تکلیفمان مشخص نیست… | مدرسه اقتصاد

ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb
ویلاگ آب آتش گون

تکلیفمان مشخص نیست…

منبع: ویلاگ آب آتش گون

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۴:۵۰ ۱۳۹۳/۰۲/۱۰

متاسفانه آدم هایی که تکلیفشان با خودشان مشخص نیست و هدفشان را نمی دانند و هر حرف قشنگی به گوششان خورد را می خواهند پیاده کنند در مملکت ما زیاد اند و بصورت کاملا تصادفی!!! به مصادر تصمیم گیری می رسند.

دو سال پیش در دانشکده ی اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی نشستی به دبیری دکتر درخشان برگزار شد برای بررسی ابعاد مختلف اقتصاد مقاومتی. در این نشست یکی از مسئولین معظم!!! نظام که وظیفه ی خطیر تشخیص مصلحت عامه را بر عهده داشتند هم حضور بهم رسانیده بودند. وقتی نوبت به ایشان رسید شروع کردند به سخن سرایی پیرامون اقتصاد مقاومتی و اینکه اقتصاد مقاومتی خیلی چیز خوبی ست ؛ مرحبا به رهبر فرزانه انقلاب که چنین ندبیر توپی اتخاذ کردند ؛ ما با اقتصاد مقاومتی تمام  دنیا را به مذلت می کشانیم ؛ انقلاب ما چون خاری در گلوی آمریکاست و ما استکبار جهانی را خفه می کنیم و… ؛ خلاصه شنیدیم همان صحبت هایی که وقتی مسئولین یقه سفید نظام گوش مفتی گیر می آورند شروع می کنند به ایراد کردنش. ایشان سپس اشاره کردند به مثالی تاریخی و فرمودند :”مگر رد شدن از این گردنه ها و بحران ها از جنگ تحمیلی سخت تر است؟  ما این همه افتخارات موشکی و هسته ای کسب کرده ایم ، اقتصاد مقاومتی و چند تا تحریم که در مقابل اینها چیزی نیست” پس از اینکه بیانات معظم له!! به پایان رسید ، نوبت رسید به دکتر درخشان (من که فقط برای صحبت های ایشان به نشست رفتم) . ایشان در ابتدا به صحبت های جناب مسئول اشاره کردند و متذکر شدند :” وقتی ما در زمان جنگ به پیروزی رسیدیم یا موفقیت های موشکی و هسته ای کسب کردیم ، تکلیفمان با خودمان مشخص بود و غایت کارمان را می دانستیم ولی الان نه ، ما درباره اقتصاد مقاومتی تکلیفمان با خودمان مشخص نیست و هدفمان هم روشن نیست ، پس مقایسه اقتصاد و مسائل اتمی و موشکی مقایسه ی صحیحی نیست” .

آری ما در جنگ موفق بودیم…

ما در جنگ موفق بودیم چون :

1_ هدفمان مشخص بود: “جنگ جنگ تا پیروزی” ؛ تمام امورمان هم با این هدف تنظیم کردیم. هدف های متفرق هم نداشتیم ، صدای ناهمگونی هم شنیده نمی شد.

2_ تکلیفمان با خودمان مشخص بود. “همه ” بر سر مقاومت و ایستادگی در مقابل “دشمن” (یعنی دشمن بودن طرف مقابل را پذیرفته بودیم) متفق القول بودیم. کسی “تسلیم” و سازش را به اسم مصالح بالاتر القا نمی کرد و حتی رییس جمهور مخلوعمان هم سعی می کرد با دشمن مقابله کند. به نیروهای داخلی و توانایی جوانانمان “باور” داشتیم ؛ به همین دلیل هم جنگ را سپردیم به دست جوانان مان و زخم زبان های منافقین هم تحمل کردیم. صابون تمام سختی ها را به تن مالیدیم ، تازه انقلاب کرده بودیم و می دانستیم باید برای “استقلال” کشورمان هزینه دهیم.

3_ مسئولین کشور بر سر این عهد مصمم بودند. برنامه ریزی ها را منطبق با شرایط “جنگ” انجام می دادند نه برای شرایط “بحران” (که بین این دو تفاوتی است گران ، یکی را باید حل کرد به هر قیمتی ولی دیگری را باید برد به هر قیمتی) (جالب اینکه در زمان جنگ هیچگاه وضعیت بحرانی اعلام نشد). با سیلی صورتشان را سرخ نگه داشتند ولی جلو مردم و دشمن خم به ابرو نیاوردند.

4_ (شاید مهم از همه اینکه) مسئولین نظامی کشور (که باید در خط مقدم می بودند) سستی نکردند. با دست خالی جنگیدند که دل امام و مردم را خالی نشود. رزمندگان و سربازان با بدترین شرایط و در جنگی کاملا نابرابر مبارزه کردند چون هم هدفشان معین بود و هم تکلیفشان روشن و مهم تر از همه پشتشان محکم.

در این شرایط بود که شدیم مصداق ” الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه” مقاومت یعنی هر چهار مورد بالا.

اما الان می خواهیم چکار کنیم؟

1_ هدفمان چیست؟ (نه به معنی شعار ها و دیوار نوشته ها و تیتر قوانین و بخش نامه هایمان ، بلکه به معنی آنچه برنامه ریزی هامان بدان منتهی می شود) هنوز می گوییم “جنگ جنگ تا پیروزی”؟ هنوز هم می خواهیم الهام بخش توحید در دنیای ظلمت باشیم؟ هنوز هم می خواهیم به تکلیفمان عمل کنیم؟ هنوز هم…؟

2) با خودمان چند چندیم؟ می خواهیم مقاومت کنیم؟ در مقابل چه کسی؟ اصلا وجود “دشمن” را قبول داریم؟

 می خواهیم نرمش کنیم؟ مقابل چه کسی؟ عقل سلیم می گوید مقابل دشمن نرمش می کنند. آیا شرایط نرمش را درک می کنیم؟

یا اینکه می خواهیم سازش کنیم؟ با چه کسی؟ با کسی که باید با او دوست باشیم ولی عده ای نابخردانه روابطمان را تیره کرده اند؟

یا اینکه می خواهیم مانند رعیتی گناه کار به درگاه حضرت کدخدا توبه کنیم…

3_ مسئولین منطبق با چه شرایطی برنامه ریزی می کنند؟ با چه چشم اندازی مسائل را تحلیل می کنند؟ شرایط جنگ؟ یا بحران؟ یا باز شدن تمام در های دنیا به رویمان؟

4_ (مهم تر از همه) کسانی که باید در خط مقدم “اقتصاد مقاومتی” باشند در چه حالی اند؟ وزارت خانه های اقتصادی ، قانون گذاران و ناظران بر شرایط اقتصاد ، مدیران بانک ها ، تولید کنندگان و متصدیان امر توزیع و… و مهمتر از همه دانشکده های اقنصاد و مدیریت ؛ آیا تصمیم بر “مقاومت” دارند؟ آیا به توانایی داخلی اطمینان دارند یا اینکه کلید تمام مسائل را در آن سوی مرز ها می بینند؟ (مرزهای فکری بسیار مهم تر از مرز های جغرافیایی است) چه چشم اندازی برای شرایط کشور متصور اند؟

آیا شرایطی را داریم که مشمول “تتنزل علیهم الملائکه…” شویم؟

 و اما سرنوشت جنگ

معمولا برای اثبات امکان پیروزی به جنگ استناد می کنیم ولی گاهی اوقات هم باید برای عدم شکست از جنگ درس گرفت. سرانجام جنگ چه شد؟ هدفمان گم شد ، شک کردیم که می خواهیم مقاومت کنیم ، گزارش نوشتیم که در این شرایط نمی توانیم جنگ را پیش ببریم ، آرام آرام سر عقل آمدیم… و شد آنچه کسی از آن حرف نمی زند و کسی نمی خواهد از آن درس بگیرد ولی مجبور شدیم که بنوشیم آن جام زهر آلود را…

 *مقاومت و اعتماد به وعده های الهی به بخشنامه و نامه ی فدایت شوم و تشکیل ستاد درون قوه ای و فرا قوه ای و… نیست. به آن چیزی است که “می خواهیم” برسیم و عزمش را داریم.

**در شرایطی که حرف زبانمان با خواسته ی قلبمان متفاوت است نباید انتظار امداد و کمک الهی داشت.

***متاسفانه آدم هایی که تکلیفشان با خودشان مشخص نیست و هدفشان را نمی دانند و هر حرف قشنگی به گوششان خورد را می خواهند پیاده کنند در مملکت ما زیاد اند و بصورت کاملا تصادفی!!! به مصادر تصمیم گیری می رسند.(این را گفتم که گمانتان نبرد مسئولین برنامه ریزی می کنند و در فکرشان هدفی دارند و نسبت به آینده  تحلیلی دارند ، بلکه اکثرشان باری به هر جهت و روی هوا…)

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب