Warning: Parameter 2 to __search_by_title_only() expected to be a reference, value given in /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php on line 298
نابرابری یک تصادف نیست، بلکه ویژگی سرمایه داری است/جهان به سوی بازگشت به اشراف سالاری | مدرسه اقتصاد

Warning: Parameter 2 to __search_by_title_only() expected to be a reference, value given in /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php on line 298

ترجمه


Warning: Parameter 2 to __search_by_title_only() expected to be a reference, value given in /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php on line 298

پاتوق دانشجو


Warning: Parameter 2 to __search_by_title_only() expected to be a reference, value given in /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php on line 298

جزوات


Warning: Parameter 2 to __search_by_title_only() expected to be a reference, value given in /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php on line 298
boxweb
مروری بر اندیشه های پیکتی در کتاب سرمایه داری در قرن 21

نابرابری یک تصادف نیست، بلکه ویژگی سرمایه داری است/جهان به سوی بازگشت به اشراف سالاری

نویسنده: حسین حیدری رمی

سایت مدرسه اقتصاد

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۰۲:۰۷ ۱۳۹۳/۰۲/۲۲

با هر دیدگاهی که به این کتاب نگاه کنیم، می فهمیم که عمق متدولوژیک و در عین حال ساده فهم بودن کار پیکتی، هم طرفداران کار اخیرش و هم منتقدانش را اقرار به تحت تأثیر قرار گرفتن کرده است.

توماس پیکتی اقتصاددان فرانسوی و متولد 7 مه 1971 در شهر کلیشی فرانسه است و در مباحث درآمد مربوط به ثروت و نابرابری فعالیّت میکند. او مدیر مطالعات “مدرسه مطالعات عالی در علوم اجتماعی”[1]و استاد “مدرسه اقتصاد پاریس” است. او پس از اخذ مدرک لیسانس علوم  و گذراندن دوره های “آماده سازی علمی” در سن 18 سالگی وارد “مدرسه عالی Ecole Normale Superieur” شد، و به مطالعه ریاضیات و اقتصاد پرداخت. او در سن 22 سالگی موفق به اخذ درجه دکتری ( با تز در زمینه توزیع ثروت که بخشی از آنرا در مدرسه اقتصاد لندن “LSE” و با کمک “روژه گِزنِری”[2]  انجام داد) شد. به محض دریافت مدرک دکتری اش به دپارتمان علوم اقتصادی  موسسه فناوری ماساچوست MIT  رفت و در آنجا به عنوان استادیار از سالهای 1993 الی 1995 تدریس کرد. در سال 1995 به عنوان محقق به مرکز ملی تحقیقات علمی فرانسه (CNRS) رفت ، و در سال 2000 میلادی به عنوان مدیر (بخش) مطالعاتی EHESS منصوب شد. او در سال 2002 موفق به کسب جایزه بهترین اقتصاد دان جوان فرانسه را کسب کرد و بر اساس لیستی که در نوامبر سال 2003  اعلام شده  است، او عضو محور علمی “انجمن چپ اروپا” شاخه “فرانسه” است که توسط “میشل روکار[3]” و “دومینیک استراس-کان”[4] پایه گذاری شده است بوده است. در سال 2006 به عنوان اولین رئیس “مدرسه اقتصاد پاریس” که خودش در پایه گذاری اش نقش داشته منصوب شد. پس از چند ماه از این مقام را ترک کرد تا به “سگولِن (یا زِگولِن)رویال” در مبارزات انتخاباتی فرانسه کمک کند ( که بیطرفی سیاسی اش را از بین برد) در جریان مبارزات انتخاباتی 2007 فرانسه نیز به عنوان مشاور اقتصادی نامزد “حزب سوسیالیست” فرانسه، یعنی باز هم “رویال” فعالیت کرد که در مرحله دوم از نیکولا سارکوزی باخت. پیکتی تدریسش در مدرسه اقتصاد پاریس را از سال 2007 میلادی پی گرفت.

او ستون نویس روزنامه فرانسوی “آزادی”[5]  است و برای روزنامه “لو موند” نیز به طور موقعیتی، سرمقاله مینویسد.

در آوریل سال 2012، پیکتی به همراه 42 نفر دیگر در حمایت از نامزد انتخابات آن زمان فرانسه( و رئیس جمهور کنونی) فرانسوا اولاند، بیانیه ای نوشت. اولاند مبارزه را علیه سارکوز در مه همان سال برد. در سال 2013 او برنده جایزه دوسالانه بنیاد “ایریو یانسون” ( تحت انجمن اقتصادی اروپا)  به عنوان  اقتصاددان زیر 45 ساله ای که ” تأثیر به سزایی در تحقیق نظری و کاربردی که در مطالعه علوم اقتصادی در اروپا بسیار مهم و شاخص است داشته است” شد.

از او تاکنون یازده عنوان کتاب و مقاله چاپ شده که درباره مسائل درآمدهای بالا در فرانسه و توزیع درآمد و مقوله نابرابریها، مسئله وراثت از نقطه نظر تاریخی، مالیه ی توزیع اجتماعی در قرن بیستم است، آخرین اثر او نیز کتاب ” سرمایه در قرن بیست و یکم” است که ذیلاً درباره آن توضیحاتی ارائه شده است.

71EzL0pAsPL._SL1500_درباره کتاب “سرمایه  در قرن بیست و یک”

نظریه (تز) اصلی کتاب این است که نابرابری یک تصادف نیست، بلکه حتی ویژگی “سرمایه داری” است، و تنها با مداخله دولت است که (جریان نابرابری) میتواند تغییر داده شود.[6] کتاب از این طریق به این مسئله متوسّل میشود که تا زمانی که “سرمایه داری” مورد اصلاح قرار نگیرد، (مسئله) پایه ای نظام مردم سالار تحت تهدید خواهد بود.

او جدل خود را بر پایه فرمولی میگذارد که “نرخ بازدهی سرمایه (r)” را به  نرخ رشد اقتصادی (g) مرتبط میکند، که (طبیعتاً) r  در آن شامل سودها، سود سهامها، بهره، رانتها و بقیه درآمدهای مربوط به سرمایه است، و g نیز  از طریق درآمد و یا خروجی (نظام اقتصادی) سنجیده میشود. او بیان می دارد که هنگامی که نرخ رشد کوچک است، آنگاه ثروت به حالتی در می آید که از طریق نرخ بهره(r)  بیشتر اندوختگی پیدا کند تا از طریق کار(طبیعتا کار با آن ثروت)، و از این طریق بیشتر در  دهکها و صئکهای بالایی اندوخته شود، و لذا نابرابری افزایش یابد. بنابراین  پیشران اساسی برای تفاوتها(در درآمد) و نابرابردر ثروت بزرگتر را میتوان با استفاده از نامساوی r  جمع بندی کرد. (او فرمولی مشتق از نامساوی ذکر شده را به دست می آورد و به بررسی موضوعی میپردازد.)

توماس پیکتی بیان میکند که میل به نابرابریهای بیشتر بین سالهای 1930  و 1975 ، از طریق دخالت دولت ، و تحت شرایط تقریباً منحصر به فردی  اتفاق نیفتاد(به عبارت او، معکوس شد) {که این شرایط عبارت بودند از} : جنگهای جهانی، رکود بزرگ و نیز رکود تغذیه شده توسط استقراض، مقادیر زیادی از سرمایه  را ، عمدتاً آنهایی که در دست طبقه “الیت”(Elite)(اشراف) بودند از بین برد. این اتفاقات دولتها را برانگیختند که در صدد برداشتن قدمهایی در جهت باز پخش  در آمدها برآیند و “رشد اقتصادی بالا” بدین معنا بود که ثروت موروثی (مشخصاً capital)  از اهمیتیش کاسته شده بوده  است.

 کتاب بیان میدارد که جهان به سوی بازگشت به “سرمایه داری موروثی” پیش میرود که در آن، بخش بزرگی از اقتصاد در غلبه ثروت موروثی(یا منقول) است و نیز اینکه قدرتشان رو به افزایش  است، و در حال نزدیک شدن به اشراف سالاری”Oligarchy” است. برای ترسیم شرایط جامعه ای که در جدال طبقاتی شدیدی به دلیل ثروت ِ اندوخته است، توماس پیکتی مثالهایی را از رمانهای اَنوره دو بالزاک (Honore De Balzac)، جبن آستن (Jane Austen)و هنری جیمز (Henry James) بهره میگیرد.

پیکتی جهانی را با رشد اقتصادی  اندک پیش بینی کرده و این ایده را که افزایش شدید پیشرفتهای تکنولوژی، سطح رشد را دوباره به سطوح قرن بیست و یکم میرسانند، مردود میداند و بیان میکند که ما نباید (اگر میخواهیم عاقلانه تصمیم بگیریم) مسائلمان را بر پایه ” تغییرات ناگهانی(تکانه ای) فناوری ” قرار دهیم.

پیکتی پیشنهاد میکند که مالیات بر ثروت جهانیِ سالیانه تا مقدار 2%، به همراه مالیات بر درآمد تصاعدی(Progressive) که تا حد 80% هم بتواند اختیار کند، نابرابری را کاهش خواهند داد.

نظرات اقتصاددانانی که دیدگاه پیکتی را تایید کرده اندkrugman

پل کروگمن[7]، اقتصاد دان معروف امریکایی و برنده جایزه نوبل ، کتاب را  ” تأملی عمیق و گرانقدر درباره مقوله نابرابری ” معرفی کرده و آنرا “مهم ترین کتاب اقتصاد سال- و یا شاید دهه .” میداند، او بین این کتاب  و بقیه کتابهای پرفروش اقتصادی تمایز قائل است ، چرا که معتقد است این کتاب سازنده ” نظرگاهی جدی و تغییر دهنده گفتمان” است.

در دیدگاهی که پل کروگمن در پشتیبانی از کتاب نوشته میخوانیم: ” در زمانی که تمرکز سرمایه و درآمد در دستان تعدادی اندک به عنوان مسئله مرکزی سیاسی خود نمایی میکند، پیکتی تنها به سندسازی بی ارزش آنچه در حال وقوع است با عمق تاریخی ناهمگون نمیپردازد. او همچنین، به آنچه که بعنوان نظریه اصلی و یکپارچه نابرابری مطرح است، میپردازد، یعنی آن نظریه ای که رشد اقتصادی، توزیع درآمد بین سرمایه و نیروی کار، و توزیع سرمایه(انباره) و سرمایه میان اشخاص را در یک چارچوب واحد مجتمعاً دارد. سرمایه در قرن بیست و یکم د رهمه ابعادش کتابی بسیار مهم است. پیکت ی گفتمان اقتصادی ما را منتقل کرده است، ما دیگر راجع به سرمایه و نابرابری آنگونه که سخن میگفتیم، سخن نخواهیم گفت.”

استیون پرل استاین[8] این کتاب ر ا ” تفوق تاریخ اقتصاد بر مدلسازی ریاضیاتی  و نظری که  در سالهای اخیر بر فضای تخصصی اقتصاد غلبه داشته اند، میداند” اما همچنین ابراز میکند که ” اندازه اثرگذاری تحلیل پیکتی از گذشته  بیش از اندازه ای که پیش بینی های او از آینده متقاعد کننده هستند، است.”

f4f8da4dd695a0845b1be37bdce8a3baبرانکو میلانویج[9]، اقتصاد دان ارشد اسبق بانک جهانی، کتاب را  “یکی از کتابهای پایه ای برای تفکر اقتصادی” میداند.

آندرو هاسی[10]، تاریخدان بریتانیایی کتاب را “حماسه” و “سترگ” دانسته و گفت که این اثر “به نحو علمی” اثبات میکند که “جنبش اشغال ” در این دیدگاه که “سرمایه داری دیگر جواب نمی دهد.” درست است.

رایان کوپر، مقاله نویس The Week کتاب را به عنوان اثری “درخشان، و به نحو هیجان آوری خواندنی که مقادیری همراه با تعمق از تحقیقی دقیق دانسته که اثبات میکند که نابرابری های درآمدی، تصادفی نیستند” او همچنین در مقاله اش میگوید که “اگر پیکتی درست بگوید، او پایه های روشنفکری جدیدی را در بازگرداندن جنبش سوسیالیسم امریکایی گذاشته است. “

کتاب در رسانه های فرانسوی به عنوان “یک بلدوزر سیاسی و نظری” خوانده شده.

The Economist مینویسد،” حرکت جدید در (مسأله نابرابری) برای اقتصاددانان جدید ، همانگونه که برای مارکس و ریکاردو سوال ایجاد کرده بود، این سوال را ایجاد کرده که چه نیروهایی میتوانند جلوگیری کنند که میوه های سرمایه داری به نحو گسترده تری توزیع شوند. “سرمایه در قرن بیست و یکم” . . . .راهنمایی مستدل برای سوال است.”

در بررسی دیگری در حمایت از کتاب، پیکتی، “ویل هاتن[11]” نوشت: مانند فریدمن[12]، پیکتی نیز مرد زمانه هاست. زیرا اضطرابهای تورم در دهه 1970 میلادی {را میتوان} همسان نگرانیهای امروزی درباره پیدایش (نظامی از) سرمایه داران “پلوتوکراتیک” و اثراتشان بر اقتصاد و جامعه دانست. پیکتی شکَی به خود راه نمیدهد که سطح کنونی نابرابری فزاینده ثروت، اکنون آینده سرمایه داری را در خطر قرار میدهد. او این را اثبات کرد.

انتقادات وارد از سوی برخی اقتصاددانان بر نظرات پیکتی

یک شاخه از منتقدان، پیکتی را برای قراردادن (بحث) نابرابری در مرکز تحلیلش بدون دخالت دادن این بحث که اصلاً چرا نابرابریها بد هستند، در اشتباه میبینند. “او فقط فرض میکند که نابرابری بد است، ولی هیچگاه توضیح نمی دهد چرا، بلکه فقط اثبات میکند که این(پدیده) وجود دارد و در حال بدتر شدن است. [13] یا آنگونه که یکی از منتقدان گفته:” جدای از ایرادات دیگر،”سرمایه  در قرن بیست و یکم” خوانندگان را دعوت میکند که نه تنها معتقد باشند که (مسئله )نابرابری مهم است، بلکه، هیچ چیز دیگری(جزآن) مشکل ندارد. این کتاب میخواهد تا شما درباره رشد اندک در دهه های آتی نگران شوید، نه به این خاطر که (این اتفاق) به معنای افزایش کمتر در  استانداردهای زندگی است، بلکه (فقط) به این خاطر که . . . .وضع نابرابری را بدتر میکند.”[14]

جیمز کی. گالبرِیت[15]کتاب پیکتی را برای به کار بردن “سیاستی (بر پایه داده های) تجربی  که بی ربط به سرمایه فیزیکی مولّد و آنهایی است که ارزش دلاری آنها، تا حدی، به (نرخ) بازگشت سرمایه بستگی دارد، مورد انتقاد قرار میدهد.” و میگوید:” نرخ بازگشت(سرمایه) از کجا می آید؟ پیکتی هیچگاه نمیگوید.” گالبرِیت همچنین میگوید: ” با وجود عزم بزرگش، کتاب او کاری تمام و کمال از نظریه ای مهم، آنگونه که عنوانش، طولش[16] و پذیرشش تاکنون نشان داده، نیست.”[17]

crop_Clive_Crook_hi-res_photo

کلایو کروک[18] نیز  در حالیکه  به شدت منتقد کتاب است، تأیید میکند که:” دشوار است که به کتابی اقتصادی دیگری در چند دهه گذشته فکر کنیم که تا این اندازه به خاطر “غنا”یش مورد تحسین قرار گرفته باشد.”[19]

اما ورای تمام نظراتی که درباره کار پیکتی ارائه شده، دیدگاه “مروین کینگ”[20] اقتصاددان بریتانیایی و رئیس سابق بانک بریتانیا (از سالهای 2003 الی 2013) میتواند بسیار جالب باشد،خصوصاً اینکه او از حامیان نظام سرمایه داری است و دیدگاهش راجع به کتاب پیکتی هم در بین منتقدین اثر او، جدّی ترین و کاملترین است، واهمیتش در این است که با دانستن نقطه نظرات مخالفانش با او، خیلی بهتر میتوان به فضای حاکم بر گفتمان اقتصادی-سیاسی طرفداران سرمایه داری پی برد، او در سخنرانی ای که بصورت مقاله در روزنامه تلگراف[21] بریتانیا  منتشر شده ،در باره کار پیکتی، زیرکانه میگوید: به گونه ای کاملاً  خاص، کتاب در راستایی قرار میگیرد که دیدگاهمان درباره جهان را تغییر میدهد، کتاب پیکتی در حالی چاپ میشود که کاملاً در بین اقتصاددانان ولوله انداخته است و نویسندگان را متعجب کرده، اما آیا این کار،از این جریانات جان سالم به در میبرد؟

کینگ در ادامه می گوید” پیکتی اعتقاد دارد که ” تناقض بنیادین منطقی” ای در “سرمایه داری” وجود دارد که میتواند به طور بالقوه باعث عواقب “وحشتناک” در توزیع ثروت شود، مگر اینکه سیاستهای رادیکال در مالیات بستن بر سرمایه داران اعمال کنیم. از آنجایی که کتاب دارای عزمی راسخ و دیدگاهی بسیار بزرگ است، میتوان فهمید که چرا اینقدر توجه ها را به خود جلب کرده است.”

اشاره بعدی اش جالب تر است که میگوید” برای تمام کسانی که دوست دارند ایده های بزرگی بپرورند، ولی نیمتوانند، پیکتی این امید را داده است که در سرمایه داری، ضعفی نهادین وجود دارد.”

Bank-of-England-governor-Mervyn-King-warns-of-a-storm-coming-to-Europeبخش هایی از مقاله مروین کینگ

“با  این وجود، ادعاهایی که درباره کتاب پیکتی شده، اغراق آمیز هستند، او0 توضیحی کامل از آنچه که درباره تغییرات در درآمد و ثروت در طی چند قرن میدانیم را ارائه میکند. پیکتی چیزهایی مهم  در زمینه اتفاقات اخیر در نابرابری ها و عواقبی که میتوانند ایجاد کنند ،برای گفتن دارد، اما اشتیاقش برای اینکه کارش را بعنوان “نظریه” ای درباب سرمایه داری نشان دهد، مقوله اش از آنها جداست( از نظرگاه تاریخی موجود در کارش و دیدگاه تحلیلی اش.).

این واقعاً احمقانه است که ماهیت حسابداری[22] را (تساوی  ای که هرآنچه اعداد واقعی میگویند را اصل میگیرد) به عنوان “قانون نهادین سرمایه  داری” بدانیم. ماهیتهای حسابداری  میتوانند راههای سودمندی برای منظم کردن داده ها و یا حتی ایده ها باشند. ولی آنها سازنده نظریات نیستند، چرا که الگوی پایه ای رفتاری مقوله مورد بحث هر چه که باشد(درست یا غلط)، نمیتوان ماهیتهای حسابداری (مربوط به آنها) را رد کرد.پیش بینی پیکتی، فقط کمی از یک “پیش بینی سفته بازانه” بالاتر است.

بیایید به ساختار ذاتی کتاب شروع کنیم. پیکتی، به همراه دیگران، “دنباله ای کامل و با ثبات از منابع تاریخی که در دسترس بوده اند” ساخته تا” پویایی توزیع درآمد و ثروت را در بلند مدت” مورد مطاله قرار دهد. او کاملاً دینش را به  همکاران آکادمیکش (خصوصاً تونی آتکینسون[23] از دانشگاه آکسفورد و LSE، که فعالیتهای موفقیت آمیزی طی چندین دهه در این زمینه انجام  داده) به رسمیت میشناسد.

داستان تاریخی (کتاب) بسیار جذاب است و بسیار هم خوب تعریف شده، خصوصا با ارجاعش به سهم درآمدهای بالا. تصویر، تصویری آشناست، شکاف بزرگ شونده بین درآمدهای بالا و پایین در طی ربع قرن گذشته. تغییر مربوط به تکنولوژی و رقابت جهانی تقاضا را برای استعدادهای خاص افزایش داده و نیز (طبیعتاً) تقاضا را برای نیروی کار بی مهارت کاهش داده است. پاداشهایی که از موفقیت نصیب افراد میشوند نیز افزایش یافته و نیز دستمزدهای میل کننده به پایین توزیع درآمدی هم ، کوچک شده اند.

در طی چند هفته آتی، ویمبلدون[24] دوباره بر صفحه های تلویزیونمان نقش میبندد. بهترین تنیس بازان جهان برای “وجه” جایزه با هم رقابت میکنند که، به دلیل درآمدهای محل بازیها از رسانه هایی که در  آن از 200 کشور حضور خواهند داشت، امسال 25 میلیون پوند خواهد بود.

چهل سال پیش از این،کل “وجه نقد” جایزه، 91000 پوند بود. با در نظر گرفتن افزایش هزینه زندگی، تنیس بازان امسال در نسبت با سال 1974، 33 برابر پول بیشتری دریافت میکنند. در طی همین دوره زمانی، متوسط دستمزد ساعتی در صنایع، فقط دوبرابر شده است.

کاهش هزینه های سفر و راه اندازی پوشش تلویزیونی شرایط “ستاره شدن” را از ستارگان فیلمها به گروههای بسیار گسترده تر، بسط داده است. بازدهیها به برندگان تورنمنتها میرسد، چه تورنمنت تنیس، چه حقوق،چه برنامه نویسی، چه تبلیغات و یا چه هر شغل دیگر. “برنده همه(انچه را که هست) را مال خود میکند.” این طرز فکر بسیاری از مسائل زندگی را به تصرف درآورده است، در حالیکه ماهیت برنده در طی زمان تغییر می یابد، وارِن بافِت ها و الِکس فرگوسنهای کمی هستند که در دوره های زمانی بلند مدت، همچنان در رأس می مانند.

آیا این افزایش نابرابری درآمدی است که  خود را در توزیع نابرابر ثروت منطبق با خودش، نشان میدهد؟ خیلی زود است که بخواهیم جواب دهیم. در حالی که، ما باید نگران باشیم که  نابرابری درآمدی بزرگتر میتواند به نسلهای آینده منتقل شود اگر “پول” عنصر کلیدی در ارائه فرصتها به جمعیت جوان باشد (مانند نظام آموزشی بریتانیا). برابری فرصت، هدفی است که دولتهای پیشین ، تلاش کرده اند تحقق بخشند.

اما انتقاد پیکتی به سرمایه داری، بیشتر بر پایه دیدگاههای او درباره عواملی است که باعث توزیع ثروت میشوند تا نگرانیهای او درباره نابرابریهای درآمدی. برای اینکه ریشه  و (علل) ادامه یافتن نابرابر یدر ثروت را بفهمیم، نیاز است که همه تفاوتهای مهم بین مردم را در نظر بگیریم: استعداد وانگیزه شان، تحصیلات، رفتارهای پس اندازی، دارایی های موروثی و اوقاف و از همه  عوامل مهم تر، اقبال.

چه توزیع ثروت، در حال نابرابری باشد، چه در حال کم شدن و چه به سمت ثبات میل کند، بستگی دارد به همه عواملی که “انتقال پذیری” اقتصادی و اجتماعی را تعیین میکنند بستگی دارد. ( ارث در یک جهت اثرش را میگذارد و فرصتهای تحصیلی در سوی دیگر).

به نحو عجیب و غریبی، پیکتی تصمیم میگیرد که روی چیزی که آنرا “تناقض مرکزی سرمایه داری” مینامد، تمرکز کند، یعنی اسماً این حقیقت که متوسط نرخ بازدهی سرمایه r معمولاً از نرخ برون-ده ناشی از رشد، g، بیشتر میشود. او این موضوع را بیان میکند تا به این منظور دست یابد که ” کارآفرین، به نحو ناگزیری به سویی میرود که “رانتیر” شود و بیشتر و بیشتر غلبه پیدا کند بر کسانی که  هیچ چیزی جز نیروی کارشان ندارند. به محض پایه گذاری (فعالیت یا بنگاهی بر پایه سرمایه)، سرمایه خودش را سریعتر از افزایشهای در خروجی (برون-ده)، باز سازی میکند”.

“اما این حقیقت که r از g بیشتر میشود، به نحو ساده ای، شرط لازم برای تخصیص کارآمد سرمایه گذاری در اقتصاد در طی زمان است، چه در اقتصاد سرمایه داری و چه در اقتصاد برپایه دولت مرکزی( شوروی سابق) و به شکل جدل آمیزی، چین، نمونه هایی از کشورهایی هستند که سرمایه گذاریهایی بیش از حد[25]کردند و یه فرصتهای مصرفی خودشان آسیب رساندند.”

تنها توصیفی همراه با جزئیات و برپایه تجربه از تفاوتهای میان مردم ، نظریه(تئوری) ای درباره نابرابری میسازد، نه اتکا به روابطی کلی با اهمیتهای قابل شک.

کینگ با این حرف ادامه میدهد که میتوان در نظر گرفت که مسئله نابرابری در ثروت را میتوان از این نظر هم نگاه کرد که سرمایه گذاران تمام سود خود را دوباره سرمایه گذاری میکنند، در حالیکه خانوارهایی هستند که هم مالک خانه هستند و هم مقرری دریافت میکنند، و یا  صندوقهای ثروت ملی هستند که  نمادهایی از مالکیت در برخی کشورهایند و یا برخوردهای مالیاتی با درآمد و موقوفات و یا اشکال قانونی وراثت. به هر حال، از نقطه نظر نئوکلاسیکی کینگ، مسائلی وجود دارند که بتوان با پیکتی جدل کرد. او در ادامه میگوید، یکی از دلایلی که نر خ بازده ثروت از نرخ رشد بالاتر است این است که پس انداز کنندگان مبلغی را به عنوان جبرانی ریسکشان در سرمایه گذاری می طلبند که طبیعت نامطمئن بودن بازده های سرمایه گذاری(همان g رشد) را میسازند در حالیکه ریسکهای تعدیل شده (مبالغ انتظاری پس انداز کنندگان در قبال ریسک) را بررسی کنیم، میبینیم که  نرخهای بازده r بسیار نزدیک شده اند به g.

و مسئله کنونی در بازارهای سرمایه این نیست که نرخهای بازده از نرخهای رشد کمتر هستند، بلکه، این است که نرخ ریسک تعدیل شده  کمتر از نرخ رشد است.

   در  ادامه صحبتش، کینگ میگوید: به طور ذاتی، ضعف اصلی کتاب این است که داده های به دقت جمع آوری شده اش، از منطق جدلی خود پیکتی درباره طبیعت سرمایه داری، جان سالم به در نمی برند.

سپس کینگ مثالهایی را از خود کشورهای بریتانیا، فرانسه، سوئد وایالات متحده را می آورد که نظام 1910-1970 پیکتی را میتوان به گونه دیگری نگریست.

به نظر میرسد که کینگ، به عنوان اقتصاد دانی با تجربه  و طبیعتاً چهره ا ی که سالها با حقایق اقتصادی در نظام سرمایه داری درگیر بوده، در بین منتقدان کار پیکتی جدی ترین نقدها را وارد کرده، ولی باید پذیرفت که تغییر بعضی گزاره های مطروحه توسط پیکتی، به گزاره هایی دیگر، قادر به تغییر حقایقی نیست که او مطرح میکند و خود کینگ هم به آن معترف است، و نیز، اینکه او در گیر و دار مباحث کتاب، مغلوب قدرت پیکتی در پرداختن به موضوع نابرابریها شده، ولی دیدگاه دستوری اش، با دیدگاه پیکتی تفاوت دارد.

آخرین بند از مقاله کینگ را در حکم تأیید قدرت بالای پیکتی در بیانش که اندکی نمایانگر تلاشی نافرجام در حمایت از سرمایه داری است ببینید:

“نابرابری مهم است، و سیاستهایی که  در صدد کاهش آن برآمده اند،در سیاستگذاریهای اقتصادی نقش بسیار مهمی دارند، ولی با پیشرفت کارایی و  افزایش استانداردهای زندگی، اقتصاد بازار ارزشش را اثبات کرده است. این که بگوییم نابرابری ضعفی بنیادین در سرمایه داری مدرن است، در حالیکه دستیافتهای آن را نفی کنیم، شاید مجامع بالادستی روشنفکری پاریس و نیویورک را به وجد آورد، ولی بیشتر ما میدانیم که اقتصاد بازار در ایجاد رشد و کاهش فقر، بسیار به ما خدمت کرده است.[26]

با هر دیدگاهی که به این کتاب نگاه کنیم، می فهمیم که عمق متدولوژیک و در عین حال ساده فهم بودن کار پیکتی، هم طرفداران کار اخیرش و هم منتقدانش (که مروین کینگ در آنها، جدّی ترین چهره طرفدار سرمایه داری است)، اقرار به تحت تأثیر قرار گرفتن کرده اند، و اهمیت دیدگاه منتقدانه مروین کینگ که از چهره های سرمایه داری در اقتصاد امروز بریتانیاست نیز در این است که، حقیقتاً قدرت متدولوژیک توماس پیکتی را پذیرفته و میخواهد با برهانی از همان جنس، جوابش را بدهد که میتوان گفت ، تقریباً در این مسیر ناکام است.


[1] Ecole des hautes etudes en sciences sociales (EHESS)

[2] Roger Guesnerie, LSE

[3] Michel Rocard سیاستمدار مشهور حزب سوسیالیست فرانسه و نخست وزیر دولت فرانسوا میتران

[4] Dominique Strauss-Kahn اقتصاددان و فعال سیاسی مشهور فرانسوی و رئیس سابق بانک جهانی (پیش از کریستین لاگار)

[5] Liberation

[6] Ryan Cooper, “ why everyone is talking about Thomas Piketty’s Capital in the Twenty First Century”. The Week

[7] Paul Krugman 2008  یکی از برجسته ترین اقتصاددانان امریکا، استاد کالج ویلسون دانشگاه پرینستون و برنده جایزه نوبل اقتصاد

[8] Steven Pearlstein فعال رسانه ای و ستون نویس امریکایی

[9] Branko Milanovic اقتصاددان صرب تبار امریکایی، یکی از برترینهای کنونی جهان در زمینه نابرابریهای درآمدی و مقوله فقر

[10] Andrew Hussey تاریخدان فرهنگی بریتانیایی

[11] Will Hutton   “The Observer”اقتصاددان بریتانیایی و فعال در عرصه اقتصاد سیاسی، نویسنده وستون نویس، سردبیر قبلی مجله

[12] Milton Friedman یکی از مشهورترین اقتصاددانان سرمایه داری جهان و بنیانگذار مکتب شیکاگو، برنده نوبل اقتصاد 1976

[13] Martin Wolf, “‘Capital in the Twenty-First Century’, by Thomas Piketty,” Financial Times, April 15, 2014

[15] James K. Galbraithاقتصاددان و فعال رسانه ای امریکایی، یکی از چهره های مطرح در مباحثات اقتصادی-سیاسی امروز ایالات متحده

[16] کتاب در 685 صفحه تألیف شده

[17] Galbraith, James K. (Spring 2014). Kapital for the Twenty-First Century?”. Dissent.

[18] Clive Crook  “The Atlantic Monthly” و “The Financial Times”ستون نویس مشهور امریکایی مجله

[19] “The Most Important Book Ever Is All Wrong”. منبع ذکرشده در بالا

[20] Mervyn King

[21] The Daily Telegraph

[22] Accounting Identity

[23] Tony Atkinson اقتصاددان برجسته بریتانیایی  و محقق ارشد کالج نافل آکسفورد و استاد مدرسه اقتصاد لندن

[24] Wimbledon TENNIS CHAMPIONSHIPS بازیهای بین المللی قهرمانی تنیس جهان

[25] Over-investment

[26] سخنرانی ایراد شده درHay Festival، بیست پنجم مه.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب