چرا اساتید وارد فضای نقادی علم اقتصاد نمی شوند؟ | مدرسه اقتصاد

ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb
دکتر پیغامی پاسخ می دهد_3

چرا اساتید وارد فضای نقادی علم اقتصاد نمی شوند؟

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۰۰:۴۹ ۱۳۹۳/۰۴/۲۹

حالا اگر بنده بیایم معلمی نکنم و در گروه علمی دانشگاه شروع به کاسبی بکنم اوضاع درست پیش نمی رود.متأسفانه ما گاهی وقتها افرادی را در کسوت استادی می‌بینیم که دانشجو و پایان نامه اش را یک پانصد هزار تومانی می‌بینند.

سال گذشته مصاحبه ای مفصل در خصوص کتاب بحران در علم اقتصاد و ارتباط نکات مطرح شده در این کتاب با آموزش علم اقتصاد در دانشکده های ایران،با جناب دکتر پیغامی داشته ایم

در ادامه به علت مهم بودن پاسخ های مطرحه از سوی دکتر پیغامی در خصوص بحران علم اقتصاد در ایران،برآن شدیم در چند بخش این گفتگوی جذاب را منتشر نماییم.بخش نخست این گفتگو با عنوان بحران در علم اقتصاد،آری یا خیر؟ چندی پیش منتشر شد.بخش دوم این مجموعه را  هم با عنوان چرا اساتید اقتصاد،در دانشگاه ها همدیگر را نقد نمی‌کنند؟ منتشر کردیم.

مناسب دیدیم که بخش سوم را به عنوان واکاوی فرایند عدم انتقاد پذیری اساتید در دانشگاه منتشر کنیم:

من همه اشکالات و همه نقدها را پای استادانی که دارند علم را گتره و بریده از ریشه‌ها و بریده از تاریخش درس می‌دهند،نمی‌گذارم.این مشکلات به چند عامل مهم بستگی دارد.

اولاً باید برسی کنیم که نوع مواجهه ما با غرب، از دویست سال گذشته،به چه ترتیب بوده است؟دانشگاه و دانشگاهیان در مطالعه غرب چه سطحی‌بینی‌ها و سطحی‌نگریهایی کردند؟صریحا می توان گفت این به طور تاریخی به من و شما هم منتقل شده است.متأسفانه به دلیل اشتباهات قاجاریه ما نوعی بی‌هویت شده بودیم. ما نوعی پذیرای ابهت دیگران شده بودیم. این مبهوت بودن یعنی وقتی که من یک کتابی که پشتش نوشته شده دو هزار و سیزده دستم می‌آید، مبهوت آن می‌شوم. بهت‌زده این کتاب هستم. اصلاً به خودم اجازه نمی‌دهم که در مورد اشکالات آن فکر کنم. وقتی که می‌گویند این کتاب را آقای کورگمن نوشته و جایزه نوبل برده، می‌گویم من که دیگر نمی‌توانم اشکالات آقای کورگمن را پی ببرم. چیزی هم به ذهنم برسد، می‌گویم احتمالاً من غلط می‌خوانم. احتمالاً من بلد نیستم.

ما در دانشکده‌های اقتصاد فراوان می‌بینیم کسانی که لخت هستند ولی فکر می‌کنند لباس دارند. چرا رویمان نمی‌شود که بگوییم که شما از نظر علمی ضعیف هستید؟ برای این که به ذهن ما انداخته‌اند که هر کس این لباس را نمی‌بیند، مشکل از خودش است. یا درس نخوانده یا بیسواد است یا مشکلات دیگری دارد یا اصلاً دانشگاهی نیست. امنیتی و یا ایدئولوژیک است. برای همین در فضای علمی اصلاً رویمان نمی‌شود که بگویم آقای کورگمن این را غلط گفته است. مثلاً این طرح درس سی سال عقب است و یا  این قسمت از این پایان‌نامه اشتباه است.

دلیل این نوع نگاه هم به نظر من  به مسائل سیاسی ما برمی‌گردد. مسائل سیاسی در نحوه نگاه ما به بحث تأثیر می‌گذارد. جریان طاغوت سالهای سال سرکوب کرده است. این کشور یک کشور طاغوتی بوده و این تأثیرش را گذاشته است. ما از یوغ آن فکر و اندیشه در دانشگاهها از یوغی که طاغوت بر گردن ما کشید، هنوز نجات کامل نیافته‌ایم.یعنی هنوز که هنوزه ما از ریسمان سیاه و سفید هم می‌ترسیم و این نوع نگاه را ما می پذیریم ولی این طرف هم می‌گوییم که انصاف را به خرج بدهیم. هر حرفی سر کلاس می‌زنیم. بعد به دانشجو می‌گوییم ما آزاد نیستیم. دانشجو عقل دارد. می‌بیند که شما هر انتقادی داشتی، حتی گاهی وقتها علمی هم نگفتی، گاهی وقتها تمسخرآمیز گفتی. خب جای تمسخر که سر کلاس نیست. اگر من در مورد مکتبی از علم اقتصاد جمله‌ای تمسخرآمیز بگویم. مثلا یک جمله تمسخرآمیز علیه فریدمن بگویم. دانشجو هم حق دارد با تمسخر به من پاسخ بدهد. جواب تمسخر تمسخر است و جواب نقد علمی نقد علمی است.

عامل دومی که در آسیب شناسی علت علل عدم وجود فضای انتقاید بین اساتید باید گفت این است که فضای هژمونی جهانی به شما اجازه نمی‌دهد که نقد کنیددر واقع اساتید فکر می‌کنند که اصلاً از این حرفه به دور است که نقد بکنیم. آن وقت شما می‌بینید که متأسفانه در این فضا نقد کم دیده می‌شود. در دانشگاههای غربی شخص مقاله می‌نویسد، بعدش کامنتس چاپ می‌شود. همه مجلات و ژورنالهای علمی دنیا بعد از اصل مقاله گاهی وقتها کامنتس چاپ می‌کنند. چرا در ایران نداریم؟ به لحاظ آیین‌نامه‌ ترفیعات وزارت علوم، سه‌تا کامنت معادل یک مقاله علمی پژوهشی محاسبه می‌شود ولی هیچ کس نمی‌نویسد.یکی از دلایل اش نبود جرات  جسارت در بین اساتید دانشگاه هاست

عامل سومی که می‌توانم به این قضیه اضافه کنم، عامل اقتصادی و رانت است. متأسفانه ما در دانشگاهها گاهی با بدنه‌هایی مواجه هستیم که رسوب کردند و وارد شدند ولی دانشگاهی نبودند. من الآن می‌توانستم مثلاً وارد صنف قالیبافان بشوم ولی نه به لحاظ زیبایی‌شناسی، نه به لحاظ هنر و نه به لحاظ استعداد من قالیباف نمی‌شدم. ممکن بود وارد شوم ده سال هم بمانم و شاگردی کنم و بالاخره قالیبافی را تا یک حدی یاد بگیرم ولی قالیباف نمی‌شدم.ما خیلی‌ها را داریم که اشتباهی جای دیگری می‌روند. توی دانشگاه و پژوهشگری و معلمی هم همین اتفاق افتاده است. یک عده‌ای اشتباه آمده‌اند. برای همین می‌بینی که دانشجو را تحمل نمی‌کنند. سؤال دانشجو را توهین به خودشان و فحش به خودشان تلقی می‌کنند. نوشته دانشجو را نمی‌خوانند. برای دانشجو اصلاح نمی‌کنند.خودشان را به روز نمی‌کنند. هر تئوری را که به دانشجو یاد می‌دهند، نقد نقد نقدش را هم نمی‌گویند. شما بروید در سنتهای قدیمی علمی دنیا ببینید و یا حتی در همین حوزه علمیه خودمان ببینید. هر جمله‌ای گفته می‌شود، قیل، ان قلت، در کتابهای فقهی یعنی چی. یعنی یکی هم این را در پاسخش گفته است. حتی فرضی، اگر این را بگویی جوابش این است. به آن جواب ان قلت این می‌تواند باشد. به آن ان قلت مجدد جواب این می‌تواند باشد. این روحیه علمی است. این روحیه معلمی است. این کار معلمی است. اگر کسی این کار را نکند معلم نیست.

حالا اگر بنده بیایم معلمی، نکنم و در گروه علمی دانشگاه شروع به کاسبی بکنم اوضاع درست پیش نمی رود.متأسفانه ما گاهی وقتها افرادی را در کسوت استادی می‌بینیم که دانشجو و پایان نامه اش را یک پانصد هزار تومانی می‌بینند. معلم باید به من یاد بدهد که من چی نمی‌دانم.

درادامه و در  توضیح عامل اقتصادی آسیب شناسی نقادی باید این را اضافه کنم،متاسفانه در بین بعضی از اساتید ما شاهد سنت نان قرض دهی وجود دارد.اگر من شما را نقد کنم، فردا دیگر شما به من پایان‌نامه نمی‌دهی. من شما را نقد کنم، فردا دیگر به من درس نمی‌دهی. من شما را در پیشگاهت یا در پشت سرت نقد کنم، البته به لحاظ علمی، اگر دانشجو آمد و گفت ایشان این را می‌گوید. من بگویم به نظر من اشتباه است، شما ناراحت می‌شوی. شما فکر می‌کنید من ضد شما هستم. حتماً می‌خواهم جای تو را بگیرم. در بعضی‌ها این روحیه است چون بعضی‌ها فضا را خیلی کوچک می‌بینند.

یک گروه علمی قرار بود که یک استادی از خارج درسش تمام شده بود و برگردد. بورسیه آن دانشگاه بود. یکی می‌گفت ایشان بیاید ما اینجا جا نداریم! چی بدهیم تحقیق کند و درس بدهد؟ فلان بخش را بهمانی درس می‌دهد. فلان حوزه و عرصه را هم که بهمانی دارد می‌گیرد و پایان‌نامه‌هایش مال او است. ایشان بیاید، چه کار بکند؟ همیشه این سؤال در ذهن من بود که عرصه علم واقعاً این قدر محدود است؟ عرصه علم این قدر وسیع است که شما هزار نفر هم در یک گروه علمی داشته باشید، باز شاخه‌های علم جا دارد برای این که کار کنید. چرا ما باید دنیا را این قدر کوچک ببینیم. اینها مسائلی است که گاهی وقتها پس زمینه‌های فرهنگی، زمینه‌های اقتصادی، زمینه‌های مالی متأسفانه  ما را به جایی رسانده که  عملکرد درست علمی دانشگاهی را از خودمان نشان نمی‌دهیم.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب