جهانی سازی مبتنی بر ایدولوژیک های نظام سرمایه داری است/آیا توسعه انگلستان بدون دخالت دولت امکان پذیر بوده است؟ | مدرسه اقتصاد

ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb
گفتگویی با دکتر رزاقی با موضوعیت اقتصاد جهانی

جهانی سازی مبتنی بر ایدولوژیک های نظام سرمایه داری است/آیا توسعه انگلستان بدون دخالت دولت امکان پذیر بوده است؟

مصاحبه کننده:محمد حسین بزرگی راد

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۴:۵۷ ۱۳۹۳/۰۳/۲۶

اقتصاد جهانی یک تقسیم کار جهانی به وجود می‌آورد که همه توسعه پیدا کنند.حالا کشورهای صنعتی چه می‌خواهند. مواد اولیه می‌خواهند.دولتها تا قبل از این چون احساس مسؤولیت می‌کردندمانع خام فروشی هستند،ولی در اثر سیاستهای لیبرالی جدید دولتها خودشان را از دخالت در اقتصاد معاف می‌کنند.

چندی پیش تصمیم گرفتیم مجموعه گفتگویی را با جناب آقای دکتر ابراهیم رزاقی با موضوع نظام سرمایه داری و چارچوب اقتصاد ایران داشته باشیم.آنچه در ادامه مشاهده می فرمایید مشروح این گفتگوست.در بخش نخست این گفتگو دکتر رزاقی سعی در تبیین ریشه های تمدنی نظام سرمایه داری و ارتباط آن اقتصاد ایران داشتند.

سرمایه داری یعنی همه وجود شخص به سرمایه و ثروت منتهی می شود

 همان جور که می‌دانید اقتصاد یک دانش اجتماعی است.این دانش و حتی دانشهایی که با طبیعت و ریاضیات و آمار سروکار دارند، متأثر از عقاید انسان هستند چه برسد به این دانشهای اجتماعی که کاملاً در راستای عقاید انسان هستند. در واقع ابزار هستند. این ابزار بر اساس آن جهان‌بینی و اندیشه‌هایی که مبتنی بر ساختار و ریشه‌های تمدنی شان است، این ابزارها را به کار می‌گیرند. مثلاً شما می‌توانید بانک را بر اساس اندیشه‌های سرمایه‌داری لیبرال به کار بگیرید، اندیشه‌های سرمایه‌داری مدیریتی به کار بگیرید (زمانی که کینز بود) یا اندیشه‌های سوسیالیستی. اندیشه اسلامی هم می‌شود ولی بانک بانک است. فرقی نمی‌کند. منتها هدف و نوع استفاده آن تفاوت می کند.

اگر بخواهیم از این دید نگاه بکنیم، به نظر می‌آید که نظام سرمایه‌داری از دویست و خرده‌ای سال پیش آغاز شده است. سرمایه‌داری به معنای ساده یعنی این که همه وجود شخص به سرمایه و ثروت منتهی می‌شود. تعریف انسان تعریف انسانی است که بیش از حد به طرف ثروت اندوختن روی می‌آورد. دنبال سود و لذت خودش است. دویست و خرده‌ای سال است که سرمایه‌داری به وجود آمده و به عنوان یک مکتب فکری قلمداد شده ولی یک نکته هست،ما قبل از سرمایه‌داری در اروپا با دو دوره روبرو هستیم. یک دوره‌ای که مسیحیت هنوز در اروپا شکل نگرفته بود و حاکم نشده بود که دوره یونان و روم است. یک دوره هم دوره مسیحیت است و از دل مسیحیت اندیشه‌های سرمایه‌داری به وجود می‌آید. این حالت چطوری صورت می‌گیرد. اگر بخواهیم به طور عینی نگاه بکنیم، در دوره مسیحیت قرن هفتم و هشتم تقریباً شبیه عقاید اسلامی معتقد بودند که آدمهایی که فقیر هستند، چون قدرت آزار و اذیت دیگران را ندارند، آدمهای محترمی هستند.یعنی به این دلیل به آدمهای فقیر احترام می‌گذاشتند. بعد از این که به اندیشه‌های سرمایه‌داری نزدیک می‌شود و دوره استعمار آغاز می‌شود، شرایطی به وجود می‌آید که یکی از کشیشان برمی‌گردد و می‌گوید، باید همه فقرا را زندانی بکنیم. اینها مخل اقتصاد کشور هستند. چه اتفاقی می‌افتد. خود اروپایی‌ها می‌گویند قرون وسطی قرون تاریک ما است. یعنی همان موقعی که اندیشه‌های مسیحیت رشد کرده را قرون تاریکی می‌گویند. یعنی نظام به طرف انسانی رفته که جنبه روحی روانی هم دارد.

ارتباط بین تمدن غرب و تفکرات یونان و روم باستان

اگر بخواهیم بعد از قرون وسطی بگوییم، مثلاً از قرن دوازده و سیزده و بعد از جنگهای صلیبی آرام آرام این فکر به وجود می‌آید که تمدن ما مسیحیت نیست. مسیحیت به ما تحمیل شده است. اسم آن را رنسانس یا نوزایی گذاشتند. گفتند ما به ریشه‌های تمدنی خودمان برمی‌گردیم. ریشه‌های تمدنی خودشان چی بوده است؟ یونان و روم. آثاری که از یونان و روم مانده نشان می‌دهد که اول یونان و بعد روم به دین اعتقاد نداشتند. خدایانی را که می‌پرستیدند و احترام می‌گذاشتند، خدایانی بوده که جنبه‌های انسانی داشتند. خشمگین می‌شدند. رذالت می‌کردند. یعنی برای خدایان یک وضعی قائل بودند که خودشان از لحاظ انسانی و درونی معتقد بودند.

یک نکته‌ای که برایشان اهمیت داشته است، آدمها دو جور بودند. یک آدمهای برده و یک آدمهای برده‌دار. در یونان قدیم دو سوم آتن، پایتخت یونان برده بودند. یک سوم آن برده‌دار بودند. آن چه که افلاطون و ارسطو و بزرگان یونان راجع به دمکراسی و آزادی انسانی می‌گویند، برای برده‌دارها بوده نه برای برده‌ها. مثلاً سقراط یک داستانی دارد که می‌گوید، کار برده‌ها این است که کارهای ما را انجام بدهند تا ما بتوانیم به کارهای سیاسی بپردازیم و کارهای فلسفی و کارهایی که دارد می‌کند. اسپارتها مرتباً می‌رفتند و یکی از عوامل ثروت این بود که بروید و برده بگیرید. به دور و بر حمله می‌کردند و مردم آنجا را می‌بردند و برده می‌کردند. بعد سالی یک مرتبه برده‌هایی که قوی شده بودند و امکان خطر داشتند، طی مراسمی به جان هم می انداختند و  می‌کشتند.روم هم تقریباً همین داستان بوده است. یعنی نگاه آنها به انسان نگاه برده و برده‌دار.در دوره نوزایی و قرون وسطی اینها می‌آیند و تحت عنوان این که به ریشه‌های تمدنی برگردیم، دو مرتبه ریشه‌های تمدنی یونان و روم را می‌گیرند. می‌گویند تعقل در این اندیشه‌ها است و مسیحیت تعقل ندارد.

البته یک موضوع دیگر هم اتفاق افتاده بود و آن این بود که مسیحیت در دوره تفتیش عقاید که به این دوره نوزایی ختم می‌شود، چند هزار نفر از دانشمندان غربی را به جرم این که این عقاید در اندیشه‌های دینی نیست در آتش می‌سوزانند. خیلی فجایعی مرتکب شدند. اندیشمندان و مردم اروپایی از این موضوع برای نابود کردن کشیشها استفاده می‌کنند که هنوز هم ادامه دارد.وقتی روحانیت وجود دارد و مردم به آنها احترام می‌گذارند، نمی‌توانستند حکومتی تشکیل بدهند که سرمایه‌داری باشد.

یکی از علل توسعه سرمایه داری در جهان اختراع ماشین بوده است

نکته‌ای که خیلی مهم است. وقتی ماشین اختراع می‌شود(اواخر قرن هفده و اوایل قرن هیجده) اولین نکته این است که وقتی از ماشین استفاده بشود، تولید ارزان است ولی یک بحث مهم در ابتدای کار این است که این تولیدات نمی‌توانند رقابت بکنند با تولیدات هند یا ایران که دستی بودند ولی با کیفیت بالا و پیچیدگی زیاد کار می‌کردند.

حالا نکته‌ای که خیلی مهم است. بر خلاف این که می‌گویند بازارها را آزاد بگذارید، انگلستان از نیروی استعماری خودش استفاده می‌کند، برای این که تولیدات صنعت ماشینی‌اش بتواند در برابر تولیدات صنعتی هندی که ارزان وارد انگلستان می‌شود رقابت بکند. بعد تعرفه‌هایی را به وجود می‌آورد که دیگر تولیدات هندی به انگلستان نمی‌رسد. بعد در مرحله بعد از صادرات هندی مالیات می‌گیرد. کی؟ فرماندار انگلیس در هند. تقریباً اکثر صنعتگران هندی ورشکست می‌شوند. وقتی که ورشکست شدند، برای صنایع ماشینی انگلستان مواد اولیه به وجود می‌آید که این مواد اولیه را ندارد. همین فضا را همه جا پیاده می‌کند ولی نکته‌ای که خیلی مهم است این است که همان جور که می‌دانید، آدام اسمیت می‌گوید حرف آخر را بازار می‌زند. دست نامرئی بازار. عرضه و تقاضا ولی اصلاً به این توجه نمی‌کند. وقتی که عرضه و تقاضا می‌گوید و این ماشین شروع به حرکت کردن می‌کند، چون مواد اولیه نیست. مجبور است از جای دیگری تهیه بکند. وقتی تهیه می‌کند پس دست نامرئی دیگر مخدوش می‌شود. چون دولت دخالت می‌کند، اقتصاد هندوستان باید منحل بشود، برای اینجا مواد اولیه بیاید.

اگر سود شخصی در دلالی باشد کشور توسعه یافته می شود؟

آدام اسمیت می‌گوید، کسی که دنبال سود و لذت خودش برود توسعه به وجود می‌آید. راست هم می‌گوید ولی  در شرایطی که آن موقع صنایع ماشینی در انگلستان رشد پیدا کرده است،بیشترین سود  فعالیت اقتصادی در تولید صنعتی بوده است. حالا که در تولید صنعتی است، تمام سرمایه‌ها از راهزنی، دزدی، تجارت، غارت کشورهای دیگر می‌آید و در صنایع ماشینی می‌رود. ولی به این دلیل که صنایع ماشینی سودآوریش زیاد است، دیگران می‌روند و توسعه صنعتی پیدا می‌کنند. این مرحله‌ای است که چیزی حدود صد و اندی سال طول می‌کشد و از آن قانون در می‌آید:که هر کس دنبال سود خودش و ملتش برود، توسعه حاصل می‌شود. حالا در یک کشوری که سود در دلالی باشد توسعه حاصل می‌شود؟

آیا توسعه انگلستان بدون دخالت دولت امکان پذیر بوده است؟

نکته اول این که کشور انگلستان می‌گوید دولت در دخالت نکند. واقعاً اگر دولت دخالت نمی‌کرد صنایع انگلستان می‌توانست رشد پیدا بکند و با صنایع هندی رقابت بکند؟ هرگز. حالا یک اتفاق دیگر می‌افتد. بعد از یک مدتی که انگلستان شروع می‌کند به صنعتی شدن و نخستین کشور صنعتی دنیا، کشورهای دیگری مثل آلمان، بنیانگذار آن از لحاظ تئوریک  فردردیک لیست است. او می‌آید و این را مطالعه می‌کند.بیان دارد که  آدام اسمیت می‌گوید هر کس دنبال سود خودش برود جهان صنعتی می‌شود. در صورتی که اشتباهی که می‌کند این است که جهان دارای کشورهایی است با فرهنگهای مختلف، ملتهای مختلف، مرزهای جغرافیایی مختلف، از نظر سیاسی کاملاً مشخص، ملتهایی که از هم مشخص هستند. پس این حرف اصلاً معنی‌دار نیست که می‌گوید فرد دنبال سود خودش برود و همه جا هم توسعه پیدا می‌کند.

نکته دوم این که آدام اسمیت به یک چیز توجه نمی‌کند و آن این است که اگر قرار باشد هر کس دنبال خودش برود و توسعه پیدا بکند، هر کشوری مبادلات را آزاد  بگذارد، کشور انگلستان که بهترین صنایع را دارد و بهترین تولید صنعتی را با بالاترین کیفیت دارد، تا ابد صنعتی خواهد شد و همه دنیا کالاهای او را مصرف خواهند کرد و باید مواد اولیه به او بدهند. پس این هم امکان ندارد. مثل این که ما الآن ماشین آلات از انگلستان می‌آوریم ولی تولیدات اینها نمی‌تواند با آنها رقابت بکند. یک نظریه‌ای را لیست مطرح می‌کند که می‌گوید، ما یک دوره‌ای تا وقتی به بلوغ برسیم. اینها مثل قهرمانان می‌مانند. ما تازه‌کار هستیم. ما تا به اینها برسیم، اینها جلو زدند و رفتند. پس بنابراین معنی ندارد ما که تازه شروع کردیم، با اینها که چنین حالتی دارند یکسان مسابقه بدهیم. ما از قهرمانان کوچک و ناتوان خودمان حمایت می‌کنیم تا قدرتمند بشوند و بعد می‌گوییم با هم مسابقه بدهید.بعد یک تدابیری می‌اندیشد. یک چیزی به اسم منافع ملی را طرح می‌کند. چون آن موقع منافع ملی مطرح نبوده است. می‌گفتند منافع فرد. حالا لیست می‌گوید اگر منافع ملی نباشد و هر کس دنبال سود خودش برود، آنچه بیان شد  رخ می دهد.دولت باید از تولیدکننده داخلی دفاع بکند. تولیدکننده داخلی باید سودش را با توجه به منافع ملی در نظر بگیرد. به منافع کارگر اهمیت بدهد. نگذارد او از گرسنگی بمیرد و به او فشار بیاید. مصرف‌کنندگان ما باید از تولیدکنندگان داخلی حمایت کنند. تولید اینها را بخرند هر چند بنجل. در اجرای این سیاستها و هزینه‌های اجتماعی که دولت در دوره بیسمارک به وجود می‌آورد، در ملت آلمان احساس ملت بودن به وجود می‌آید. فداکاری مشترک می‌کنند و سرمایه‌ آنها رشد پیدا می‌کند و می‌شود آلمان.

ورود افکار کینز به اقتصاد سرمایه داری

کینز در 1930 می‌آید و می‌گوید، آن سیاستی که آدام اسمیت بیان دارد مبنی بر پس‌انداز کنید و سرمایه‌گذاری کنید درست نیست. الآن کارخانه‌ها پر از کالا است و باید این سیاست را تغییر داد. به سیاست مصرف تبدیل کرد. مصرف‌گرایی. بعد اقتصاد اروپا و آمریکا نجات پیدا می‌کنند. دولت وام می‌دهد، برای این که اقتصاد شروع به شکوفایی بکند. از این دوره به بعد اقتصاد مصرفی به وجود می‌آید. تا این دوره اقتصاد تولیدی بوده و از این به بعد اقتصاد مصرفی به وجود می‌آید. پنجاه سال طول می‌کشد تا اقتصاد مصرفی با مدیریت دولتی اقتصاد.

بحث جهانی سازی در عرصه اقتصاد سرمایه داری

افکار کینز تا هزار و نهصد و هشتاد در جریان بود. از این دوره به بعد مجدد یک اتفاق دیگر می‌افتد. بحران شدیدی به وجود می‌آید که این بحران نمی‌تواند حل بشود. در این شرایطکه بحث جهانی شدن را طرح کردند. گفتند اگر کشورها بیایند و این چیزی که ما می‌گوییم،  به آن نئولیبرالی در کشور خود انجام بدهند به نوعی شکوفایی اقتصادی دست می یابند،این اقدادمات به رهبری آمریکا و صندوق بین‌المللی پول، انجام گرفت.اینها می‌آیند و طرحی را می‌ریزند که در اثر آن طرح توصیه های اقتصادی می کردند. چون در دوره پنجاه ساله کینزی همه کشورها به نوعی دولتهایشان در اقتصاد دخالت می‌کردند در هزار و نهصد و هشتاد سیاست نئولیبرالی آمریکایی به وجود می‌آید که می‌گوید دولت در اقتصاد دخالت نکند. ما هم از سال هزار و سیصد و شصت و هشت اجرا کردیم. از آن موقع اجرا کردیم ولی در سال هفتاد و هفتاد و یک خودش را بیشتر نشان می‌دهد. تا الآن هم داریم اجرا می‌کنیم. در این سیاستها می‌گوید دولت دخالت نکند. آزادی تجارت بین‌المللی. هر کسی دنبال مزیتهای خودش برود و…

 اقتصاد جهانی یک تقسیم کار جهانی به وجود می‌آورد که همه توسعه پیدا می‌کنند. حالا کشورهای صنعتی چه می‌خواهند. مواد اولیه می‌خواهند. نفت می‌خواهند. این مواد اولیه و نفت هم در دست کشورهای در حال توسعه است ولی دولتها تا قبل از آن مانع هستند. چون دولتها  احساس مسؤولیت می‌کنند. ولی در اثر سیاستهای لیبرالی جدید دولتها خودشان را از دخالت در اقتصاد معاف می‌کنند. پس مرزهای اقتصادی آنها به سمت اقتصاد بین‌المللی گشوده می‌شود.

جهانی سازی مبتنی بر ایدولوژیک های نظام سرمایه داری

نکته‌ای که خیلی مهم این است که آیا معنی دارد که کشورها با هم متخاصم باشند؟ کشورها باید با هم برادرانه زندگی بکنند.در این راستا سازمان ملل متحد به وجود آمده است. قبلاً سازمان ملل بوده ولی نکته‌ای که خیلی مهم است، یک وقت هست که در اثر رشد تکنولوژی، رشد آرمانهای بشری، انتقال دانش، انتقال تمدنها، نوعی تمدن جهانی به وجود نمی‌آید که مثل خود آن چیزی که اسلام می‌گوید. نه نژاد مطرح است، نه رنگ مطرح است، هیچ کدام اینها مطرح نیست. این آرزوی انسان است ولی یک وقت هست نه. شما می‌گویید جهانی سازی ولی شما می‌خواهید تحت عنوان این جهانی شدن و جهانی ‌سازی ایدئولوژی و جهان‌بینی و مبانی تمدنی یک بخش را به کل جهان اعمال بکنید. اشکال کار از اینجا شروع می‌شود.

چه شرایطی بر اقتصاد کره زمین حاکم بوده که کشورهای صادرکننده مواد خام این قدر فقیر هستند؟ این قدر بیکار هستند. معلوم می‌شود شرایط عادلانه‌ای نبوده. آن طوری که آدام اسمیت می‌گوید. او می‌گوید رقابت ولی رقابتی وجود ندارد. انحصار است. شرایطی به وجود آورده‌اند که در هر کشوری مواد اولیه تولید می‌شود، بدون این که بتوانند آن مواد اولیه را به کالای اساسی تبدیل بکنند. نمی‌توانند. چون نگذاشتند ماشین‌آلات در آنها رشد پیدا بکند. ماشین‌آلات دستی آنها را هم در اثر ورود کالاهای ماشینی ورشکست کردند. همه‌شان از بین رفتند. نتیجه چی. مجبور هستند خام بفروشند.چطور ما نفت می‌فروشیم. خودمان هم در داخل نمی‌توانیم مصرف بکنیم. بازار جهانی هم دست آنها است و قیمت را ارزان تعیین می‌کنند. وقتی این طور شد، ما محتاج هستیم. همه کشورهای در حال توسعه محتاج هستند برای زندگیشان کالاهایی از آنجا وارد کنند. آن کالاها گران قیمت است. به هر حال برای این که زندگی را داشته باشند، باید هر چه ممکن است مواد خام صادر بکنند. آنها به طور مشترک بر بازار جهانی تسلط دارند. ارزان می‌خرند.

پس شرایطی را به وجود آورده‌اند که مرتباً انتقال سرمایه به وجود می‌آید. ارز کشورهای در حال توسعه به کشورهای صنعتی. کشور ایران هم همین طور است. این سرمایه‌هایی که می‌رود، برای همین اینها نمی‌توانند صنعتی بشوند. چون سرمایه ندارند. بعد به آنها می‌گویند به شما وام می‌دهیم. آن وام را می‌دهند ولی این وام توی صنعت نمی‌رود. توی زیربنای اقتصادی می‌رود. زیربنای اقتصادی که رفت یعنی واردات تسهیل می‌شود. صادرات مواد خام تسهیل می‌شود.

تفاوت جهانی سازی دهه 80 میلادی و جهانی سازی حال حاظر

ما یک تجربه جهانی شدن قبلی داریم. تقسیم کار جهانی قبلی که اسمش تقسیم کار بین‌المللی بود. به نفع نظام سرمایه‌داری صنعتی ولی حالا دوباره جهانی شدن می‌آید. تفاوت این جهانی شدن با جهانی شدن قبلی چه است. خیلی مختصر است. خیلی جزئی است. مثلاً اجازه می‌دهند مواد شیمیایی و پتروشیمی یک مرحله را در خود ایران بگذراند. چون آلودگی دارد. نه فقط به ایران، به همه. اجازه می‌دهند فولاد در کشورهای در حال توسعه‌ای که دارای معدن هستند تولید بشود و صادر بشود. آنها تبدیلش می‌کنند. محصولات پتروشیمی را می‌دهند و در وقاع آنها به کالای نهایی تبدیل می‌کنند.

حالا سؤال این است. وقتی که می‌گویید دولت دخالت نکند، اختیار دست کی می‌افتد. بازار. کدام بازار در کشور در حال توسعه بازار تولیدی است، سود در تولید است؟ سود در دلالی است. بالاترین سود در تجارت است. در واردات است. صادرات مواد خام است. چون این بالاترین سود است، همه سرمایه‌دارها می‌روند و توی آن فعالیت می‌کنند. بانک در این جهت حرکت می‌کند. یعنی سیستم لیبرالیسم اینجا ادامه می‌دهد. دولت هم بدون واکنش و منفعل.حتی کوچکترین نیاز ایران را و حیاتی‌ترینش را، مثلاً مواد اولیه دارو، دولت تولید نمی‌کند. یعنی کارخانه نمی‌زند. صنایع دولتی همه را خصوصی می‌کنند. خب این بخش خصوصی که حالا دارای صنعت می‌شود، در مقابل غولهای بزرگ سرمایه‌داری کشورهای صنعتی چه شکلی می‌تواند عرض اندام و رقابت بکند.تجار ایرانی تابع او عمل می‌کنند. بازار داخلی در اختیار آنها قرار می‌گیرد و زیربنایش در اختیار آنها است. نتیجه، دیگر دولتی وجود نخواهد داشت که بتواند رقابت بکند. احیاناً بتواند از منافع ملی دفاع بکند. کسانی وجود دارند که سرسپرده غربی هستند. آدمهایی که آمدند دولتی تشکیل می‌دهند و هیچ اعتنایی به منافع ملی ندارند.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب