Warning: Parameter 2 to __search_by_title_only() expected to be a reference, value given in /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php on line 298
جنبش اشغال حق داشت:سرمايه داري جهان را به سوي شکست پيش برده است | مدرسه اقتصاد

Warning: Parameter 2 to __search_by_title_only() expected to be a reference, value given in /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php on line 298

ترجمه


Warning: Parameter 2 to __search_by_title_only() expected to be a reference, value given in /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php on line 298

پاتوق دانشجو


Warning: Parameter 2 to __search_by_title_only() expected to be a reference, value given in /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php on line 298

جزوات


Warning: Parameter 2 to __search_by_title_only() expected to be a reference, value given in /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php on line 298
boxweb
آندرو هوسی و تبیین ارتباط کتاب پیکتی با جنبش وال استریت

جنبش اشغال حق داشت:سرمايه داري جهان را به سوي شکست پيش برده است

گروه ترجمه سایت مدرسه اقتصاد

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۳:۲۱ ۱۳۹۳/۰۳/۱۲

يکي از شعارهاي تظاهرات اشغال وال استریت اين بود که سرمايه داري فايده اي ندارد. در حال حاضر، کتاب پيشگامانه و جديد اقتصاددان فرانسوي توماس پيکتي شرح ميدهد که چرا حق با آنهاست.

این مصاحبه توسط اندرو هوسي[1] اقتصاددان و مسئول کلاج لندن در فرانسه با توماس پیکتی در خصوص کتاب اخیر اش سرمایه در قرن 21 صورت گرفته است.

لازم به ذکر است این مصاحبه در تاریخ 12 آپریل سال جاری میلادی از سوی رونامه گاردین منتشر شده است.

دانشکده اقتصاد پاريس، در واقع در غير پاريسي ترين بخش شهر واقع شده است. در بلوار جردن[2] در پايينترين قسمت دپارتمان، در کنار پارک مونسوري[3] قرار گرفته است. برخلاف بسياري از پارکهاي فرانسوي، فقدان نظم در اين پارک به چشم ميخورد، در واقع با وجود درياچه ها، فضاهاي باز، و اردکهاي حريص و فضول به راحتي ميتوانيد خود را در پارکي در يکي از شهرهاي بريتانيا تصور کنيد. با اين حال، فضاي دانشکده اقتصاد پاريس، بدون شک و با اطمينان همانند بيشتر دانشگاههاي فرانسه است. يعني خاکستري و کسل کننده. راهروها بوي نم ميدهند. من در همين دانشکده با پروفسور توماس پيکتي، يک جوان فرانسوي (اوايل دهه چهل عمرِ خود) که بيشتر مدت زمان کاري خود را در ميان آرشيوها و با جمع آوري اطلاعات ميگذراند ولي در واقع مهمترين متفکر در ميان هم نسلان خودش است، مصاحبه اي انجام دادم. جاکوب هکر[4] از دانشگاه ييل[5] در موردش ميگويد: “او يک روشنفکر و دموکرات است که ميتواند الکسي دوتوکويل[6] قرن 21 باشد.”

این مصاحبه در مورد آخرین کتاب او با عنوان “سرمایه در قرن بیست و یک[7]” انجام شده است.کتاب عظيمي، شامل 700 صفحه، که پر از پانويس، نمودار و فرمولهاي رياضي است. در نگاه اول به نظر کتابي آکادميک، دلهره آور و غيرقابل درک مي آید. در هفته ها و ماههاي اخير، اين کتاب بحثهاي شديدي را در مورد پويايي سرمايه داري و به خصوص افزايش به ظاهر غير قابل توقف خرده نخبگاني که بيشتر و بيشتر ثروت دنيا را تحت کنترل گرفته اند، ايجاد کرده است.

در وبلاگها و وبسايتهاي غير تخصصي در سراسر آمريکا، بحثهايي در مورد قدرت و پول و پرسشهايي از درون زندگي آمريکايي، در گرفته که آيا سرمايه داري، کيفيت زندگي را براي همه بهبود ميبخشد؟

پيکتي ميگويد که مساله اين نيست، و او کتابش را به شيوه اي روشن و دقيق براي بيان اعتقادات سرمايه داران در مورد وضعيت اخلاقي به دست آوردن پول، نوشته است.

وضعيت پيشگامانه کتاب در مقاله اي طولاني در نيويورکر[8] مورد بررسي قرار گرفته و برانکو ميلانوويچ[9]، يکي از اقتصاددانان ارشد سابق بانک جهاني، از کتاب پيکتي به عنوان نقطه عطفي در تفکر اقتصادي ياد کرده است. يک نويسنده ديگر از مجله اکونومیست[10] گزارش کرد که کارِ پيکتي اساسا بازنويسي 200 سال از تفکر اقتصادي، در مورد نابرابري است. به طور خلاصه، مباحث بر دو قطب متمرکز شده اند: اولين قطب بر اساس سنتي است که با کارل مارکس[11] آغاز ميشود، کسي که باور داشت سرمايه سرمایه داری با کاهش بی پایان بازده سود خودبخود از بین میرود. در قطب مخالف اين طيف، عقاید سيمون کوزنتس[12] را ميبينيم که جايزه نوبل سال 1971 را به دست آورده است و اين مساله را مطرح کرد که، هرچه اقتصاد رشد بيشتري پيدا کند و پيجيده تر شود، شکاف طبقاتی کاهش بيشتري می یابد.

پيکتي ميگويد که هيچکدام از اين مباحث بر اساس شواهدي که او به دست آورده است، نيستند. او شرح ميدهد که دليلي براي باور اين که سرمايه داري تاکنون توانسته باشد مشکل نابرابري را که به نظر او روزبروز به جاي بهبود در حال بدتر شدن است حل کند، وجود ندارد. اين مساله از بحران بانکي سال 2008 تا جنبش اشغال سال 2011 توسط مردم به خوبي حس شده است. اهميت منحصر به فرد اين کتاب که به طور علمي این مساله را ثابت ميکند اين است که، اين شهود حقيقت دارند. همين که او افکار بسياري از مردم را بيان ميکند دليلي براي راه يافتن کتابش به جريانات اصلي است.

وقتي که صحبتهايمان را آغاز ميکنيم، پيکتي ميگويد: “هدف اصلي کتاب من مخاطب عام بوده است. و با اينکه کتاب من مطمئنا توسط متخصصين نيز خوانده ميشود، ميخواستم اطلاعات را به طرزي واضح براي هر شخصي که آنرا ميخواند بيان کرده باشم.” و در واقع کتاب ميخواهد بگويد که سرمايه در قرن 21 براي همه قابل فهم است. کتاب با حکايات و منابع ادبي مسائل خود را بيان کرده است. اين مساله که متن کتاب به خوبي توسط آرتور گلدهمر[13]، يک متخصص ادبي که مترجم آثار آلبر کامو[14] نيز بوده است، ترجمه شده، به فهم آن کمک بسياري ميکند. اما با اين حال، باز هم برای فهم کتاب پيکتي که با لغاتي سرگيجه آور از کتابهايي نظير اصول اقتصاد خرد و نفوذ سياسي کينزي پر شده، توسط افراد عادي مثل من به کمک احتياج است. بنابراين از او اين سوال را پرسيدم که : چه ايده اي پشت اين کتاب بود؟

او که انگليسي را با ته لهجه فرانسوي صحبت ميکند، ميگويد: “من با يک تحقيق سرراست کارم را آغاز کردم. چند سال پيش به اين مساله به فکرم رسید که اطلاعات پشت اين همه تئوريهای مارکس تا ديويد ريکاردو[15] (اقتصاددان انگليسي قرن 19 حامي تجارت آزاد) و ديگر انديشمندان معاصر، در مورد نابرابري چيست؟ با انگلستان و آمريکا آغاز کردم و متوجه شدم که شواهد خاصي وجود ندارد. بعد کشف کردم که شواهد موجود، تقريبا همگي با نظريات مارکس و ريکاردو در تضاد هستند. سپس به مطالعه ديگر کشورها مشغول شدم و الگويي برايم ايجاد شد، که سرمايه و پول، سریعتر از رشد جوامع سرمایه داری، تجمع پیدا میکند. و اين الگو، که آخرين بار آنرا در قرن 19 مشاهده ميکنيم، از سال 1980 وقتي که کنترل سرمايه در بسياري از کشورهاي غني مرتفع شد، بيشتر ديده ميشود.

بنابراين تزِ پيکتي، بر اساس تحقيقات گسترده او، آن است که نابرابري هاي مالي در قرن 21 رو به افزايش است و با سرعت خطرناکي به پيش ميرود. از طرفي، اين مساله نگاه ما را نسبت به گذشته تغيير ميدهد. ما ميدانستيم که پايان سرمايه داري که توسط مارکس پيش بيني شده بود هيچگاه اتفاق نيفتاد، و حتي در زمان انقلاب 1917 روسيه، دستمزدها در بقيه کشورهاي اروپايي همچنان سير صعودي داشتند. همچنين ميدانيم که روسيه توسعه نيافته ترين کشور در اروپا بود و به همين خاطر کمونيسم در آنجا پايه گذاري شد. پيکتي در ادامه مي افزايد، با اين حال، تنها بحرانهاي مختلف قرن بيستم – به طور عمده دو جنگ جهاني – از رشد مداوم ثروت به وسيله يکنواخت کردن ميزان نابرابريها به طور موقت و مصنوعي جلوگيري کردند. بر خلاف تصور ما قرن 20 ، دوراني بود که از نابرابريها کاسته شد، وگرنه در شرايط عادي بايد شکاف طبقاتی، افزايش بیشتری پيدا ميکرد.

در قرن 21، اين مساله تنها مساله کشورهاي به اصطلاح “غني” – ايالات متحده، انگلستان و اروپاي غربي – نيست، بلکه روسيه ، چين و ديگر کشورهايي که به کشورهای توسعه یافته تبدیل شده اند نيز با آن روبرو هستند. پيکتي ميگويد که خطر اصلي اين است که اگر اين روند متوقف نشود، فقر به همين ميزان افزايش خواهد يافت و ممکن است در قرن 21 ، نابرابريهاي فزاينده در نتيجه اختلافات اجتماعي، بيشتر از قرن 19 باشد.

چون او ايده هايش را با فرمول و قضايا برايم توضيح ميداد، هنوز کمي تکنيکي به نظر ميرسيد (من هنوز هم در رياضي ضعيف هستم). ولي با دقت در سخنان پيکتي (که معلمي بسيار خوب و صبور است) و با در کنار هم قرار دادن اطلاعاتي که بازگو ميکرد، توانستم منظورش را متوجه شوم. در سطح مبتدي برايم توضيح داد که درآمد مثل يک جريان است، که ميتواند حرکت کرده، رشد کند و با توجه به بازده تغيير پيدا کند. سرمايه يک نوع موجودي است. ميزان آن بستگي به اين دارد که در تمام سالهاي قبل چه مقدار از آن انباشته شده باشد. تقريبا شبيه تفاوت بين اضافه برداشت و وام مسکن، اگر نتوانيد به نقطه اي برسيد که خانه خود را خريداري کنيد، سرمايه اي نداشته و هميشه فقير خواهيد ماند.

به عبارت ديگر، آنچه که او ميگويد، در شرايط جهاني به این معنی است که کساني که سرمايه و دارايي هايي براي توليد ثروت در اختيار داشته باشند ( مانند يک شاهزاده سعودي) هميشه ثروتمندتر از کارآفرينان در حال تلاش براي ايجاد سرمايه خواهند بود. گرايش سرمايه داري در اين طرح به تمرکز بيشتر و بيشتر ثروت در دست افرادي کمتر و کمتر منجر میشود. ولي مگر ما اينها را نميدانستيم؟ ثروتمندان، ثروتمندتر ميشوند و فقرا فقيرتر؟ آيا گروه Clash و ديگر خوانندگان در مورد اين مساله در سالهاي 1970 آهنگهايي نخوانده بودند؟

پيکتي، که گرم صحبت شده ميگويد: “خوب در واقع از اين مساله مطمئن نبوديم هرچند ممکن بود حدسهايي زده باشيم. از طرفي، اولين باري است که به اين شکل شواهدي را گردآوري کرده ايم که ثابت ميکنند موضوع از چه قرار است. دوم اينکه، گرچه من سياستمدار نيستم ولي مشخص است که اين جنبش که رو به پیشرفت است، کاربرد سياسي نيز دارد. همه ما در آينده از همه لحاظ فقيرتر ميشويم و اين مساله ايجاد بحران خواهد نمود. من ثابت کرده ام که تحت شرايط کنوني، نظام سرمايه داري کاربردي نخواهد داشت.”

جالب توجه است که پيکتي ميگويد که طرفدار انگليسيهاست و در واقع تحقيقات خود را با مطالعه بر روي سيستم ماليات بر درآمد انگلستان ( يکي از سيستمهاي مهم سياسي در تاريخ) آغاز کرده است. او همچنين ميگويد که انگليسيها به بازارهايي که از آن سر در نمياورند، اعتماد کورکورانه اي دارند. ما بحران کنوني در دانشگاههاي بريتانيا، که با احتساب هزينه هاي تحميل شده متوجه ميشوند با کمبود وجه نقد مواجه هستند زيرا در محاسبه ميزان پرداختي توسط دانشجويان اشتباه کرده و در حال حاضر قادر به حصول اطمينان از بازپرداخت وامهايي که براي پرداخت اين هزينه ها در نظر گفته شده نمي باشد، را بررسی کردیم. به عبارت ديگر، دولت تصور ميکرد   که این روش برای پرداخت هزینه ها مناسب است، ولی در واقع چون نميتوانست تمام متغيرهاي موجود در بازار را کنترل کند، با پول ملت به قمار پرداخته و به نظر ميرسد که به ميزان چشمگيري بازنده بوده است. او آهسته ميخندد و ميگويد: “اين مساله مثالي بارز از چگونگي تحميل بدهي به بخش عمومي جامعه است. تصور چنين وضعيتي در فرانسه کاملا نامعمول و غير ممکن به نظر ميرسد.”

با اينکه تمرکز پيکتي بيشتر روي بريتانيا و ايالات متحده است، ميگويد که فقط در فرانسه حس آسايش را دارد. سرمايه در قرن بيست و يکم توسط مجموعه اي از منابع فرانسوي (تاريخدان فرانسوا فورت[16] نقش کليدي داشت) گرفته شده است. پيکتي ميگويد که چشم انداز سياسي فرانسه را بهتر درک ميکند. او در کليشي[17] ، منطقه اي که عمدتا از خانواده هاي طبقه کارگر تشکيل شده، بزرگ شد و والدينش اعضاي گروه شبه نظاميLutteOuvrière  (مبارزه کارگران) – حزب تروتسکيستي که هنوز هم در فرانسه طرفداران قابل توجهي دارد – بودند. آنها که همانند بسياري از هم نسلان خود از شکست انقلاب می 78 نااميد شده بود، به گله داری در منطقه Aude روي آوردند (مسيري کلاسيک براي بسياري از هيپي هاي چپ گراي آن نسل). پيکتي جوان در مدرسه بسيار سخت درس خواند، و در پاريس به تحصيلاتش ادامه داد و سپس مدرک PhD خود را از دانشکده اقتصاد لندن در سن 22 سالگي دريافت نمود. سپس به انستيتوي تکنولوژي ماساچوست رفت، جايي که به عنوان نابغه شناخته شد، سپس به پاريس برگشت تا مدير دانشکده اي شود که در حال حاضر در آن نشسته ايم.

بنا به گفته هاي خودش، برنامه سفر سياسي اش را با سقوط ديوار برلين آغاز کرد. او به سراسر اروپاي شرقي سفر کرد و مجذوب ويرانه هاي کمونيسم شد. همين جاذبه اوليه بود که او را به سمت اقتصاددان شدن رهنمون ساخت. جنگ خليج فارس در سال 1991 نيز او را تحت تاثير قرار داد. “ميتوانستم ببينم که بسياري تصميمات بد توسط سياستمداران گرفته ميشود زيرا آنها از اقتصاد سر در نمي آوردند. ولي من شخصي سياسي نيستم. شغل من این نيست. ولي خوشحال خواهم شد که سياستمداران بتوانند نوشته هاي مرا بخوانند و از آن نتيجه گيري کنند.”

جالب است بدانيم که پيکتي به عنوان مشاور سگولن رويال[18] در سال 2007 ، زماني که نامزد سوسياليست انتخابات رياست جمهوري بود، همکاري ميکرد. این دوران برای او خاطره خوشی به همراه نداشت. زيرا رابطه عاشقانه او با سياستمدار و رمان نويسي به نام آريل فيليپتي[19]، يکي ديگر از کارمندان رويال، در همان اثنا به همراه اتهامات تندي از هر دو طرف پايان گرفت. پس از اين اتفاقات غم انگيز، پيکتي تمايل به فاصله گرفتن از روزمرگي هاي خشن سياسي پيدا کرد.

بگذريم! ما چه چيزي آموخته ايم؟ سرمايه داري بد است. هورا! جايگزينش چيست؟ سوسياليسم؟ اميدواريم. او با لحني مرا که سابقا در دوران نوجوانی مارکسيست بودم نااميد ميکند و ميگويد: “به اين آساني هم نيست. آنچه من در موردش به بحث پرداخته ام، ماليات تصاعدي است، يک ماليات جهاني که بر اساس املاک خصوصي دريافت شود. تنها راه حل متمدنانه همين است. من فکر ميکنم باقي راه حل ها، بسيار خشن تر هستند – منظورم سيستم حزب بندي روسيه است که به آن اعتقادي ندارم و تورم که واقعا فقط نوعي ماليات است که از فقرا اخذ ميگردد.” او توضيح ميدهد که گروه حاکم، به ويژه در مدل روسي، در واقع حکومت اغنيا بر اکثريت است که مستبدانه بوده و فرق زيادي با روش باندهاي تبهکار ندارد. او مي افزايد که افراد بسيار ثروتمند معمولا از تورم صدمه خاصي نمي بينند – و در هر صورت ثروت آنها افزايش مي يابد – ولي فقرا در اثر افزايش هزينه هاي زندگي از همه بيشتر رنج ميبرند. ماليات تصاعدي بر اساس ميزان ثروت تنها راه حل عاقلانه است.

با اينکه سخنان او منطقي است ولي به او اطمينان ميدهم که هيچ حزب سياسي در بريتانيا يا ايالات متحده، حزب راست يا چپ، جرات به راي گذاشتن چنين ايده آرمانگرايانه اي را ندارد. دولت کنوني فرانسوا اولاند[20]، نه فقط به خاطر رسوايي هاي اخلاقي رئيس جمهور (که اين مسائل به طور گسترده اي تحسين شده) بلکه به خاطر سیستم مالياتي جزايي که به دنبال تحميل آن است، مورد نفرت قرار گرفته است. او مي گويد :”درست است. البته که درست است. ولي اين نيز حقيقت دارد که همانطور که من و همکارانم در اين کتاب نشان داده ايم، شرايط کنوني را نميتوان بيش از اين تحمل کرد. اين مساله لزوما ديدگاهي آخرالزماني نيست. من مقايسه اي بين شرايط گذشته و حال انجام دادم و فکر ميکنم که راه حل همين است. اما قبل از اينکه به اين راه حل ها بپردازيم بايد شرايط را درک کنيم. هنگامي که من شروع کردم، و با سادگي شواهد را جمع آوري ميکردم، واقعا از آنچه يافتم شگفت زده شدم، يعني نابرابري با چنان سرعتي در حال رشد است که سرمايه داري نميتواند آنرا حل کند. بسياري از اقتصاددانان از راه ديگري شروع کرده اند، يعني با پرسش در مورد فقر، ولي من ميخواستم بفهمم که چطور ثروت يا ثروتهاي فوق العاده زياد، ميتواند باعث افزايش شکاف طبقاتي شود. و همانطور که گفتم، آنچه يافتم اين است که سرعت گسترش شکاف طبقاتي سريع و سريعتر ميشود. شايد بپرسيد که اين مساله براي مردم عادي که ميلياردر نيستند و هيچگاه هم ميلياردر نخواهند شد به چه معناست. خوب من فکر ميکنم که در وهله اول به معناي زوال رفاه اقتصاد عمومي است، به عبارت ديگر تخريب بخش عمومي.  فقط بايد ببينيد که دولت اوباما ميخواهد چه اقداماتي انجام دهد- يعني در مورد از بين بردن نابرابريها در مورد مراقبتهاي بهداشتي و غيره – و رسيدن به چنين هدفي و در نتيجه فهم اينکه اين مساله تا چه حد اهميت دارد، چقدر دشوار است. اعتقادی بنيادگرایانه در ميان سرمايه داران وجود دارد که ميگويد این سرمايه است که جهان را نجات خواهد داد، ولي اينطور نيست. نه به خاطر آنچه مارکس در مورد تناقضات سرمايه داري گفته است بلکه به خاطر اينکه من کشف کرده ام که سرمايه به خودي خود يک هدف است و نه چيز ديگر.”

پيکتي اين سخنان را با لحني آگاهانه و قدرتمند با شور و شوق بيان ميکند. ميتوان به راحتي متوجه شد که او شخصيتي متوسط و آرام دارد ولي به این سوژه بسيار علاقمند است و از اينکه در سميناري خصوصي در مورد پول و چگونگي عملکرد آن سخن بگويد لذت ميبرد. گرچه کتاب او طولاني و پيچيده است اما هرکسي که در جهان سرمايه داري زندگي ميکند، يعني همه ما، ميتوانيم مباحث چگونگي عملکرد آن را درک کنيم. يکي از مهمترين اين مباحث در مورد ظهور مديران، يا “سوپرمديران” است که ثروت توليد نميکنند بلکه از طريق آن دستمزد ايجاد ميگیرند. او ادامه ميدهد که اين مساله در واقع نوعي سرقت است، ولي اين عمل، ناشايست ترين کاري نيست که سوپر مديران انجام ميدهند. بيشترين آسيب در زماني ايجاد ميشود که خود را در رقابت با ميلياردهايي قرار ميدهند که ثروتشان از اقتصاد پیشی گرفته و به هيچ عنوان دست يافتني نيست. اين عمل يک رقابتی دائمي به وجود خواهد آورد، که قربانيان آن که همان مردم عادي هستند و از پس چنين وضعيتي بر نمي آيند و چنين ثروتي ندارند، توسط مديران اجرايي، معاونان دولت و ديگر گرگهاي وال استريت قرباني شده و بازنده خواهند شد. در اين بخش پيکتي در مورد يکي از دروغهاي بزرگ قرن 21 يعني اين مساله صحبت ميکند که سوپر مديرها شايستگي پولي را که دريافت ميکنند، دارند. زيرا همانند فوتباليستها مهارتهای متخصصان فوق انساني را دارا مي باشند.

او ميگويد: ” امروزه يکي از عوامل جداسازي نيروي کار، آن چيزي است که من نام آنرا افراط در شايسته سالاري ميگذارم. اين همان درگيري بين ميلياردهايي که درآمد آنها از اموال و دارائيهايشان تامين ميشود، مثل شاهزاده هاي سعودي، و سوپر مديران است. هيچکدام از آنها هيچ چيز غير از ثروت خودشان را که در واقع سوپر ثروتي است که از واقعيت روزمره بازار که نشاندهنده وضعیت واقعی زندگی مردم است، فاصله بسياري دارد، توليد نميکنند. بدتر از آن، آنها براي افزايش ثروت خود به رقابت با يکديگر ميپردازند. و ماجرايي که از همه اينها بدتر است اينکه چگونه سوپر مديران – که ثروتشان را از راه حرص و طمع به دست مي آورند – دستمزد خودشان را بدون در نظر گرفتن واقعيتهاي بازار، افزايش ميدهند. به عنوان مثال، اين همان اتفاقي است که در سال 2008 براي بانکها رخ داد.”

چنين طرز تفکري است که کار پيکتي را بسيار جذاب و قانع کننده ساخته است. بر خلاف بسياري از اقتصاددانان او اصرار دارد که تفکر اقتصادي نميتواند از تاريخ و سياست جدا باشد. اين همان چيزي است که کتاب او را تا جايي رسانده که پل کروگمن[21] برنده آمريکايي جايزه نوبل به آن لقب “حماسه” و “چشم انداز گسترده” مي دهد. نفوذ پيکتي از جامعه کوچک اقتصاددانان دانشگاهي فراتر رفته است. او در فرانسه به عنوان مفسر مسائل عمومي، که براي لوموند و ليبراسيون مينويسد شناخته شده و ايده هايش غالبا توسط سياستمداراني از هر طيف در برنامه هاي تلويزيوني همانند Soir 3 بيان ميشود. شايد بتوان گفت که مهمترين بخش شهرت او مربوط به نفوذ در حال رشدش در جهان سياست انگليسي و آمريکايي يعني کشورهايي که به استادان فرانسوي اقتصاد اعتناي چنداني ندارند، مي باشد (کتاب او مورد علاقه حزب ميليبند[22] انگلستان است). با افزايش فقر در سراسر جهان، همه مجبور به توجه به سخنان پيکتي هستيم. اما گرچه تشخيص او دقيق و قانع کننده است، تصور اينکه راه حل پيشنهادي او – يعني ماليات و ماليات بيشتر – در دنيايي که از پکن تا مسکو و واشنگتن، پول و کساني که بيشترين پول را در اختيار دارند، حرف اول را ميزنند، قابل اجرا باشد، دشوار است

این متن ترجمه ایست از 

Occupy was right: capitalism has failed the world

مطالب مرتبط:

پرونده ی کتاب سرمایه در قرن 21


[1] Andrew Hussesy

[2] Jourdan

[3] Parc Montsouris

[4] Jacob Hacker

[5] Yale

[6] Alexis de Tocqueville

[7] Capital in the Twenty-First Century

[8] New Yorker

[9] BrankoMilanovics

[10] the Economist

[11] Karl Marx

[12] Simon Kuznets

[13] Arthur Goldhammer

[14] Albert Camus

[15] David Riccardo

[16] François Furet

[17] Clichys

[18] Ségolène Royal

[19] Aurélie Filipetti

[20] François Hollande

[21] Paul Krugman

[22] Miliband

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب