ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb
هر هفته با یک ترجمه_23/هنری ولت میر/حامد سعید صابر

توسعه و جهانی‌سازی اقتصاد به مثابه امپریالیسم(بخش دوم)

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۹:۱۲ ۱۳۹۳/۰۶/۴

جهت‌گیری کمک‌ها در کشورهای در حال توسعه در ظاهر به سمت ایجاد ظرفیت‌های اجرایی و اداری در این کشورها و حمایت از صنایع و فن‌آوری‌های نوپا در هر دو بخش عمومی و خصوصی بود اما تمامی این کمک‌ها صرفا در چارچوب خط مشی‌های تعیین شده و سیاست‌های جهان امپریالیستی تخصیص می‌یافت.

 هر دو فرآیند توسعه[۱] و جهانی‌سازی[۲] می‌بایست به مثابه امپریالیسم انگاشته شوند زیرا روی دیگر سکه‌ای هستند که به دنبال تثبیت و تداوم سلطه‌گری ایالات متحده امریکا بر کل جهان می‌باشد.

آنچه در ادامه آورده می شودبخش دوم مقاله ایست از  هنری ولت میر[۳]  که در پی آن است تا نگاهی متفاوت به ساختار برنامه‌ی بین المللی توسعه را هم از جنبه‌ی استراتژیک و نظری و هم از لحاظ عینی و عملی به مخاطبانش ارائه نماید.

 هنری ولت میر، عضو هیات علمی دانشکده جامعه شناسی و مطالعات توسعه‌ای بین المللی در دانشگاه سینت مری (مریم مقدس) ایالت نوا اسکوتیای کانادا است. تحقیقات وی بر روی برنامه‌های توسعه و جهانی سازی متمرکز است. دیگر زمینه‌های مطالعاتی مورد علاقه ولت میر عبارتند از: جنبش‌های اجتماعی نوین، اقتصاد سیاسی توسعه، شرکت‌های بزرگ چند ملیتی و توسعه منطقه‌‌ای.ولت میر یکی از بنیانگذاران شبکه مطالعات انتقادی پیرامون برنامه‌های توسعه (CSD) در سال ۲۰۰۶ است. از وی آثار متعددی بر جای مانده است که مهم‌ترین آنها عبارتند از:

– امپریالیسم، بحران و نبرد طبقاتی – مطالعات انتقادی توسعه، ابزارهایی برای تحول – از امریکای لاتین چه چیز باقی مانده است؟ – شرکت‌های چند ملیتی در بوته آزمایش؛ آنچه مهم است فقط و فقط سرمایه گذاری خارجی است! – جهانی سازی بدون نقاب، امپریالیس در قرن ۲۱ میلادی – یک نظام در بحران؛ بازارهای آزاد سرمایه‌داری

ولت میر در این مقاله سپس به موضوع جهانی‌سازی خواهد پرداخت و نشان خواهد داد که جهانی‌سازی چیزی نیست جز یک پوشش پر زر ورق برای تداوم سلطه‌ی امپریالیستی امریکا بر جهان.

هنری ولت میر همچنین موضوع مهم «امپریالیسم نوین» را مورد بحث قرارمی دهد؛ امپریالیسمی که اگر چه در ظاهر، پایه و اساس خویش را توان‌بخشی اقتصادی به کشورها از طریق کمک‌های اقتصادی، رونق تجارت و سرمایه‌گذاری و در نهایت جهانی‌سازی معرفی می‌کند اما در لایه‌های زیرین خود توسط نومحافظه‌کاران کاخ سفید مدیریت شده و پایه‌های اصلی فکری و اجرایی آن به قدرت سیاسی و نظامی کشورها و گروه‌ها باز می‌گردد.

این مقاله در نهایت نتیجه می‌گیرد که فضای امپریالیستی حاکم از همه‌ی ابزارها حتی گروه‌های مردم‌نهاد (NGOs) و دیگر نهادهای مدنی و اجتماعی به گونه‌ای بهره‌کشی می‌کند که بتواند جوش و خروش انقلابی[۴] بخش آسیب‌پذیر و تحت ظلم جوامع غربی را به نوعی خاموش کرده و یا لااقل تحت کنترل خود در آورد.

لازم به ذکر است این مقاله که در سه بخش به خوانندگان تقدیم خواهد شد،توسط حامید سعیدی صابر برای پایگاه مدرسه اقتصاد ترجمه ود تنظیم شده است.

در بخش نخست مبانی توسعه و جهانی‌سازی و ارتباط آن با امپریالیسم را مورد بررسی قرار دادیم و به شکل جزئی‌تر وارد مقوله توسعه به مفهوم امپریالیستی آن شدیم. نگارنده فرآیندهای مربوط به برنامه‌های بین‌المللی توسعه را به پنج دوره زمانی تقیسم نموده و شرایط زمانی هر یک را مورد بررسی قرار می‌دهد. در بخش اول این مقاله، دوره زمانی نخست؛ کمک‌های مالی در دهه‌های 1940 و 1950؛ نبرد با کمونیسم را تقدیم نمودیم. در این بخش ادامه مطلب را پی می‌گیریم.

ب) کمک‌ها در دهه‌های 1960 و1970: اصلاحات یا انقلاب؟

جهت‌گیری کمک‌ها در کشورهای در حال توسعه در ظاهر به سمت ایجاد ظرفیت‌های اجرایی و اداری در این کشورها و حمایت از صنایع و فن‌آوری‌های نوپا در هر دو بخش عمومی و خصوصی بود اما تمامی این کمک‌ها صرفا در چارچوب خط مشی‌های تعیین شده و سیاست‌های جهان امپریالیستی تخصیص می‌یافت. اما در امریکای لاتین و بخش‌هایی از آسیا، هدفگذاری اصلی کمک‌ها، جلوگیری از تحولات و انقلاب‌های اجتماعی بود. به عبارت دیگر، علت واقعی کمک‌های مالی جهان امپریالیستی به کشورهای این دو حوزه، ترس از شکل‌گیری انقلاب‌هایی نظیر کوبا و چین در این مناطق بود. برای دستیابی به این هدف استراتژیک، نهاد توسعه‌ی بین المللی (USAID) که وابسته به ایالات متحده امریکا بود برنامه‌ی دقیقی را برای انجام اصلاحات بخشی در این کشورها تدوین کرده بود تا بر اساس این اصلاحات که به عنوان سوپاپ‌هایی برای جلوگیری از انفجار طراحی شده بود به بخش‌های فقیر و آسیب‌پذیر، کمک‌های بیشتری اعطا شود. بی‌عدالتی حاصل از اجرای سیاست‌های اقتصادی اجتماعی سرمایه‌داری در این زمان به حدی رسیده بود که سردمداران این نظام، وقوع انقلاب در بسیاری از کشورهای جهان را محتمل می‌دانستند.

1

نمودار شماره یک- سهم گروه‌ها و کشورهای مختلف از کمک‌های اعطایی

چنانکه در نمودار شماره یک مشاهده می‌شود بخش عمده‌ی کمک‌ها در این زمان مربوط به ایالات متحده امریکا و اروپا بود و بنابراین سیاستگذاران اصلی این کمک‌ها جهان غرب به شمار می‌رفت.

بسیاری از کمک‌های سازمان‌های بین‌المللی به صورت دوجانبه و دولتی اعطا می‌گردید اما نهاد توسعه بین‌المللی با هدف جهت دهی به فعالیت سازمان‌های مردم‌نهاد به سمت و سوی جلوگیری از انقلاب و تحول‌خواهی، بخشی از کمک‌های خود را مستقیما به این سازمان‌ها پرداخت می‌نمود. علاوه بر کمک مستقیم امریکا به این سازمان‌ها، دولت‌های دریافت‌کننده کمک‌ها نیز مکلف بودند بخشی از کمک‌ها را به نهادهای محلی و اجتماعی تخصیص دهند. این سازمان‌های مردم نهاد به تنها گزینه‌ی خوبی برای کانالیزه کردن و جهت دار نمودن کمک‌ها در جهت حرکت به سمت منافع از پیش تعیین شده‌ی امپریالیسم بودند بلکه به بهترین وجه ممکن می‌توانستند در جهت اهداف اعطاکنندگان کمک‌ها نظیر تقویت سازمان‌های محلی دست نشانده گام بردارند.

این سازمان‌های محلی با استفاده از منابع مالی مناسبی که در اختیار داشتند فضای اجتماعی حوزه‌ی خود را از سمت و سوی انقلاب سیاسی و اجتماعی به اصلاحات و توسعه‌ی محلی تقلیل می‌دادند و از سوی دیگر با تضعیف نهادهای رسمی و غیررسمی که برای مبارزه با بی‌عدالتی‌ها و تبعیض‌های سرمایه‌داری شکل گرفته بودند اندکی از تهدید به وقوع پیوستن انقلاب‌ها می‌کاستند.

اقدام دیگری که اعطاکنندگان کمک‌های مالی به دنبال انجام آن بودند تبلیغ و ترویج ارزش‌های دموکراسی و سرمایه‌داری بود که البته این بخش از کار مشترکا هم به عهده دولت‌های دریافت کننده کمک و هم بر دوش سازمان‌های مردم نهاد غیردولتی بود. ارزش‌های مورد تاکید در این زمینه به این شرح بودند:

– در بخش سیاست؛ بهره‌گیری از مکانیسم انتخابات کنترل شده

– در حوزه‌ی اقتصاد؛ استفاده از مکانیسم بازار (تجارت آزاد و سرمایه‌ی سیال)

– در حوزه‌ی عمومی؛ اجتناب از هر گونه انقلاب اجتماعی و انتخاب اصلاحات به عنوان مکانیسم تحول و تغییر

در حقیقت چنانکه بمبارلو و همکاران[4] (1990) در مطالعه‌ای دقیق نشان دادند اگر نگوییم اکثریت قریب به اتفاق، لااقل باید گفت بسیاری از سازمان‌های مردم نهاد دریافت کننده کمک مالی در کشورهای مختلف، به عنوان بنگاه‌هایی در جهت تامین منافع امپریالیستی ایالات متحده امریکا و با آرمان گسترش امپراطوری این کشور بر جهان فعالیت می‌کردند.

در امپریالیسم قدیمی، کشورهای ذی نفوذ در پی تغییر شرایط کشورهای ضعیف به وضعیتی بودند که تامین کننده منافع آنان باشد. در این سبک از امپریالیسم، واهمه‌ای از وقوع انقلاب در کشورها وجود نداشت و بلکه سازمان‌های زیرزمینی وابسته به کشورهای قدرتمند شعله‌های انقلاب را تشدید می‌کردند. اما در امپریالیسم نوین، ماموریت‌ها، شکل دیگری یافته بود. حالا نهادهای وابسته می‌بایست مردم را نسبت به پیامدهای خوب استقرار سرمایه‌داری در کشورهایشان بشارت می‌دادند و آنها را از این جنبه، بمباران تبلیغاتی می‌کردند.

در این نگاه، آنچه خیر و نیکی بود مربوط به اصلاحات و دموکراسی و آنچه بدی و شر بود در دامان کمونیسم و اقدامات انقلابی کمین کرده بود.

اگرچه در ماهیت و جوهره‌ی امپریالیسم کهنه و امپریالیسم نوین تفاوت مبنایی وجود ندارد و هر دو گونه‌ی امپریالیسم وقتی تصمیمی اتخاذ می‌کنند بدون توجه به عواقب آن، اجرای تصمیم‌شان را عملیاتی می‌کنند اما در شیوه‌ی اجرای این تصمیمات، میان این دو گونه‌ی امپریالیسم تفاوت‌هایی وجود دارد. در امپریالیسم قدیمی، سران نظام سلطه مجبور بودند برای به زانو درآوردن مخالفان در برابر غرب، از راه‌های مخفی و پنهانی وارد شوند و بدون نشان دادن دخالت خود در امور سایر کشورها، اهداف خود را به پیش ببرند اما در امپریالیسم نوین، سازمان‌های مردم نهاد نیازی به مخفی کردن فعالیت‌های خویش نداشتند و آزادانه ارزش‌های جهان امپریالیسم را ترویج می‌نمودند.

یکی از ماموریت‌های سازمان‌های غیردولتی که تا به امروز نیز ادامه دارد آن است که نشان دهند سطح زندگی مردمی که از کمک‌های مالی جهان غرب و نهادهای وابسته به آن استفاده کرده‌اند بسیار متفاوت از کشورهای محروم از این کمک‌هاست. این القاء فکری با هدف همراه سازی مردم در پروژه‌های خرد و متوسط که توسط اعطا کنندگان کمک‌ها طراحی شده بود صورت می‌‌پذیرفت. به عبارت دقیق‌تر سازمان‌های مردم نهاد شریک غرب در اجرای برنامه‌های توسعه‌ی امپریالیستی بودند. این سازمان‌ها مردم را از هر گونه اقدام انقلابی باز می‌داشتند و اصلاحاتی را تبلیغ می‌نمودند که در آن فرآیند، منافع ژئو پولیتیکی و اقتصادی امپراطوری ایالات متحده امریکا به خوبی تامین گردد.

ج) کمک‌های خارجی و دوره‌ی گذار سیستم: 1973 تا 1983

مارگلین و شور[5] (1990) سال‌های 1948 تا 1973 را عصر طلایی سرمایه‌داری توصیف نموده‌اند. اما در اواخر دهه‌ی 1960 میلادی آثار تزلزل در بنیان‌های این نظام کم کم نمایان گردید. نتیجه‌ آن بود که سرمایه‌داری یک دوره‌ی طولانی بحران را تجربه نمود و حجم گسترده‌ای از تلاش‌های متنوع استراتژیک برای خروج از این بحران جدی و ساختاری آغاز گردید.

یکی از تغییرات استراتژیک در قبال این بحران، حمله‌ی سرمایه به نیروی کار بود. در این فرآیند، مقرر گردیده بود تا سهم سرمایه در تولید ملی به میزانی افزایش یابد که بتواند توقعات سیستم در مورد عایدی‌های حاصل از بهره‌وری، ظرفیت سازمانی و قدرت سیاسی را محقق سازد.

هدف این حمله، افزایش منابع سرمایه‌ای موجود برای سرمایه‌گذاری مولد بود. نتیجه‌ی این تغییر استراتژیک آن بود که سطح دستمزدها در کشورهای دریافت کننده کمک و حتی کشورهای قدرتمند به حدی کاهش یافت که ارزش یا قدرت خرید آنها در سال 2003 حتی از سطح دستمزدها در سال 1973 نیز کمتر بود. به عنوان نمونه در ایالات متحده‌ی امریکا دستمزدها در بسیاری از سال‌ها در خلال دوره‌ی 1974 تا 1983 به میزان 10 درصد کاهش می‌یافت. این وضعیت به ویژه در زمان اصلاحات سیاسی اقتصادی ریگان شدت یافته بود.

در امریکای لاتین نیز قدرت اتحادیه‌های کارگری برای چانه‌زنی در مورد افزایش حقوق کارگران به حدی کاهش یافته بود که سهم نیروی کار (حقوق و دستمزد) در درآمد ملی (و ارزش افزوده‌ی تولید) در بسیاری از بخش‌ها بیش از 50 درصد کم شده بود و از 40 درصد در دهه 1970 به 20 درصد پس از اصلاحات ساختاری نئولبیرال افول نموده بود.

چنانکه گفته شد این شرایط در اکثر نقاط جهان که سیستم سرمایه‌داری را به عنوان نظام اقتصادی خویش برگزیده بودند اتفاق افتاد اما عمق فاجعه در برخی مناطق و کشورها به ویژه کشورهای دریافت کننده کمک مالی از نهادهای بین المللی بسیار وخیم‌تر بود.

ادامه دارد …

دانلود pdf مقاله توسعه و جهانی‌سازی اقتصاد به مثابه امپریالیسم(بخش دوم)

مطالب مرتبط 

بخش نخست توسعه و جهانی‌سازی اقتصاد به مثابه امپریالیسم

پاورقی‌ها:


[1]  Development

 [2] Globalization

[3] Henry Veltmeyer

[4] Bombarlo et al

[5] Marglin and schor

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب