درس گفتار دکتر درخشان با موضوع فلسفه کاربرد ریاضیات در اقتصاد/جلسه هشتم | مدرسه اقتصاد

ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb
فلسفه ریاضیات در اقتصاد + دانلود صوت

درس گفتار دکتر درخشان با موضوع فلسفه کاربرد ریاضیات در اقتصاد/جلسه هشتم

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۷:۱۸ ۱۳۹۳/۰۶/۲۲

مارکس احترام زیادی برای نظام سرمایه داری قائل است و معتقد است که نظام سرمایه داری صنعتی که بعد از کشف قاره ی آمریکا به وجود آمد انقلابی ترین نظامی است که تاکنون به وجود آمده است و نظام خوبی است.

در سال گذشته دکتر مسعود درخشان برای دانشجویان مقطع دکتری در دانشگاه امام صادق مبحثی را تحت عنوان فلسفه کاربرد ریاضیات مطرح کردند.در این سلسله درس گفتار به مباحثی همچون سیاست های پشت پرده  تعمیق ریاضیات در اقتصاد،فلسفه ریاضیات در اقتصاد و … می پردازد.

آنچه در ادامه می بینیم قسمت  هشتم این درس گفتار است:

والراس از علوم فیزیکی خیلی تاثیر می گرفت. وی می گوید« علوم فیزیکی عقاید ما را مجرد سازی می کنند و دانشمندان علوم فیزیکی آنها را تعریف می کنند و سپس بر اساس این تعاریف تمام تئوری ها و اثبات های خود را می سازند و سپس دوباره به جهان واقعی مراجعه می کنند، نه برای اینکه بفهمند که تئوری آنها تایید می شود یا خیر، بلکه برای اینکه نتایجی که به دست آوردند را در عینیت به کار ببرند».

نکته ی قابل توجه این است که والراس نمی خواست بفهمد که مدل ریاضی اش تایید می شود یا نه. چرا که واقعیت،این نتایج علمی را تقریبا تایید می کند. با وجود این جهان واقعی اجازه می دهد که کاربرد بسیار گسترده و پرثمری از این نتایج داشته باشیم. روش والراس خیلی شبیه به روش مارکس است. مارکس از منطق دیالکتیک استفاده می کرد و مباحث خود را از دید تاریخی مطرح می کرد و در بعد اجتماعی از دیدگاه تحلیل طبقاتی (آنالیز طبقاتی) استفاده می کرد. آنالیز طبقاتی مارکس نظام سیاسی وی را تشکیل داد. مارکس به کمک منطق دیالکتیک تاریخ را تفسیر کرد و آن را «مفهوم مادی تاریخ» نامید.

مارکس احترام زیادی برای نظام سرمایه داری قائل است و معتقد است که نظام سرمایه داری صنعتی که بعد از کشف قاره ی آمریکا به وجود آمد انقلابی ترین نظامی است که تاکنون به وجود آمده است و نظام خوبی است. چون از یک طرف تقدس را شکست و از طرف دیگر با جدا کردن کامل سرمایه از کار طبقه ی کارگر به وجود آمد که ایمان نداشت و در عین حال همه ی افراد این طبقه با هم در ارتباط بودند.

والراس علی رغم اینکه به مسئله ی بسیار اساسی روش مجرد سازی نپرداخته است، عملکرد اقتصاد سنجی جدید این فرضیه را رد می کند که نمی توان مدل های ریاضی را در قبال واقعیت تست کرد.دراینجا سوالی مطرح می شود که آیا این حقایق محض که به دست آمد کاربرد عینی دارد؟ والراس به پاسخی افراطی رو می آورد و معتقد است که هدف اقتصاد محض این نیست که پاسخی برای زندگی واقعی اقتصاد فراهم کند و فقط برای یک پژوهشگر اقتصادی لذت بخش است. والراس می گوید« واقعیت این است که یک پژوهشگر و دانشمند این حق را دارد که دانش را فقط به خاطر دانش پیگیری کند همانطور که یک هندسه دان ویژگی های منحصر به فرد اشکال هندسی را کشف می کند.» والراس پاسخ افراطی دیگری نیز به این سوال می دهد و می گوید که« اقتصاد محض نه تنها می تواند مسائل واقعی اقتصاد را پاسخ دهد بلکه می تواند ماهیت مقولات اقتصادی را کنترل کند، درست شبیه علوم فیزیکی. نخست با بیان دقیق قضایای هندسه و جبر و سپس با استفاده از نتایج قضایای حساب و مکانیک برای اینکه بتوانیم آنها را در مسائل تجربی به کار بگیریم، ما موفق شدیم به این عظمت و زیبایی صنایع برسیم. باید همین کار را نیز در اقتصاد انجام دهیم و بلاشک ما سر انجام موفق می شویم که مقولات اقتصادی و روابط اجتماعی را کنترل کنیم».

والراس حد وسطی هم قائل بوده ومشکلات مربوط به کاربرد اقتصاد ریاضی را فنی می دانست. وی می گوید« عملا تمام نقدهایی که بر من وارد شده است درباره ی مشکلاتی است که من آنها را ندیدم. به نظر من پاسخ دادن به این انتقادات خیلی ساده است.مادامی که به من مربوط است، چون من اولین کسی هستم که تئوری های اقتصاد محض را به زبان ریاضی بیان کردم، هدف من توضیح مکانیسم ها است. بر فرض که آن مبانی پایه جدای از مشکلات عینی است.سایر اقتصاددانان در آینده به دنبال من خواهند آمد و هر مسئله ی عینی ای که بخواهند وارد تحلیل های من می کنند. با کارهایی که آنها بعدا انجام خواهند داد و کارهایی که من اکنون انجام می دهم، کارهایی که باید انجام بگیرد صورت می پذیرد». متاسفانه والراس فراموش کرد که چطور این مسائل ایده آل تمام مشکلات زندگی اقتصادی را در بر می گیرد؟

به لحاظ تاریخی ظهور اقتصاد ریاضی به عنوان یک دانش با توسعه ی اقتصاد مارکس همزمان شد. اقتصاد مارکس یک مجموعه ی به هم پیوسته است که شامل 3 حوزه می شود: ابعاد فلسفی که فلسفه ی حاکم بر آلمان بود، ماتریالیسم دیالکتیکی ، معتقدان به مکتب اسمیت و ریکاردو. در روش مارکس هر مفهوم پایه ای اقتصاد را باید در این فضای 3 بعدی فلسفه، اقتصاد و سیاست نگاه کرد. با تمرکز بر روی بعد اقتصاد و فراموش کردن مکانیسم های بازخور از ابعاد فلسفه و ابعاد تاریخی، اقتصاد ریاضی مسائل اصلی و بنیانی اقتصادی خود را از دست می دهد. با این روش هدف اصلی آنالیز اقتصادی تنزل می کند به یک استنباط ساده ی منطقی یا ریاضی از فروضی که بر مفاهیم ساده پایه گذاری شده است. مفهوم ارزش در اقتصاد مارکس که یک ابعاد طبقاتی داشت، در اقتصاد ریاضی به مفهوم مطلوبیت تبدیل می شود. وقتی طبقه را حذف کرده و فرد را به جای آن قرار دهیم آنگاه تمام مطالعات تاریخی و رابطه ی آن مطالعات با ارزش که به صورت ارزش ذاتی و استثمار مطرح می شود به کلی بی ثمر و بی ربط می شوند. در چارچوب اقتصاد ریاضی این مباحث منتفی است. به عنوان مثال والراس و جوونز ریشه ارزش را مطلوبیت فرض کردند. جوونز می گوید «آنچه از تحقیقاتم به من الهام شد و آگاهی هایی که ناشی از آنها بود، مرا به سوی اندیشه ی جدیدی هدایت کرد که ارزش به طور کامل تابعی از مطلوبیت است. اندیشه های حاکم در وضع کنونی کار و نه مطلوبیت را منشا ارزش می داند و حتی کسانی هستند که به صراحت می گویند کار علت ارزش است. اما آنها نمی دانند که کار تعیین کننده ی ارزش است اما به صورت غیر مستقیم که از طریق تغییر دادن مطلوبیت کالا حاصل می شود. بر اساس مفهوم یک بعدی مطلوبیت، هدف من کشف قانون تغییرات مطلوبیت است و می خواهم تئوری مبادله را براساس مطلوبیت به دست آورم.ما باید به دقت قانون طبیعی تغییرات مطلوبیت را پیدا کنیم که تابعی از مقدار کالایی که در دست داریم است که بتوانیم به یک تئوری قانع کننده از مبادله برسیم و بر اساس آن قوانین عرضه و تقاضا به دست می آید». این یک بعدی کردن ارزش در کار بعدی جوونز که بعد از مرگش به چاپ رسید دیده می شود. وی در آن کتاب اینگونه می گوید«به هر حال ارزش چیزی نیست جز یک توسعه ی مفهوم مطلوبیت. من دلایلی دیدم که بر اساس آن دلایل مطلوبیت و نه ارزش را به عنوان موضوع اصلی علم اقتصاد می دانم».

جوونز در جایی دیگر می گوید«بجای اینکه علم اقتصاد خودمان را به یک علم تاریخی تبدیل کنیم (اشاره به مارکس) و در این جریان علم اقتصاد را نابود کنیم، من آن را کامل می کنم و هر آنچه اکنون داریم توسعه می دهم و در عین حال یک شاخه ی جدیدی از علوم اجتماعی را بر اساس مبانی تاریخی بنا می نهم.این رشته از دانش بشری بدون شک همان چیزی است که سوسیالوژی نامیده می شود.»

هر آنچه بیان شد برای تعیین این فرضیه که به وجود آمدن اقتصاد ریاضی عکس العملی به مارکسیسم است، کافی نیست. اگر این فرضیه درست باشد، آنگاه باید این فرضیه را نیز اثبات کنیم که اگر مارکسیسم نبود، اقتصاد ریاضی شکل نمی گرفت. ما نمی توانیم این حقیقت را فراموش کنیم که دشمنان مارکسیسم باید از ظهور اقتصاد ریاضی خوشحال می شدند، زیرا به جای اینکه به بخش هایی از اقتصاد مارکسیسم حمله کنند، تمام اقتصاد مارکسیسم باید کنار می رفت.این جریان باعث شد که دستگاه نظریه پردازی مارکسیسم به کلی بی ربط جلوه دهد.

علی رغم اینکه در کتاب جوونز و والراس مباحثی در مورد ارزش بیان شده است، آنها توانستند مباحث خود را در مورد ارزش پیش ببرند بدون اینکه مجبور بشوند حتی یک مورد به مباحث مارکس در مورد ارزش اشاره کنند. علی رغم اینکه شکل گیری اقتصاد ریاضی در سال 1870 نتیجه ی طبیعی رشد علوم فیزیکی در آن زمان یا اینکه عکس العملی به مارکس بود، واقعیت این است که این نوآوری مطالعه ی زندگی واقعی را آنگونه که اسمیت و مارکس نگاه می کردند تغییر داد و به یک دانش اقتصاد مکانیکی مجرد تبدیل کرد. نکته ی مهم این است که نیروی اصلی ای که این تغییر را در اقتصاد به وجود آورد نه یک انگیزه ی تئوری بود و نه یک ضرورت واقعی. زیرا در غیر این صورت اگر یک ضرورت عینی بود بزرگان سرمایه داری این کار را انجام می دادند. حتی یک اقتصاددان هیچ نقش تعیین کننده ای در ساختن اقتصاد ریاضی ایفا نکرده است. بعد از کورنوی ریاضی دان، والراس، جوونز وپارتو، 30 سال گذشت و هیچکس هیچ حرف جدیدی در حوزه ی اقتصاد ریاضی بیان نکرد. جامعه ی اقتصاددانان هنوز به سنت قدیم اقتصاد سیاسی وفادار بودند. بعد از 30 سال ریاضی دانانی مثل رمزی دوباره اقتصاد ریاضی والراس را احیا کردند و یک حرکت های فردی را به سمت دوران جدید اقتصاد ریاضی شروع کردند اما این بار در یک چارچوب دیگر این کار صورت پذیرفت.

دانلود صوت جلسه هشتم 

مطالب مرتبط:

معرفی درس گفتار دکتر درخشان

جلسه اول جلسه دوم جلسه سوم جلسه چهارم جلسه پنجم جلسه ششم جلسه هفتم 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب