اساسا، مالکیت را به مفهومی که در سرمایه داری هست، نمیپذیریم/ مالکیت در اسلام به معنای اختیار تام و کامل نیست | مدرسه اقتصاد

ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb
مالکیت در اسلام از نگاه امام موسی صدر

اساسا، مالکیت را به مفهومی که در سرمایه داری هست، نمیپذیریم/ مالکیت در اسلام به معنای اختیار تام و کامل نیست

نویسنده:محمد علی مهری

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۰۰:۴۹ ۱۳۹۳/۰۴/۱۸

ما اساسا، مالکیت را به مفهومی که در سرمایه داری هست، نمیپذیریم. ما نمیتوانیم بپذیریم کسی مالک چیزی باشد و آن را برای سگ وصیت کند. در اسلام چنین چیزی نیست. در اسلام نمیتوان ورثه را محروم کرد، یا ارث را در دریا ریخت و یا …

امام موسی صدر، افزون بر تحصیلات حوزوی تا درجه اجتهاد، فارغ التحصیل رشته ((حقوق در اقتصاد)) از دانشگاه تهران است. ایشان اگر چه هیچ گاه خود را متخصص علم اقتصاد نمی دانست، اما آگاهی وی از نظریه های اقتصادی رایج، که از تحصیل در دانشگاه فراهم آورده بود، و شناخت ژرف او از احکام اسلامی، باعث شد که میان نظام های اقتصاد سرمایه داری و مارکسیسم و آموزه های اسلام مقایسه ای صورت دهد و در این میان رهیافت های اقتصادی اسلام را روشن سازد. ایشان قائل به علم بودن اقتصاد نبودند و در این باره میفرمودند:اقتصاد امروزه در دومعنی به کار میرود: علم اقتصاد، و مکتب اقتصادی. علم اقتصاد از علوم جدید است که اخیرا ایجاد و برای آن قواعدی وضع و کتبی درباره آن نوشته شده است. بنابراین ما در مباحث خود، به خصوص هنگامی که ازاصطلاح اقتصاد اسلامی استفاده میکنیم، نمی گوییم علم اقتصادی در کار است و چنینی ادعایی هم نداریم. مراد ما در بحث هایمان مکتب و مشی اقتصادی است. اگر دیدید کسی از اینکه اسلام طرح اقتصادی دارد شگفت زده شده است، باید در پاسخ بگوییم که ما ادعا نمیکنیم که علم اقتصاد در اسلام وجود دارد، آنچنان که مثلا فقه وجود دارد. اما پژوهشگر درمی یابد که طرحی همه جانبه و روشن احکام اسلامی را در حوزه اقتصاد هدایت می کند.به نظرما اقتصاد اسلامی اصول ومبانی بسیاری دارد، از جمله حرمت ربا، حرمت احتکار، و غیر از آن. اما اساس و جوهر اقتصاد اسلامی معنای مالکیت در اسلام است.

ایشان با تبیین نظرات اسلام در باب مالکیت این نظرات را با نگاه سرمایه داری و مارکسسیم به مالکیت مقایسه می کند. امام موسی صدر این گفتار های اقتصادی را در لبنان و در جمع اعضای ارشد جنبش امل مطرح فرمودند. این درس گفتارها در بین سالهای 1354 تا 1357 بیان شده است که بخش مهمی از این گفتارها به بحث مالکیت در اسلام اختصاص داده شده است. که سعی ما در این مقاله این است که به طور خلاصه به این نظرات بپردازیم.

اصل نخستی که به آن تاکید کردیم و خود مهمترین مسئله است، معنا و مفهوم مالکیت است. مالکیت در اسلام امانت و مسئولیت است. از همین رو در اسلام درباره مالکیت و چگونگی  آن یعنی حقوق مالک، خرید، فروش، حرمت ربا، حرمت احتکار، وصیت و ارث احکامی وجود دارد. مالکیت در مفهوم سرمایه داری آن، یعنی تصرف تام حقوقی در هر چیز، حال آنکه در اسلام این مالکیت از آن خداوند است. مالکیت در اسلام امانت است. پروردگار به ما تکلیف میکند و می فرماید که آنچه داری امانتی است نزد تو؛ در آن تصرف کن، از آن مراقبت کن، در چارچوبی مسخص آن را مصرف کن. پس مالکیت در اسلام امانت، مسئولیت و وظیفه است.

 هنگامی که اقتصاد کمونیستی را در جهان مطرح کردند و در اندیشه هایشان مالکیت فردی را بی اعتبار ساختند، گفتند که اسلام مالکیت فردی را تایید می کند. برخی دیگر گفتند که مالکیت فردی احتکار و استثمار است. در نگاه مارکسی مالکیت فردی دزدی است. در این جا کشمکشی ایجاد شد. سبب نزاع این بود که مالکیت در اسلام بنابر مالکیت سرمایه داری فهمیده شد. این تشابه اسمی بود که باعث نزاع میان اقتصاد اسلامی و سوسیالیستی شد. به سخن دیگر اختلاف در غیر محل خودش بود، در جایی نبود که باید مناقشه باشد.

در این باره به یاد بحثی می افتم که میان من و مرحوم شیخ سعدی یاسین به وجود آمده بود. او یکی از علمای بیروت و از موسسین ((رابطة العالم الاسلامی)) در مکه بود. شیخ سعدی یاسین اصرار داشت که اسلام راست است. به او گفتم: برادر چه مسئله ای باعث شده که تو این نظر را داشته باشی و خود را در کنار استعمارگران و امپریالیسم جهانی قرار دهی؟ چگونه بار گناهان استعمار ار به دوش میگیری؟ گفت به نظر شما ما کیستیم؟ به او گفتم که در منطق قرآن ما بر صراط مستقیم، غیر المغضوب علیهم، ولاالضالین، هستیم.حقیقت این است که پژوهشگر عمیق قرآنی در می یابد که ((المغضوب علیهم)) راستی ها هستند و ((الضالین)) چپی ها. ما هم در ((الصراط المستقیم)) هستیم.

سخن ما این بود که مالکین به معنای سرمایه داری در اسلام وجود ندارد. که معنای این سخن این است که از نظر اسلام وقتی میگوییم که من مالک هستم، مردم اختیاردار اموال خود هستند، ومن این شی را در اختیار دارم، مفهوم آن کاملا با مفهوم مالکیت در سرمایه داری متفاوت است. مالکیت در اصطلاح اسلام فقط از آن خداوند است. کسی نمی تواند مالک چیزی به معنای سرمایه داری آن شود. زیرا که مالکیت در سرمایه داری به معنای اختیار تام است. شما در روزنامه خواندید که شخصی اموالش را برای سگی به ارث گذاشت. مالکیت در اصطلاح غربی و سرمایه داری آن به معنای اختیار تمام و کمال است. سپس اقتصاد سوسیالیستی سربر می آورد و این مسئله را رد می کند و میگوید مالکیت به این معنی دزدی است. واقعیت این است که مالکیت در اسلام اختیار تام نیست، بلکه اختیاری همرا با مسئولیت است. آیا مالک حق دارد اسراف یا تبذیر کند؟ من بحثم را با مسائل روشن آغاز کردم. ما مسلمانان چشم خود را بر حقیقت اسلام میبندیم. مالک هرگز اجازه ندارد اسراف یا تبذیر کند. قرآن به صراحت می گوید:

کلوا واشربوا ولا تسرفوا – اسراف و تبذیر حرام است.

آیا مالک اجازه دارد حقوق شرعی خود را نپردازد؟ آیا مالک میتواند اموال خود را در دریا بریزد؟ آیا مالک میتواند همه اموال خود را به ارث فرزند یا سگ یا موسسه اش درآورد؟ فقط در ثلث آن چنین حقی دارد.

من یک خودکار دارم میتوانم آن را اینجا بگذارم یا از اینجا بردارم ویا حتی آن را بشکنم. آیا این حق را دارم که آن را بشکنم؟ حتما چنین حقی و اجازه ای را ندارم.

این چشم انداز بحث ماست. مالکیت در اسلام به معنای اختیار تام و کامل وجود ندارد. من نمیتوانم هر گونه که بخواهم و بی هیچ مسئولیتی در اموالم تصرف کنم. اما مالکیت در غرب هیچ محدودیتی ندارد، یعنی اگر بخواهم میتوانم مالی را احتکار کنم. این مداد یا گندم یا برنج امروز ارزان است و هرگاه که گران شد، من آن را با قیمت دلخواهم میفروشم. در حالی که احتکار در اسلام حرام است.

 اگر ما نیک بنگریم، در میابیم که مالکیت و نسبت میان مالک و مملوک از آن خداوند است، زیرا که من خالق نیستم.من کسی نیستم که ارزش به چیزی میبخشم. من بخشی از ارزش را به کالا میدهم.

این مداد است. صانع این مداد کیست؟ چه کسی این قلم را ساخته است؟ بخشی از این قلم فکرو ذوق مبتکر و مهارت سازنده آن است. اما سازنده اش مواد اولیه را از کجا آورده است؟ آیا من آهن را خلق کرده ام؟ من آهن را خلق نکرده ام، بلکه از زمین گرفته ام. هر چیزی در این دنیا و هر ملکی، ترکیبی است از طبیعت و اندیشه، وتمرین و کار. اندیشه نیز کاری فکری است. هر چیزی در دنیا از دو عنصر ساخته شده است؛ بخشی از آن از طبیعت است، یعنی از آن چیزی که خداوند آفریده است، و بخش دیگر آن کار من است.ما منکر دستاوردهای انسانی نیستیم. کار انسانی بسیار محترم است.

طبیعت از آن کیست؟ طبیعت را خداوند آفریده است. چرا طبیعت باید از آن من، به معنای غربی آن باشد. من در اینجا چاهی حفر میکنم و به نفت میرسم، سنگی را میکنم به آهن میرسم. در مصر پنبه ای کشت میکنم و به بهترین پنبه میرسم. شما میدانید که پنبه مصر چند برابر انواع دیگر پنبه قیمت دارد. چرا این هال باید مال من باشد، تا هرگونه که بخواهم در آنها تصرف کنم. با این توضیحات معنای مالکیت اسلامی را درمیابیم، این کالا به من اختصاص دارد، زیرا من در ساخت و تولید آن شرکت داشته ام. به بیان دیگر عنصر کار از من بوده است. اما در عین حال من حافظ و حامی عنصر طبیعت هستم. در برابر این مالکیت مسئول ودر برابر شرع ملتزم به احکام معینی هستم.

طبیعتا این نکته در مالکیت اساسی است. اگر دریافتیم که هر مالی در جهان نتیجه همراهی اندیشه و کار و طبیعت است، در می یابیم که در اسلام مالک امانتدار طبیعت است و از ثمرات طبیعت و اندیشه و کار خود بهره میبرد. کار در حقیقت نتیجه تلاش دیگران است. زیرا من مهارت وتخصصم را در مدرسه فراگرفته ام و دیگران نیز در مدرسه کارهای بسیاری کرده اند. اندیشه هایشان را در کنار یکدیگر نهاده اند و رشته ای تخصصی به وجود آمده است. من آموخته ام و دیگران نیز در کاری که من انجام داده ام، شرکت داشته اند.

بنابراین، اگر من مدیر این ملک باشم، این ملک، افزون بر طبیعت ، از تولید و اندیشه و تمرین تشکیل شده است. علاوه بر این، من به معنای غربی آن مالک نیستم؛ نمیتوانم طبیعت را احتکار کنم و هرگونه که بخواهم آن را مصرف کنم.

اگر کتب فقهی را بررسی کنیم، در می یابیم که مالکیت نوعی وظیفه است. قرآن مالکیت را((خلافت)) میخواند:

وانفقوا مما جعلکم الله مستخلفین فیه

و از آنچه شما را در آن جانشین کرده، انفاق کنید.

   استخلاف بدین معناست که هر چه داریم از آن خداوند است و جانشینان و نمایندگان خداوند برای مصرف کردن این اموال هستیم. اگر به احکام مراجعه کنیم، میبنیم که مالک حق اسراف ندارد:

بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید.اعراف 31

مالک نمیتواند هر گونه که بخواهد اموالش را، حتی به ورثه اش، ببخشد. بیمار فقط میتواند درباره ثلث اموالش وصیت کند نه بیشتر. آدمی نمیتواند تبذیر کند. تبذیر با اسراف یکی نیست. مثلا من میخواهم مالم را به سگ بدهم، میخواهم اموالم را به درون دریا بریزم، پاسخ این است که چنین حقی نداری. نمیتوانی اموالت را هرگونه که خواستی مصرف کنی، بلکه در ضمن قواعد معین و مشخصی میتوانی اموالت را مصرف کنی. مالک در اسلام امین و مسئول است.

گفتیم که امروز اقتصاد مارکس در همه جای دنیا فراگیر شده و نگاه جوانان را جلب کرده است. بنیان اقتصاد مارکس چیست؟ مسئله بنیادین و دقیق این اقتصاد، نظریه ارزش است، بدین معنا که ارزش هر چیزی برابر با کار انجام گرفته بر روی آن است.

مارکس با توجه به نظریه ارزش میگوید هر سود تجاری که همراه با کار به دست آید، دزدی است. بنابراین سرمایه داری چپاول است. اما خود سوسیالیسم چه میکند؟ میگوید باید همه چیز را ملی کنیم. این کارخانه را ملی میکنیم، وسایل نقلیه را ملی میکنیم، هتل را ملی میکنیم.

طبیعتا باید برخی مسائل را روشن کنیم. نظریه ارزش و نظریه ارزش اضافی، که بنیان نظریه مارکس هستند، درست نیستند. نظریه ارزش اضافی مبتنی بر نظریه ارزش است.

نظریه ارزش بدین معناست که ارزش هر چیزی به اندازه کار متراکم در آن است، که این مسئله درست نیست. قیمت هر چیزی به طور طبیعی دستخوش نیاز مردم به آن است، اما تلاشی که در این کالا صرف میشود به طبیعت باز میگردد. مثلا تو مقداری شن را از طبیعت میگیری و با آهن در کارخانه و تلاش انسانی، چه تلاش بدنی و چه فکری، کتری میسازی. یعنی با تلاش انسانی از طریق کار، اندیشه و از طریق صناعت و از طریق جمع آوری شن توانسته ای این کالا را بسازی. تلاش انسانی وجود دارد و کسی در این مسئله بحث واشکالی ندارد. اما تلاش تو بدون طبیعت هیچ است. نمیتوانی بگویی این کار است که ارزش کالا را مشخص میکند. ارزش یک کالا برابر است با تلاش آدمی به علاوه طبیعت.

طبیعتا ما همه طبیعت را از جانب خدا ومخلوق او میدانیم. پس نمیتوانیم بر این نظریه ارزش پافشاری کنیم. یعنی ارزش یک کالا برابر با تلاش انسانی نیست.مارکسیست ها باید این مسئله را مورد توجه قرار دهند. آیا با همراهی تلاش و سرمایه و ابزار تولید، ثروت تولید میشود یا خیر؟ این پرسش مارکس را به دشواری می اندازد، از همین رو در کتاب سرمایه به این پرسش پاسخی نمیدهد.

ثروت میان کار و سرمایه و کارخانه توزیع میشود، کارخانه ای که خود تراکم تلاش های انسانی است. از این همه نتیجه میگیریم که مالکیتی که در نزد مارکس مطرح است، مالکیت در اسلام نیست و اساسا این نظریه با آنچه در اسلام مطرح شده، متفاوت است.

افزون بر این باید دانست که ما نظریه ارزشی را که در سرمایه داری مطرح شده است، نه میپذیریم و نه درست است. در سرمایه داری ارزش تابع اندازه عرضه و تقاضاست.

آب بیشترین چیزی است که آدمی بدان نیاز دارد،اما به وفور یافت میشود، مگر در صحرا. از سویی دیگر چیزهایی هستند که نیاز ما بدانها اندک است، اما کمیابند و گران. طبیعتا نسبت عرضه و تقاضا علت این مسئله است.

از طرف دیگر ما اساسا، مالکیت را به مفهومی که در سرمایه داری هست، نمیپذیریم. ما نمیتوانیم بپذیریم کسی مالک چیزی باشد و آن را برای سگ وصیت کند. در اسلام چنین چیزی نیست. در اسلام نمیتوان ورثه را محروم کرد، یا ارث را در دریا ریخت، یا احتکار کرد و یا تا مرز خفگی خورد. مالکیت غربی هر نوع تجارتی را اجازه می دهد. تجارت هر چیزی، و هر گونه و هر اندازه که مالک بخواهد، وبه هر شکلی که او میپسندد. از همین روست که طغیان میشود. در حالی که اساسا مالکیت در اسلام امانت، میزان سود محدود، احتکارو ربا حرام و خمس واجب است. همچنین ارث تقسیم میشود. بنابراین، مالکیت امانت و مسئولیت است و مالکیت مطلق از آن خداوند است. ما جانشینان خداوندیم.

نه فتوحات اسلامی، استعمار بود نه مالکیت اسلامی سرمایه داری است. زندگی ما نیز زندگی راست گراها نیست. و لزومی ندارد که ما خود را راست بدانیم و مخالف چپ. چپ و راست یکی هستند و کفر ملتی واحد است.

۱ دیدگاه