ميرمصطفي عالي‌نسب ؛ پرچمدار اقتصاد ملی | مدرسه اقتصاد

ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb
گذری بر سلوک پدر صنعت ایران

ميرمصطفي عالي‌نسب ؛ پرچمدار اقتصاد ملی

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۶:۲۹ ۱۳۹۳/۰۱/۲۰

هر بار نكته‌اي بديع و راهگشا در جلسات مختلف از سوي مرحوم عالي‌نسب مطرح مي‌شد، شهيد رجايي اظهار مي‌داشتند كاش انقلاب چند سال زودتر به ثمر مي‌نشست تا ايران فرصتي پيدا مي‌كرد تا حداكثر استفاده ممكن را از اين مرد بزرگ و كم‌نظير ببرد.

کوته نوشته ای در  مورد زندگی عالی نسب 

استاد عالی نسب اهل تبریز و تولد ایشان به سال 1298 بود و در هفتم تیر ماه 1384 دار فانی را وداع گفت.  بیش از 60 سال از زندگی خود را در شهر تهران به فعالیت های صنعتی و اجتماعی اشتغال داشته اند. در این مدت فعالیت موثر در تولید و صنعت داشته و در این راه با نگرش های ملی پیشگام بوده است. در سال 1327 کارخانجات عالی نسب را پایه ریزی نمودند که در طی سالیان توسعه قابل توجهی پیدا نمود و عمده تولید آن انواع اجاق خوراک پزی و بخاری و سماور های نفتی، گازی و برقی بوده است.

عالی نسب همچنین شرکت کارتن سازی میهن را تاسیس و توسعه دادند.  همچنین بعنوان فردی صاحبنظر در سیاست گذاری و توسعه اقتصاد ملی نقشی کلیدی و موثر ایفا نموده است. در امور خیریه نیز خدمات ارزنده ای داشته است. از آن جمله می توان به کمک های موثر ایشان نسبت به احداث مدارس در روستا ها و مناطق محروم کشور و نیز ایجاد بیمارستان و مراکز درمانی اشاره نمود.

مردی که خود را وقف آبادانی اقتصاد ایران کرده بود

میرمصطفی عالی‌نسب با آنکه اقتصاد آکادمیک نخوانده بود اما از طریق فعالیت صنعتی و تجارت و مهم تر از آن مطالعه توانسته بود به پیچ و خم های اقتصادی دست یابد و به نوعی فرضیه پردازی کند .
، گفته شد او به خاطر تسلطی که بر زبان آلمانی داشت کتاب ” کاپیتال ” کارل مارکس را به زبان اصل آن یعنی آلمانی ، خوانده بود . نفوذ او بر سیاستمداران ایران اول انقلاب آنقدر جدی بود که می گویند زمانی که بنی صدر در جلسه ای که با حضور اعضای شورای انقلاب برگزار شده بود به فرضیه پردازی اقتصادی پرداخته بود ، شهید بهشتی گفته بود که تا زمانی که عالی نسب است ما به فرضیه های دیگران گوش نمی دهیم.
در واقع عالی نسب این شخصیت را در کوران مبارزه با تولیدات خارجی و ارتقای کیفیت تولیدات داخلی بدست آورده بود . او در زمان ملی شدن صنعت نفت اولین ایرانی بود که به مبارزه با واردات والورهای انگلیسی پرداخته بود . در تاریخچه صنایع نفت و گاز عالی نسب آمده است ،” درسال ۱۳۲۹ شرکت تولیدی صنایع نفت و گاز عالی نسب توسط مرحوم استاد میر مصطفی عالی نسب با مأموریت تولید بخشی ازلوازم خانگی نفت سوز مورد نیاز خانواده های ایرانی تأسیس گردید. پیش از آن بازار لوازم خانگی ایران خصوصاً لوازم پخت مواد غذایی و تجهیزات گرمایشی کوچک عمدتاً در انحصار شرکتهای انگلیسی بود، که با تلاش ومدیریت کم نظیر بنیان گذار فقید ، شرکت موفق شد علی رغم محدودیت امکانات صنعتی در آن برهه ی تاریخی که مقارن بود با مبارزات ملی شدن صنعت نفت،رقابت سخت وچالشهای ایجاد شده توسط شرکتهای خارجی را پشت سر گذاشته وضمن کار آفرینی وایجاد اشتغال در سطح جامعه بستر مناسبی را جهت خلاقیت و نو آوری پدید آورد، شرکت عالی نسب توانست با اتکاء به مدیران خلاق وپویا وسرپرستان وکارگران کوشا وزحمتکش خود،ضمن ثبت چندین اختراع در زمینه ی لوازم خانگی ،برای اولین بار لوازم خانگی را مطابق سلایق وفرهنگ مصرف کننده ی ایرانی تولید انبوه نموده وبا شبکه ی فروش گسترده خود تا دور افتاده ترین نقاط کشور عرضه نماید.کیفیت ،ایمنی وتنوع محصولات عالی نسب وعلاقه ی مردم ایران به مصرف کالای ایرانی موجب شد در اندک زمانی حداقل یکی از محصولات شرکت عالی نسب گرمابخش وتامین کننده ی آسایش وآرامش اکثر قریب به اتفاق منازل ایرانیان گردد.”
عالی‌نسب در دوران نخست وزیری دکتر محمد مصدق عضو هیأت ۱۵ نفری مشاوران اقتصادی دولت او بود . سمتی که پس از انقلاب هم تا زمان دولت هاشمی رفسنجانی داست .او اولین رئیس شورای عالی صادرات غیر نفتی، مسئول راه‌اندازی مجتمع مس سرچشمه و مجتمع فولاد اهواز و اولین مدیر عامل شرکت ایران ناسیونال (ایران خودرو کنونی) پس از انقلاب ۱۳۵۷ بود.
در زندگی نامه او آمده است که اولین آموزش‌های علمی خود را در «مرکز وابسته بازرگانی آلمان» در زمینه اقتصاد، حسابداری و بازرگانی دیده بود. پس از شهریور ۱۳۲۰ وارد کار اقتصادی مستقل در تبریز و سپس تهران شد. او که ابتدا فروشنده چراغ والور ساخت انگلیس بود، در سال ۱۳۲۹ به درخواست محمد مصدق برای استفاده از فرآورده‌های نفتی در داخل کشور و کاهش وابستگی به صادرات نفت خام شرکت «صنایع نفت و گازسوز عالی‌نسب» را تأسیس کرد. اولین سماورها، چراغ‌های خوراک‌پزی و بخاری‌های نفتی از جمله بخاری معروف «علاءالدین» در این دوران ساخته شد. در همین دوران در مقام مشاور مصدق ایده انتشار «اوراق قرضه ملی» را مطرح کرد .
عالی‌نسب در دولت زمان جنگ نقش اصلی را در تعیین سیاست‌های اقتصادی دولت داشت و مورد اعتماد بی‌اندازهٔ دولت قرار داشت.مسعود روغنی زنجانی وزیر برنامه و بودجه دولت موسوی که از منتقدان عالی‌نسب بود در این مورد می‌گوید: «در اداره جلسه‌های دولت وقتی همه حرف می‌زدند، آقای موسوی می‌گفتند که آقای عالی‌نسب اظهار نظر نکردند و وقتی هم ایشان حرف می‌زد، محور راه‌حل‌ها روی نظرات وی می‌چرخید …. حرف ایشان بود که در نهایت سرنوشت اظهارنظرهای کارشناسی را رقم می‌زد”

آنچه در بالا بدان اشاره شد گوشه از زندگی و زندگانی پر فروغ مصطفی عالی نسب بود که در جملاتی هر چند کوتاه سعی شد بزرگی کار او نشان داده شود.در ادامه برای این که حق مطلب ادا شود و بتوان بخشی از زحمات این مرد بزرگ را به همگان بشناسانیم؛مقاله ای را تحت عنوان”ميرمصطفي عالي‌نسب پرچمدار اقتصاد ملی” که در کتاب پیشگامان رشد به زیور طبع  تهیه شده است را عینا آورده ایم.

سخن گفتن از بزرگمردي كه در تمام عمر خود با وجود انجام كارهاي بسيار بزرگ و شايد به اندازه‌اي بيش از بزرگي كارهايي كه در سطوح خرد و كلان براي افراد و آينده ايران انجام داده بود، اصرار بر آن داشت كه حتماً آن كارها مسكوت و پنهان بماند بسيار دشوار است. اما امروز در غياب آن مردبزرگ مي‌توان سخن را اينگونه آغاز كرد كه آيا مردم ايران مي‌دانند كه مير مصطفي عالي‌نسب كسي است كه نظام تصميم‌گيري و تخصيص منابع ايران به پشتوانه دانش عميق و تجربيات كم‌نظير او دستاوردهايي را در ده ساله اول پس از پيروزي انقلاب اسلامي رقم زده است كه برخي از آن‌ها در طول تاريخ ايران نظير نداشته است و در حاليكه جا داشت در اين زمينه ده‌ها كتاب و مقاله تدوين شده باشد و يك ذخيره دانايي عظيم براي ‌آيندگان كشور مهيا گردد به خاطر وسواس بيش از حد اين مرد بزرگ و اصرار تمام ناشدني او مبني بر اينكه هر كاري كه به دست او يا با نقش‌آفريني مستقيم او انجام شده است نبايد اينجا و آنجا مطرح گردد مكتوم مانده و اميد مي‌رود در زماني مناسب و مجالي كافي پرده‌هايي از اين زندگي پربار در معرض ديد و قضاوت نسل‌هاي امروز و فرداي ايرانيان قرار گيرد.
آري، ميرمصطفي عالي نسب كسي است كه براي اولين بار در تاريخ اقتصادي ايران با تكيه بر دانش و تجربه خود و نيز اعتمادي كه همه طيف‌هاي مؤثر و فعال در پيروزي انقلاب اسلامي به سماحت و صداقت و دانش و تجربه استثنايي او داشتند اين فرصت را براي كشورمان فراهم كرد كه در حاليكه با يكي از طولاني‌ترين جنگ‌هاي چهار صد ساله اخير درگير بود. اما حتي يك مورد ثبت شده از مرگ و مير ناشي از قحطي و اپيدمي مشاهده نكند. بزرگي همين يك كار چه از نظر علمي، چه از نظر اجرايي و چه از نظر ملاحظات انساني و اخلاقي به اندازه‌اي است كه اگر در كشورهاي ديگري چنين دستاوردي ظاهر مي‌شد ده‌ها جايزه ملي و بين‌المللي به نام خالق اين دستاورد طراحي مي‌شد و ده‌ها فيلم و داستان در اطراف اين مسئله سترگ تهيه شده و به نمايش در مي‌آمد. اما در كشورمان اين دستاورد بي‌نظير حتي به درستي درك هم نشد تا چه رسد به آ‌ن كه در اطراف آن بحث و گفت و گويي طرح شود و جالب آن كه اين تنها دستاورد زندگي پربار و غرورانگيز ميرمصطفي عالي‌نسب هم نبود.

عالی نسب فردی که مورد محبت آیت الله بروجردی بود

در دوران حيات پربارش اين مرد براي توصيف مجاهدت‌هاي مثال‌زدني‌اش در راه ملت و اعتلاي ايران از لفظ سربازي استفاده مي‌كرد و تصريح مي‌نمود. به همان شكلي كه در اثر پيروزي انقلاب اسلامي همچون سربازي بي‌مزد و منت زندگي شخصي و فعاليت‌هاي روزمره خود را تعطيل كرده و تمام عيار به خدمت انقلاب اسلامي مردم ايران درآمده بود، در دوران جنبش مردمي ملي شدن صنعت نفت نيز همچون سربازي بي‌ادعا، تمام قد در خدمت دفاع از دستاوردهاي نهضت ملي شدن نفت در آمده بود و در واكنش به فشارها و تحريم‌ها و زورگويي‌هاي دولت انگلستان يكي از مهم‌ترين صنايع ملي كشور را در يكي از حساس‌ترين نقاط عطف تاريخ معاصر ايران بنيان‌ گذاشت.
آيا مردم ايران مي‌دانند كه اين مرد بزرگ به جرم چنين خدمتي به نهضت ملي مردم ايران از سوي كمپاني والور انگلستان به محكمه فراخوانده شد و او با اطمينان از اين كه در صورت طرح دعواي كمپاني مزبور در دادگستري دولت كودتا احتمال محكوم شدنش بسيار زياد است با تلاش استثنايي خود و وكلايش نقطه عطف ديگري در تاريخ مبارزات ضداستعماري اين ملت بنا نهاد و با كشاندن اين دعوا به دادگاه بين‌المللي لاهه و سرانجام محكوم ساختن كمپاني انگليسي مرهمي بر دردها و رنج‌هاي مجاهدان راه عزت و آزادي ايران تدارك ديد.
آري سخن گفتن از چنين مردي بسيار دشوار است. كسي كه به گواه اعضاي شوراي طرح‌هاي انقلاب در وصف او نقل است كه شهيد مرتضي مطهري به كرات در ميان اعضاي شورا اظهار ميداشت كه هنگامي كه آقاي عالي‌نسب زبان به بحث در امور اقتصادي مي‌گشايند به تجربه سال‌هاي متمادي سكوت پيشه مي‌كنيم تا فرصت آموختن را از دست ندهيم.
سخن گفتن از كسي كه در مقام مشاور امين آيت‌ا… بروجردي به قدري احساس محبت او را برانگيخته بود كه اگر كوچك‌ترين اختلالي در وعده‌هاي ملاقات هفتگي پديد مي‌آمد زعيم عاليقدر جهان تشيع شخصاً جوياي سلامت ايشان مي‌شدند.
ميرمصطفي عالي‌نسب چنين  شخصيتي بود كه با همه صلاحيت‌ها و اعتبار علمي و اجتماعي عظيمي كه داشت هنگامي كه با يك فقير يا يك يتيم يا يك نيازمند روبرو مي‌شد، آن چنان درجه‌اي از خضوع و همدلي نشان مي‌داد كه طرف مقابل احساس مي‌كرد كه با فردي در حال صحبت است كه گويي سال‌هاي طولاني آشنايي نزديكي با او دارد.

میر مصطفی فردی مناسب سال همت مضاعف و کار مضاعفaali-nasab

در خانواده‌اي اصالتاً تبريزي در شهر كاظمين به دنيا آمد. پدرش كربلايي سيد حسين و مادرش عاليه خانم نام داشت. حاصل ازدواج آنها پنج دختر وسه پسر به نام‌هاي مرتضي، مصطفي و مجتبي است. پس از بازگشت به ايران، كربلايي سيد حسين در تبريز به فروش چاي مشغول بود. خانه‌اش در محله شتريان تبريز قرار داشت، وي پس از رسيدن به سن 50 سالگي (احتمالاً  در سال 1309 ) فوت نمود. پس از فوت كربلايي سيد حسين ، سرپرستي خانواده را همسرش عاليه خانم به عهده داشت. وي را زني مدير  و پرهيزكار و صاحب كمالات فراوان توصيف نموده‌اند. وي در سال 1342 در تهران فوت كرد و او را در قم دفن كردند.
مصطفي دومين پسر خانواده در سال 1298 در عراق به دنيا آمد. احتمالاً مصطفي 13 ساله بود كه پدرش را از دست داد. آموزش رسمي وي، تا پايان مقطع ابتدايي در تبريز بود. پس از آن به علت مشكلات مالي خانواده، به شاگردي به مغازه‌هاي مختلف مشغول شد. پس از مدتي توانست دوره آموزشي كوتاه‌مدت حسابداري و مكالمه زبان‌هاي انگليسي و فرانسه را ياد بگيرد و سپس يك دوره عالي Cost Accounting را با موفقيت بگذراند.
تا آغاز سال 1310 هنوز حسابداري سياق (كاربرد علائم اختصاري مثل ويرگول براي صد و حرف ع براي ده) در بين كسبه و تجار رواج داشت. طي اين دوره آموزشي و آگاهي از روش‌هاي جديد حسابداري و محاسبات مالي، نقش مؤثري در زندگي و فعاليت‌هاي آتي او داشت. وي به قصد كسب تجربه‌هاي جديد، حدود سال 1316 تنها به تهران آمد و در بخش حسابداري شركت تجاري- وارداتي اتفاق، مشغول شد و خيلي سريع پله‌هاي ترقي را طي نمود و در فاصله كوتاهي به واسطه شايستگي‌هاي بسياري كه از خود نشان داد، مسئوليت رئيس حسابداري شركت را برعهده گرفت. شركت اتفاق وارد كننده لوازم چيني و بلور بود.
يكي از ويژگي‌هاي خارق‌العاده اين مرد بزرگ خستگي‌ناپذيري و سخت‌كوشي ايشان بود به گونه‌اي كه حتي در آستانه هشتاد سالگي هم اين جنبه از زندگي او براي هر ناظر منصفي چشمگير و قابل ملاحظه بود. بنابراين، وقتي كه از فعاليت‌هاي اقتصادي او سخن به ميان مي‌آيد و به سادگي گفته مي‌شود كه پله‌هاي ترقي را خيلي سريع طي نموده معناي چنين جمله‌اي به هيچ‌وجه اين نيست كه كل زندگي او را بتوان در همين چارچوب خلاصه كرد. او در اين زمينه تا واپسين روزهاي عمر خود از مادرش سخت به نيكي ياد مي‌كرد و مقيد بود كه به روشني اظهار دارد كه بيش از هر چيز وام‌دار كوشش‌هاي تربيتي  اين زن استثنائي و ارجمند بوده است.
او اظهار مي‌داشت كه از همان دوران كودكي تحت تعليمات مادر سخت به كار گماشته مي‌شد و اگر در رسيدگي به امور خانه كاري باقي نمانده بود به توصيه مادر به مسجد محله و حتي مساجد ديگر مراجعه كرده و قدمي در راه نظم و تربيت و نظافت آنجا برمي‌داشت و اگر در اين زمينه نيز كاري وجود نداشت بسته‌هاي بزرگ خاك ذغال را بر دوش گذاشته و به مقصد خانه‌هاي فقيران محله و شهرگسيل مي‌شد. تربيت در دامن چنين مادري اقتضاء مي‌كند كه او به موازات فعاليت شخصي اقتصادي از امور فرهنگي، اجتماعي و سياسي نيز غافل نباشد به همين خاطر است كه در همين دوران و تا سال‌ها پس از آن سخت به مطالعات اقتصادي مشغول بود. اين مطالعات هم جنبه نظري داشت و هم براي فهم هرچه بهتر مشكلات و نيازها و مسائل اقتصاد ايران هدف‌گذاري شده بود. ايشان خود اظهار مي‌داشتند كه مطالعه مكتب‌هاي اقتصادي را از نظريه‌ افلاطون آغاز كردند و هنگامي كه به مكتب تاريخي آلمان رسيدند سخت مجذوب استحكام نظري و راه‌گشايي‌هاي عملي آن شدند و در نتيجه به مدت دو سال مستمراً مطالعات اقتصادي ايشان بر روي مكتب تاريخي المان متمركز شده بود و به موازات آن فايل‌هاي ويژه‌اي براي خصوصيت‌ها و ويژگي‌هاي تك تك مناطق ايران گشوده بودند از جمله ايشان مي‌فرمودند كه طي چند سال توانستند براي نوزده هزار روستاي ايران فايل ويژه باز كنند.
تك تك اين فايل‌ها بعدها در تصميم‌گيري‌هاي سطح خرد و سطح كلان ايشان نقشي تعيين‌كننده برعهده داشت.
از نظر مطالعات اسلامي ايشان در عين داشتن جلسات منظم با برخي مراجع تقليد همچون آيت‌ا… فقيد آقا حسين طباطبايي بروجردي و آيت‌ا… حجت و آيت‌ا… ميلاني برخي ديگر از مراجع بزرگ آن دوران جلسات بحث و گفتگوي ويژه‌اي با آيات شهيد استاد مرتضي مطهري و دكتر سيد محمد حسيني بهشتي داشت اما در اين ميان انس و الفت او با علامه فقيد محمد تقي جعفري استثنايي و مثال‌زدني بود.
ايشان مي‌فرمودند كه از دوران طلبگي استاد علامه يك قرار مشترك گذاشته شد كه تا سال‌هاي سال پابرجا بود و آن هم عبارت از تعليم گرفتن ميرمصطفي عالي‌نسب از علامه جعفري در علوم اسلامي و تعليم دادن اقتصاد به ايشان توسط استاد عالي نسب بوده است. اين دلبستگي به مطالعه و پژوهش‌ تا آخرين روزهاي عمر پربار اين مرد بزرگ نمود عيني داشت و هر كس گذرش به منزل ايشان مي‌افتاد متوجه طيفي از كتاب‌هاي تخصصي اقتصاد و مديريت مي‌شد كه به زبان‌هاي انگليسي و فرانسه و فارسي در كنار ايشان قرار داشت و اين‌ها همه غير از روزنامه‌ها و مجلات مطرح آن دوران بود. جمله‌اي كه مكرر از زبان ايشان شنيده مي‌شد اين بود كه پس از سال‌ها استمرار در مطالعه پير شدم اما از دانستن سير نشدم. يكي از جذاب‌ترين عادات مطالعاتي ايشان قيدي بود كه به تعبير خودشان از نخستين روزهاي مكلف شدن شرعي تا آخرين روزهاي حيات استمرار داشت و آن هم مطالعه حداقل يك صفحه از سيره عملي پيامبر اكرم هر شب قبل از خواب بوده است ايشان مي‌فرمودند كه اين قيد براي من چيزي شبيه به نماز بود و به ندرت پيش آمد كه با عذر ناموجه قضا شود.

ویژگی اصلی عالی نسب؛خستگی ناپذیری به همراه تحلیل و تبیین مسائل اقتصادی

بر اثر اشغال ايران توسط متفقين، ميرمصطفي عالي‌نسب مجدداً به تبريز برمي‌گردد، در برخي از شركت‌ها مشغول به كار مي‌شود، در عين حال، به واسطه صلاحيت‌هاي تحليلي و قدرت پيش‌بيني خارق‌العاده‌اش در امور اقتصادي به خريد و فروش سهام كارخانه‌ها نيز مشغول مي‌شود. در زماني كه بورس در ايران تأسيس نشده بود براي خريد و فروش سهام در شهرهايي كه واحدهاي صنعتي تأسيس شده بود بازارهاي محدودي شكل گرفته بود. محدوديت واردات بر اثر جنگ جهاني، باعث رونق كاذب سهام واحدهاي صنعتي شد و بازار سهام به شدت افزايش قيمت پيدا كرد. در حالي كه جايگاه اقتصادي شركت‌ها ارتقاء نيافته يا تغيير كيفيتي در محصول شركت‌ها رخ نداده بود، عالي‌نسب به عنوان كارگزار، خريدار و فروشنده سهام در اين دوران استعداد سرشار خود را نشان داد به طوري كه در سرتاسر منطقه فردي شناخته شده محسوب مي‌شد. براساس تحليلي كه از شرايط اقتصادي منطقه داشت تصور وي اين بود كه وضعيت رونق بازار سهام پس از جنگ، ادامه پيدا نمي‌كند اين پيش‌بيني هم بعدها اثبات گرديد و بسياري از سهامداران، با واردات آزاد كالا متضرر شده يا سرمايه‌هاي خود را از دست دادند و اعتماد فعالان اقتصادي به تحليل‌هاي او افزايش چشمگير يافت.
اين مسئله يعني قدرت تحليل و تبيين و پيش‌بيني مسائل اقتصادي امتياز و برجستگي مهمي بود كه ميرمصطفي عالي‌نسب در سايه تلاش خستگي‌ناپذير عملي و مطالعات گسترده و بين رشته‌اي خود به دست آورده بود و در طول عمرش بارها و بارها مايه شگفتي و حيرت دوستان و اطرافيان و همه كساني مي‌شد كه به نحوي با او در معرض مباحثه و احياناً مبادله‌هاي اقتصادي قرار مي‌گرفتند. آنچه كه در مقدمه اين مطلب مورد اشاره قرار گرفت نيز در همين چارچوب قابل درك است. ايشان مكرر مي‌فرمودند كه در دوران جنگ دوم جهاني به عنوان يك تحليل‌گر مطرح و جدي شناخته شده بودند و خود اين مسئله نيروي محركه‌اي شده بود كه با جديت و گستردگي هرچه بيشتر مطالعات اقتصادي خود را نيز دنبال كنند تا امكان يك درك تحليلي و روشمند و البته جامع از مسائل اقتصادي ايران برايم فراهم شود. هنگامي كه جنگ دوم شروع شد به روشني ملاحظه مي‌كردم كه چگونه به قاعده منطق‌هاي رفتاري تبيين شده در قلمرو علم اقتصاد شرايط جنگي به صورت سلسله مراتبي منشأ جهش‌هايي در قيمت همه انواع كالاها و خدمات مي‌شد و هرچه ضريب اهميت و درجه حساسيت آن كالا بيشتر بود شتاب افزايش قيمت‌ها نيز به صورت بزرگتري خود را نمايان مي‌كرد.

 مسئولیت ستاد بسيج اقتصادي در زمان رجایی

ايشان مي‌فرمودند كه من از نزديك مشاهده كردم كه چگونه در يك دوره زماني نه چندان طولاني قيمت نان تا 40 برابر قيمت قبل از جنگ افزايش مي‌يافت و به اين ترتيب هر روز بيش از روز قبل دسترسي به نان براي فقرا ناممكن‌تر مي‌شد. آثار اين محروميت بلافاصله بر روي سلامت جسمي و فكري فقرا انعكاس مي‌يافت و به موازات گسترش و تعميق اين مسئله همه شرايط براي بروز انواع بيماري‌ها و شيوع انواع اپيدمي‌ها مهيا مي‌گشت. اين چنين بود كه به محض شروع جنگ تحميلي خدمت آيت‌ا… شهيد دكتر بهشتي رسيدم و منطق رفتاري و مباني نظري و نيز شواهد مورد مشاهده خود را درباره آثار اقتصادي جنگ با ايشان در ميان گذاشتم.
براي ايشان توضيح دادم كه چگونه در شرايط جنگي از يك سو عرضه كل اقتصاد به دلايل متعدد با شوك منفي روبه‌رو مي‌شود و از طرف ديگر قسمت تقاضاي كل اقتصاد به طرز غيرمتعارفي متورم مي‌شود و اين شكاف فزاينده ميان عرضه كل و تقاضاي كل در صورت عدم مداخله دولت كار را تا آ‌ن جا جلو مي‌برد كه دسترسي به نيازهاي اوليه تضمين‌كننده تداوم حيات براي بخش قابل توجهي از جمعيت ناممكن مي‌شود و فاجعه‌هاي انساني بزرگ از منظر اقتصادي به اين خاطر هميشه در جنگ‌ها خود را به مردم ايران تحميل كرده است و به دنبال اين شكاف فزاينده كه بيش از هر چيز معلول رواج سوداگري در زمينه مايحتاج حياتي مردم است، همان‌گونه كه تجربه‌هاي قبلي جنگ در ايران و ساير كشورها نشان داده به فاجعه‌هاي سهمگين انساني منجر مي‌گردد.
ايشان مي‌فرمودند كه شهيد بهشتي پس از آنكه به دقت سخنان مرا شنيدند و چندين سؤال درباره وجوه مختلف مسئله مطرح كردند بلافاصله با شهيد رجايي كه آن موقع در مقام نخست‌وزيري مشغول فعاليت بودند تماس گرفتند و جلسه‌اي طولاني در حضور شهيد بهشتي و شهيد رجايي در اين زمينه داشتيم كه نتيجه آن شكل‌گيري ستاد بسيج اقتصادي از همان اولين روزهاي آغاز جنگ بود. ايشان مي‌فرمودند در همان جلسه شهيد رجايي از من اجازه خواستند كه بلافاصله حكم مسئوليت ستاد بسيج اقتصادي را به نام من صادر كنند اما پاسخ من به ايشان اين بود كه پيشبرد اين مسئله به ويژه با توجه به شرايط موجود اجرايي كشور آن هم در سال‌هاي آغازين پس از پيروزي انقلاب تنها با اقتدار فرد شماره يك نظام اجرايي امكان‌پذير است بنابراين در عين تأكيد بر مسئوليت مستقيم شخص نخست‌وزير در اين زمينه به ايشان اطمينان دادم كه چه در مقام مشاور اقتصادي نخست وزير و چه در مقام عضو ستاد بسيج اقتصادي و چه در مقام مشاور شوراي اقتصاد تا سر حد توان در كنار ايشان و در خدمت مردم باقي خواهم ماند البته پس از مدتي شهيد رجايي به واسطه فشارهاي اجرايي مضاعفي كه به دنبال جنگ به نخست‌وزير تحميل مي‌شد كارهاي اجرايي و پيگيري‌هاي عملياتي ستاد بسيج اقتصادي را به وزير مشاور در امور ا جرايي خود واگذار كردند و به اين ترتيب بود كه پاي مهندس بهزاد نبوي هم به مسائل مربوط به ستاد بسيج اقتصادي باز شد.
پس از تسلط حزب دموكرات در شهريور 1324 بر تبريز، ميرمصطفي عالي‌نسب بار ديگر به تهران آمد. وي براي گذران زندگي به تجارت ظروف چيني و بلور تا سال 1328 مي‌پردازد.
در اين دوره نسبتاً كوتاه سرعت و رشد مرحوم عالي‌نسب در امور اقتصادي حتي براي دوستان نزديكش هم شگفت‌آور شده بود. حجرة بزرگ او در تيمچه حاجب‌الدوله يكي از پر رفت و آمدترين حجره‌ها بود و كسب و كار او در كسوت يكي از بزرگ‌ترين واردكنندگان ظروف چيني و بلور رونقي بي‌سابقه يافت اما جالب آن است كه ايشان مي فرمودند در سال 1328 با يكي از مهمترين نقاط عطف زندگي خود روبه‌رو شدند. به اين معنا كه در چارچوب مجموعه مطالعاتي كه در حوزه اقتصاد اسلامي داشتند و نيز در كنار مطالعات نسبتاً عميقي كه در زمينه تاريخ اقتصادي ايران انجام دادند به اين جمع‌بندي رسيدند كه كمك به استمرار يك رابطه يك سويه با كشورهاي پيشرفته و تبديل شدن به يك واردكننده صرف نه با اصول اقتصاد اسلامي و نيز با اقتضائات تاريخي اقتصاد ايران سازگاري ندارد و مي‌بايست طرحي نو دراندازم.
ايشان هميشه به شاگردان و نزديكان خود مي‌فرمودند كه علم به همان اندازه كه الزام عقلي براي انجام دادن يا انجام ندادن برخي كارها پديد مي‌آورد به همان اندازه به لحاظ اخلاقي و شرعي نيز انسان را مقيد مي‌سازد چرا كه براساس آموزش‌هاي بزرگان دين ميان علم و عقل و شرع يك در هم تنيدگي‌ تمام عيار وجود دارد. اينگونه بود كه مرحوم عالي نسب از سال 1328 ديگر كارت بازرگاني شخصي خود را تمديد نكرد و به تعبير خود قرار گرفتن در كسوت يك واردكننده صرف را دون شأن اسلامي و ايراني خود تلقي نمود.
مرحوم عالي نسب تا سن 30 سالگي، چند سال به عنوان شاگرد مغازه در تبريز، مديريت حسابداري شركت اتفاق در تهران، فروش سهام، كار در شركت‌ها، كار مستقل تجارت ظروف چيني در تبريز و تهران، تجربه شركت‌ها،‌ كار مستقل تجارت ظروف چيني در تبريز و تهران تجربه داشت. در اين سال‌ها ذخيره دانايي و امكانات مالي او در حد قابل ملاحظه‌اي بود و اين امكانات به همراه حسن شهرت و ميل به اعتلاي ايران او را در معرض يكي از نقاط عطف تاريخ زندگاني‌اش قرار داد و آن هم عبارت از عبور از تجارت و واردات و تمركز بر توليد بود.
گويي خداوند اراده كرده بود كه اين آمادگي براي ورود به فعاليت‌هاي توليدي براي انساني كه تا آن درجه رابطه‌اي صادقانه و صميمي با خالق خويش و مردم كشورش داشت شكلي حماسي و تاريخي پيدا كند. به فاصله كوتاهي پس از جمع‌بندي تحليلي و نظري او مبني بر حرمت دلالي صرف براي كالاهاي خارجي مبارزات شورانگيز مردم براي ملي كردن صنعت نفت آغاز شد. رهبري اين مبارزات و رياست دولت ملي با مرحوم دكتر محمد مصدق بود.

حضور موثر میر مصطفی در جمع مشاوران اقتصادی دولت مصدق

با آغاز به كار دولت ملي مير مصطفي عالي‌نسب فعاليت‌هاي عادي خود را متوقف ساخت و در كسوت يكي از اعضاي مؤثر شوراي 25 نفره مشاوران اقتصادي دولت دكتر مصدق شروع به فعاليت نمود. اين شورا در جهت پيشبرد اهداف نهضت ملي بي‌دريغ و داوطلبانه به د كتر مصدق كمك مي‌كرد در نتيجه هنگامي كه برخوردهاي خصمانه و تحريم‌هاي گسترده اقتصاد ايران پس از ملي كردن صنعت نفت آغاز شد ايشان مي‌فرمودند كه مرحوم دكتر مصدق كه خود يك تحليلگر برجسته مسائل اقتصادي نيز بود جلسه شوراي مشاوران اقتصادي را تشكيل داد و اظهار نمود كه بدون ترديد اين تحريم به ويژه تحريم خريد نفت ايران دائمي و ابدي نخواهد بود بنابراين اگر امكاني پديد آيد كه ما ولو به ميزان اندك تقاضايي براي نفت در داخل اقتصاد ملي ايجاد كنيم و اين تقاضا موجب گردد كه ما مجبور به بستن لوله‌‌هاي نفت نشويم امكان اداره اقتصاد كشور بدون درآمدهاي نفتي از نظر سطح دانش موجود اقتصادي كشور مهياست. گرجه مي‌دانيم كه اين راه دشوار و پر سنگلاخ است.
در راستاي تحقق خواسته‌هاي صريح نخست‌وزير دولت ملي، شوراي مشاوران اقتصادي دكتر مصدق مسئول پيدا كردن صنعتگراني شدند كه بتوانند محصولاتي نفت سوز توليد كنند تا هم خلأ ناشي از تحريم دولت انگلستان به ويژه در زمينه محصولات كمپاني والور منتفي گردد و هم تقاضا براي نفت در درون اقتصاد ملي تضمين شود. از آنجا كه مصرف چاي در ميان ايرانيان گسترش خارق‌العاده‌اي يافته بود در كنار اجاق‌هاي خوراك‌پزي و بخاري نفتي كه اين آخري در ايام خاصي از سال متقاضيان زيادي داشت، توليد سماور نفتي و اجاق‌هاي نفتي خوراك‌پزي بهترين گزينه‌ها محسوب مي‌شد.
مرحوم عالي‌نسب مي‌فرمودند كه وقتي ما به مهم‌ترين بنگاه‌‌هاي توليدي آن روز كشور مراجعه كرديم،‌مشاهده ما نشان مي‌داد كه پيشرفته‌ترين دستگاه‌هاي پرس موجود در كشور دستگاه‌‌هايي بود كه قادر به توليد محصولاتي در حد قوطي و اكس شفق بود و اين به معناي آن بود كه نه سطح د انش فني موجود در ايران و نه سطح ماشين‌آلات موجود در كشورمان امكان توليد داخلي سماور و اجاق نفتي را فراهم نمي‌كرد ضمن آن كه ريسك سرمايه‌گذاري در اين زمينه هم به اندازه‌اي بالا بود كه نمي‌شد از كسي توقع ورود به چنين صحنه‌اي را داشت.
ايشان مي‌فرمودند؛ اين واقعيت‌ها يك سر داستان بود اما نه همه آن چرا كه وقتي ما آن همه شور و شوق در ميان مردم و آن همه انگيزه و تلاش از سوي دكتر مصدق را مشاهده مي‌كرديم آمادگي روحي اعلام شكست شوراي مشاوران اقتصادي دريافتن يك صنعت‌كار ريسك‌پذير و قادر و توانا براي ورود به چنين كاري را نداشتيم. اين‌چنين بود كه مرحوم عالي‌نسب خود عهده‌دار انجام اين مسئوليت خطير تاريخي شد.

آینده نگری ویژگی بارز عالی نسب

نكته بسيار ظريفي در اينجا وجود دارد كه تاكنون كمتر كسي به آن توجه كرده در حالي كه اين مسئله به تنهايي منعكس‌كننده ژرفاي انديشه و عمق آشنايي ميرمصطفي عالي‌نسب با واقعيت‌ هاي اقتصاد ايران و چشم‌انداز تحولات آينده است.
هنگامي كه او مي‌خواست شركت توليدي عالي‌نسب را به ثبت برساند عنواني كه براي شركت انتخاب كرده و به ثبت رساند صنايع نفت سوز و گاز سوز عالي‌نسب بود. ايشان خود مي‌فرمودند كه من در جريان مطالعاتم در زمينه چشم‌انداز تحولات اقتصاد ايران و اقتصاد جهان به اين نتيجه رسيدم كه گرچه در سال‌هاي مياني قرن بيستم نفت در مركز تحولات اقتصادي قرار دارد اما در سال‌هاي پاياني قرن بيستم اين گاز است كه نسبت به نفت ترجيح داده خواهد شد از اين رو به نظرم رسيد كه در ثبت شركت توليدي عالي‌نسب از هر دو عنوان استفاده كنم تا جهت آتي فعاليت‌هاي خود را نيز مشخص كرده باشم.
در آن زمان هنوز اكثر مردم ايران در روستاها و شهرهاي كوچك زندگي مي‌كردند آنان براي پخت و پز از منقل، اجاق‌هاي گلي و هيزمي استفاده مي‌كردند. وي تحت شرايط اضطراري كه براي دولت ملي در اثر تحريم به وجود آمده بود شخصاً در اين زمان تصميم به ساخت سماور نفتي و اجاق‌هاي خوراك‌پزي نفتي گرفت. در شرايطي كه صنعت ايران به لحاظ فني توان اندكي داشت و پشتيباني از فعاليت توليدي از سوي دولت به علت كمبود منابع، اندك بود. عالي نسب ارزيابي واقعي و درستي از تقاضاي كالاهاي ساخت داخل در شرايط كمبود ارز و تحريم نفتي داشت. در عين حال، چشم‌انداز خوبي براي تقاضاي سماور اجاق‌هاي خوراك‌پزي نفتي در بازار وجود داشت. در مراحل اوليه توليد، عمدتاً از ورق‌هاي فلزي ضايعات ماشين‌ها استفاده مي‌كرد

کودتای سال 32 و نقش عالی نسب در بهبود اوضاع اقتصادی
ايشان خود مي‌فرمودند كه به محض پيروزي كودتاچيان در سال 1332، واكنش شخصي من متوقف ساختن فعاليت توليدي صنايع عالي‌نسب بود. از آنجا كه هنگام به بار نشستن تلاش‌هاي كارخانه‌ عالي نسب و عرضه سماور و چراغ خوراك‌پزي عالي‌نسب موجي از شادماني در ميان مليّون پديدار شده بود و شخص مرحوم دكتر محمد مصدق اشك‌ريزان فرمان داده بود كه دو عدد از سمارهاي عالي‌نسب به صورت نمادين و شبانه‌روزي در مدخل كاخ نخست‌وزيري روشن باشد كه اين كاخ در اين زمان در محل فعلي كاخ گلستان مستقر بود. بعلاوه، از آنجا كه شروع به كار اين كارخانه به مثابه نماد همدلي دولت و ملت و آغاز به كار يك فعاليت توليدي بخش خصوصي در مقياس بزرگ بود، همه چشم‌ها به اين دوخته شده بود كه آيا سرنوشت سماورساز دوران محمد مصدق نيز در امتداد سرنوشت سماورسازي است كه در دوران ميرزاتقي خان اميركبير، تلاشي را در اين زمينه آغاز كرده بود؟
به روايت فريدون آدميت در كتاب ارجمند اميركبير و ايران پس از قتل ميرزاتقي خان آنقدر به فرمان سپهسالار بر سر او كوفتند و شكنجه‌اش كردند كه بينايي دو چشم خود را از دست داد و تا پايان عمر در ميدان نقش جهان اصفهان به تكدي‌گري مشغول شد.
ايشان مي‌فرمودند كه بنابر اين مجموعه ملاحظات همه چشم‌ها به اين دوخته شده بود كه واكنش من در برابر كودتا چيست؟ و سپس ادامه مي‌دادند واكنش من،‌صدور فرمان توقف كارخانه سماورسازي در اعتراض به كودتا و كودتاچيان بود. به واسطه اهميت فوق‌العاده اين تصميم كه به سهم خود مشروعيت كوتاچيان را به چالش مي‌كشيد، ايشان فرمودند كه نخست وزير دولت كودتا كه فردي نظامي به نام سرلشگر  زاهدي بود، شخصاً اين جانب را احضار كرده و با تهديد و توهين مورد بازجويي قرار داد. بنابر گفته ميرمصطفي عالي‌نسب، مضمون محوري با زجويي‌هاي زاهدي اعتراض به اين مسئله بود كه تو در دولت مصدق دست به چنين كار بزرگي زده‌اي و حال كه سلطنت اعليحضرت تثبيت شده است. آن را متوقف كرده‌اي ايشان مي‌فرمودند كه وقتي من در واكنش به پرخاش‌ها و توهين‌هاي او بانهايت خونسردي پاسخ دادم كه آري و دليل مسئله نيز اينگونه براي زاهدي توضيح داده شد كه آ‌ن زمان من به آينده ايران خوشبين بودم و اكنون ديگر نيستم نعره‌هاي تهديد بار و توهين‌آميز سرلشگر كودتاچي به اوج رسيد و مرا تهديد كرد كه عقوبت سختي در انتظار تو به واسطه اين رفتار خواهد بود.
ايشان مي‌فرمودند كه من پس از اين جلسه به مقر اروپايي سازمان ملل متحد در ژنو رفتم و به عنوان اعتراض به كودتا چند روزي در آنجا بست نشستم. اما پس از مدتي به اين جمع‌بندي رسيدم كه وقتي انگلستان و آمريكا طراحان و عاملان اصلي كودتا و مهمترين حامي محمدرضا شاه هستند، بنابراين احتمال آن كه استمرار اين بست‌نشيني ثمره‌اي براي كشورم داشته باشد،‌ بسيار ناچيز است. بنابراين، تصميم گرفتم كه مجدداً به ايران برگردم و با همراهي روحانيت همراه دكتر مصدق و نيز ساير مليّون ثابت‌قدم در زمينه آرمان‌هاي دولت ملي تلاش‌هاي جديدي را براي اعتلاي ايران آغاز نمايم.
ايشان مي‌فرمودند كه مشغول رايزني با دوستان و همفكران بودم كه چه فعاليتي را در شرايط جديد آغاز كنم كه از سوي مرحوم آيت‌ا… سيد رضا زنجاني و مرحوم آيت ا… سيد محمود طالقاني به جلسه مخفي نهضت مقاومت ملي، دعوت شدم.
در آن جلسه مرحوم آقاي طالقاني به نمايندگي از اعضاي نهضت مقاومت سخن مي‌گفت و خطاب به اين جانب فرمودند كه ما از شجاعت و غيرت شما در تعطيل كردن كارخانه در اعتراض به كودتا سپاسگزاريم. اما بررسي‌هاي چند ماهه ما نشان مي‌دهد كه دولت كودتا حال كه از اين سطح از حمايت‌هاي بين‌المللي هم برخوردار است به اين زودي‌ها ساقط نخواهد شد و بنابراين مبارزات ملت ايران در دور جديد براساس پيش‌بيني و تحليل‌ها، مبارزاتي درازمدت خواهد بود. اين مبارزه درازمدت به ابزارهايي نياز دارد كه يكي از آنها حمايت‌هاي مالي و ديگري برخوردار بودن از يك محمل خوب براي حمايت از مبارزان و نيز احياناً تشكيل برخي از جلسات در پوشش كارخانه است. مرحوم آيت‌ا… طالقاني پس از ارائه تحليل مركزيت نهضت مقاومت ملي، خطاب به من فرمودند اينك شخصاً به نمايندگي از همه آقايان و به نام نهضت مقاومت از شما مي‌خواهم كه مجدداً كارخانه را راه‌اندازي كنيد و ارتباط خود را با ما حفظ كنيد.
مرحوم عالي‌نسب در واكنش به اين تقاضا، مجدداً كارخانه سماورسازي را راه‌اندازي كردند و با جديت در فضاي آزادسازي افراطي واردات كه پس از كودتا توسط دولت كودتا و حاميان كودتاچيان به منظور از بين بردن همه دستاوردهاي ملي – اقتصادي دولت مصدق در دستور كار قرار گرفته بود، دور جديدي از تلاش‌هاي توليدي خود را بر محور ارتقاء بهره‌وري و تلاش براي رقابت با كمپاني‌هاي خارجي در داخل ايران آغاز نمود. براي درك حكمت آزادسازي واردات بلافاصله پس از كودتا، كافي است به بنيان‌هاي نظري مكتب تاريخي رجوع كنيم كه به صورت روشمند و عالمانه نشان مي‌دهد كه چگونه توسعه ملي تنها در شرايط حمايت از صنايع پويا رو به بالندگي مي‌گذارد. از آنجا كه زيرساخت‌هاي توسعه ملي در دوره دولت دكتر مصدق به نحوي شايسته در حال طراحي شدن بود و اين مسئله موجب جلب اعتماد صنعتگران كشور و تلاش براي پايه‌ريزي يك صنعت ملي بالنده شده بود، كودتاچيان بلافاصله پس از به قدرت رسيدن  فرمان آزادسازي واردات را صادر كردند تا آن دستاوردها، به ويژه صنايع نوپاي ملي كشور را نابود سازند.
انور خامه‌اي در كتاب ارزشمند خود به نام «اقتصاد بدون نفت»، مي‌نويسد: شدت افراط در آزادسازي واردات پس از كودتا به اندازه‌اي بود كه علاوه بر توليدكنندگان حتي بسياري از واردكنندگان را نيز ورشكست ساخت چرا كه اگر اندك تعللي در ترخيص كالاهاي خود صورت مي‌دادند روند افراطي آزادسازي واردات آن‌چنان با تكيه بر كمك‌هاي بلاعوض آمريكايي‌ها و انگليسي‌ها به فزوني عرضه بر تقاضا مي‌انجاميد كه افت قيمت‌ها صرفه پرداخت حقوق گمركي و ترخيص كالاها را به چالش مي‌كشيد.
به گواه اسناد موجود در كارخانه عالي نسب در چنين شرايطي مرحوم ميرمصطفي عالي نسب از همه توانايي‌هاي خود براي بقاء كارخانه مدد گرفت چرا كه احساس مي‌كرد با همان منطقي كه كارخانه ايجاد شده است، مي‌بايست ادامه فعاليت دهد. دستاورد فني اين دوران براي ميرمصطفي عالي‌نسب ثبت 5 اختراع به نام خود در راستاي تلاش براي بقا و ارتقاء سطح بهره‌وري كارخانه‌اش بود. او در اين مدت چند مشاور سوئيسي را نيز به خدمت گرفت و با انجام مطالعات عميق دستاوردهاي بديعي در عرصه مديريت صنعتي مدرن از خود به جا گذاشت. ايشان مي‌فرمودند وقتي سوئيسي‌ها كيفيت كارخانه را ملاحظه كردند، تقاضاي مشاركت و سرمايه‌گذاري مشترك داشتند اما من مي‌خواستم اين صنعت به معناي دقيق كلمه «ملي» باقي بماند. بنابراين، به استخدام آنها و اخذ دانش و مهارت‌هاي ايشان بسنده كردم. 
در اين دوران است كه به موازات آن نوآوري‌ها و تلاش‌ها، هر روز بر ا عتبار او افزوده مي‌شد و خود ايشان مي‌فرمودند كه مديران كارخانه‌هاي لاجوردي‌ها و خسروشاهي‌ها بين 5 تا 7 ماه در انتظار مي‌ماندند تا من فرصتي براي ارائه مشاوره‌هاي مديريتي براي كارخانه‌هاي آنها پيدا كنم. ضمن آنكه به طور همزمان ارتباط ايشان، مرحوم با مرحوم آيت‌ا… بروجردي، نيز نهضت مقاومت ملي استمرار داشت و در اين دوران در اكثر فعاليت‌هاي فرهنگي و مذهبي نيز نقش سرنوشت‌ساز و مؤثر ايشان قابل مشاهده است. از جمله مي‌توان در اين زمينه به قرار گرفتن ايشان در زمره هيأت موسس جامعه تعليمات اسلامي، كمك به مرحوم مهندس بازرگان، مرحوم دكتر سحابي براي راه‌اندازي مدرسه كمال،‌تأمين مالي هزينه‌هاي پژوهشي علامه ايمني براي تدوين مجموعه بي‌‌نظير الغدير، كمك به راه‌اندازي مجله مكتب اسلام و … اشاره كرد.

ورود مقتدرانه عالی نسب به ایجاد کارخانه کارتن سازی و داستان آتش سوزی کارخانه

يكي از جذاب‌ترين و در عين حال مهمترين اسرار تاريخ اقتصادي معاصر ايران، نحوه ورود مرحوم مير مصطفي عالي‌نسب به صنعت كارتن‌سازي بود.ايشان مي‌فرمودند كه در حال طراحي برنامه توسعه صنايع نفت سوز به صنايع گازسوز بودم كه مجدداً در سال‌هاي اوليه دهه 1340 به جلسات نهضت مقاومت دعوت شدم. اين بار نيز سخنگوي نهضت مقاومت مرحوم ‌آيت‌ا… طالقاني بود. ايشان گزارشي از مجموعه مطالعات و بررسي‌هاي اقتصادي گروه تخصصي خطاب به مرحوم عالي‌نسب فرمودند كه بررسي‌هاي ما نشان مي‌دهد كه صنعت كارتن‌سازي در كشور به طور كامل در انحصار فردي است كه مستقيماً با اسرائيل ارتباط تنگاتنگ دارد و حال كه از موضع حكومت تدبيري براي اين وابستگي انحصاري انديشيده نمي‌شود، نهضت مقاومت ملي به اين جمع‌بندي رسيده است كه مي‌بايست يك مسلمان انقلابي خود را درگير در اين رشته از صنعت نمايد. مرحوم طالقاني ادامه دادند كه واقعيت اين است كه ما نزديك سه سال تلاش كرديم تا شخصي غير از شما اين مسئوليت را برعهده گيرد اما چون متأسفانه اين تلاش‌ها به جايي نرسيده و از طرف ديگر، مسئله مزبور نيز قابل صرف‌نظر كردن نيست، بنابراين، ناگزير از دعوت شما به اين جلسه و ابلاغ جمع‌بندي نهضت هستيم.
مرحوم عالي‌نسب مي‌فرمودند كه من در پاسخ به اين مطلب به شكل‌هاي مختلف استدلال‌هايي را مطرح كردم كه مضمون محوري آنها مخالفت با اين تصميم بود. به آنها توضيح دادم كه در اين چند ساله به يك مدير صنعتي تمام عيار تبديل شده‌ام كه 5 اختراع به نام خود ثبت كرده و كاملاً بر مسائل فني و مديريتي رشته خود احاطه دارد و حداقل 3 اختراع جديد را نيز در دستور كار دارد. بنابراين، وارد شدن در يك رشته فعاليت جديد به معناي توقف آن تلاش‌ ها آغاز تلاش براي كسب مهارت و تخصص در يك رشته فعاليت به كلي متفاوت است كه موجب مي‌شود من مزيت خود را در صنايع نفت سوز و تكامل آن در صنايع گازسوز از دست بدهم بدون آنكه بتوانم به چنين جايگاهي در صنعت جديد نيز دست پيدا كنم. بر اين اساس، پيشنهادهاي جايگزيني را با جلسه در ميان گذاشتم كه متأسفانه هيچ كدام از آنها پذيرفته نشد. در واكنش به آن پيشنهادها، مرحوم آيت‌ا… طالقاني فرمودند: «ما، با اين استدلال‌ها آشناييم و دليل وقفه 3 ساله تشكيل اين  جلسه نيز، همين ملاحظات بوده است. اينك شما با جمعبندي ما  آشنا شديد و بي‌ترديد تصميم‌گير نهايي خودتان هستيد.»
مرحوم عالي‌نسب مي‌فرمودند كه من پس از آن جلسه تصميم گرفتم كه با وجود همه مشكلات و موانعي كه براي اعضاي نهضت بر شمرده بودم، اين كار را نيز انجام دهم و خداوند توفيق داد كه در عرصه كارتن‌سازي نيز، با تكيه بر مجموعه دانشي كه در زمينه مديريت صنعتي كسب نموده بودم و نيز با مجموعه تجارب و مهارت‌هايي كه در فعاليت صنعتي به دست آورده بودم پس از راه‌اندازي كارخانه كارتن‌سازي ميهن،‌ استاندارد ضايعات در اين كارخانه را به سطحي بالاتر از ميانگين استاندارد جهاني رساندم يعني در عرصه كارتن‌سازي نيز از نظر بهره‌وري در سطح عالي و قابل رقابت با رقباي داخلي و خارجي قرار گرفتم
ميرمصطفي عالي‌نسب 16 سال پس از تأسيس صنايع نفت سوز كارخانه كارتن‌سازي ميهن را راه‌اندازي نمود. اين كارخانه امكان بسته‌بندي محصولات را فراهم مي‌نمود. در عين حال، صدور كالاها را به علت دسترسي به بسته‌بندي تسهيل مي‌نمود. از سال 1345 بخشي از سهام كارخانه كارتن‌سازي ميهن خريداري و در سال 1349 اكثر سهام آن، از خانواده ميشل جمايل لبناني و مير حمزه قاسمي خريداري شد. سرمايه شركت در اين زمان 30 ميليون ريال بود فعاليت آن در طي 8 سال گسترش زيادي يافت. عالي‌نسب در سال 1349 به افزايش سرمايه شركت پرداخت و تا آبان 1351 سرمايه آن به 80 ميليون ريال افزايش يافت. براثر سقوط يك هواپيماي جنگي بر روي كارخانه، در آبان‌ماه سال 1351 دچار آتش‌سوزي و تعطيل شد.
ماجراي سقوط هواپيما بر روي كارخانه كارتن‌سازي نيز بسيار جالب و به نوبه خود منحصر به فرد است. يكي از فانتوم‌هاي نيروي هوايي با سقوط خود بخش اعظم كارخانه را نابود ساخت اما هنگامي‌كه وكلاي كارخانه كارتن‌سازي ميهن براي دريافت غرامت به دادگستري مراجعه كردند، با نامه شگفت‌انگيزي از سوي ارتش  روبه رو شدند. مضمون اين نامه، به نحو شايسته‌اي وضعيت قوه قضائيه آن دوران را نمايان مي‌سازد؟!
ارتش در آن نامه نوشته بود كه چون اين هواپيما به هنگام پرواز كاملاً چك شده بود و از طرف ارتش در آن نامه نوشته بودند كه چون اين هواپيما به هنگام پرواز كاملاً چك شد ه بود و كارشناسان ارتش هيچ اشكال فني براي آن  ذكر نكرده بودند. بنابراين، ارتش بابت اين سقوط هيچ مسئوليت مدني برعهده نمي‌گيرد و خسارت ديده خود بايد چاره‌اي براي خود پيدا كند.
مرحوم عالي‌نسب مي‌فرمودند كه چند روز بعد يكي از سناتورهاي مجلس سنا با من تماس گرفت و گفت كه حامل پيامي از سوي شاه است. مضمون پيام شاه اين بود كه عالي‌نسب چه فكر كرده كه براي گرفتن غرامت به دادگستري مراجعه كرده است. را ه دريافت غرامت نوشتن نامه‌ مستقيمي به شاه و عرض ارادت به پيشگاه او و طلب غرامت از شخص اوست. آقاي عالي‌نسب مي‌فرمودند كه من در جواب خود را به زن خانه‌دار و عفيفه‌اي تشبيه كردم كه خرج چنداني ندارد و زياد هم اهل بزك و هزينه‌هاي سنگين نيست. بنابراين، اگر روال قانوني نتيجه ندهد، براي گرفتن غرامت من هرگز به شخص ديگري نامه نخواهم نوشت و در ادامه فرمودند كه وقتي مطمئن شدم كه پرداخت غرامت از سوي ارتش موضوعيت نخواهد داشت، چندين هزار متر از زمين‌هايي را كه براي طرح توسعه سماورسازي خريداري كرده بودم، فروختم و براي تأمين مالي بقيه هزينه‌هاي مورد نياز براي بازسازي و راه‌اندازي كارخانه كارتن‌سازي نيز راه پيدا كردن شركايي از بخش خصوصي را انتخاب نمودم. اين نكته نيز جالب است كه پس از آغاز دوران تزلزل حكومت پهلوي و به طور مشخص در دوره شريف امامي، مجدداً در دادگستري طرح دعوا كردم. اين بار كار بسيار خوب پيش رفت و در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي دادگاه، رأي به نفع ما صادر كرد و ارتش را ملزم به پرداخت غرامت نمود. اما هنگامي كه به فاصله اندكي پس از اين ابلاغ رأي انقلاب اسلامي در ايران به پيروزي رسيد، اينجانب با مراجعه به د ادگاه اعلام صرف‌نظر از شكايت خود نموده و از دريافت غرامت به كلي چشم پوشيدم.

پیشنهاد وزارت اقتصاد به عالی نسب بعد از پیروز انقلاب اسلامیMirmostafa (1)

با پيروزي انقلاب اسلامي، ميرمصطفي عالي‌نسب فرصتي پيدا كرد تا در بالاترين سطح ممكن دانش و تجربه خود را در خدمت ملت ايران، توسعه ملي و آرمان‌هاي انقلاب اسلامي قرار دهد. از همان اولين روزهاي پس از پيروزي و فعال شدن دولت موقت مهندس مهدي بازرگان پيشنهاد وزارت اقتصاد و دارايي را به ايشان داد. مرحوم عالي‌نسب سابقه‌اي ديرينه از دوستي و همكاري با زنده‌ياد مهندس بازرگان داشت و اعتماد و تفاهم فوق‌العاده‌اي فيمابين آنها وجود داشت. از اين رو، مرحوم عالي‌نسب صميمانه و صادقانه براي ايشان توضيح داده بودند كه وجود ايشان؛ به اعتبار مشخصه‌هاي منحصر به فردي كه دارند، مي‌تواند بسيار مثمر ثمرتر باشد اگر به يك دستگاه معين وابسته نباشند.
دليل مسئله هم آن بود كه ايشان جزو معدود افرادي بودند كه در سطح خُرد و از منظر مديريت بنگاه‌هاي اقتصادي، دانش و تجربه‌اي كم‌نظير همراه با چند اختراع داشتند. بنابراين، به اعتبار اجتناب‌ناپذيري دشواري‌هاي كوچك و بزرگي كه براي بنگاه‌هاي مهم اقتصادي كشور پديد مي‌آمد، مي‌توانستند مديريت بحران كنند و در سطح خُرد منشأ‌آثار برجسته و ممتازي باشند. همچنين آوازة مطالعات عميق ايشان در سطح كلان و توسعه اقتصادي نيز در سطحي بود كه حتي در دوران قبل از انقلاب اسلامي نيز محل مشورت كارشناسان بزرگ و برجسته بانك مركزي و سا زمان برنامه قرار داشتند. بنابراين، براي ايشان از منظر نظارت و هدايت سياست‌هاي كلان و سطح توسعه كشور نيز بسيار مغتنم مي‌توانست باشد. ضمن آنكه در صورت پذيرفتن مسئوليت اجرايي در يك دستگاه خاص، ايشان را ناگزير با بسياري از مسائل اجرايي ويژه آن دستگاه نيز درگير مي‌كرد كه در صورت تحقق به معناي محروم گذاشتن همه شوراهاي كليدي تصميم‌گير در امور حياتي اقتصاد كلان و توسعه فني بود.
مرحوم مهندس بازرگان استدلال‌هاي آقاي عالي‌نسب را پذيرفتند و به اين ترتيب ايشان از همان آغاز پيروزي انقلاب اسلامي، حكم مشا ور اقتصادي نخست‌وزير گرفته و همزمان مشاور شوراي اقتصاد، عضو شوراي پول و اعتبار و عضو شوراي طرح‌هاي انقلاب شدند و همان‌طور كه خود پيش‌بيني مي‌كردند، علاوه بر همه مسئوليت‌هاي مشاوره‌اي پيش‌گفته، در مورد بحران‌هاي موضعي رخ نموده در ماه‌ها و سال‌هاي اوليه پس از پيروزي انقلاب اسلامي، مددكار دولت براي فرونشاندن آن بحران‌ها و فعال‌سازي واحدهاي توليدي مهم كشور نيز بوده‌اند. برجسته‌ترين مثال در اين زمينه، مديريت چند ماهه ايشان در ايران خودرو است. مديران قديمي، كارشناسان و كارگران قديمي ايران خودرو، نيك به ياد دارند كه مديريت مشاركت‌جويانه، عالمانه و شفاف ميرمصطفي عالي‌نسب در ايران خودرو چگونه همه التهابات پيش آمده را تبديل به يك اراده همگاني كرد تا چرخ‌هاي اين كارخانه بزرگ و مهم از حركت باز نايستد و از نظر كيفيت نيز خودروهايي كه در سال 1358 تحت مديريت ايشان توليد شد به گونه‌اي بود كه تا سال‌ها پس از 1358 نيز، پيكان‌هاي آن سال با عنوان مدل عالي نسب اشتهار پيدا كرده بود.
همانطور كه پيشتر مطرح شد، با روي كار آمدن دولت شهيد رجايي، علاوه بر مسئوليت‌هاي پيشين، عضويت در ستاد بسيج اقتصادي نيز به مسئوليت‌هاي ايشان اضافه شد. ضمن آنكه در دوره‌ شهيد رجايي، ايشان مسئوليت اجرايي راه‌اندازي مجتمع عظيم مس سرچشمه را نيز با موفقيت به انجام رساندند و حماسه‌هاي خارق‌العاده‌اي در آن تجربه خلق شد كه اميدوارم مديران و كارشناسان وقت مجتمع مس سرچشمه،‌ شرح مبسوط آن تجربه را مكتوب كنند تا به عنوان يك سند افتخار فرا راه جويندگان توسعه آينده ايران زمين قرار گيرد. با رياست جمهوري شهيد رجايي ايشان با حفظ همه سمت‌ها قبلي، حكم مشاور اقتصادي رياست جمهوري را نيز دريافت كردند و به تعبير خودشان،‌ همچون سربازي تمام عيار، تمام فعاليت‌هاي روزمره زندگي شخصي را متوقف ساخته و شبانه‌روز در خدمت پيشبرد اهداف اقتصادي انقلاب اسلامي، قرار دادند.

ای کاش انقلاب چند سال زودتر به ثمر می رسید تا از عالی نسب حداکثر استفاده را می کرد

بسياري از دوستان نزديك شهيد رجايي، نكات بسيار جالب توجهي را از ارادت و علاقه و اطمينان آ‌ن شهيد بزرگوار به مرحوم عالي‌نسب نقل كرده‌اند و كاش مي‌شد مجموعه آنها را نيز به نوعي گردآوري نمود. اما يكي از تأثيرگذارترين آ‌نها اين خاطره است كه خود مرحوم عالي‌نسب نيز پس از شهادت آقاي رجايي بارها تعريف كرده و اشك در چشمانشان جمع مي‌شد. مضمون خاطره مزبور از اين قرار است كه هر بار نكته‌اي بديع و راهگشا و خارق‌العاده‌اي در جلسات مختلف از سوي مرحوم عالي‌نسب مطرح مي‌شد، شهيد رجايي در حالي كه بعض گلويشان را مي‌فشرد، اظهار مي‌داشتند كاش انقلاب چند سال زودتر به ثمر مي‌نشست تا ايران فرصتي پيدا مي‌كرد تا حداكثر استفاده ممكن را از اين مرد بزرگ و كم‌نظير ببرد.
از زمان شهادت شهيد رجايي تا پايان جنگ تحميلي كه مرحوم عالي‌نسب سر از پا نشناخته، بي مزد و منت در خدمت انقلاب اسلامي قرار داشت، ايشان به طور همزمان، هم مشاورت اقتصادي رؤساي جمهور و هم نخست وزيرانشان را برعهده داشتند. ضمن آنكه در دوران نخست‌وزيري مهندس موسوي، عضويت در شوراي عالي كشاورزي و شوراي عالي صنايع و ده‌ها مسئوليت كوچك و بزرگ ديگر نيز به مسئوليت‌هاي قبلي ايشان افزوده شد. تعبيري كه يك بار در هنگام مسافرت نخست‌وزير به تركيه در ملاقات با تورگوت اوزال نخست‌وزير و سپس رئيس جمهور وقت تركيه، هنگام معرفي مرحوم عالي‌نسب به كار برده بودند به اندازه كافي براي معرفي جايگاه و نقش اين مرد بزرگ و بي‌ادعا در پيشبرد مسائل اقتصادي كشور گوياست. ايشان در معرفي آقاي عالي‌نسب گفته بودند كه او شخصي است كه تاكنون بارها دولت و ملت ايران را از پرتگاه‌هاي برزگ اقتصادي نجات داده است.

سه نمونه از نقش آفرینی های عالی نسب

مي‌بايست يك رساله مستقل درباره حساسيت‌ها و وجوه نقش‌آفريني و نوع جهت‌گيري‌هاي توسعه‌اي آقاي عالي‌نسب فراهم ساخت اما تا آن زمان ذكر سه نمونه از نقش‌آفريني‌هاي او خالي از لطف نيست. هر سه اين تجربه‌ها در خلال جنگ تحميلي اتفاق افتاده است و هر كدام به نوعي منشأ دستاوردهاي بسيار بزرگي براي ملت ايران شد.
نمونه اول، توصيه ايشان به دولت براي تهيه لايحه‌اي جهت مقيد شدن دولت به ارائه بودجه ارزي هر سال به مجلس مانند بودجه ريالي بود. توجيه مرحوم عالي‌نسب آن بود كه رانت نفتي، رانت‌جويان حرفه‌اي را به طمع مي‌اندازد كه هرچه بيشتر ارزهاي حاصل از صدور نفت را به خود اختصاص دهند و براي پيشبرد مطامع خود، از هر وسيله‌اي ابا نخواهند داشت و اين به معناي فشارهاي سياسي – اجتماعي طاقت‌فرسا بر دولتي است كه بار مديريت اقتصاد جنگي را بر دوش دارد. ضمن آ‌نكه درآمد حاصل از نفت از ديدگاه ايشان در زمره انفال محسوب مي‌شد كه همه ملت به صورت مشاع در آن سهيم بوده و بنابراين، حق داشت بداند كه تك تك دلارهاي نفتي چگونه و در چه مسيرهايي هزينه مي‌شود، ضمن آنكه برعهده مجلس قرار گرفتن تصميم‌گيري درباره نحوه تخصيص درآمدهاي نفتي دادن حق به نمايندگان صاحبان حق تلقي مي‌شد و در عين حال كار رانت‌جويان حرفه‌اي را نيز به شدت دشوارتر مي‌كرد نسبت به زماني كه مي‌توانستند همه فشارهاي خود را روي شخص نخست‌وزير متمركز سازند. همين يك نكته به تنهايي ارزش آن را دارد كه موضوع يك رساله پژوهشي منحصر به فرد قرار گيرد تا نشان دهد كه مديريت اقتصاد ملي در پرتو اين تدبير چگونه از بسياري بليه‌ها و فتنه‌ها رهايي يافت و چقدر وقت نظام تصميم‌گيري را براي تمركز بيشتر بر روي مسائل اساسي كشور، آزاد ساخت. در عين حال كه گذاشتن بناي صدق در روابط دولت و ملت اعتماد ملت را برانگيخت و فساد مالي در آن دوران نسبت به همه دوران‌هاي پس از آن به گواه مستندات رسمي مندرج در سالنامه‌هاي آماري كشور بسيار بسيار كمتر بوده است.
نكته دوم، به فشارهاي شديد مرحوم عالي‌نسب به نخست‌وزير وقت و همه اعضاي شوراي اقتصاد در زمينه اهتمام تمام عيار نسبت به پيش گرفتن رويه‌هاي موسوم به انضباط مالي از سوي دولت بوده است. اين مسئله باعث شد كه در اوج جنگ يعني در سال 1364 نرخ تورم در كشورمان به كمتر از 7 درصد برسد. اين مسئله به مثابه يك پديده استثنايي و منحصر به فرد طي بالغ بر 35 ساله گذشته همچنان در تاريخ اقتصادي ايران مي‌درخشد. ضمن آنكه همچون چراغي فراروي همه دولت‌هاي پس از جنگ مي‌توانست و مي‌تواند قرار گيرد كه راه نجات اقتصاد ايران از تورم و بيكاري، شوك درماني و تعميق و تشديد بحران‌ها به تبع آن نيست بلكه راه نجات اقتصاد ايران از انضباط مالي و شفاف‌سازي فرايندهاي تصميم‌گيري و تخصيص منابع در يك اقتصاد رانتي مي‌گذرد.
مورد سوم به تجربه مديريت اقتصادي كشور در سال 1360 مربوط مي‌شود. اين سال از جهات متعدد يك نقطه عطف در تاريخ اقتصادي ايران به شمار مي‌آيد وجه اول آن وقوع اولين شوك معكوس قيمت نفت در بازارهاي جهاني بود كه موجب شد در بعضي از ماه‌هاي آن سال قيمت نفت ايران به كمتر از 5 دلار به ازاي هر بشكه سقوط كند.
وجه ديگر اين مسئله به تصميم رژيم صدام حسين و هم‌پيمانانش مربوط مي‌شود كه از استحكام اقتصاد ايران با وجود گذشت بيش از 5 سال از جنگ به خشم آمده بودند و به اين جمع‌بندي رسيدند كه تنها راه مجبور ساختن ايران به پذيرش فشارهاي بين‌المللي در چارچوب استراتژي آمريكا كه مي‌خواستند اين جنگ هيچ برنده‌اي نداشته باشد، آ‌وردن فشارهاي طاقت‌فرسا به اقتصاد كشور است و بس. به همين خاطر، هم‌زمان با اولين شوك معكوس قيمت نفت استراتژي عراق نيز بر انهدام تأسيسات اقتصادي ايران متمركز شد.
پس از پايان جنگ، ايشان ديگر ارتباطي با تصميم‌گيري‌هاي اقتصادي كشور به صورت مستقيم نداشتند و با روي كار آمدن دولت جديد به تعبير خودشان به واسطه اختلاف سليقه بنيادي با جهت‌گيري‌هاي اقتصادي پس از جنگ هم از صحنه كنار رفتند و هم عملاً كنار گذاشته شدند. گرچه تا پايان عمر پربركت خود از هر فرصتي براي تصحيح جهت‌گيري‌هاي اقتصادي كشور يا كاستن از هزينه‌هاي آن براي آينده اقتصاد ايران دريغ نكردند. ضمن آنكه از سال 1368 به بعد تا پايان عمر به همراه تني چند از همفكران خود نهضت مدرسه‌سازي روستايي در ايران را به راه انداختند و حاصل آن بالغ بر صد مدرسه روستايي بود كه ساختند و بي‌مزد و منت و بي‌نام و نشان به آموزش و پرورش ايران تقديم نمودند.
فلسفه انتخاب مناطق روستايي براي اين اقدام و تحليلي كه آن فقيد سعيد عزيز از آن داشتند نيز در جاي خود بسيار آموختني‌ها دارد و اميد دارم روزي توفيق مكتوب ساختن آنها نيز نصيب اينجانب گردد.
ميرمصطفي عالي نسبت را به واقع مي‌بايست مصداق اين جمله دانست كه رحمت خدا بر او باد كه در تمامي عمر با الهام از سيره نبوي، سراپا مالامال از مهر و شفقت به ايرانيان و در راه اعتلاي اسلام و ايران از هيچ كوششي فروگذار نكرد و در دو مقطع حساس و سرنوشت‌ساز ملي شدن نفت و انقلاب اسلامي پرثمرترين خدمات را بي‌مزد و منت و بي‌نام و نشان تقديم اسلام و ايران و ايرانيان نمود.

در ادامه متن مصاحبه ای که روزنامه اطلاعات در خصوص عالی نسب و سلوک وی با استاد محمد رضا حکیمی انجام داده است را آورده ایم cc63357e384ef17f2344418a8f4bf24a

از روابط و مسایل مرحوم امینی و عالی‌نسب خاطرات دیگری هم دارید؟

یک بار که ایشان برای زیارت مشرف شده بود، مشاهده می‌کند که علامه امینی به طبقه‌ دوم ساختمان رفته و با عمله‌ها و بنا حرفی دارد! آقای عالی‌نسب متوجه می‌شود که ایشان از چیزی ناراحت است. شب به منزل ایشان می‌رود و می‌پرسد:« شما آن بالا چه کار می‌کردید؟» آقای امینی جواب می‌دهد: «کسانی که این پولها را می‌دهند تا این کتابخانه ساخته شود، مرا امین می‌دانند و من باید به نحوی اینها را خرج کنم که ضایعات نداشته باشد.»

صحبت مرحوم آقای امینی درباره پاره‌آجرهایی که عمله و بنا دور می‌انداختند و یا مقدار سیمانی که کنار دیوار می‌ریزد، بود و اینکه ریخت و پاش صورت نگیرد. مرحوم عالی‌نسب اینجا چکی به مبلغ چهل هزار تومان می‌کشد که: «این مال آن ریخت و پاشها!» و به مرحوم امینی می‌گوید:«شما خیالتان از این حیث راحت باشد. این وجه برای ضایعات. شما که می‌توانید وقت خودتان را برای تکمیل الغدیر بگذارید، چه کار به عمله و آجر و سیمان دارید؟»

آقای عالی‌نسب به امام و انقلاب هم خیلی اعتقاد داشت،متأسفانه از اهل علم کسی عالی‌نسب را درست نمی‌شناخت. جز مرحوم آقای جعفری و مرحوم شهید بهشتی. این دو نفر انس دوجانبه‌ای با هم داشتند. آقای عالی‌نسب می‌گفتند: من در ۲۳ رمضان هر سال دو رکعت نماز جانانه برای آقای بهشتی می‌خوانم.‌

موضع مرحوم عالی‌نسب درخصوص تحولات اقتصادی و اجتماعی چه بود؟ آیا نظر خاصی داشت؟

به عنوان مثال نسبت به قالی دستبافت خیلی حساسیت نشان می‌داد و از آن با عنوان مال‌التجاره‌ای ضدانسانی یاد می‌کرد، از آن‌رو که در تهیه و انجام آن انسانها خیلی زجر می‌کشند، البته آن وقتها فرش ماشینی کم بود و عمده‌ فرشها دستباف بود.

بیان عجیبی در این خصوص داشت که من هیچ وقت آن را فراموش نمی‌کنم. می‌گفت: «یک فرش دستباف ظریف، وقتی کارش تمام می‌شود و آخرین گره‌هایش توسط دست یک قالیباف زحمتکش زده می‌شود، از زیر چنین دستی که بیرون رفت، زیر پای اعیان و اشراف و آقاپسرها و دخترخانم‌های لوکس و مشکل‌پسند می‌رود.» بنابراین نسبت به مسائل انسانی خیلی دقت عجیبی داشت. واقعاً و بدون اغراق به ریزترین و دور از ذهن‌ترین مسائل در امور انسان و مسائل انسان فکر می‌کرد و اهمیت می‌داد.‌

حضرت‌عالی نویسنده‌ دقیق‌النظری هستید. در طول رفاقت با مرحوم عالی‌نسب آیا به دقت‌نظر خاصی برنخوردید که خیلی شگفت‌آور باشد؟

درباره‌ هتل‌ها و ساختمانهای لوکس توجه ظریفی داشت که واقعاً عجیب است. می‌گفت:«یک هتل وقتی ساخته می‌شود و آماده می‌گردد، آخرین کارش این است که به کف آن برق می‌اندازند. آخرین مرحله‌ای که پس از هزاران کار کوچک و بزرگ وجود دارد، دست آن کارگر لاغر و یتیمی است که با انگشت‌هایی استخوانی، موزائیک‌های هتل را ساب می‌زند تا براق شود. بنابراین، دستهای زحمتکش یک فقیر آخرین دستی است که یک هتل را آماده می‌کند، آن وقت اولین پایی که پا به این هتل می‌گذارد، پای مردان و زنان پاشنه‌بلند و شیک‌پوش بی‌خبر از همه چیز و همه جاست که می‌آیند و اینجا دور هم جمع می‌شوند تا ملکه زیبایی را انتخاب کنند!»

اشاره‌شان به رسمی بود که آن زمان معمول بود و همه ساله زیباترین زن سال را انتخاب می‌کردند و اسمش را می‌گذاشتند: ملکه‌ زیبایی. شما دقت کنید و ببینید ایشان باید دارای چه دقت نظر و چه حساسیت روحی باشد که به چنین مسئله‌ای توجه کند و این جور بیان کند که: آخرین دستی که کار یک هتل اشرافی را تمام می‌کند، دست کیست و اولین پایی که وارد می‌شود و روی آن موزاییک‌های براق پا می‌گذارد، پای کیست! خیلی عجیب بود. واقعاً خداوند به ایشان مغز عجیبی داده بود، از نظر دقت و تفکر، فوق‌العاده دقیق، دقیق و توام با عواطف انسانی و مبادی دینی.

این سه چیز را ما تا حالا که به این سن رسیده‌ایم، ندیده‌ایم که کسی این سه مؤلفه را با هم داشته باشد: مغز آنقدر دقیق و حساس نسبت به زندگی انسان و قلب آنقدر عاطفی، و عقل آنقدر پرشعاع و متکی به عقلانیت دینی و قرآنی.‌

ظاهراً مسافرتی نیز با هم به قم داشتید. از آن مسافرت صحبت کنید.

مرحوم عالی‌نسب نسبت به جمع کردن و سامان دادن فقیرانی که در کوچه و خیابانها هستند و دادن کار به آنها اصرار داشت و شرعاً هم سائل بر کف مذموم است؛ بنابراین به این فکر می‌کرد که کار درست کند و به بیکاران کار بدهد.

بنابراین در کمک کور به سائلان احتیاط می‌کرد، ولی تا آنجا که می‌توانست، در کار و تولید می‌کوشید.‌یک وقتی ایشان را بردیم قم و چند برنامه برایش گذاشتند و ایشان هر کجا می‌رفت درباره‌ مسائلی که باید انجام بشود در جمع آقایان صحبت‌هایی می‌کرد و صبح‌ها هم با هم به حرم می‌رفتیم. هر وقت که سائلی می‌آمد و دست دراز می‌کرد، ایشان متأثر می‌شد و به فکر فرو می‌رفت. بعد که سفر تمام شد و داشتند به تهران برمی‌گشتند، به پول آن زمان پنج هزار تومان دادند و گفتند: من نمی‌دانم چه کسی مستحق است. این مبلغ را شما به مستحقان برسانید.‌

بسیار بجا خواهد بود که از ظرافت آقای عالی‌نسب صحبت کنید.

وقتی در جلسه‌ای، چند نفر از تحصیل‌کردگان غربی، نظریات غرب‌گرایانه اقتصادی را ابراز کرده بودند، ایشان خیلی با ملاطفت گفته بود:«آنچه آقایان می‌گویند، نظریه‌هایی است که من رفته و از نزدیک در کارخانه‌های غربی دیده‌ام. بنابراین از آنها بی‌خبر و بی‌اطلاع نیستم.» بعد جزوه‌ای (گزارش الحیاه) را که آیات و روایات اقتصادی در آن جمع شده بود، از جیبش درآورده و بالا گرفته بود که:«ما شهید داده‌ایم که به اینها عمل شود و اینها عملی شود، والّا این نظریات غربی چیزی است که یکی از آنها را شاه هم انجام می‌داد.‌»

نقل می‌کرد: یک بار رفته بودم به تبریز. فرزندان یکی از تاجران بزرگ تبریز پیش من آمدند و از امساک پدرشان گلایه کردند که: به هیچ قیمتی حاضر نمی‌شود خرج کند و از من خواستند با او صحبت کنم. من به دیدن او رفتم. تازه نشسته بودیم که آن بازاری برگشت، به من گفت: فلانی! شنیده‌ام خیلی پول خرج می‌کنی! چطور دلت می‌آید پولی را که این‌قدر به زحمت به دست می‌آید، همین‌جوری خرج کنی و از دست بدهی؟ دیدم رفته‌ام او را نصیحت کنم، او دارد مرا نصیحت می‌کند که: اینقدر پول خرج نکن!‌

درست است که با هم ملاقاتی نیز با شهریار داشتید؟

بله یک سفر با هم به تبریز رفتیم و ایشان در تبریز بودند و به منزل پدرخانم ایشان وارد شدیم که یک فرد محترم بازاری بود، سید و معمم هم بود، مثل سنت برخی از بازاری‌ها که معمم هم بودند. بسیار مایل بودم که مرحوم شهریار را ببینم. آقایی به‌نام آقای حبشی‌زاده بود که با شهریار رفیق بود، با آقای عالی‌نسب هم دوست بود. ایشان تماس گرفت و عصری، دو ساعت به منزل آقای شهریار رفتیم. در منزل شهریار، گلی در طاقچه بود که خیلی زیبا بود؛ ولی نمی‌توانستم بفهمم واقعی است یا مصنوعی. پرسیدم:«استاد! این گل واقعی است؟» گفت:«نخیر، مصنوعی است.» من نگاه کردم، دیدم نمی‌شود این مصنوعی باشد. شهریار گفت: نخیر، مصنوعی است. آن را یک خانم تبریزی با دست خودش ساخته است، از نرمترین و لطیف‌ترین، پرهایی که در زیر بال پرنده‌ها می‌روید. عجیب است که عین گل بود. بعد شهریار جمله‌ای گفت که یک دیوان شعر بود. گفت: «اینجا گل و بلبل یکی شده‌اند!» چند تا شعر هم برای ما خواند که الآن یادم نیست.‌

در همین سفر آقای عالی‌نسب گفت: دانشمندی هم در تبریز هست به نام آقای جعفرسلطان القرائی که اهل علم و فضل و کمال بود، کتاب‌هایی هم نوشته بود، به دیدن او هم رفتیم. در مجموع سفر بسیار خوب و فراموش نشدنی بود.‌

شما جمله‌ای در باب تورم از آقای عالی‌نسب نقل نموده‌اید با این مضمون:«تورم مالیاتی است که اغنیا، به میل خود به گردن فقرا می‌بندند.» آقای عالی‌نسب با اینکه تحصیلات نداشت، این مطالب را چگونه بیان می‌کردند؟

اتفاقاً مسئله ما همین است. ایشان خیلی مغز عجیب و غریبی داشت و مطالب مهمی را بیان می‌کرد. بیانش هم فوق‌العاده بود و انصافاً هر مطلبی را که می‌خواست بگوید، واقعاً عالی بیان می‌کرد. این جمله‌ ایشان خیلی ظریف است.

آقای جعفری نقل می‌کرد: یک وقت کسی گفت: «من دارم شعرهای مزخرف و به‌دردنخور را جمع می‌کنم تا آیندگان بدانند که چه حرف‌های مفتی زده شده است!» یکدفعه آقای عالی‌نسب برگشت گفت: احتیاجی به این کار نیست، چون در آینده هم کسانی خواهند بود که مزخرف بگویند! آقای جعفری نسبت به هوش ایشان اعجاب داشت و همواره عقل ایشان را می‌ستود.

قبول دارید که آنچه ایشان درباره‌ آخرین دستی که کار هتل را تمام می‌کند و اولین پایی که به روی سنگفرش‌های هتل می‌آید، بیان کرده است، آدم را یاد شخصی مثل ویکتور هوگو می‌اندازد و از ظرافت هنری موج می‌زند؟

همین‌طور است. واقعاً جمله غیرعادی است. شما فکر کنید که این را کسی می‌گوید که ادیب و هنرمند و نویسنده و شاعر نیست. آن وقت آن را در میان هزارها مشغله و حرف و حدیث می‌گوید، و به چنین مسئله‌ای توجه می‌یابد. من با شما موافقم: بله، می‌شود گفت ایشان یک متفکر بود. عالی‌نسب از نظر ذهن حادّ، و مسائل انسانی خیلی عجیب بود. خیلی عجیب.من فکر می‌کنم چنین ذهنی یک مقدارش موهبت الهی بود. یعنی خداوند این ذهن بیدار و این عقل نورانی را به او بخشیده بود، منتها او از آن استفاده می‌کرد و به اصطلاح افتاده بود توی این خط که استفاده کند و استعدادش را شکوفا سازد.

در روایت هم آمده است که خداوند به کسانی موهبت‌هایی می‌دهد و استعدادهایی می بخشد. اگر استفاده کردند، مثل آب چشمه می‌ماند که هرچه بکشند و استفاده کنند، زیاد می‌شود و اگر استفاده نکنند، مثل یک چیز متروک می‌شود و عنکبوت به آن تار می‌بندد.

وفات ایشان برای شما حاوی چه فکر و اندیشه‌ای بود؟

عالی‌نسب در نهایت حد ممکن از عواطف انسانی‌اش استفاده می‌برد. چون نظام عالم بر موت است: «انک میت و انهم میتون» بنابراین آدم آرزو می‌کند، کاش این‌گونه کسان همیشه بودند و جاودانه می‌ماندند. یعنی همیشه و همواره حضور داشتند. ولی نظام عالم بر این نیست. آدم‌هایی هستند مثل صدام که هرچه زودتر از دنیا بروند، آدم خوشحال‌تر می‌شود. آدم‌هایی هم هستند که آدم آرزو می‌کند همیشه باشند و آدم آنها را ببیند و سخنشان را بشنود. مثل مرحوم عالی‌نسب که انسان آرزو می‌کند: کاش مرگ در زندگی این مرد نبود و او هیچ وقت نمی‌مرد.

سیادت چه تأثیری در موفقیت ایشان داشت؟

آقای عالی‌نسب از کسانی بود که به سیادت عمیقاً باور داشت و همواره هم بُعد سید بودن و سیادت خویش را مراعات می‌نمود.

در این خصوص هم ایشان یک دقتی داشت. یادم هست که فرزندش را که جوان هم از دنیا رفت ،«آقاسیدحسین» یا «سیدحسین» خطاب می‌کرد، نه حسین یا حسین‌آقا. یک بار به من گفت: می‌دانید من چرا ایشان را سیدحسین صدا می‌زنم؟ برای اینکه سیادتش یادش نرود و بداند که سید است!‌

خاطره‌ای ندارید که خیلی خاص و عجیب باشد، در عین حال جنبه‌ای از شخصیت مرحوم عالی‌نسب را نمایان کند؟

یادم می‌آید وقتی مرحوم آقای امینی ـ نویسنده کتاب عظیم «الغدیر»‌ـ از دنیا رفت، تجلیل خاصی از ایشان نشد. تنها تجلیلی که در تهران از ایشان صورت گرفت، مجلسی بود که آیت‌الله طالقانی و شهید مطهری در مسجد هدایت برگزار کردند که طبیعتاً ما هم شرکت کردیم. در چهلم ایشان مجلس تذکری در حسینیه‌ ارشاد گرفته شد که حجت‌الاسلام فلسفی سخنرانی کرد.در آن مجلس مرحوم عالی‌نسب هم شرکت کرده بود. به هنگام ختم مجلس از حسینیه درآمدیم، مرحوم عالی‌نسب گفت: مایلید پیاده برویم و کمی حرف بزنیم. قبول کردم و به راه افتادیم و آمدیم تا خیابان طالقانی فـعلی (تـخت‌جمشید‌سابق) و شـرکت نفـت. آنـجـا خـداحـافظی کردیم. تقریباً ۶ کیلومتر آن روز با هم پیاده راه رفتیم. غروب جمعه بود. یک بستنی‌فروشی باز بود. گفت:« برویم با هم یک بستنی بخوریم؟» و رفتیم بستنی خوردیم. وقتی آمدیم بیرون، رو به من کرد و گفت: «من از این خرجها نمی‌کنم. امروز چون خسته بودیم، این کار را کردم، وگرنه بستنی یعنی چه!؟ من از این خرجهای شخصی ندارم و برای خودم از این خرجها نمی‌کنم.»

واقعاً هم این‌طور بود و به ریال ریال پول و مسیری که باید طی کند، اهمیت می‌داد و کوشش او این بود برای کسی کاری مفید انجام دهد و همه کار مفید انجام دهند. بنابراین در زندگی ایشان مطلقاً اسراف و تجمل وجود نداشت و این عروسی‌ها را که می‌دید چه می‌خرند و چه پارچه‌ها و چه لباسها تهیه می‌شود، می‌گفت: یعنی چه!؟ وقتی فقیر و محروم داریم، این کارها چیست؟ اگر دختری نداشتیم که بی‌جهیزیه نبود، موردی نداشت؛ ولی وقتی هست، چرا باید این کارها را انجام داد؟ این چیزها خیلی اذیتش می‌کرد. بنابراین تا می‌توانست کار می‌کرد و هرچه درمی‌آورد، به انسان برمی‌گرداند.‌

لطفاً از آخرین ملاقات بگویید و جایگاه و نقش عالی‌نسب در ساختمان اقتصاد ملی.

در آخرین ملاقات ما، ایشان دیگر مریض احوال بود. یادم هست که وقتی بنده را شناخت، گفت:«کتابهای شما را شبها می‌خوانم.»ایشان به بنده لطف زیاد داشت، ایشان را به جهت روحیاتش دوست داشتیم. خاطرم هست که من یک بار در عمرم از ایشان هدیه قبول کردم و آن یک سماور علاءالدین بود که برای ما آورد و ما مدتها از آن استفاده کردیم. حالا جالب است بدانید که در همین کارخانه‌ سماور هم ایشان به اقتصاد ملی و قطع وابستگی به خارج نظر داشت. معروف بود که وقتی در جریان نهضت ملی شدن نفت، تا مدتها به دلایل حقوقی و سیاسی کسی از ایران نفت نمی‌خرید و این می‌توانست نهضت را از حیثه ای مختلف دچار آسیب سازد، عالی‌نسب گفته بود: جای نگرانی نیست، من برای نفت‌مان مصرف داخلی درست می‌کنم و آن وقت این سماورها را وارد خانه‌ها کرد که با نفت روشن می‌شد و سبب می‌شد مقداری از مشکلات مالی دولت در آن زمان کمتر شود و اقتصاد بدون نفت با مصرف داخلی کمی جلوتر برود.‌

هنوز ابعاد زیادی در شخصیت مرحوم عالی‌نسب هست که باید از آنها صحبت کرد. و تحلیل این صفات و احوالات و صفات روحی غیر متعارف و ممتازی که ایشان داشت، کاری درخور ارزش است. البته آنچه تعالیم اسلامی اقتضا می‌کند، عالی‌نسب بودن است نسبت به مردم و اموال، و آدمی نباید مال را مال خودش بداند. قرآن هم می‌فرماید: وانفقوا ممارزقکم‌الله. یعنی وقتی انفاق می‌کنید، از ارث پدرتان نمی‌دهید، هرچه خداوند به شما داده است، از آن انفاق کنید. خداوند توقع ندارد انسان خودش برود از یک جایی خارج از حوزه‌ قدرت خداوند مالی به دست آورد و انفاق کند. ممکن است عده‌ای جاهل بگویند: خوب خود ما زحمت می‌کشیم و صاحب و مالک اموال می‌شویم. خیلی‌هاهم هستند که زحمت می‌کشند ولی مالک چیزی نمی‌شوند. پس این عنایت خداست. در فرمایشی از امام صادق هم آمده است که: اغنیا فکر نکنند که در نزد خدا کرامتی داشته‌اند که به آنها داده و به دیگران نداده است. نخیر، این را برای امتحان داده است تا به وظایفشان عمل کنند. مرحوم عالی‌نسب در جهات خیر خرج می‌کرد و خیلی متعارف بود، در مرتبه اول، دین. هرکجا پای دین بود و او تشخیص می‌داد، از خرج مضایقه نمی‌کرد.‌

دوم: فرهنگ که آثار آن تعداد زیاد دبیرستان‌هایی است که ساخته و عدد آنها کم نیست. خصوصاً در آذربایجان و اطراف تبریز.

سوم انسان محروم بود که نابغه‌ رسیدگی به محرومین بود، اگر تعبیر نبوغ دراینجا درست باشد و توجه و رسیدگی بسیار خاص می‌نمود. به کشورهای خارج هم که می‌رفت برخلاف بسیاری از اغنیا که به دنبال تفریح و سرگرمی می‌روند، سراغ کارها و کارگرها و کارخانه‌ها می‌رفت و نمی‌رفت در اتاق مدیرکل و پذیرایی خوب. راست می‌رفت درون کارخانه‌ها را بررسی می‌کرد.

درخصوص فرهنگ کمک بسیار زیادی انجام داد و در مکتبه‌‌الامام امیرالمؤمنین(ع) در نجف با مساعدت‌های اشخاص خیر از جمله ایشان ساخته شد.من یادم هست که آقای عالی‌نسب به یکی از ناشرین بسیار محترم تهران که خدمات بسیار زیادی به لحاظ دینی و فرهنگی انجام داد، مقادیر فراوانی کمک مالی کرده بود. مدت‌ها بعد آن ناشر ورشکست شد. آقای عالی‌نسب‌ به جای اینکه از او مطالبه پول کند، کتاب برداشت و به من اطلاع داد که می‌خواهد آنها را بفرستد به مشهد تا به طلاب بدهیم و گفت: کاری نداشته باشید که از طرف کیست و نگویید چه کسی داده است.

یادم هست که آن کتاب‌ها عمدتاً رسائل و مکاسب بود و مقداری هم کتاب «تعاون‌العلم والدین» مرحوم علامه آقای جعفری. کتاب‌ها رسید و زیاد هم بودند و ما هم در اختیار طلاب قرار دادیم. و برای اینکه یادی از ایشان بشود، مهری دادیم درست کردند: اهدایی حاج میرمصطفی عالی‌نسب تبریزی که الآن هم در دست طلاب مشهد باید باشد. کتاب‌های آقای جعفری را هم که یگانه کتاب عربی ایشان بود، به اشخاص دادیم. ازجمله یادم هست که مرحوم آقای سیدجلال‌الدین آشتیانی که با هم رفاقتی داشتیم، به من گفت: چنین کتابی از آقای جعفری منتشر شده است، شما ندارید؟ گفتم: بله، برای شما هم داریم. بعد ایشان به مدرسه نواب آمد و من هم یک جلد به ایشان دادم. غرض، آقای آشتیانی هم تمایلی به داشتن آن کتاب داشت.‌

علت مجذوب شدن شما به آقای عالی‌نسب چه بود؟

دیانت او و انسانیت او که هر دو در حدی بالاو و الا مرتبه بود. ایشان متدین بود و به مبانی دیانت و سیادت خودش التزام داشت وتمام زندگی‌اش، یک زندگی دینی بود. یعنی: عالی‌نسب درست است که صبح وقتی از خانه‌اش خارج می‌شد، راه بازار را در پیش می‌گرفت، ولی حقیقتاً چنین بود که گویی راه جبهه را در پیش می‌گرفت. چون در تمامی این جوش و خروش و کار کوشش و کارخانه‌ها از جمله کارخانه‌ کارتن‌سازی، در تمامی اینها جوش و خروش او علی‌الدّوام می‌شود گفت برای اهتمام به امر مسلمین بود. عرض کردم که ایشان کارخانه کارتن را صرفاً به این انگیزه دایر کرد، که بازار مسلمین محتاج یهود نشود.

جنس‌هایی که الآن مردم می‌خرند، ۵۰ – ۶۰ سال قبل، این کیفیت و بسته‌بندی‌ها نبود. اغلب مردها هر کدام برای خود دستمالی برمی‌داشتند. اول، پاکت ساخته شد، بعد پاکت‌ کاغذی و پلاستیکی و تا امروز که کیفیت کاملاً عوض شده است. آن وقت در اقلام بالا و جنس‌های کلان، کارتن مطرح شد. قبل از کارتن، گونی یا جعبه‌ چوبی مورد استفاده قرار می‌گرفت. کارتن خیلی راحت‌تر بود. آقای عالی‌نسب می‌فرمود: کارتن به اندازه‌ای در صادرات و واردات اهمیت پیدا کرد که اصلاً اگر به بازار کارتن نمی‌رسید، روند کارها بسیار کندپیش می‌رفت. یهودی‌ها می‌کوشیدند زمام بازار مسلمین را در بعد بسته‌بندی به دست بگیرند تا اگر یک روز کارتن ندهند، بازار تهران فلج شود. این بود که رفتم این کار را انجام دادم. این هم هست که چون گرایش مصدقی داشت، او را خیلی اذیت می‌کردند، به عکس به دلیل گرایش‌های بهاییها به رژیم، به آنها خیلی ارفاق می‌کردند.

در مجموع می‌شود گفت که: ایشان مجاهد فی‌سبیل‌الله بود؛ چون من خاطر جمع هستم که در این حدود ۴۰ سال رفاقت، جوش و خروشی برای هیچ امری در وجود ایشان ندیدیم، الاّ جامعه به‌طور کلی و انسان محروم به‌طور خاص. من بارها با خودم می‌گفتم: کاش عالی‌نسب به کسانی که کارهاشان مربوط به انسان و دین است، انسانیت و دینداری و محبت انسان درس می‌داد.

در بعضی از روایات آمده است که: العمل یزید فی‌العلم، شما به هر حهتی که عمل کنید، عملتان در آن جهت زیاد می‌شود تا دوباره خود این علم برگردد به عمل تبدیل شود. مرحوم عالی‌نسب در باب رسیدگی به فقرا این گونه بود. از اول به این کار پرداخته بود، کثرت اقدام و خلوص در اقدام و دلسوزی، نه از باب رفع تکلیف صرف، بلکه دلش به حال انسان محروم می‌سوخت. باز خود‌همین کثرت ممارست در عمل و رفتن به سراغ انسانهای درمانده و محروم و طبقات مظلوم و فکر کردن به آنها، دوباره تشدید عمل کرده بود تا برگردد و بیشتر کار کند.‌

توجه آقای عالی‌نسب، بعد از واجبات اصلی، در خصوص خرج مال بود. اهل زیارت هم بود، جهت‌های عبادی‌اش سر جایش بود؛ ولی بیشترین حساسیت او در این خصوص بود که خرج باید برای انسان محروم باشد. در مورد خمس هم خودش به من گفت: سر سال که حساب می‌کنم، به جای دادن یک‌پنجم مازاد، من خمس برمی‌دارم و بقیه را می‌دهم. خیلی هم حساب‌شده و دقیق عمل می‌کرد؛ به عنوان مثال، یک بار گفت: این دستگیره‌های در باید درست به اندازه‌ دست باشد و نباید زاید از این باشد. با این حال، انفاق‌های او دقیقاً روی حساب بود. این‌طور نبود که برای جایی یا کسی پول بریزد. بنابراین با حساب دقیق و در جای مناسب خرج می‌کرد. او آدمی حسابگر، منطقی، متدین و انسان‌دوست و حساس و پرخروش و پراهتمام مخصوصاً به امور محرومین بود. اینها جاذبه‌هایی خیلی قوی است. او خیلی اشخاص داشت که در جاذبه‌اش باشند، با این حال با اهل علم زیاد در تماس نبود، جز آقای جعفری و مرحوم بهشتی. خیلی‌ها هم اصلاً او را نمی‌شناختند و فضای فکری‌شان هم فضای عالی‌نسب نبود.‌

کاش کسی حوصله می‌کرد یک کتاب تحلیلی در باب ایشان با عنوان انسان بزرگ، یا شیعه‌ واقعی می‌نوشت و صفات او را تحلیل می‌کرد. یکی‌از دوستان می‌گفت: من معتقدم ایشان به مرحله‌ای رسیده است که از بدنش خارج می‌‌شود و در بعضی لحظات استغراق در تفکر، تن خود را رها می‌کند.

من نظرم این است که خلاصه‌ای از زندگی ایشان درسی بشود و در کتاب‌های درسی ذکر شود. مثلاً قدیم در کتاب‌های درسی می‌خواندیم، چوپان دروغگو. حالا کسی هست که چوپان راستگوست: انسانی که واقعاً مثل چوپان مشغول نگهبانی بود. من تا این حد که خلاصه‌ای از زندگی ایشان درسی بشود، موضوع را ضروری می‌بینم. ما اشخاص علمی و دینی کم نداشته‌ایم، ولی کم کسی بوده که مثل ایشان نقاطی در زندگی‌اش باشد که بشود، ثبت تربیتی و تاریخی کرد و به نسل‌های بعد منتقل نمود. مثلاً علامه امینی دارای این قابلیت است؛ ولی بسیاری عالم بوده‌اند و عادی. بعضی عالمند و غیرعادی. ایشان مردی بود صنعتی و اقتصادی ولی غیرعادی.

ما رئیس کارخانه و مدیر و سرمایه‌دار کم نداریم. هستند کسانی که خوبند و کارهای خوب هم می‌کنند ولی استاد عالی‌نسب برای رسیدگی به انسان محروم فلسفه داشت. در واقع مصداق این آیه بود: والذین فی‌موالهم حق معلوم للمسائل والمحروم.‌ همه‌ فقها برای حق معلوم حدود قائلند، مرحوم آقای عالی‌نسب تا می‌توانست حدی برای خرج و مصرف برای طبقات محروم قایل نبود، مگر آنجا که دیگر نتواند.

احساس شخصی شما در خصوص آقای عالِی‌نسب چه بود؟

وقتی ما به همدیگر رسیدیم، گویی دو نفری بودیم که باید به هم می‌رسیدیم. یک چنین حالی بود، چون من هم در جوانی زاغه‌گشتن‌ها و دیدار دست خالی از زندگی محرومان و… داشتم. بنابراین همدل‌تر برای هم بودیم و روح‌مان به هم نزدیک بود. اینها باعث می‌شد که به چیزی جز آنچه باید فکر کنیم، فکر نکنیم. مطالبی هم که او می‌گفت، به قدری پرمحتوا و جهت‌مند و باارزش بود که ما اصلاً نیاز پیدا نمی‌کردیم که از چیزهای دیگر صحبت کنیم؛ منتها اینکه ایشان چگونه وارد این مسیر شده بود، خیلی مهم است که فکر می‌کنم عامل عمده‌ آن تعلیمات دینی بود. او تعالیم دینی را جدی می‌گرفت و در تکالیف دینی کوتاهی نمی‌کرد، بخصوص در هر چیزی که به انفاق مربوط می‌شد.‌

دررسیدگی به انسان محروم و اینکه انفاقی صورت بگیرد، ایشان در زمان ما مصداق کامل آیه‌ «والذین فی‌الموالهم حق للسائل و المحروم»بود. در برابر انسان بی‌خانه، حساسیت عجیبی داشت، خیلی هم معقولانه؛ یعنی انفاق بی‌مورد و بی‌ملاک انجام نمی‌داد و نوعاً با دقیق‌ترین محاسبات انجام وظیفه می‌کرد.‌

ایشان به لحاظ اخلاقی چگونه عمل می‌کرد؟

آقای عالی‌نسب در مجموع اخلاق لطیفی داشت. بسیار متواضع بود، و با اینکه برای خودش یک شخصیت بود، تواضع چشمگیری داشت و خوش برخورد بود. در آن مقدار که ما با ایشان معاشرت داشتیم، خوش‌خلقی وی جلب توجه می‌کرد. به سادگی عصبانی نمی‌شد. فقط وقتی از انسان‌های محروم حرف می‌زد، آدم حس می‌کرد که از درون شعله‌ور است، هرچند که در ظاهر عادی حرف می‌زد. معلوم بود که از درون می‌سوزد و نسبت به حقوق محروم با وجود اسراف‌ها و خرج‌ها و مصرف‌ها احساس مسئولیت می‌کرد. همواره ساده بود و زندگی خویش را به سادگی می‌گذراند. سفره‌های او از فرط سادگی به چشم می‌زد و اعتقادی به اینکه بر سر سفره دو ـ سه خورشت باشد، نداشت؛ می‌گفت: وقتی مردمی هستند که هیچ چیزی ندارند، دو نوع غذا یعنی چه!؟ یک شب دو خورشت برای او معنا نداشت. این همان مشی اهل بیت(ع) است که در تاریخ نقل شده است و نمونه‌ای از آن را در داستان زندگی حضرت علی و مراجعه برادرش عقیل بن‌ ابی‌طالب(ع) می‌توان دید.‌

نباید غلو کرد. او انسانی متدین، معتقد، حساس، انسان‌دوست وظیفه‌شناس بود، نه در حد معصوم؛ ولی خیلی از حساسیت‌های لازم را در باب اموال و رساندن اموال به اهلش و جوش زدن برای انسان محروم دارا بود. آنچه ما در ایشان دیدیم، در احدی ندیدیم. این را به تأکید عرض می‌کنم که: آنچه از مرحوم عالی‌نسب دیدیم، در دیگری ندیدیم، به خصوص به لحاظ جوش و خروش در مسائل انسانی که بی‌نظیر بود. درست مثل سماوری که همواره در حالِ جوشیدن باشد و هیچ وقت خاموش نشود تا باز دوباره روشن شود. خیلی‌ها جوش می‌زدند؛ ولی باز خاموش می‌شدند تا دوباره جوش و خروش پیدا کنند! مرحوم آقای عالی‌نسب علی‌الدّوام در حال جوش و خروش بود و خودش هم معاشرت تام و تمام با طبقه‌ کارگر داشت. انواع احترام گزاردن، امتیاز دادن به طبقه کارگر سیره‌ همیشگی آن انسان بزرگ بود. این نکته مهمی است که می‌تواند یک اصل تربیتی بزرگ باشد. او در رفتار هیچ تفاوتی از خود نشان نمی‌داد.‌

عالی‌نسب ابداً اهل تظاهر نبود. خیلی از کارهایی که می‌کرد، آشکار نبود. اگر یک وقت هم به ما از کارهای خود می‌گفت، بیشتر روی این فلسفه بود که می‌دانست ما این‌گونه فکر می‌کنیم و یا باید این‌گونه فکر کنیم، وگرنه مردی نبود که تظاهری نشان بدهد تا خودی نموده باشد. سعی او بیشتر در جهت این بود که وظیفه‌اش را انجام بدهد و به بیش از این فکر نمی‌کرد؛ بنابراین آنچه به ما می‌گفت، بیشتر دوستانه می‌گفت؛ مثلاً یادم هست که قبل از انقلاب یک روز به من گفت: من در دوره‌ مصدق خودم به همه‌ ادارات سماور می‌فرستادم، پیش از آنکه سفارش بدهند و درخواست کنند، ولی الان (دوره شاه) وقتی می‌خواهند، امروز و فردا می‌کنم و طول می‌دهم. به اصطلاح مشهدی‌ها: سرمی‌دواند. رژیم می‌فهمید که او در دوره‌ مصدق زود عمل می‌کرد؛ ولی الان… ولی نمی‌توانستند کاری بکنند. او نسبت به دولت مصدق و فعالیت‌های آن علاقه نشان می‌داد.‌من در حدی که خصوصیات رفتاری ایشان در جزوه‌ای کوچک نوشته شود و به دست مردم برسد و برای دانش‌آموزان درسی گردد، موافق هستم، بلکه بر آن تأکید می‌کنم.‌

اگر استاد حکیمی بخواهد آقای عالی‌نسب را در یک سطر معرفی کند، آن یک سطر چه خواهد بود؟

انسانی علوی رفتار و جعفری مذهب

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب