وزارت کشاورزی تبدیل به اربابان زمان رضا خان شده است | مدرسه اقتصاد

ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb
خلاصه ای از کتاب تلخ ترین نوشته ی من/فصل دوم

وزارت کشاورزی تبدیل به اربابان زمان رضا خان شده است

سایت مدرسه اقتصاد

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۹:۴۱ ۱۳۹۳/۰۴/۷

در این دوره هر کس نقدی بر رفتار هرگونه اداره داشت، مخالف انقلاب شناخته می‌شد و در این فرصت وزارت کشاورزی، خودباور شده و نقش اربابان دوران رضاخان را بازی می‌کرد و کارمندان، نقش کدخداها و داروغه ها را داشتند!

به نظر می رسد کتاب تلخ ترین نوشته من نوشته حید رحیم پور ازغدی کتابی است در خور سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی.سراسر کتاب نشان دهنده تلاش مجاهدانه مولف آن برای نجات اقتصاد ایران با توسل به توان داخلی و پرهیز از پیاده سازی الگو های غیر بومی و غیر مردمی.

اما متاسفانه این کتاب پر ارزش در فضای علمی کشور دیده نشد و بعد از گذشت غریب به 4 سال از انتشار این مجموعه در قالب کتابی 130 و شمارگان 11000 جلد،تنها یک جلسه نقد و بررسی این کتاب با حضور مولف در مشهد برگزار شده است. تنها 8 دانشگاه بزرگ کشور در مقاطع مختلف پذیرش دانشچو در رشته اقتصاد کشاورزی دارند(از جمله:علامه،تبریز،تهران،فردوسی،زاهدان و…)قطعا در این دانشگاه ها به تناسب دیگر اساتید متخصص در گرایشات دیگر اقتصاد،متخصیص اقتصاد کشاورزی هم حضور دارند.لذا جای تعجب است که یک بار هم در یکی از این دانشکده ها میزگردی نه لزوما در تایید بلکه در رد آنچه رحیم پور در کتاب خود بیان کرده برگزار نشده است.

محافل دانشگاهی ما که نسبت به فلان واکنش سیاسی در کشور حساسیت نشان می دهند چگونه می شود که با گذشت 4 سال از انتشار این کتاب(که می شود گفت تنها کتاب حوزه تاریخ شفاهی از یکی از  فعالین اقتصادی کشور است)که به بیان تجربیات،نقاط ضعف و قوت اقتصاد ایران بخصوص در عرصه کشاورزی و همچنین پیاده سازی الگویی برای رفع مشکلات اقتصادی(مقوله کشاورزی) اقدام ورزیده،سکوت کرده اند.

این کتاب به صورت تاریخی مسائل کشاورزی و دامداری ایران را بررسی کرده است. این بررسی که در اکثر موارد، مستند به خاطرات شخصی خود و خانوادهٔ نگارنده و مشاهداتی غیر انتزاعی از دوران پیش از صنعتی شدن کشور تا به امروز را در بردارد، به پی‌گیری دست‌های خارجی و مشخصاً انگلیس و آمریکا و اسرائیل در کشاورزی و دامپروری کشور، بررسی اقدامات خوب و بد حاکمان در دوران ستمشاهی و نظام اسلامی، مشکلات دوره‌های مختلف و…. پرداخته و این کتاب را به پدیده‌ای بی‌بدیل تبدیل می‌کند، که هم سند تاریخی سیر کشاورزی در کشور و مشخصاً استان خراسان است و هم دست‌های داخلی و خارجی دست‌اندر‌کار ضعف کشاورزی را توضیح می‌دهد. از سوی دیگر این موارد مستند به اسناد تاریخی نیست و مشاهدات مستقیم نگارنده را بازتاب می‌دهد.
این کتاب نه راه افراط رفته و همه موارد را به خارجی‌ها نسبت داده و نه راه تفریط رفته و همه چیز را به بی‌عرضگی خودمان نسبت داده است. اما آسیب‌شناسی‌های دقیقی از فرهنگ عمومی (وضعیت فرهنگی تولید و مصرف و حتی الزامات تربیت اقتصادی اشاره دارد)، نقش ویران کنندهٔ یارانه‌های دولتی، رانت‌خواری‌ها، مدیریت‌های جهادی و غیرجهادی، کاغذبازی‌ها، عدم محاسبهٔ درست و انجام کارهایی به نام حمایت از کارگر که تولید را از بین برده و عملاً موجب بیکاری می‌شود و… جزو موارد برشمرده شده در این کتاب است.

در قسمت قبل خلاصه ای از فصل اول این کتاب را آورده ایم در ادامه  قصد داریم خلاصه ای از دومین فصل این کتاب پر ارزش را قرار داده ایم:

پیشگفتار:

فلات ایران از هزاران سال پیش، مهد کشاورزی و دامداری و محور اقتصاد بوده است و بر سر تصاحب آن، جنگ­های کلانی اتفاق افتاده و سلسله­ها آمده و رفته­اند، زیرا کشاورزی و دامداری ایران زمین، باعث بقا و رشد هر تمدنی می‌شد و دارای ارزش و حیثیت خاصی بوده است و عظمت کشاورزان تا آنجا که در روزگاران پیشین، کشاورزان از اعیان جامعه و در ردیف شاهزادگان و حکیمان و سرداران می‌نشسته‌اند و صنعتگران، زیر دست آنان بوده‌اند.

دوران قاجاریان، همه چیز ما بی صاحب و لگدکوب ستمگران و بیگانگان و مفتخواران داخلی وخارجی بود، لیکن دوران رضا شاه اینچنین نبود و با اینکه املاک مردم شکارگاه رضاخان و کشاورزان، بردگان او بودند ولی رضا خان روشنفکرنما به جای اینکه چون غربیان به کشاورزی سوبسید دهد تا می‌توانست از کشاورزی مالیات گرفت اما باز هم کشاورزی ما به اقتضای زمان، هر روز رو به بهبود بود زیرا اندیشۀ تمدن آن روز هنوز آلوده به اندیشه­های مارکسیستی نگشته بود، حاکمان هم با دخالت­های بی­جا، مانع ابتکارات و پیشرفت­های کشاورزان نمی‌شدند. از این رو کشاورزان هر روزی پله‌ای از نردبان کشاورزی مدرن را می‌پیمودند. چه در آن روزگار، هرگز محبت‌های خاله خرسی گونه، دیوان سالاری و بروکراسی جان­فرسای تمدن امروز، دامن‌گیر حرفه نبود. باجی می‌گرفتند و می‌رفتند و چیزی نگذشت که کشاورزی ما به اجتهاد پیشتازان رشته با تحمل هر گونه زیاده­خواهی حکام و حکومت، لحظه به لحظه ترقی می‌کرد و خیلی زود به جایی رسید که در بسیاری از تولیدات، صادرات هم داشتیم.

چون رضا شاه منکوب غرب، بر تخت نشست، در عصری که جهان مترقی به کشاورزی سوبسید می‌داد، او از کشاورزان در حد خراج از کفار، مالیات و باج می‌گرفت ولی پدران ما باز هم خود را می‌کشيدند و بر تولید می‌افزودند زیرا روشنفکر و وطن‌پرست راستین آن است که در هر شرایطی به نوآوری پردازد. اما جنگ جهانی دوم پدر ما را درآورد. در آن روزگار، حاکمان دست نشانده به دستور مهاجمان، نمایندگانی به نام ماموران تثبیت از سیلوهای گندم، به مزرعه­ها می‌فرستادند تا گندم ما را برای توزیع عادلانه به نرخ دل‌خواه خود تصاحب کنند ولی همۀ گندم، به آخور مهاجمان ریخته می‌شد و همه جویی که  می‌کاشتیم هم به آخور اسب­هایی که ایران زمین را میدان تاخت و تازشان قرار داده بودند. چیزهایی را به نام نان به خورد مردم می‌دادند که نپرسید.آری کشاورزی ما تحت هر گونه فشاری، این مرحله را طی کرد و مهاجمان رفتند ولی نفوذشان نرفت! مارکسیست‌ها یا مارکسیست‌نماها و توده‌ای‌ها که بعدها، توده نفتی شناخته شدند، به قدری به پر و پای مالکان می پیچیدند و به اغوای کشاورزان می‌پرداختند که رشته فلج شد!سال 25 مارکسیستها از صحنه سیاست حاکم خارج گردیدند لیکن غرب پلید و روباه پیر، جا خوش کرده بود وآن روز هم که قشون اش رفتند، عمال نفوذی وجنایاتش درکشاورزی ما فتنه می‌آفرید و در هرشأنی از شئون ما ریشه­زنی می‌کرد.

ساختار اداری

وزارت کشاورزی ما پیش از انقلاب دارای اداراتی غربی گونه بود و کارهای خوب و بدش به خواستۀ دشمن و گاه به خیرخواهی مدیران شایسته بستگی داشت، لیکن آنگاه که در قبضۀ آمریکا درآمد، ساختار زیر بنایی مصیبت بار گردید.

پس از پیروزی انقلاب از آنجا که همه می‌دانستند دشمن نمی‌خواهد کشور، سامان و ادارات، پا و حکومت، جانی بگیرد، هر که ایران را می‌خواست مدافع اداره‌ها و هرگونه کارمند اداری بود از این رو همگان ناخودآگاه و ناخواسته بروکرات و لیبرال گشتیم وحراستها، حامی رسمی هرگونه اداره‌ای شدند. بنابراین پس از دفع شر دشمنان آشکار و هرگونه ضد انقلاب و بخصوص چپی‌ها و چپ‌نماها و لیبرال‌های وابسته، نمایندگان و مدافعان انقلاب در همه شئون، خودمختارانه دست‌اندرکار ادارات شدند و هر کس بر رفتار و کردار آنان معترض بود، منافق و مخالف، به قلم و زبان می‌آمد. جامعۀ شیعی ما هم  غافل از این که در فرهنگ مذهب عدل و اختیار، ارزش آدم­ها را با اسلام می‌سنجند و نه اسلام را با مدعیان مسلماني، با چنین برداشتی دیوان‌سالارانه، رکن بقای دین، امر به معروف و نهی از منکر در ادارات را مردود و آمران و ناهیان، از طرف حامیان ادارات سرکوب و منکوب و مورد مؤاخذه حراست­ها قرار گرفتند! آری در این دوره هر کس نقدی بر رفتار هرگونه اداره داشت، مخالف انقلاب شناخته می‌شد و در این فرصت وزارت کشاورزی، خودباور شده و نقش اربابان دوران رضاخان را بازی می‌کرد و کارمندان، نقش کدخداها و داروغه ها را داشتند!

مطالب مرتبط:

خلاصه قسمت اول

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب