفاهیم مجرد سعی می کنند در چارچوب غیر اسلامی اقتصاد اسلامی بوجود آورند

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۸:۵۹ ۱۳۹۳/۰۷/۲۶

در اسلام مقولات اقتصادی همیشه در چارچوب عدالت اجتماعی مطرح می شده ، یعنی آنچه اهمیت داشت “روابط اقتصادی” بود ، نه “مفاهیم مجرد”. در جالی که امروز بحث پیرامون مفاهیم مجرد (قیمت ، عرضه ، تقاضا و… ) و روابط این مفاهیم مجرد است.

طبق اعلام گذشته پایگاه مدرسه اقتصاد قصد دارد کلاس درس تاریخ عقاید اقتصادی دکتر مسعود درخشان که به تازگی برای دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه علامه طباطبایی(ره) برگزار شده است،به صورت کامل پوشش دهد.

آنچه پیشرو دارید جلسه چهارم کلاس درس تاریخ عقاید اقتصادی دکتر درخشان است.

از انجا که بحث قرون وسطی در فهم جریانات اندیشه اقتصادی مهم است این جلسه را هم به این مبحث اختصاص می دهیم. چیزی که نباید فراموش کنیم این است که مسیحیت یک دست نبود و به انشعابات مختلفی تقسیم می شدند. مثلا طرفداران Arius معتقدند که خداوند فرزندی ندارد در عین حال مسیحی هم هستند. جالب است بدانید دین مانی هم از انشعابات مسیحی بود ، با اینکه ما آن را دینی ایرانی می دانیم ، در حقیقت دین مانی تلفیقی از بودا و زردشت و مسیح بود. سن اگوست (معاصر بهرام گور ساسانی) هم ابتدا مانوی بود و بعد به مسیحیت آمد. او بعدها اندیشه های افلاطون و مسیحیت را با هم تلفیق کرد. او برای تعقل جایگاه ویژه ای قائل بود. او جمله ی معروفی دارد تحت این عنوان که ” من می اندیشم پس هستم” البته بین اندیشه های او و دکارت قرابتی نبود و اینکه دکارت هم بعدا همین جمله را گفت از بعد دیگری است.

پس از مسیح تمدن جهانی دو قطبی بود ، تمدن ایران و تمدن روم در اطراف دریای مدیترانه. در شمال اروپا (آلمان و فرانسه امروزی) اقوام وحشی بودند که بربر ها نامیده می شدند. در شمال آسیا هماقوام وحشی سکونت داشتند. این اقوام وحشی همیشه برای تمدن های آن زمان تهدیدی بودند. پس از مدتی برای مقابله با بربر ها روم به دو بخش شرقی و غربی تقسیم شد. به این ترتیب در قرن 5 میلادی روم بزرگ و در قرن 7 میلادی امپراطوری ساسانی از هم پاشیدند.

در کشور های اسلامی دین در ساختار سیاسی حضور کامل داشت ولی در مسیحیت سعی پاپ در عدم دخالت بود. در اسلام معمولا یا پادشاه داماد علما بود یا علما داماد شاه بودند. خلیفه همیشه سعی در ارتباط با علما داشت و دین را در جهت ابقای قدرت خود می خواست. از همین رو دینی که شکل گرفت تایید کننده ی خلافت خلفا بود. اما در اروپا رهبران دینی ادعای حکومت و حاکمیت نداشتند.

از دیگر مسائلی که اروپا با آن درگیر بود ، فقر علمی شدید بود. شارل کبیر که تمام اروپا را در قرن 8 میلادی در دست داشت (معاصر با هارون الرشید ، که هارون الرشید به شارل یک شطرنج هدیه داد) . شارل تحت تاثیر پیشرفت های اعلمی اسلام مدارسی را تاسیس کرد اما با مشکل نبود استاد و عالم مواجه بود. خود شارل تا دوران پیری بی سواد بود و در دوران کهولت سن سعی در یاد گرفتن خواندن و نوشتن داشت. در قرن 10 میلادی فردی بنام Gerbert رهبر دینی مسیحیت بود. او دروسی مانند ریاضات و هیات را نزد مسلمین خوانده بود. او تعدادی از مسیحیان را به اندلس فرستاد تا زبان عربی را یاد بگیرند و نهضت ترجمه به راه انداخت. تحت تاثیر اقدامات او بسیاری ار کتب عربی به لاتین ترجمه شد. این جریان در سال 1200 به سن توماس رسید. او در خانواده ای درباری بزرگ شد ، از همین رو خانواده ی او علقه ی مذهبی نداشتند و با تحصیلات دینی او مخالف بودند اما نتوانستند مانع او شوند. او هیکل درشت و قوی داشت و به گاو زبان بسته معروف بود ولی بسیار هوشمند بود ، از همین رو استادش درباره ی او گفت هوشی در این گاو زبان بسته می بینم که چنان نعره ای بزند که جهان را به خود متوجه کند.

مجموعه اتفاقاتی به رنسانس منجر شد که می توان به این موارد اشاره کرد : شکست کلیسا ، انقلاب تجاری ، انقلاب دریانوردی ، انقلاب علمی ، شکل گیری حکومت های ملی.

کتاب the commercial revolution of the midlleages 950-1350 که در سال 1976 چاپ شد بسیار کتاب خوبی است در زمینه شکل گیری سرمایه داری که متاسفانه به زبان فارسی ترجمه نشده است.

در اسلام مقولات اقتصادی همیشه در چارچوب عدالت اجتماعی مطرح می شده ، یعنی آنچه اهمیت داشت “روابط اقتصادی” بود ، نه “مفاهیم مجرد”. در جالی که امروز بحث پیرامون مفاهیم مجرد (قیمت ، عرضه ، تقاضا و… ) و روابط این مفاهیم مجرد است. شاید یکی از دلایلی که اندیشمندان مسلمان هیچگاه از قیمت عادلانه حرف نزدند این بود. انچه اهمیت داشت روابط بود ، نه یک مفهوم ، قیمت حاصل بک رابطه بود و ان رابطه می بایست عادلانه باشد. در حالی که در دیگاه بررسی مفاهیم مجرد اصلا نمی توان عدالت را تعادل و کارایی و… یافت. در قرون وسطی هم تفکر دینی بود و و امور در روابط اقتصادی و عدالت دیده می شد. اما چه شد که روابط فراموش شد؟ این مهمترین موضوعی است که باید بررسی شود. در مقابل این سوال که آیا از دور زدن پیرامون مفاهیم مجرد گریزی هست ، جواب می دهیم که تا متدولوژی خود را تغییر ندهیم از این امر گریزی نیست. البته این به این معنی نیست که مفاهیم مجرد را اصلا نخوانیم ، مهم چگونگی مطالعه است ، مثلا در کتب اقتصادی امروز قیمت همان ابتدا می آید اما مارکس بحث قیمت را در جلد 3 سرمایه مطرح کرده است. وقتی قیمت از همان ابتدا مطرح می شود ، ارزش دارایی نمو پیدا می کند. در دیگاه دینی هیچگاه حداکثر سازی سود و رفاه “هدف غایی” نیست ، در فرایند فعالیت اقتصادی شود بدست می آید اما محور فعالیت سود نیست.

ما تا وقتی به روابط اقتصادی توجه نکنیم نمی توانیم به اقتصاد اسلامی برسیم. جالب اینکه عده ای امروز بدون توجه به روابط و با تمرکز بر مفاهیم مجرد سعی می کنند در چارچوب غیر اسلامی اقتصاد اسلامی بوجود آورند. در اقتصاد اسلامی هم سود بدست می آید اما با سودی که راکفلر بدست می آورد متفاوت است ، این سود از فرایند دیگری بدست آمده است. این در حالی است که در اقتصاد اسلامی امروز سود را خارج از روابط می بینند.

فایل سوالات جلسه چهارم

دانلود صوت جلسه چهارم

دانلود فایل تصویری جلسه چهارم

مطالب مرتبط:

جلسه اولجلسه دوم / جلسه سوم

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب