اصلاحات اساسی در آموزش اقتصاد_2؛ تربیت اقتصاددانانی برای جهان واقعی بخش دوم | مدرسه اقتصاد

ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb
هر هفته یک ترجمه_9/جک ریردن/حامد سعیدی صابر

اصلاحات اساسی در آموزش اقتصاد_2؛ تربیت اقتصاددانانی برای جهان واقعی بخش دوم

گروه ترجمه سایت مدرسه اقتصاد

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۳:۱۲ ۱۳۹۳/۰۱/۲۳

به طور ساده باید گفت اقتصاد نئوکلاسیک از ارائه یک مدل عملیاتی مربوط به حقایق دنیای واقعی که در آن زندگی می‌کنیم ناتوان بوده است و در همین حال تفکرات انتقادی کاملا طرد گردید‌ه‌اند تا فضا برای رشد داستان‌های توهم گونه فراهم گردد

اشاره: این نوشتار اثری است از دکتر جک ریردن.دکتر جک ریردن فارغ التحصیل رشته اقتصاد دانشگاه نوتردام و استاد دانشکده هملاین مینسوتا است. وی عضو هیات موسس و شورای سردبیری مجله پلورالیسم و آموزش اقتصاد است. حوزه‌ مطالعاتی مورد علاقه وی آموزش اقتصاد، پلورالیسم و فقر و بیکاری است. از جمله آثار وی می‌توان به کتاب راهنمای آموزش پلورالیستی اقتصاد اشاره نمود.

این نوشتار بخش دوم از مجموعه سه بخشی است که به آموزش اقتصاد می پردازد و در واقع به اختصار، مساله آموزش اقتصاد را مورد بحث قرار می‌دهد و آن‌گاه چشم‌اندازی را برای یک اصلاح ساختاری در برنامه‌ی آموزشی اقتصاد ارائه می‌نماید.

لازم به ذکر است این مقاله توسط حامد سعیدی صابر ترجمه گردیده است 

اخیرا یکی از دانشجویان من در برگه‌ی امتحانی خود چنین نگاشته بود:

«من پیش از کلاس با شما، در ذهن خود علم اقتصاد را به دو شاخه تقسیم کرده بودم: اقتصاد نظری و اقتصاد کاربردی. حقیقت آن است که مشکل‌ترین زمان تفکر من درباره‌ی علم اقتصاد زمانی بود که می‌خواستم بین او دو شاخه، یعنی میان مطالعه‌ی علم اقتصاد و بنگاه‌ها با کل جامعه و روابط پیچیده‌ی آن ارتباط برقرار کنم.» با توجه به اینکه هدف اصلی علم اقتصاد، مطالعه‌ی اقتصاد جهان واقعی است (آیا اینطور نیست؟) آیا این یک انتقاد قابل توجه نیست؟

اگر این یک نظر فردی بود من می‌توانستم آن را رد کنم یا لااقل از کنار آن عبور کنم اما این انتقادی است که من تاکنون بارها و بارها آن را شنیده‌ام. قلب من از حرکت باز می‌ایستد زمانی که دانشجویان برایم تعریف می‌کنند با چه عشق و حرارتی وارد عرصه مطالعه‌ی علم اقتصاد شده‌اند اما پس از چندی به دلیل هجمه‌ی بی‌امان منطق قیاسیو نیز مدل‌های انتزاعی کم‌ارتباط یا بی‌ارتباط به اقتصاد واقعی، این شور و حرارت آن‌ها خاموش گردیده است. در نگاه بازرگانان، دولتمردان و مجامع غیردانشگاهی، علم اقتصاد به عنوان یک رشته‌ی فنی شناخته شده است که روابط آن با دنیای واقعی به شدت زیر سوال بوده و رهنمودهای کاربردی بسیار اندکی دارد و این نوع نگاه به علم اقتصاد در حال فراگیر شدن است (2001،Hodgson).

تصور کنید که یک فیزیک‌دان در سخنرانی خود اعلام کند که تحقیق و کار علمی وی هیچ ارتباطی به دنیای فیزیک ندارد یا یک استاد کالبد شناسی اعلام کند که پژوهش وی حاوی هیچ نکته‌ای پیرامون بدن انسان نیست. آیا این موضوع برای مخاطبان رنجش‌آور نیست؟

اما متاسفانه اقتصاددانان نئوکلاسیک دقیقا به همین موضوع اذعان می‌کنند:

«علم اقتصاد توسط موضوعات اقتصادی تعریف نمی‌شود بلکه این علم صرفا یک شیوه‌ی تفکر است» (2007،Coyle).

هنگامی که یک دانشجوی اقتصاد با شوق و انتظارِ فراگرفتن چیزهایی پیرامون اقتصاد در جهانی که در آن زندگی و کار می‌کند کتاب درسی خود را می‌گشاید و در آن فقط پیرامون تخصیص منابع کمیاب به نیازهای نامحدود، مطالبی را می‌بیند و پس از مدتی هم مجبور است با منحنی کاملا انتزاعی و خشک امکانات تولید دست و پنجه نرم کند، به نظر شما آیا باید تعجب کرد که این دانشجو به سرعت از علم اقتصاد و آموزه‌های آن سرخورده شود؟

مشکل ما با آموزش نئوکلاسیک اقتصاد مربوط به استفاده این نظام از ریاضی نیست، بلکه کاملا برعکس، ما به استفاده از ریاضیات غلط برای حل مسائل غلط (بهینه سازی) انتقاد داریم. و حتی بدتر از این ما معتقدیم استفاده از ریاضیات در اقتصاد با تحریف مواجه شده است و اقتصاددان‌ها درباره‌ی قیود و محدودیت‌های ریاضیات دچار سوء تفاهم شده‌اند (2011،Keen). ریاضیات می‌تواند به شفاف‌سازی قواعد به ویژه قواعد طبیعی کمک شایانی نماید. «هنگامی که فیزیک‌دان‌ها نتایج یک پژوهش مربوط به طبیعت را با یک فرمول ریاضی همراه می‌کنند دستاوردهای تحقیق، به شکل بهتری نمایان می‌گردند» (2000،Bacon).

اقتصاد نئوکلاسیک چندان هم پیچیده نیست. من اقتصاد نئوکلاسیک را با فیزیک قدیم قابل مقایسه و آن را کاملا ساده می‌دانم. چالش‌های نظام آموزشی اقتصاد نئوکلاسیک را می‌توان به سه دسته تقسیم نمود:

نخست؛ عدم ارتباط میان آنچه که به عنوان موضوعات و متون آموزشی به دانشجویان آموخته می‌شود با آنچه که در جهان واقع اتفاق می‌افتد. هوگو رادیک (Hogo Radice) یک دانشجوی دوره‌ی تکمیلی اقتصاد در دهه‌ی 06 میلادی است. او در سال 1969 چنین می‌نویسد:

«بسیاری از ما که اقتصاد را تدریس یا مطالعه می‌کنیم احساس می‌کنیم که بیشتر موضوعات  این رشته‌ی تحصیلی دانشگاهی در مواجهه با مشکلات اقتصادی و اجتماعی جدی و شدید جهان واقعی، بی ربط و بی‌معنا هستند. در اکثر موارد، نظام آموزشی کنونی اقتصاد از سیستم سرمایه‌داری تعریف و تمجید می‌کند و تنها نگرانی آن در مورد افزایش کارائی آن و انجام تعدیل‌های ماژینالی است. علاوه بر آن اقتصاددان‌ها به شکلی مصرانه این واقعیت را انکار می‌کنند که مسائل اقتصادی دارای ابعاد سیاسی و اجتماعی نیز هستند.» (این نوشته از مقاله 2000، Lee نقل شده است).

 به طور ساده باید گفت اقتصاد نئوکلاسیک از ارائه یک مدل عملیاتی مربوط به حقایق دنیای واقعی که در آن زندگی می‌کنیم ناتوان بوده است و در همین حال تفکرات انتقادی کاملا طرد  گردید‌ه‌اند تا فضا برای رشد داستان‌های توهم گونه فراهم گردد؛ داستان‌هایی که در آنها خودخواهی انسان در یک محیط بازاری بدون محدودیت به پیشرفت‌های اجتماعی منتهی می‌گردد. متاسفانه در نظام آموزشی اقتصاد به جای آن که نحوه‌ی عملکرد واقعی بنگاه‌ها در صنایع واقعی آموزش داده شود، دانشجویان مجبور به پذیرش فرضیات به عنوان واقعیت می‌شوند، اقدامی که برای یک علم مایه‌ی ننگ و بی‌اعتباری است(Fullbrook,2009). سپس از دانشجویان خواسته می‌شود تا این فرضیات را برای تجزیه و تحلیل بنگاه‌های فرضی در صنایع ایده‌آل به کار گیرند، در حالی که مقادیر افسانه‌ای [هزینه و درآمد و سود] می‌بایست به گونه‌ای استخراج شوند که علاوه بر پرکردن کتاب‌های درسی، چنان با فرضیات تطبیق داشته باشند که در نهایت به توسعه مدل‌های اقتصادی نسبی بینجامد! (Otsch and Kappeller,2010).

دوم؛ بی‌توجهی عمدی به علوم اجتماعی و علوم فیزیکی به ویژه فیزیک و ریاضیات.

در دیگر علوم، نظریه‌ی بی‌نظمی ، تحلیل پیچیدگی و نظریه‌ی تکاملی مکمل آن، اثرات قابل توجهی بر پیشرفت آن علوم گذاشته‌اند. این واقعیت نشان می‌دهد که علم بسته و منزوی  اقتصاد هنوز در فضای غالب علمی اواخر سده‌ی 20 و اوایل قرن 21 میلادی قرار دارد که این تغافل‌های عجیب هنوز در آن پذیرفته می‌شود (Keen,2012).

سوم؛ نظام آموزشی نئوکلاسیک ضد پلورالیسم است. این نظام آموزشی به جای آن که دانشجویان خود را توانمند سازد تا در مواجهه با پیچیدگی‌‌های مسائل دنیای واقعی با بهره‌گیری از چارچوب‌های نظری و رویکرد‌های تجربی متفاوت، ارائه راهکار نمایند، به دانشجویان این چنین القا کنند که باید حتما شبیه اقتصاددان‌ها فکر کنند! این نظام، طرح آموزشی خود را به گونه‌ای چیده است که گویی تنها یک چشم‌انداز به علم اقتصاد وجود دارد و اصولا هیچ مکتب اقتصادی دیگری وجود ندارد، چه رسد به اینکه درباره‌ی درستی مطالب این مکاتب، مطالبی را به دانشجویان آموزش دهد. این طرز نگاه آموزشی تا حدودی مرهون رابطه‌ی نامشروع میان سرمایه‌داری و اقتصاد است  چرا که اقتصاددانان نئوکلاسیک حامیان و مدافعان سینه‌چاک سرمایه‌داری هستند(Lee,2009).

بنابراین هرکسی که از نظام اقتصادی کنونی انتقاد کند یا اندیشه عبور از مرزهای سنتی این علم را در سر بپروراند بلافاصله به عنوان آشوبگر و انقلابی، یا اهانت‌گر مورد حمله قرار گرفته و در لیست سیاه قرار می‌گیرد. به عنوان یک نمونه از موارد فراوان موجود، نکوهش جان کنت گالبرایت توسط دیانا کویل را در نظر بگیرید. دیانا چنین می‌نویسد: ریشه‌ی آنکه خیلی از اقتصاددانان، گالبرایت را اقتصاددان نمی‌دانند به روش‌شناسی وی برمی‌گردد. واقعیت آن است که آثار وی در چارچوب مسائل علم اقتصاد می‌گنجد اما چون او از روش‌های علوم اجتماعی و تاریخ استفاده نمی‌کند بسیاری از اقتصاددان وی را طرد کرده‌اند زیرا وی را یک مدلساز نمی‌دانند(Coyle,2007). همه‌ی این انتقادات در حالی است که گالبرایت رئیس انجمن اقتصاد امریکا است و تالیفات متعددی در زمینه‌ی نحوه‌ی عملکرد اقتصاد دارد. اما این ادبیات که جامعه‌ی آکادمیک کسی را جزء خود بداند یا خیر، در بسیاری از متون درسی نئوکلاسیک نیز رسوخ نموده است. گویی هدف تربیت دانشجویان، تولید ماشین‌هایی است که شبیه اقتصادانان کنونی بیندیشند. به واقع آیا بهتر نیست به دنبال تربیت دانشجویانی باشیم که با فهم تاریخ، جامعه شناسی، روان‌شناسی و دیگر علوم بتوانند با همکاری سایر دانشمندان علوم اجتماعی بسیاری از مشکلات نسل کنونی را حل نمایند؟ تعجبی ندارد که اقتصادانان نئوکلاسیک توان درک قدرت و تکامل تاریخی نهادها را ندارند. جالب است یکی از مهم ترین معیارها برای اینکه فردی را به عنوان مدل‌ساز بپذیرند آن است که آثار وی در مجلات علمی نئوکلاسیک‌ها چاپ شود. و مگر می‌شود مقاله‌ی کسی که مدل‌های موجود را به چالش می‌کشد و مدلی جایگزین را ارائه می‌نماید در این مجلات پذیرفته شود. چنانکه فردریک لی می‌نویسد:

«منصفانه نیست که بگوئیم جریان هترودوکس هیچ تولید علمی ندارد بلکه باید گفت از آنجا که هتردوکس‌ها، از سوی نئوکلاسیک‌‌ها ضداقتصادان و دشمن این علم پنداشته شده‌اند آثار آ‌‌ن‌ها، چندان اجازه‌ی ظهور و بروز نیافته‌اند و به عقیده‌ی نئوکلاسیک‌ها، اصولا آثار هتردوکس‌ها باید از این شاخه‌ی علمی حذف شود»(2009،Lee).

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب