Warning: Parameter 2 to __search_by_title_only() expected to be a reference, value given in /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php on line 298
توماس پیکتی؛بدیل تقلبی سرمایه ­داری به جای مارکس | مدرسه اقتصاد

Warning: Parameter 2 to __search_by_title_only() expected to be a reference, value given in /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php on line 298

ترجمه


Warning: Parameter 2 to __search_by_title_only() expected to be a reference, value given in /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php on line 298

پاتوق دانشجو


Warning: Parameter 2 to __search_by_title_only() expected to be a reference, value given in /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php on line 298

جزوات


Warning: Parameter 2 to __search_by_title_only() expected to be a reference, value given in /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php on line 298
boxweb
نگاهی متفاوت بر کتاب سرمایه در قرن 21 اثر توماس پیکتی

توماس پیکتی؛بدیل تقلبی سرمایه ­داری به جای مارکس

نویسنده:حسین مدنی

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۰:۰۸ ۱۳۹۳/۰۳/۱۰

آیا پیکتی در کتاب خود ایده تازه ­ای مطرح کرده است؟ خیر؛ آیا او راه حل جدیدی برای مشکل انباشت سرمایه و نابرابری­ها اقتصادی و اجتماعی ارایه کرده است؟ خیر؛ آیا نظریه او در مورد سرمایه ­داری شبیه نظریه مارکس است؟ جواب این سوال هم خیر است.

یادداشتی که در ادامه به آن اشاره می کنیم توسط حسین مدنی برای پایگاه مدرسه اقتصاد تنظیم شده است.

حسین مدنی در رشته ارتباطات اجتماعی(مقطع کارشناسی) و جامعه­ شناسی(مقطع کارشناسی ارشد) تحصیل کرده است و در مشاغلی مانند سردبیرمجله، ویراستار و پژوهشگر منابع انسانی فعالیت داشته است. ایشان به عنوان مجری، همکار، مشاور و ناظر در بیش از 40 طرح پژوهشی مشارکت داشته و تا کنون مقاله­ها و ترجمه­هایی از ایشان منتشر شده است. وی که دوره بازنشستگی خود را سپری می­کند در حال مطالعه روی موضوعی با عنوان” جهانی­ سازی کار در برابر جهانی­سازی سرمایه” است.

وی در این یادداشت سعی دارد آنچه که رسانه ها مبنی بر تشابه نظرات پیکتی و مارکس عنوان می کنند،به چالش بکشد و نیز  این مدعا که پیکتی راه حلی برای بحران انباشت سرمایه ارائه کرده است،نقض کند.

در ادامه متن کامل این یادداشت را آورده ایم:

 این اولین بار نیست و آخرین بار هم نخواهد بود که نظام بحران ­زده سرمایه ­داری تلاش می­کند به جامعه امروز نشانی اشتباه بدهد و راه نجاتی برای دردهای بی ­درمان خود بیابد. اقتصاددانان و نظریه ­پردازان وابسته به نظام سرمایه ­داری همراه با ایده ­پردازی و ارایه راه­ حل ­های خود برای نجات این نظام، هشدار می­ دهند که اگر وضع به همین منوال پیش برود شاهد بروز شورش­ها و طغیان­ هایی خواهیم بود که بنیان و هستی نظام موجود را ویران خواهد کرد.

با انتشار کتاب توماس پیکتی(Tomas Piketty) با عنوان”سرمایه در قرن بیست و یکم”، بویژه پس ازانتشار آن به زبان انگلیسی در ابتدای سال جاری، در کنار انتقادهایی که از جناح چپ و راست بر وی وارد شده، موجی از تبلیغات رسانه­ای به­راه افتاده تا او را با عنوان­هایی مانند”مارکس قرن بیست و یکم”، “مارکس مدرن”، “بازگشت مارکس” و “ظهور مارکس دوم”، به جای مارکس جابزنند. در بزرگنمایی و تعریف و تمجید از کتاب پیکتی، تارنمای آمازون نیز به نقل از ستون­نویسان اقتصادی رسانه­ ها و خوانندگان خود که احتمالاً دستچین شده، مایه فراوان گذاشته است(ن.ک. به تارنمای آمازون).

آیا نویسنده کتاب ایده تازه ­ای مطرح کرده است؟ خیر؛ آیا او راه حل جدیدی برای مشکل انباشت سرمایه و نابرابری­ها اقتصادی و اجتماعی ارایه کرده است؟ خیر؛ آیا نظریه او در مورد سرمایه ­داری شبیه نظریه مارکس است؟ خیر. پس چرا تلاش می­شود او را بدیل مارکس و اقتصاددانی معرفی کنند که آتش در خرمن سرمایه­ داری افکنده است؟

نظریه پیکتی این­گونه خلاصه شده است:” اگر نرخ بازگشت سرمایه (r) از نرخ رشد اقتصادی (g) بیشتر باشد، آنگاه در درازمدت شکاف درآمدی بین غنی و فقیر افزایش خواهد یافت. مدعای دوم نویسنده حتی از مدعای اولی هم جنجالی‌تر است: به یمن داده‌های موجود که بیش از یک قرن تاریخ سرمایه‌داری را پوشش می‌دهند، هیچ دلیل و شاهد تجربی‌ای وجود ندارد که باور کنیم شکاف بین نرخ رشد اقتصادی و نرخ بازگشت سرمایه کم خواهد شد. در نتیجه نه‌فقط دلیلی وجود ندارد که باور کنیم نابرابری عظیم درآمدی بین یک درصد بسیار ثروتمند و 99 درصد بقیه جامعه از بین خواهد رفت، بلکه به ناچار باید بپذیریم که نابرابری درآمدی در ادامه سیر تاریخی خود، گسترش خواهد یافت و تعمیق خواهد شد”(روزنامه شرق، شماره.2023، 3/3/1393).

140423145928-lead-pkg-tapper-capital-in-twenty-first-century-amazon-bestseller-00000401-story-tabletاگر حتا به منابع منتشر شده از سازمان­های جهانی وابسته به نظام نولیبرال مانند بانک جهانی، صندوق بین­المللی پول و سازمان جهانی تجارت هم مراجعه شود آمارهای وحشتناکی از وضعیت نابرابری در جهان مشاهده خواهد شد و تداوم این فرایند هم در آمارهای موجود منعکس شده و حرف تازه­ای نیست. براساس گزارش بانک جهانی در سال 2011، 1/4 میلیاردنفر زیر خط فقر زندگی می­ کردند.(ILO & WHO, 2011:36) تارنمای فوربس(Forbes) آمار میلیاردرهای جهان طی سال­ها 2008 تا 2014 را منتشر کرده  و نشان داده است که در حال حاضر 1645 میلیاردر در سطح جهان ثروتی برابر با 6400 میلیارد دلار دارند که ثروت 85 نفر آنان از ثروت 5/3 میلیارد انسان کره زمین بیشتراست. در امریکا یک درصد جمعیت مالک 40 درصد ثروت امریکا و 80 درصد جمعیت مالک فقط 7 درصد ثروت آن کشورند، به عبارتی 20 درصد جمعیت 93 درصد ثروت جامعه را در اختیار دارند(روزنامه شرق، شماره 1986، 20/1/1393). اینکه این­گونه آمارها و شواهد مستند و منتشر شود قابل ستایش است ولی با این آمارها و شواهد، نشانی اشتباه دادن و انحراف افکار عمومی از منشأ اصلی پدیده نابرابری جای تأمل دارد.

هاروی(Harvey) (تارنمای نقد اقتصاد سیاسی، 30/2/1393) در نقد دیدگاه پیکتی می­نویسد:”پرسش این است که چه نیروهایی این تضاد را ایجاد و حفظ کرده‌اند؟ پیکتی به این پرسش­ ها پاسخی نمی‌دهد. قانون قانون است و همین است که هست. مارکس ولی به‌وضوح وجود این قانون را به عدم ‌توازن قدرت بین سرمایه و کار نسبت می‌داد، و این توضیح کماکان درست است. کاهش مستمر سهم مزد از درآمدملی از دهه‌ی 1970 نتیجه‌ی کاهش قدرت سیاسی و اقتصادی کار و پی‌آمد بسیج فناوری، بیکاری، انتقال تولید و سیاست­های ضدکارگری بود که سرمایه به‌کار گرفته بود”. به نظر هاروی، نظریه پیکتی ساختار و مناسبات طبقاتی نظام حاکم را پنهان می­کند.

مارکس مناسبات و روابط سرمایه ­داری را مبنای تحلیل خود قرار داده بود و با نظریه ارزش اضافی خود نشان داد که چگونه نظام ­سرمایه ­داری از طریق این ارزش اضافی به انباشت سرمایه می ­پردازد. نظریه­ای برای نشان دادن سازوکار انباشت سرمایه با نظری ه­ای برای توزیع سرمایه انباشت شده، آن هم نه به­عنوان یک حق، بلکه برای ترس از طغیان تهیدستان، چه شباهتی دارند تا بتوان این دونظریه را بدیل یکدیگر دانست؟

تلاش پیکتی مانند تلاش سایر نظریه­ پردازانی که در چارچوب مناسبات سرمایه ­داری به­دنبال راه حلی برای رفع نابرابری­ها بوده و هستند، دردی از نظام ناعادلانه کنونی حاکم بر جهان دوا نخواهد کرد. پیش از او نیز نظریه ­پردازانی چون جان رالز، آمارتیا سن، جرمی ریفکین، … و توبه ­کارانی چون جوزف استیگلیتز نظام ناعادلانه موجود را قابل قبول ندانسته و راه ­حل­ هایی برای برون رفت نظام­ سرمایه ­داری از چالش تاریخی خود ارایه کرده­اند. اگر قراربود صاحبان ثروت و قدرت به اندرزها و انذارهای این نظریه­ پردازان گوش فرادهند امروز شاهد آمارهای دهشتناک نابرابری نبودیم.

رسانه ­های بی­شمار و پرقدرت وابسته به نظام سرمایه ­داری که سال­ه است در نقش توجیه­گر این نظام فعالیت می­کنند بار دیگر محملی یافته­ اند تا بر عمر این نظام بیفزایند. این رسانه ها م ی­دانند که جهان امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز به افرادی مانند مارکس دارد تا بر زخم­های عمیق میلیاردها انسان به­جان آمده مرهم بگذارد ولی از آنجا که این رسانه ­ها خود بخشی از نظام حاکم هستند و تداوم حیات خود را وابسته به تداوم نظام موجود می­دانند دست به فریبکاری می­زنند و با شبیه ­سازی تلاش دارند کسی که خودش اذعان دارد نظریات مارکس را قبول ندارد و حتا کتاب سرمایه مارکس را مطالعه نکرده، به عنوان مارکس قرن بیست و یکم جابزنند. تلاش برای به سر عقل آوردن سرمای ه­داری از راه پند و اندرز شکست خورده است و کسی که آن را دوباره تکرار می­ کند یا سرمایه­ داری را نشناخته و ساده ­لوح و ساده انگار است یا آگاهانه آب به آسیاب سرمایه ­داری می­ ریزد و شاید خودش هم از قبل آن سود می­برد و سرمایه می ­اندوزد.

به ­رغم استقبال رسانه­ های وابسته به نظام ­سرمایه ­داری از نظریه پیکتی، برخی محافل سرمایه­ داری و اقتصاددانان نولیبرال انتقادهایی بر نظریه وی وارد کرده­ اند. رابرت شیلر برنده نوبل اقتصاد در سال 2013، امکان موفقیت نظریه خودش(بیمه نابرابری) را از «مالیات بر ثروت» پیکتی بیشتر می­داند و می­ نویسد: پیکتی خود نیز تصدیق کرده است که اخذ مالیات افزایشی بر سرمایه در عرصه جهانی “به سطوح بسیار بالا و البته بدون شک غیرواقعی از همکاری بین‌المللی نیاز دارد”(روزنامه دنیای اقتصاد، شماره ۳028، 5/3/1393).

پیکتی و همکارانش طی حدود یک دهه برای گردآوری داده­های مرتبط با نابرابری­های موجود زحمت کشیده­اند، گرچه دیدگاه آنها به انتقادهایی در چارچوب و ساختار نظام سرمایه ­داری ختم شده و انتقادهای زیادی را درپی داشته اما شاید آنگونه که الکسی کالینیکوس( تارنمای نقد اقتصاد سیاسی، 18/2/1393) برداشت کرده است:”او(پیکتی) بر خلاف نیت‌­اش، نه اصلاحات که انقلاب را تقویت کرده است”.

با هر دیدگاهی که به کار پیکتی نگاه کنیم نباید فراموش کرد که منشأ اصلی ثروت کار است و اگر قرار است تغییری در جهت عادلانه شدن درآمدها و توزیع ثروت انجام شود باید کار و نیروی کار ارزش واقعی خود را بازیابد. این تغییر با اندرز و سفارش­های اخلاقی و راه­حل­های غیر واقع­بینانه و ناکارآمد حاصل نمی­شود. راه حل­های اساسی را مارکس قبلاً نشان داده است و راه حل های او هنوز کارآیی دارند. جهان ما به مارکس دیگری نیاز دارد؛ مارکس واقعی و نه بدیل­های قلابی ساخت رسانه ­های وابسته به سرمایه­ داری.

لازم به ذکر است باز نشر این مطلب با ذکر نام نویسنده بلا مانع است

مطالب مرتبط:

پرونده کتاب سرمایه در قرن 21

فهرست منابع

-­ دوانی، غلامحسین. جهان شرکتی یا شرکت­های جهانی. روزنامه شرق، شماره 1986، 20/1/1393.

-­ شیلر، رابرت جی. رد پیشنهاد پیکتی. ترجمه علی حاتمیان. روزنامه دنیای اقتصاد، شماره ۳028، 5/3/1393.

-­ کالینیکوس، الکس. قوت‌ها و ضعف‌‌­های نظریه‌ سرمایه نزد توماس پیکتی. ترجمه بابک پاشاجاوید.http://pecritique.com/2014/05/18/

-­ معینی، محمدرضا. نقد کتاب سرمایه در قرن بیست و یکم. روزنامه شرق، شماره.2023، 3/3/1393.

-­ هاروی، دیوید. تأملاتی در باره کتاب پیکتی. ترجمه احمد سیف. http://pecritique.com/2014/05/20

-­ILO & WHO.(2011). Social protection floor for a fair and inclusive globalization. Geneva: International Labour Office. www.ilo.org.

http://www.amazon.com/Capital-Twenty-First-Century-Thomas-Piketty.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب