ندیده بودم کسی راجع به اقتصاد اینجوری بنویسد/توسعه برای توسعه، توسعه برای بندگی خدا/شهید آوینی،رسانه ای برای اقتصاد انقلاب اسلامی/نخبگان یک دوره شهید آوینی بخوانند | مدرسه اقتصاد

ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb
درباره‌ی کتاب توسعه و مبانی تمدن غرب،شهید سید مرتضی آوینی؛رزاقی،سبحانی،پیغامی+فیلم

ندیده بودم کسی راجع به اقتصاد اینجوری بنویسد/توسعه برای توسعه، توسعه برای بندگی خدا/شهید آوینی،رسانه ای برای اقتصاد انقلاب اسلامی/نخبگان یک دوره شهید آوینی بخوانند

منبع:سایت مدرسه اقتصاد

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۲۳:۳۸ ۱۳۹۳/۰۱/۱۸

شاید جامعه،شهید آوینی را عمدتاً با روایت فتح می‌شناسد. اما ادبیات نافذ و واژه‌های بسیار زیبا، نشان از کارآمدی تداخل طبیعی دین است با دانسته‌ها و آموزش. شاید بشود گفت، شهید آوینی یک نمونه‌ای است از کسانی که انقلاب اسلامی باید تربیت بکند.

کلیپ کوتاهی از سخنان این سه بزرگوار در خصوص کتاب”توسعه و مبانی تمدن غرب”و همچنین شخصیت شهید آوینی تهیه کرده ایم که در ادامه این کلیپ را جهت دانلود قرار داده ایم.

دانلود کلیپ توسعه از منظر آوینی در کلام اقتصاددانان با دو کیفیت

فرمت FLV و با حجم MB  24

فرمت MP4 و با حجم 43 MB

 

و آنچه در ادامه آورده می شود مشروح سخنان سه تن از اساتید اقتصاد دکتر رزاقی، دکتر سبحانی و دکتر پیغامی در خصوص شهید آوینی و کتاب پر فروغ ایشان توسعه و مبانی تمدن غرب است.سعی شده است نکات کلیدی این سه اقتصاد دان به اجمال در این نوشتار آورده شود

دکتر ابراهیم رزاقی 

شما پیش از این کتاب توسعه تمدن و مبانی غرب را پیش از این ندیده بودید؟

رزاقی: نه. ندیده بودم.

123

کتاب اجمالاً چه جوری بود؟

رزاقی: به نظر من کتابی بود که بخشی از آن چیزی را که در افکار عمومی و افکار رسمی دانشگاه‌ها اصلاً توجه نمی‌شود که این بخش وجود دارد. از نظر من خیلی جذابیت داشت. من اول ده دوازده صفحه‌اش را همین جوری خواندم و احساس کردم که نه، این ارزش دارد که من وقت و نیروی بیشتری بگذارم. مطالبی را می‌گوید که آدم احساس می‌کند این مطالب، شاید از هفده هجده سالگی برای من سؤال بوده است. سؤال اصلی من این بود که چرا بعضی‌ها فقیر هستند. برای همین به دانش اقتصادی علاقمند شدم. از دیدی صحبت می‌کند که معمولاً وقتی راجع به اقتصاد صحبت می‌کنند، از این دید حرف نمی‌زنند. من اخیراً شاید ده پانزده سال است که آرام آراهم به این طرف گرایش پیدا کردم که اقتصاد فقط آنی نیست که در دانشگاه‌ها می‌گویند. یک بخش دیگری هم دارد. چون اقتصاد چیزی است که در رابطه با انسان است. اقتصاد مثل علوم طبیعی نیست. به نظر من این نوشته از این نظر خیلی غنی است. درست است که دامنه‌ای که مورد توجه قرار داده، بسیار گسترده است ولی به نظر من خیلی غنی است. با یک ویرایش می‌شود آن را طوری کرد که برای کسی که می‌خواهد، واقعی‌تر بداند و چیزی بیشتر از دانشگاه‌ها بداند. در واقع می‌شود گفت، دانشگاه‌ها اندیشه را از انسان می‌گیرند و انسان را اسیر باورهایی می‌کنند و آن را به عنوان علم مطلق جا می‌زنند. چیزی به اسم از خود تحلیل کردن و از خود گفتن را می‌گیرند. به شخص جرأت نمی‌دهند، روی چیزی که دارد می‌خواند قضاوت بکند.

سال شصت و پنج نوشته شده است. بعضی‌ها می‌گویند، یک کتاب ساده و ابتدایی است. نه خیلی نثر شگفت‌انگیزی دارد و نه خیلی حرف عجیب و غریب و فوق‌العادی در آن هست. به نظر شما هم این‌جور است؟

رزاقی: به نظر من اینطوری نیست. کسی که دانشگاهی است و در دانشگاه درس می‌خواند، اقتصاد را می‌خواند. اصلاً این بخش را که اسلامی و با اندیشه‌های اسلامی است، به او درس نمی‌دهند. پس برایش خیلی نو است. می‌گوید از نظر اسلام، مثلاً به عنوان مثال می‌گویم. می‌گوید، ثروت بیشتر و مصرف بیشتر. این می‌آید و می‌گوید، ثروت بیشتر و مصرف بیشتر برای چی. این را سؤال می‌کند. ممکن است که سؤال خیلی مقدماتی باشد ولی در عین حال که مقدماتی است، خیلی اساسی است. انسان زنده است برای همین‌ها؟ یا نه. ضمن این که هر کسی که در ایران زندگی کرده باشد، طبیعتاً این سؤالات در ذهنش هست ولی به دلیلی غلبه تفکر اقتصادی، چه قبل از انقلاب و چه بعد از جنگ و هزینه‌های زیادی که برایش شده و روز به روز هم این هزینه‌ها و این فرهنگی که دارد می‌آید، از این سؤال دور می‌شود که برای چه زنده هستیم. فکر می‌کند که این دوتا هیچ ارتباطی با همدیگر ندارند. خوب زنده هستیم و می‌خواهیم استفاده بکنیم. اقتصاد هم این را می‌گوید. ثروت بیشتر و امکانات بیشتر، رفاه و آسایش بیشتر. آن ضرب‌المثلی که می‌گوید، خرما را می‌خوریم و خدا را شکر می‌کنیم. یعنی به نظر می‌آید که اینها خیلی راحت با هم سازش می‌کنند. در صورتی که در این کتاب نه. آدم بعضی از نوشته‌های غربی را هم می‌بیند. آنها مسلمان و شیعه نیستند. از زاویه مسیحیت می‌بیند. چنین مسائلی را طرح می‌کنند.

چند تن از رهبران مصر به دلیل بیداری اسلامی به اینجا آمده بودند. روزنامه‌ها نوشته بودند. از او سؤال می‌کنند که شما اینجا چه دیده‌اید. گفته بودند، الگوی سیاسی ما اسلامی است. به اینجا آمدیم که ببینیم از لحاظ اقتصادی چی. دیدیم از لحاظ اقتصادی لیبرالی سرمایه‌داری پیاده شده است. چنین چیزی خیلی به چشم می‌خورد. آثارش را هم در مردم می‌بینیم. چه تعداد از آدم‌ها این قدر خودخواه شده‌اند، این قدر خودسر شده‌اند. آدم فساد را می‌بیند. این قدر ثروت اندوخته شده است. در این شرایط وقتی که این کتاب چنین مسائلی را طرح می‌کند، آدم احساس می‌کند که دو مرتبه به آن مبانی نظری برگشته‌ایم که ابتدای انقلاب بود. دوره جنگ هم بود. بعد از دفاع آرام آرام فراموش شد. به نظر من جذابیتش بیشتر است یا لااقل شاید برای من. من احساس می‌کردم که چرا اینجوری شده است. چرا ما اقتصاد را نفهمیدیم. چرا آنچه را که قانون اساسی می‌گوید اجرا نشده و چرا این اجرا شده است. مغایرت این با اندیشه‌های کل چه است. مثلاً رئیس جمهوران ما متوجه نشده‌اند. اقتصاددان‌های ما متوجه نشده‌اند ولی درست همان مرحله‌ای که ایشان در کتاب برمی‌گردند و می‌گویند، ما تصور می‌کنیم، وقتی که یک روحانی رفت و رئیس جمهور شد، از لحاظ اقتصادی هر کاری بکند اسلامی است. خوب این خیلی مهم است. خطر را احساس می‌کردند.

نمی‌خواهم انتقاد بکنم. نقطه‌ی قوتش را می‌گویم. نقطه‌ی قوت این کتاب مآخذی است که از قرآن می‌گیرند. به نظر من این مآخذ خیلی مهم است. از زاویه‌ای که نگاه می‌کنند، توجیه می‌کنند که چرا ما اقتصاد را اینجوری نگاه می‌کنیم. چرا به آن اهمیت می‌دهیم. آن چیزی که امام در وصیتنامه‌اش می‌گویند، ما برای انسان هدف تعالی داریم. غرب می‌گوید، هدف تعالی تکامل است. ثروت بیشتر و مصرف بیشتر. دوتا نکته است. ما آن تعالی را در اقتصاد فراموش کرده‌ایم. فکر کردیم از طریق ثروت بیشتر و درآمد بیشتر، تکنولوژی و ماده‌گرایی بیشتر به آن تعالی می‌رسیم. تجربه‌ای که بن‌بستش در غرب معلوم بوده. ما آمدیم و علیرغم مبانی نظری و علیرغم قانون اساسی‌ای که داشتیم. منتها ایشان کمتر به قانون اساسی تکیه می‌کند. به نظر من اگر انتقادی باشد، این بحث است. حالا می‌گویم که چرا قانون اساسی اهمیت دارد. شاید یکی از دلایلش این باشد که من اینجا و آنجا روی این مسأله صحبت می‌کنم، اتخاذ سند به قرآن کم می‌کنم. شاید این به خاطر تخصص من است.

aviny12اتفاقاً وقتی که از این منظر نگاه می‌کنیم، آقای آوینی در این کتاب گفته که چرا باید توسعه پیدا بکنیم. به قول شما رفته و این مبحث را توجیه دینی تنظیم کرده. اسم توسعه را آورده که توسعه رشد است. حرف از آموزش عالی که اصلاً علم هست یا نه، اصلاً علم نیست. بعد همه رجوع‌هایش به حوزه دینی است. حالا اعم از اقتصاد و اقتصاد توسعه و اقتصاد اجتماعی. منتها ممکن است کسی بگوید که این همه هم حرف زده شده است. از شهید صدر تا مرحوم آقای مطهری و این بحث‌های این شکلی و این همه سمینار و بساط اقتصاد اسلامی و آخرش هم نیست. الآن دارد سی و پنج سال تمام می‌شود. بگوید، نکند در این مبانی دینی اقتصاد، شاید اقتصادی که به کار می‌آید نداریم.

رزاقی: اتفاقاً این از مباحثی است که ده پانزده سال است شروع شده. از اول هم بوده ولی کم بوده و یواش یواش افزایش پیدا کرده است. در این دو سه سال اخیر تشدید شده و با اقتصاد مقاومتی بیشتر تشدید شده است. سؤالی که مطرح است، این نکته است که هر نظریه‌ای یک مبنای فلسفی دارد. من به منابع مراجعه کردم. یک ایتالیایی این بحث را خیلی خوب نوشته است. خیلی زیبا طرح کرده است. انسان‌ها بدون توجه به یک سری مبانی فلسفی و سؤال‌های کلان هیچ حرکتی را انجام نمی‌دهند. نظریه اقتصادی هم همین طور است. حتی وقتی شما یک حرکتی در ریاضیات می‌کنید که خیلی دو دوتا چهارتایی است یا علوم مربوط به پزشکی و طبیعت، همه اینها بستگی به این دارد که آن بینان ذهن من و سؤال من چه است.

ذهنیت من چیست؟ من که می‌خواهم کار تحقیقاتی انجام بدهم. می‌خواهم راجع به توسعه حرف بزنم. ذهنیت من چیست و توسعه را از چه دیدی می‌نگرم. سرمایه‌داری می‌گوید، وقتی که ثروتمند ثروتمندتر بشود، مصرفش کمتر می‌شود. این یک قانون است. مصرفش به نسبت ثروتش کمتر می‌شود و پس‌اندازش افزایش پیدا می‌کند و پس‌انداز می‌رود و سرمایه‌گذاری می‌شود. سرمایه‌گذاری موجب رشد و توسعه می‌شود و غیره. پس بنابراین طبقات کم‌درآمد در این سیستم نمی‌آیند. چه از این نظر که پول ندارند بخرند که هیچ، از نظر دیگر اگر به آنها پول بدهیم، مصرف می‌کنند. البته در این چهل پنجاه سال اخیر تبلیغات مصرفی شروع شده و افزایش پیدا کرده است. همین که شهید آوینی می‌گویند، مصرف‌گرایی دارد انسان را راضی می‌کند و طبقات فقیر را هم اگر نمی‌توانند به معنای واقعی در رفاه مصرف بکنند، یک چیزهایی را به عنوان مصرف انتخاب بکنند که به این آلوده بشوند. ضمن این که این زاییده بحران اقتصادی بعد از جنگ جهانی اول و بین اول و دوم، هزار و نهصد و بیست و نه و سی و دو اتفاق افتاد که سرمایه در حال متلاشی شدن بود. آمدند و یک تغییر دادند. گفتند، آن اندیشه‌ای که می‌گوید مصرف نکنید و پس‌انداز بکنید. آدام اسمیت می‌گفت. حالا دیگر معنا ندارد. تا می‌توانید مصرف کنید. اگر مصرف بکنید، شرایطی به وجود می‌آید که تولیدات به فروش می‌رسد. بعداً آمدند و به این نتیجه رسیدند که چگونه ذهن انسان را مصرف‌گرا بکنند.

ایشان در کتاب خیلی خوب می‌گویند. می‌گویند با تبلیغات و آموزش‌ها و دانشگاه و سینما و سریال و این طرف و آن طرف، همه اینها کمک می‌کنند که انسان را مصرف‌گرا بار بیاورند ولی سؤال این است. برای من سؤال این بود. چرا چیزی که آدام اسمیت به عنوان بنیانگذار اقتصاد می‌گوید، چرا از این زاویه می‌بیند. می‌گوید اگر دولت دخالت نکند، آدم‌ها به دنبال سود خودشان می‌روند. وقتی که به دنبال سود خودشان رفتند، ثروت ایجاد می‌شود. تولید ایجاد می‌شود. در آن موقع جامعه انگلستان این جوری بوده. بالاترین سود در صنعت بوده. انسان سودپرست هر جا پولی گیر می‌آورده، در صنعت می‌رفته. نتیجه آن صنعتی شدن انگلستان شد. حالا سؤال این است

نکته‌ای که خیلی مهم است و در قانون اساسی هم هست، اقتصاد وسیله است نه هدف. چرا وسیله است. برای این که اقتصاد را می‌خواهد تا به آن مرحله تعالی که بعد سومش است برسد. اگر این بخواهد در آن اقتصاد قدم بزند که شهید آوینی خیلی خوب مطرح کرده که غرب اینجوری می‌گوید، در بعد مادی، هرگز دیگر به بعد انسانی و بعد روحانیش نمی‌رسد. پس اقتصاد نمی‌تواند هدف باشد ولی ما علیرغم همه اینها، بعد از انقلاب و بعد از جنگ متأسفانه چیزی را پیاده کردیم که کاملاً با اندیشه‌های اساسی ما مغایر است.

حتی روی مسائل جزئی‌تر از آن.  123424

رزاقی: من می‌خواستم این نکته را بگویم که برای رفع آن نیازها زیاد هزینه مادی لازم نیست. من می‌خواهم این را بگویم. ولی این نیست که شما فقیر باشید. هم نماز بخوانید. سیر می‌مانید. لباستان سر جایش می‌آید. این نیست که. صحبت این نشده که ربطی به ما ندارد که آنها فقیر هستند. بچه‌ها از گرسنگی می‌میرند. نه. بیکار هستند. به ما ربطی ندارد. نظام سرمایه‌داری دارد این کار را می‌کند. با آن پولی که خرج کردند، باید صد و بیست میلیون شغل ایجاد می‌کردند. یک چیزی در حدود پانزده میلیون شغل ایجاد کردند. همین آقای رئیس جمهور فعلی که می‌گوید، شش میلیون شغل ایجاد کردیم. ششصد میلیارد دلار خرج کرده‌اند. باید شصت میلیون شغل ایجاد می‌شده. این با اقتصاد اتفاق می‌افتد ولی نکته‌ای که می‌خواستم خدمت شما بگویم، این نکته است که انسان آرامش می‌خواهد یا نمی‌خواهد؟ آرامش در داشتن ثروت بیشتر است یا نه؟ این نیست. نکته‌ای که خیلی مهم است، این نکته است که هر چه ثروت وجود داشته باشد و هر چه هم بیشتر، معلوم نیست که شما به آرامش برسید. بعضی‌ها ممکن است که برسند ولی استثنا است. امکان ندارد. آن طبیعتی که قبلاً برای انسان بوده، انسان به اندازه نیازش احتیاج داشته و برمی‌داشته. می‌گویند، آرام‌ترین و خوشبخت‌ترین روزگار انسان مال دوره‌ای است که به اندازه نیازش استفاده می‌کرده. اگر کسی ثروت داشته، ثروت را برای این می‌خواسته که به دیگران ببخشد. در این زمینه یک کتاب هم منتشر شده است. آدم‌ها اینجوری زندگی می‌کردند. برادروار بوده. یعنی بر خلاف آن چیزی که داروین می‌گوید، تنازع نبوده است. آدم‌ها نسبت به هم گذشت می‌کردند. کسی گرسنه نبوده. اگر از قحطی هم می‌مردند، همه می‌مردند. نکته‌ای که خیلی مهم است، این است که کسی احساس فقر نمی‌کرده. کسی هم احساس ثروت نمی‌کرده. این گذشته انسان است.

نکته‌ای که خیلی مهم است. انسان به تنهایی می‌تواند امور خودش را بگذراند یا نه، انسان با دیگران است که می‌تواند امور خودش را بگذراند. این دیگران چه کسانی هستند. مثل ما هستند یا نیستند. مثل ما هستند. آدم هستند و حق دارند. ما باید در جامعه به گونه‌ای رفتار بکنیم که رعایت حقوق دیگران را بکنیم. حالا می‌آییم راجع به فعالیت اقتصادی. این فعالیت اقتصادی‌ای که من دارم می‌کنم، بر این باور باشد که هر چه بیشتر به من امکان مالی بدهند؟ اگر این اتفاق بیفتد، غرب است. چه اتفاقی می‌افتد؟ همان که خدمتتان گفتم. من به جایی می‌روم که اگر سرمایه‌دار هستم، توی دلالی و احتکار می‌روم. اگر بشود، می‌روم در قاچاق دارو. اگر بشود، می‌روم و مواد مخدر وارد می‌کنم. اگر بشود، جراحی قلابی می‌کنم. ده میلیون یا بیست میلیون می‌گیرم. این طوری است.

یک نکته‌ای که خیلی مهم است، ما انسانی می‌خواهیم که اخلاقمند باشد. این اخلاق چه است. اگر اخلاقمند باشد یعنی برای دیگران حقی قائل است. نکته‌ای که در حرکت بسیار مهم است و شهید آوینی این را خوب اشاره کرده و به نظر من از نکات بسیار اساسی است. این نکته است که وقتی کار می‌کند، از کارش لذت ببرد. احساس نکند که اجیر و برده است. خیلی خوب دارد می‌گوید. انسان‌ها در کشورهای غربی برده شده‌اند. در خود ایران هم بعضی‌ها را می‌بینیم که برده شده‌اند. از کارش لذتی نمی‌برد و به آن پول فکر می‌کند. فقط. وقتی که به پول فکر می‌کند، می‌بیند که با یک فعالیت دیگری ده برابر این گیر می‌آورد. پنج برابر این گیر می‌آورد. احساس خفت و حقارت می‌کند. احساس می‌کند که اجیر است. احساس می‌کند که بیچاره است. بردگی نوع جدید در غرب. میلیون‌ها برده هستند. خوشش می‌آید و یک چیز جدید می‌خرد. یک بار می‌رود و اتومبیل عوض می‌کند. مسافرت می‌رود. فقط مثل یک برده دارد کار می‌کند و هیچی هم نمی‌گوید. اگر حکومتش بزرگترین جنایت‌ها را هم بکند، این ساکت است. وقتی که داستان اینجوری است، حالا سؤال این است. اگر ما بیاییم و برای نیازهای مادیمان یک حدودی را در نظر بگیریم و هر چه که ممکن است، نیازهای معنوی را برطرف بکنیم. چرا؟ محدود به من نمی‌شود. از دهان کسی در نمی‌آورم. اتفاقاً به نفع دیگران عمل می‌کنم و از همه مهم‌تر، حوادث که اتفاق می‌افتد. مثلاً مثل انقلاب، جنگ، آدم‌هایی که در طول تاریخ بودند. یک دنیا کار و زحمت است. در موارد عادی هم اینجوری است. من تا یک سال پیش به کوه می‌رفتم. در زمستان آدم درکوه دائماً در معرض خطر است. پایش سیاه می‌شود و زانو درد می‌گیرد و این اتفاق می‌افتد. از او می‌پرسند چه جور بود. می‌گوید، عالی بود. چرا می‌گوید عالی بود. انسان است. کسی که این کار را دوست ندارد، می‌گوید این دیوانه است. برای چی می‌روی و یخ می‌زنی. پایش سیاه می‌شود. دیدی صورتش چه جور شده بود. ولش کن. دیوانه است ولی او می‌رود. این ویژگی انسان است. از این کار خوشش می‌آید. این کار برایش لذتبخش است. در این حد. حالا چه برسد به کار معمولی. دارد مطالعه می‌کند. دارد چشمش را از دست می‌دهد. برایش لذتبخش است. پول نیست. این لذتی که دارد، برای پول کار نمی‌کند. حالا پول رسید هم رسید. مهم است. نمی‌گویم پول نگیرد. بحث اصلاً این نیست ولی برای پول کار نکند. حالا پاداش این در چه است. همان کاری را که دارد انجام می‌دهد، پاداش می‌گیرد. شهید آوینی در این کتاب درست می‌گوید. کار برای آن چیزی است که من را پرورده می‌کند. آن چیزی که من را آماده می‌کند که زمان و لذت را درک کنم، در کاری که در واقع برای دیگران مفید است. مفید برای خودم. بخش‌هایی از آن ممکن است. یک ضرب‌المثل ایرانی می‌گوید، بیگاری بهتر از بیکاری است. بحث بسیار مهمی است. بعد در این کار وظیفه خودم را انجام بدهم. احساس بکنم که من وظیفه دارم که به خلق خدا کمک بکنم. من که برای خدا کاری نمی‌توانم انجام بدهم ولی برای خلقش می‌توانم و او را خشنود می‌کنم. وقتی که اینجور باشد، احساس می‌کنم که عبادت است. احساس می‌کنم که چقدر لذتبخش است. به آن پول فکر نمی‌کنم. پول هم به من می‌دهند. حالا کم یا زیاد. آن دیگر بحث نیست. اگر کسی اقتصاد را اینجوری نگاه بکند، معلم، کارگر، کارفرما، مهندس فلان، اینجوری فکر کنند.

 من می‌خواستم انتقاد آخرم را بگویم ولی عملاً در این گفتگوها انتقادم را طرح کردم. مهم‌ترین آن قانون اساسی است. مهم‌ترینش است. چون مهم است. مواردی هم بود. هفت هشت‌تا بود که آخرش روی اینها صحبت می‌شود. من اشاره می‌کنم.

شما محورهای دیگری هم نوشته‌اید. شما چه محورهایی تقسیم کرده‌اید؟

رزاقی: یعنی طرح مسأله را؟

در واقع بحثی که کردیم، ناظر بوده به حرف‌هایی که ما زدیم و شما هی حرف‌های ما را گرفتید. منتها وقتی که یادداشت برداشتید، به نظر می‌آید که شما خودتان الآن چندتا محور دارید. می‌خواهم به آن محورها برسیم.

رزاقی: من یک چیزهایی یادداشت کرده بودم. البته به عنوان یک خلاصه؛ مثلاً تحت عنوان توسعه و مبانی تمدن غرب در واقع مبانی فکری یا فلسفی تمدن غرب باید باشد. که اینجا طرح شده و یک بخشش هم صحبت شد. مبانی توسعه غرب،یک اسراف در بهره‌برداری سودجویانه از منابع و آلودگی محیط زیست، دو ،تک بعدی کردن انسان، سودپرستی فردگرایانه، سوم،مصرف برای رفع بحران اقتصادی نه رفع نیازها، ایجاد نیازهای دروغین.چهار آموزش، تبلیغات و رسانه‌ها به ویژه رادیو و تلویزیون، پایان ناپذیری خواسته‌ها دروغین را سبب شده است.پنج، انسان غول شده یا انسان ماده‌گرا، خودمحور و لذت‌طلب.شش، گسترش دوگانگی در داخل کشورها و در سطح جهان از نظر گسترش فقر و احساس نیازمندی.هفت، پدیداری برده‌های جدید، بدون اجبارهای فیزیکی، برده شدن برای مصرف.

دکتر حسن سبحانی

111

فضایی که الآن در جامعه هست، تا حدودی تقویت کننده طرح ایده‌هایی مثل ایده‌های شهید آوینیست. دهه هفتاد چنین فضایی وجود نداشت. الآن فرصت مناسبی است که بعضی از آنها مطرح شود. الآن جامعه ایران می‌تواند نشان بدهد که طی سه برنامه توسعه، چون به سبک و سیاق دیگران عمل کرد، الآن به لحاظ اقتصاد و فرهنگ تا حدودی مثل دیگران است.

دین‌باوری در نوشته‌های آوینی موج می‌زند. باور به این که دین می‌تواند اداره بکند. این شدت و حدت در دین‌باوری در خیلی از مسؤولین ما، الآن کم دیده می‌شود. خیلی‌ها معتقد هستند که شاید این قابلیت‌ها در دین نباشد. رویشان نمی‌شود که بگویند ولی در عمل و آنجایی که دستشان است، عامل نمی‌شوند.

امثال شهید آوینی شاید به این مسأله توجه داشتند که توسعه برای چی. اقتصاد برای چی. آیا برای خودش یا به‌عنوان ابزاری که انسان را در رسیدن به هدف‌هایش کمک می‌کند. وقتی که ایشان می‌گوید، همه افزون‌طلب شده‌اند یا همه مصرف می‌کنند یا همه به دنبال التذاذ هستند، معنایش این است که این گونه توسعه یا جریانی را که برآیندش، درست کردن آدم‌هایی به این صورت باشد نمی‌پسندند.

عمده‌ترین عامل در زنده ماندن افکار شهید آوینی، علاوه بر علایق دوستانی که آن را دنبال می‌کنند و این مقوله را زنده نگه می‌دارند، داشتن درد دین و دیندار بودن ایشان است. فردی که به نظر می‌آید، در عرصه‌هایی که مطلب نوشته یا صحبت کرده، به اندازه کافی از مطالعات برخوردار بوده و مستندات گفته‌هایش نشان می‌دهد که در موضوعاتی که صحبت کرده، از روی وهم و خیال صحبت نکرده است. شاید این دینی بودن نگاه و باور، یکی از رموز ماندگار بودن افکار و اندیشه‌های ایشان است. در نوشته‌های ایشان آنچه برای من قابل توجه بود، اعتماد به نفسی است که ایشان در نقد توسعه داشته. البته اینها مطالبی بوده که در یک مجله غیرتخصصی یا غیرپژوهشی منتشر می‌شده. قاعدتاً ایشان مخاطبین خودش را هم می‌شناخته و مد نظر داشته و شاید به همین خاطر در مواردی، آگاهانه عمیق‌تر وارد مباحث نشده.

در دوران جنگ، توسعه تحت‌الشعاع مسائل دیگری بود. کاری که ایشان کردند این بود که بدون صحبت زیاد از اقتصاد اسلامی، انتخاب جوامع توسعه یافته به عنوان جوامع هدف را در ذهن مخاطبینشان و به طور غیرمستقیم در ذهن برنامه‌ریزان کشور مانع شدند. ‌نوشته‌های ایشان اخطار و هشداری است با این محتوا که جوامع توسعه‌یافته دچار این مشکلات هستند. اگر باید راهی جلوی پای جامعه ما گشوده بشود، این راه‌ها، راه‌های مبتنی بر وحی و کلام الهی است. در آن دوره بودند کسانی که رویه غرب را به همان صورتی که هست، در دانشگاه‌ها آموزش می‌دادند و در دستگاه‌های اجرایی به آن اعتقاد داشتند. الآن که غالب هستند. آن موقع به خاطر شرایط انقلاب شاید مقداری خودسانسوری می‌کردند و صحبت نمی‌کردند. صحبت کردن الآن با دهه شصت خیلی متفاوت است. آن دوره کسانی بودند که از اقتصاد اسلامی صحبت می‌کردند، در دورانی که هنوز حاکمیتی به نام اسلام نبود. ویژگی شهید آوینی این است که در دوره‌ای که حاکمیتی شروع شده بود و آن حاکمیت درگیر جنگی شده بود که نمی‌توانست برنامه‌ریزی بکند، مطالبی را گفتند که می‌توانست برای برنامه‌ریزان بعدی یک نشانه‌هایی از دقت باشد. در کنار نشانه‌های کسانی که از اقتصاد اسلامی صحبت کرده بودند. افسوس که نه هشدارهای کسانی که از اقتصاد اسلامی صحبت کردند و نه هشدارهای شهید آوینی در برنامه‌ها توسعه مورد توجه قرار نگرفت. به نظر من ایشان موضوع توسعه را خوب فهمیده بودند. در ورودش به قضایا دیده می‌شود که آگاهانه می‌دانسته که دارد چه می‌گوید. از این بابت محل افتخار است اما همان طور که به حرف اقتصاددان‌ها توجه نشد، به حرف ایشان هم توجه نشد.

الآن طرح این مباحث موضوعیت بیشتری نسبت به دهه هفتاد پیدا کرده است. جامعه ایران بعد از بیست و بیست و پنج سال برنامه‌ریزی و اقدام، به هر حال به این نتیجه رسیده است که لااقل آنچه را که در قانون اساسی‌اش دنبال می‌کرد یا آنچه را که انتظار از تأسیس یک حکومت داشت، به دست نیاورده است. البته این بدان معنی نیست که دستاورد نداشته، ولی آنچه که مطلوبش بوده، به دست نیامده است. آنچه که از کلام رهبری بر می‌آید که دهه کنونی را دهه پیشرفت و توسعه نامگذاری بکنیم یا الگوی ایرانی اسلامی پیشرفت داشته باشیم، اینها حکایت از این مطلب می‌کند که آنچه به دست آورده‌ایم، کاستی‌هایی دارد. چنین فضایی که الآن در جامعه هست، تا حدودی تقویت کننده طرح ایده‌هایی مثل ایده‌های شهید آوینی و امثالهم هم هست. دهه هفتاد چنین فضایی وجود نداشت. الآن فرصت مناسبی است که بعضی از آنها مطرح شود. الآن جامعه ایران می‌تواند نشان بدهد که طی سه برنامه توسعه، چون به سبک و سیاق دیگران عمل کرد، الآن به لحاظ اقتصاد و فرهنگ تا حدودی مثل دیگران است. هرچند که نه خودمان ماندیم و نه کاملاً مثل دیگران شدیم. اگر در دهه شصت آن حرف‌ها را گفتیم، کسانی می‌توانستند بگویند که از کجا معلوم این طور باشد که شما می گویید. الان بیست سال از آن موقع گذشته. الآن که تجربه کردید، دیدید که وقتی از دین جدا شدیم، آرمان‌هایی را هم که دنبال می‌کردیم به دست نیاوردیم. به نظر من از ان حیث، این ایده‌ها الآن ارزشمند است. همیشه ارزشمند بوده ولی الآن موضوعیت مطرح شدن بیشتری پیدا کرده است. به شرط این که منحصر نشود. هم‌عرض‌هایش هم مطرح بشود که مقاومت‌هایی را بر نیانگیزاند. باید به صورت جامع از طرف نخبگانی که مطرح شده از جمله ایشان، با هم مطرح بشود. به هر حال نبود ایشان و بودن ایده‌هایش می‌تواند، پژواکی در فضای امروز باشد که واقعاً به آن نیاز داریم.

یکی از مواردی که نوشته‌ها ایشان در مجموع القا می‌کند، این است که جامعه دینی باید نظام‌سازی بکند. شاید این واژه‌ها در صحبت‌های ایشان مستقیماً نباشد. یعنی وقتی که حاکمیت تشکیل دادید، این حاکمیت باید در شئونات حاکم وارد بشود. مثلاً وقتی که می‌خواهد توسعه را تجربه کند، باید نظام آموزشی متناسب با این توسعه را به وجود بیاورید. نمی‌شود اراده کنیم که می‌خواهیم جامعه توحیدی درست کنیم ولی نظام آموزشی‌اش را از جایی بگیرد که بر مبانی غیر توحیدی استوار است یا لااقل بر مبانی منزوی بودن مفاهیم توحیدی استوار است. اینها نشان می‌دهد که به تأسیس نظام و نهاد توجه داشته است. یا وقتی که از بانک صحبت می‌کند، البانک ما البانک و ما ادراک ماالبانک. حکایت از این است که نمی‌شود، جامعه از منفور بودن تکاثر در ثروت صحبت بکند یا بخواهد اقتصاد صلواتی داشته باشد، در عین حال نهادهایی داشته باشد که این نهادها به تجارت پول مشغول هستند. حتی اگر اسمش اصطلاحاً سود باشد ولی کارکرد بهره داشته باشد. اینها توجهات بسیاری خوبی است.

نکته دیگر این که در نوشته‌ها حقیقتاً محافظه‌کاری به چشم نمی‌خورد. یعنی آنجا که لازم است، حتی به لحاظ آموزشی ممکن است که حوزه‌های علمیه مورد انتقاد قرار بگیرند، خودسانسوری نیست. بنابراین با اشرافی که روی مباحث داشته، آنجایی که باید صحبت بکند صحبتش را کرده است.

نکته دیگری که فراوان دیده می‌شود، دین‌باوری است که در نوشته‌ها موج می‌زند. باور به این که دین می‌تواند اداره بکند. به عنوان فردی که خیلی دستی از دور بر آتش ندارم و در تصمیم‌گیری‌های کشور بوده‌ام،عرض می‌کنم، این شدت و حدت در دین‌باوری در خیلی از مسؤولین ما، الآن کم دیده می‌شود. خیلی‌ها معتقد هستند که شاید این قابلیت‌ها در دین نباشد. رویشان نمی‌شود که بگویند ولی در عمل و آنجایی که دستشان است، عامل نمی‌شوند. همین نظام بانکی ما یک شاهد بسیار خوبی از این قضیه است. قانون بانکداری بدون ربا داریم. در سال 62 تصویب شده است. تا الآن از هر وزیر اقتصاد یا رئیس کل بانک مرکزی بپرسید که چرا اجرا نمی‌شود. نمی‌گویند اجرا می‌شود. می‌گوید، داریم تلاش می‌کنیم که اجرا بکنیم. در چنین شرایطی یک فرد، این طور محکم در دورانی که هنوز یک دهه هم از عمر انقلاب اسلامی نگذشته بوده، از دین صحبت می‌کند و احساس کمی نمی‌کند،‌ بسیار ارزشمند است.

نکته دیگری هم که هست، تنوع مطالعات است. البته این مقالات برای یک مجله متوسط نوشته می‌شده و ممکن است که اگر یک مقاله علمی و پژوهشی نوشته بشود، ارجاعات خیلی بیشتری داشته باشد. ولی این نشان می‌دهد که اگر می‌خواسته در زمینه‌ای وارد بشود، مستند وارد می‌شده و مطالعات ذیربط را داشته است.

فلسفه ارسطویی حکمت را دو قسمت می‌کرد. حکمت نظری و حکمت عملی. در حکمت عملی می‌گفت،‌ اخلاق، تدبیر منزل، سیاست مدن. یعنی اگر اخلاق و تدبیر منزل را اقتصاد تعبیر بکنیم، از یک شاخه تلقی می‌کرد و اسمش را هم حکمت عملی می‌گذاشت. یعنی آنچه که به درد زندگی عملی انسان‌ها می‌خورد. امثال شهید آوینی شاید به این مسأله توجه داشتند که توسعه برای چی. اقتصاد برای چی. آیا برای خودش یا به‌عنوان ابزاری که انسان را در رسیدن به هدف‌هایش کمک می‌کند. وقتی که ایشان می‌گوید، همه افزون‌طلب شده‌اند یا همه مصرف می‌کنند یا همه به دنبال التذاذ هستند، معنایش این است که این گونه توسعه یا جریانی را که برآیندش، درست کردن آدم‌هایی به این صورت باشد نمی‌پسندند. یعنی برایش مهم است که توسعه می‌خواهد در خدمت چه باشد. از طرف دیگر هم می‌گوید، باید بنده خدا درست بکنیم. انسان توسعه یافته یا رشد یافته انسانی است که متخلق به آنچه که خداوند برایش اراده کرده باشد. در حقیقت توجه دارد که برای چه می‌خواهیم توسعه پیدا بکنیم. این مفاهیم در دوره‌ای که موضوعات مختلف درسی درست شده و هر کس مقید است که در حیطه کار خودش صحبت کند، مورد غفلت است. نظام آموزشی دانشگاه‌های ما متأسفانه این وضعیت را وارداتی به وجود آورده است. گفته می‌شود که انسان، اصالت فردی است. جمع وجود ندارد. چون غیر از فرد کس دیگری وجود ندارد، معنا ندارد که شما به فکر دیگران باشید. جامعه‌ای وجود ندارد. جامعه همین فردها هستند و اگر هر فردی متوجه منافع خودش باشد یعنی جامعه هم که همین فردها هستند، منافعش تأمین می‌شود. از این حیث است که در غرب، افزون‌طلبی و به فکر خود بودن، به فکر دیگران نبودن و این مسائل معنا پیدا می‌کند. شهید آوینی به اینها حمله می‌کند. آن وقتی که این همه از فکر خود بودن، سودطلبی، حاکمیت اقتصاد یا به کار گیری رویه‌های غلط برای به دست آوردن، انتقاد می‌کند. در حقیقت بدون این که ذکر کند، دارد به فردگرایی حمله می‌کند.

1233123

وقتی که به فردگرایی حمله می‌کند، معنای غیر مستقیمش این می‌شود که جامعه‌ای که مبانی فکری فلسفی آن می‌گوید که فردگرا نباش، اصولاً این آموزش‌ها را نباید داشته باشد. اگر داشته باشد، مثل آنها می‌شود. لذا می‌گوید، نظام آموزشی غرب به درستی و در چارچوب همان افکار فرد و روندهای اقتصادی وجود دارد. یعنی آن نظام آموزشی با آن نظام اقتصادی جفت و جور است. اگر شما همان نظام آموزشی را بیاورید و به جوامع دیگر ببرید، مثل جامعه ما، این نظام آموزشی چون در خدمت آن نظام اقتصادی است، همان نظام اقتصادی را ایجاد می‌کند. نمی‌پسندد. می‌گوید نظام آموزشیت را جوری طراحی بکن که مطابق با خواسته‌های دینی خودت، یافته‌های دینی خودت باشد. از این حیث می‌گوید که به جای آموزش و پرورش باید تعلیم و تربیت گذاشت. از این حیث است که می‌گوید، چون حوزه‌های علمیه آدم تربیت می‌کنند، باید فعال بشوند. شاید به خاطر این که مهندس بوده، یک نگاه سیستمی به مسائل داشته است. مسائل را مثل امروز جدا از هم نمی‌دیده که این اقتصاد خرد است و ربطی به کلان ندارد. آن کلان است و ربطی به توسعه ندارد. چون سیستمی می‌دیده، به مسائل علت و معلولی نگاه می‌کرده و رد پاهایش را می‌یافته. وقتی از آن بحث‌های ارتباط انسان با میمون صحبت می‌کند، در حقیقت برای این است که نزول انسان از شأنیت اشرف مخلوقات به یک موجودی در کنار موجودات دیگر، ضرورتی ندارد که برایش این همه احترام به لحاظ الهی و این که خلیفه‌الله است، قائل بشویم. این حکایت از این است که مسائل را سیستمی می‌فهمیده. از این نظر گفتم که نوشته نشان می‌دهد، نویسنده سطحی نیست و در بحث‌هایی که وارد شده، عمیق است.

امروز البته نباید فکر کرد که سی چهل سال گذشت و ما کاری نکردیم، حالا یک کاری با عجله بکنیم. باید از الآن برای تغییر در سی سال و چهل سال دیگر برنامه‌ریزی بکنیم. تحول در دانش‌ها و به خصوص دانش‌های رفتاری، مثل اقتصاد، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، علوم تربیتی، اینهایی که به رفتار انسان بر می‌گردد، باید در خارج از حیطه این علوم شکل بگیرد. در آموزش و پرورش، در صدا و سیما، در فیلم و کارتون و انیمیشن کودکان. در آموزش عمومی. به گونه‌ای که آموزش‌ها در رفتار آدم‌ها جلوه بکند. آدم‌ها به آن عامل باشند. اگر عامل بودند، نمی‌توانند منفعت‌طلبی باشند که به جامعه فکر نمی‌کند. یعنی آموزه دینی آنها را این طور بار آورده است. نمی‌توانند ضمن این که مسلمان هستند، ربا بخورند که جنگ با خدا و پیغمبر است. مشکل ما در اقتصاد و بسیاری از رشته‌های قبیل آن، مشکل تربیت نشدن آدم‌ها مطابق موازین دینی است.

شاید جامعه شهید آوینی را عمدتاً از روایت فتح می‌شناسد. اما ادبیات نافذ و واژه‌های بسیار زیبا و برانگیزاننده فرد تحصیلکرده‌ای که به دین باور داشت، نشان از کارآمدی تداخل طبیعی دین است با دانسته‌ها و آموزش. کاری که یک فرد را به شهادتی این طور جاویدان می‌رساند. شاید بشود گفت، شهید آوینی یک نمونه‌ای است از کسانی که انقلاب اسلامی باید تربیت بکند. تلفیق طبیعی دینداری با دانش. نه مصنوعی. گویی که به لحاظ شیمیایی اینها جوری ترکیب شدند که نمی‌شود جدا کرد. محصولش واقعاً مؤثر بوده است. در زندگی خودش مؤثر بوده است. الآن هم بیست سال بعد از شهادتش، ما داریم در مورد او صحبت می‌کنیم. پس تأثیر گذاشته است. مقامات شهدا خیلی بالا است. امثال بنده چه جایی دارم که راجع به آنها صحبت بکنم ولی در بین شهیدان، نشان داده می‌شود که آنهایی که شناخت خوب از دین و شناخت خوب از سنت‌های حاکم بر طبیعت، اجتماع و اقتصاد دارند، اینها بهتر می‌توانند به کارآمدی یک نظامی که هم دینی است، هم دستاورد دارد اما دستاوردهایش آفت جان انسان نیست، توجه بدهند. اگر جامعه ما همین را الگوسازی بکند که در اوج دینداری و تخصص است که می‌شود ماندگار ماند، به نظر من این چیز کمی نیست.

دکتر عادل پیغامی121

 شاید بهترین تعریفی که از شخصیت شهید آوینی بشود ارائه داد یک دین‌دارِ مسئولِ دغدغه‌مند است.کما‌ این‌که استاد شهید مرتضی مطهری (ره) هم یک دین‌دارِ مسئولِ دغدغه‌مند است و بعد از این سه ویژگی متفکر را باید اسم برد. کما این‌که شهید مطهری بر حسب نیاز وارد مقولات مختلف می‌شوند؛ از «حقوق زن» تا «داستانِ راستان» تا فیلم «محلّل» و تا هر زمینه‌ای که مورد نیاز جامعه دین‌داران و یا آسیب‌هایی است که ملاحظه می‌کند،ما شهید آوینی هم در همان راستا و در تداوم متفکران و اندیشمندان دین‌دارِ دغدغه‌مندِ مسئولی مثل شهید مطهری، مثل شهید باهنر، مثل شهید بهشتی می‌بینیم. شهید آوینی بیش از این‌که بخواهد فلسفه‌بافی کند و یا تفکر و فکر ببافد. بخواهد ادای روشنفکری دربیاورد و یا صرفاً به مقولات روشنفکری بپردازد، دغدغۀ دین دارد. دغدغه جامعه دینی دارد. دغدغه چیزی که ـ به تعبیر خودش ـ حیات معنوی و دنیایی که حضرت روح‌الله ساخته است. ورودهای ایشان به مقوله فلسفه، به مقوله هنر، به مقوله مباحث جامعه‌شناختی، ورود یک جامعه‌شناس نیست. البته این حرف به این مفهوم نیست که ما در مقام ارزیابی، فکر و اندیشه ایشان را کمتر از یک جامعه‌شناس ببینیم.

اندیشه آوینی،یک اندیشه ناب دینی

قطعاً آن بخشی که ما از شهید آوینی الآن سراغ داریم و از اثربخشی اندیشه ایشان در سپهر گفتمانی انقلاب اسلامی می‌بینیم، برمی‌گردد به عنصر خلوص و برکت، الزاماً دغدغه‌مندی اندیشه‌ورز منجر به این نمی‌شود. خیلی‌ها مقاله و کتاب می‌نویسند، ولی مقالات ایشان در کنار بعضی از عناصری که می‌شود اسم برد، عنصری به اسم خلوص دارد که ما شاهد چیزی به اسم برکت هستیم.

ایشان یک مؤلفۀ اشراقی دارد در فهم دین. شاید کلمه اشراقی گویا نباشد. نمی‌خواهیم الزاماً به نوعی کشف و شهود یا رویکردی خاص در اندیشه‌ورزی اشاره کنیم، ولی یک نوع وصله بین اندیشه ایشان و اندیشه ناب اسلامی دیده می‌شود که عنصر خلوص، فطرت و ولایت در آن دیده می‌شود. این سه‌گان را وقتی در وجود ایشان کنار هم می‌گذاری، ایشان یک هوشمندی و بصیرتی را در مواجهه با غرب از خودش نشان می‌دهد، برش‌هایی را در غرب‌شناسی خودش می‌زند که این برش‌ها، ویژگی خاص اندیشه شهید آوینی است که چه‌بسا در دیگران دیده نشود. غرب‌شناسی ایشان، یک غرب‌شناسی ویژه است. علی‌رغم این‌که دوست دارند شهید آوینی را در یکی از جریانات متعارف روشنفکری قراربدهند، شاید شهید آوینی رویکردهای ضد مدرن و آنتی‌ مدرن موجود در کشور را از پدیدارشناسانه بگیرید تا رویکردهای هایدگری و رویکردهای مختلف مثل رویکردهای سنتی، ترادیشنالیست‌ها و سایرین دیده باشد، شاید در آنها غور کرده و تنفس کرده باشد، اما جنسِ اندیشه شهید آوینی جنس هایدگری نیست، جنس هابرماسی نیست، جنس ترادیشنالیستی نیست، جنس آنتی‌‌مدرن یا پست‌مدرن نیست. ضمن این‌که اندیشه شهید آوینی همه اینها را غور می‌کند، یک اندیشۀ دینی ناب است. اون اندیشه دینی ناب آن‌جایی تبلور پیدا می‌کند که یک؛ ایشان حتماً به فطرت انسانی توجه دارد، فطرت انسانی که راز آفرینش و ناموس خلقت جهان است را در این دنیا فراموش نمی‌کند، اصل قائیت را در هیچ‌‌جا فراموش نمی‌کند و دو؛ با عنصر ولایت اتصالی قوی دارد. حالا این ولایت چه ولایت معصوم باشد و چه به شخص ولیّ زمان خودش که اندیشه امام (ره) یا اندیشه رهبری که باشد دیده می‌شود. این پیوندها منجر به این شده است که شهید آوینی به اقیانوس‌های مختلف فکری، غور بکند ولی از همه آنها سالم بیرون بیاید.

شهید آوینی،رسانه ای برای گفتمان انقلاب اسلامی

شهید آوینی حتی در کار رسانه‌ایِ خودش یک مستندسازی جنگ نیست، یعنی حرفه‌اش جنگ و مستندسازی جنگ نیست. قطعاً هم همین‌طور است و شما می‌دانید، ایشان قبل از این‌که روایت فتح دفاع مقدس و جنگ را بسازد، خان‌گزیده‌ها را می‌سازد. پس من این‌طوری دوست دارم تعبیر کنم که ایشان قبل از این‌که رسانه دفاع مقدس بشود، رسانه اقتصاد انقلاب اسلامی می‌شود. چیزی که اتفاقاً امروز کمبودش را حس می‌کنیم و نداریم. یعنی اقتصاد انقلاب اسلامی؛ پارادایم اقتصادی که انقلاب اسلامی با خودش آورده است. معماری اقتصادی که حضرت امام کرد و معماری اقتصادی نوین بسیار جامع و گسترده‌ای که حضرت آقا در ده‌سال اخیر شروع کردند، رسانه ندارد. ایشان در ابتدای انقلاب، خودش را رسانه انقلاب می‌کند. اولین ورودش هم ابعاد اقتصادی انقلاب اسلامی است. خود این یک نکته است؛ برای من که رشته‌ام اقتصاد است حداقل یک نمک، شیرینی و حلاوت خاصی دارد.

ایشان این صحبت‌ها را قبل از حاکمیت تکنوکراسی در تفکر اقتصادی کشور و پایان جنگ و شروع فرایند و پروسه توسعه می‌زند. به نظر می‌رسد که شهید آوینی جریان روشنفکری قبل از انقلاب را طی کرده است. برای همین با خط‌سیرهای تفکر مدرن، چه چپ و چه راست آشناست. هوشمندی به خرج می‌دهد و این خط‌سیرها را استصحاب می‌کند، می‌چیند و یک نوع آینده‌شناسی و جریان‌شناسی می‌کند؛ یعنی این مسیر محتوم روشنفکری غربی که در حال جهانی‌کردن خودش است یا فرایند و پروسه‌ای که اسمش را می‌گذاریم آمریکایی‌شدن دنیا را دارد حس می‌کند. سرشاخه‌های ایرانی‌اش هم از روشنفکری‌ مریض قبل از انقلاب از نزدیک لمس کرده است. در خودنوشتۀ اتوبیوگرافی زندگی خودش این را به ما نشان می‌دهد؛ این یک. دو؛ فهم عمیقی از دین دارد و فلسفه تاریخ را می‌بیند. جنگ بین فقر و غناء، جنگ بین حق و باطل را می‌بیند. یعنی فلسفه و خاستگاه اصلی انقلاب اسلامی را در مسیر تاریخ با تمام وجود خودش حس کرده است، تاریخی که انقلاب ما را حلقه‌ای از انقلاب انبیاء می‌بیند. با تمام وجود خودش فلسفه تاریخ دین‌دارانه را می‌شناسد. برای همین شما این دو خط سیر را در اندیشه ایشان وصل بکنید، معلوم است که چه آسیب‌شناسی باید بکند و معلوم است که خط سیر ناب را به کجا باید وصل کند. گذشته‌اش به اقامه قسط انبیاء، آینده‌اش به آن جامعه‌ای که برای مستضعفین است. این خط سیر را شهید آوینی گم نمی‌کند. وقتی این دو تا را کنار هم بگذارد، قطعاً چه اول انقلاب باشد، چه بعد از جنگ باشد، چه حین جنگ باشد ایشان در انتخاب‌های خودش اشتباه نمی‌کند. مسیر توسعه غرب و نقدهایش را می‌شناسد. می‌داند که از کجا باید برش بزند. قبل از این‌که جامعه ما مصرفی بشود در آن بحبوحه، صحبت از بحث اسراف و تبذیر را می‌کند. وقتی وارد این می‌شود که مسئولیت دغدغه‌مند خودش را در باب رسانه انقلاب اسلامی ایفا بکند ـ به قول خودش ـ بعد از این‌که وارد جهاد می‌شوند تا کمک به محرومین جامعه، ایشان سریعاً خودش را می‌کشاند در قالب رسانه انقلاب اسلامی در قبال محرومین، نقطه اهرمی که در اندیشه انقلاب اسلامی پیدا می‌کند محرومین و محرومیت‌زدایی و خان‌گزیده‌هاست. من دوست داشتم از این ویژگی این تعبیر را بکنم که ایشان قبل از این‌که روایتِ فتح بکند، روایتِ گفتمان انقلاب اسلامی را با خان‌گزیده‌ها انجام داده. یعنی قبل از این‌که جنگ نظامی بر ما عارض بشود، ایشان جنگ اقتصادی فقر و غناء که جنگ تاریخی است و حضرت امام نیز می‌گوید که جنگ ما، جنگ فقر و غناست را حس کرده است و هوشمندی یک فردی مثل ایشان که به نظر من بخشی‌ از آن قطعاً خدادادی است و آن لطفی است که خدا به ایشان داده و برکتی است که به زندگی ایشان داده که موقعیت خودش را دقیقاً بشناسد که کجا باید قراربگیرد. این است دلیل این قبیل مقالاتی که ایشان در کتاب «توسعه و مبانی» دارد یا مقالاتی که حتی بعد از جنگ ایشان در مجله سوره می‌نویسد، مثلاً در مواجهه‌ای که بین مدیریت فقهی و مدیریت علمی ایشان شناسایی می‌کند، اینها برگرفته از هوشمندی‌‌ای‌ست که ایشان دارد؛ هم در قبال دین و دین‌شناسی و هم در قبال روشنفکری‌شناسی و غرب‌شناسی خودش. این دو تا ایشان را یک روشنفکرِ دین‌دارِ مسئولِ بصیر کرده است.

بسته کاملی از بصیرت،جریان شناسی و آینده شناسی

حالا در این چارچوب شهید آوینی اصلاً قابل مقایسه نیست با کسی که در دانشگاه و حوزه نشسته است و دارد کارهای مبانی و مبادی آن‌چنانی ـ کمی ـ انتزاعی می‌کند. شهید آوینی مثل شهید مطهری است. در واقع سید و مولای خودش امام خمینی (ره) است. نمی‌تواند نسبت به مسائل پیرامونی خودش دغدغه نداشته باشد، نمی‌تواند مسئله‌محور نباشد. لازم که شد برای کار خودش مبادی و مبانی فلسفی خودش را هم دنبال کرده است، یعنی ردپاهای فلسفی خودش را گذاشته است. یعنی ایشان حتی برای روایت فتح خودش، فلسفه هنر دینی خودش را هم جایی تئوریزه کرده است. اما خودش را در حد فلسفه هنر دینی حس‌نمی‌کند، نگه‌نمی‌دارد، متوقف‌نمی‌کند؛ چون می‌خواهد نقش و کارکرد خودش را در انقلاب اسلامی ایفاکند. چون می‌خواهد در صف انقلاب اسلامی حضور داشته باشد. این برمی‌گردد به چیزی به اسم بصیرت و توفیق.آن‌چه که شهید آوینی را برای ما شهید آوینی کرده است این است که یک بسته کاملی هم از جریان‌شناسی، هم از بصیرت، هم از آینده‌شناسی در او می‌بینیم.

محور های اصلی اندیشه شهید آوینی

من چند محور را به‌عنوان کیس‌استادی و نمونه‌پژوهی در اندیشه ایشان مطرح می‌کنم. واقعاً ای کاش می‌شد اندیشه ایشان را جایی تدریس بکنیم و شرح بدهیم و زمانی مجموعه کلاس‌هایی باشد که اندیشه ایشان تدریس بشود؛ چون این عمق را دارد. ولی من تنها به‌عنوان چند نمونه و برش نسبت به مباحث ایشان، دوست دارم چند نکته را مورد توجه قرار بدهم:

توجه به چهارچوب مفهومی کلمات

نکته اول این که شهید آوینی باز به تاسی از سلف صالح خودش در روشنفکری دینی خیلی خوب فهمیده که الفاظ بسیار مهم هستند. ترمینولوژی‌ها هستند که در علوم انسانی ـ اجتماعی کار می‌کنند. ما در تک‌تک آثار ایشان ترمینولوژی، ریشه‌شناسی، ریشه‌یابی و آسیب‌شناسی لغوی را به‌خوبی می‌بینیم. ایشان وارد کلمه توسعه می‌شود، آن را با راقیه، رشد، تعالی و تکامل به چالش می‌کشد و سعی می‌کند چارچوب مفهومی این کلمات را ریشه‌یابی دقیقه کرده باشد. این یک نکته خیلی مهم است. متأسفانه ما در بسیاری از مشکلات و معضلاتی که امروزه در جامعه اندیشه و نخبگانی خودمان می‌بینیم، عدم توجه به این چارچوب‌های مفهومی و ترمینولوژی‌هاست. عین شهید مطهری، ایشان هم یک‌سری برش‌های مفهومی دارد. این نکته اولی است که دوست داشتم در مورد اندیشه ایشان ذکر بکنم.

توجه به نقاط اهرمی

نکته دومی که اندیشه ایشان را خیلی متفاوت می‌کند از سایر تحلیل‌های روشنفکران دینی، این است که ایشان به بعضی از نقاط اهرمی توجه دارد که دیگران شاید نداشته باشند. مثلاً فرض کنید که ایشان در مجموعه نقد ساختارهای توسعه، سیستم آموزشی را مورد توجه قرارمی‌دهد و توجه به سیستم آموزشی، این‌که سیستم آموزشی جدا از زندگی است، سیستم آموزشی بیشتر خادم جامعه صنعتی است، سیستم آموزشی جدایی علم از دین و سکولاریسم را دارد نهادینه می‌کند. یک نوع نظام عرضی قائل است با آن چیزی که نیازمندی‌ها و فطرت انسان است. حتی سیستم آموزشی را می‌برد به سمت عبارتی که در آن جلوه‌ای از دیکتاتوری اقتصاد و حاکمیت سرمایه وجود دارد. توجه به این نقطه اهرمی، هنوز که هنوز است در جامعه ما مغفول است.

تفکر فلسفی مورد نیاز را به خواننده می دهد

نکته سومی که در آثار شهید آوینی بسیار ملموس است، این است که در عین این‌که آثار ایشان فلسفی نیست و مخاطبی غیر از فلسفه‌دان را هم می‌پذیرد، ولی دقیقاً ورودهای فلسفی خاص خودش را دارد. ایشان به‌طور مستقیم و غیرمستقیم فهرست نسبتاً کاملی از هستی‌شناسی اسلامی، فلسفه تاریخ اسلامی و نقد هستی‌شناسی و انسان‌شناسی غرب را به خواننده‌اش می‌دهد. یعنی باز مثل سلف صالح ایشان، یعنی شهید مطهری، فلسفه را غیرمستقیم، تفکری فلسفی و حکمی مورد نیاز برای یک جوان مسلمان را که الزاماً تفکر فلسفی با الفاذ و اصطلاحات و چارچوب‌های خاص آکادمیک حوزوی‌اش نیست. اما آن تفکر فلسفی و حکمی مورد نیاز برای یک جوان مسلمان، برای این‌که غرب را بشناسد، برای این‌که دشمن خودش را بشناسد و تقابل‌ها و تعارض‌ها را با اندیشه‌های ناب انسانی بشناسد را آثار ایشان به خواننده می‌دهد.

آثار شهید آوینی این ویژگی را دارد که بدون این‌که در مقام فلسفه یاددادن باشد، بدون این‌که وارد فضای بعضی از نوشته‌ها و کتاب‌ها و مکتوبات و منشورات متعارف مجلات روشنفکری ما یا حتی کتاب‌های متعارف جامعه ما بشود که در این دوره‌های غرب‌شناسی متعارف، در این سیرهای مطالعاتی فلسفی ضد غرب یا فلسفه غربی می‌بینیم، کارکرد خودش را در غرب‌شناسی، در انتقاد غرب و در دادن یک هستی‌شناسی و انسان‌شناسی حکمی و اسلامی به فرد نشان می‌دهد.

انسان شناسی شهید آوینی85898

نکته چهارم هوشمندی‌های ایشان است که برآمده از شناخت دقیق اسلام است. اسلام‌شناسی ایشان واقعاً ناب است. ما 20 سال بعد از شهید آوینی از سوی کسانی‌که چه‌بسا درجه اسلام‌شناسی‌شان به معنای متعارفش بسیار بسیار بالاتر از شهید آوینی است و اساساً شهید آوینی در مقابله با آنها به‌عنوان انسان‌شناس مطرح نمی‌شود، الآن کسانی‌ را در جامعه خودمان می‌بینیم که دارند به فطرت‌گرایی و تأکید بر فطرت دامن می‌زنند. به‌نحوی این مطلب زیاد می‌شود که شخصی مثل حضرت آیت‌الله مهدوی کنی به‌عنوان یک متفکر اندیشمند بصیر، تابستان امسال سخنرانی‌ای می‌کند و می‌گوید تأکید بر فطرت بدون تأکید بر ولایت امری است باطل، مخدوش و مخرب. شما این را ببینید. این وضعیت امروز ماست؛ آن هم در جامعه یا در تقابل‌های اندیشه‌ای سخیف دست‌پایینی، بین نخبگان جامعه دینی ما، بین آنهایی که اتفاقاً سردمدار اندیشه دینی در حوزه هستند، شما رویکردی از فطرت‌گرایی می‌بینید، طوری که آیت‌الله مهدوی باید بیاید و بخواهد آن را تصحیح بکند. حالا در همین کتاب «مبانی تمدن غربی» شهید آوینی، در صفحه 35، ایشان می‌گوید فطرت‌گرایی اگر با ولایت گره نخورد، اگر بخواهد با شیطان و خواسته شیطان گره بخورد، به اتوپیا و نگاه اتوپیایی منجر می‌شود. این عنصر ناب در اندیشه شهید آوینی و در انسان‌شناسی شهید آوینی را نمی‌شود ندید و نمی‌شود از خواندنش ذوق نکرد.

متأسفانه من دیدم که بعضی‌اوقات در آثار و خوانشی که از اندیشه‌های شهید آوینی شده، از بعضی جملات ایشان و فرمایشات ایشان نوعی مطلق‌انگاری گرفته و برداشته شده. اندیشه شهید آوینی خیلی صریح به ما می‌گوید که دنیا و تمدن غرب در مادیت گیر کرده است و ما باید دنبال معنویت باشیم. اما اگر شما قانع باشی به همین جمله، این جمله گویای اندیشه ناب شهید آوینی نیست؛ به‌خاطر این‌که ما در اندیشه‌های ناب اسلامی تعارض بین ماده و معنا نداریم. من اگر خدایی باشم و خدایی رفتار بکنم، مادی‌ترین رفتارهای انسانی می‌شود خدایی؛ اگر در مسیر خدا نباشم، معنوی‌ترین کارها می‌شود غیراسلامی.

شهید آوینی ضد تکنولوژی نیست

من وقتی شهید آوینی را می‌بینم، وقتی که ایشان نفی اومانیسم غربی را می‌کند، در واقع دارد به اصالت انسان اسلامی و انسانی که قرار است خدای‌گونه بشود تأکید می‌کند. چون وقتی دیکتاتوری اقتصاد را می‌خواهد رد بکند، چه مشکلی دارد با سرمایه‌داری؟ چه پدرکشتگی با سرمایه‌داری دارد؟ پدرکشتگی شهید آوینی با دیکتاتوری اقتصاد سرمایه‌داری این است که می‌گوید ضد انسان است. کدام انسان؟ انسانی که خدا تعریف کرده است. یک عده تمایلات انسانی که نیست، ضد خود انسان است. شهید مطهری یک تمایز قشنگی دارد اینجا، می‌گوید که «ما قائل به آزادی انسان هستیم و غرب قائل به آزادی امیال انسان است. ما می‌خواهیم فاعل را آزاد کنیم، او می‌خواهد فعل را آزاد کند». شهید آوینی هم دقیقاً در همین چارچوب است. انسانِ اومانیسم را رد می‌کند، آنجا که انسان نیست، امیال انسانی است. از انسان دفاع می‌کند در مقابل دیکتاتوری سرمایه‌داری، آن‌جایی که خود انسان و آن واقعیت انسان است. برای همین در بعضی عبارت‌های شهید آوینی این موارد را می‌بینم که اگر دقیق خوانده نشود، منجر به این مطلق‌انگاری می‌شود. مثلاً یک جاهایی ایشان در مقام نگارشی که بوده، مثلاً ایشان می‌گوید که همه احکام علوم انسانی غرب شیطانی است و چه و چه؛ در صفحه 220 همین کتاب. آیا این مفهوم این است که در هر کتاب علوم انسانی که من از غرب بردارم واو به واو و کلمه به کلمه‌اش از نظر شهید آوینی شیطانی است؟ آیا شهید آوینی جزو گروه‌هایی است که اعتقاد دارند به این‌که باید چرخ را از نو اختراع بکنید؟ معتقدند که حتی یک جمله هم بین اندیشه اقتصادی اسلامی و اقتصاد سرمایه‌داری غرب اشتراکی وجود ندارد؟ من نمی‌توانم این برداشت را از شهید آوینی بکنم. نمی‌توانم بپذیرم که شهید آوینی قائل به این باشند که جریان تمدن غرب را باطل محض ببینند؛ چون شهید مطهری را با اندیشه شهید مطهری، اندیشه علامه طباطبایی، اندیشه آقای جوادی آملی آشنا می‌بینم. ایشان می‌داند که به لحاظ فلسفی باطل محض و باطل مطلق وجود خارجی پیدا نمی‌کند. آن چیزی که ما به‌ اسم تمدن غرب می‌بینیم، امتزاجی است بین حق و باطل. یک دانشجوی تازه‌وارد نمی‌فهمد که این جمله شهید آوینی ناظر است بر آن سمت و سو است. یعنی مجموعۀ منظومۀ اندیشه‌های علوم انسانی غربی، تمامی گزاره‌ها و تک‌گزاره‌های حق را هم در اختیار و در راستای آن هدف و غایت باطل خودش به استخدام و تسخیر درآورده است، وگرنه شهید آوینی مخالف تکنولوژی نیست. شما خیلی جاها از ایشان جملات ضد تکنولوژی پیدا می‌کنید. اگر تک‌جمله‌ها را ما بولد بکنیم و در تابلو بنویسیم، بعد ایشان را در زمره افراد ضد تکنولوژی‌ غرب بگذاریم، عین یک پست‌مدرن، عین ضد تکنولوژی‌هایی که در غرب هم فراوان هستند. ولی شهید آوینی ضد تکنولوژی به مفهوم لغوی‌اش نیست، او از حکمت عملی نام می‌برد. اما حکمت عملی که ابزار دست تمایلات، شهوات و نفسانیات انسانی شده باشد از نظر ایشان مردود مطلق است. این دقت‌ها را هم باید در اندیشه ایشان داشت.

رویکرد سلبی،پاسخ های ایجابی

نکته پنجم که در اندیشه ایشان خیلی واضع است، این است که شهید آوینی در مواجهه با غرب و در آسیب‌شناسی اندیشه غربی، فقط اهل نق‌زدن نیست. ایشان فقط نقد منفی نمی‌کند. ایشان با موضوعات، فردی برخورد نمی‌کند. یکی از ویژگی‌های خوب اندیشه ایشان که باعث می‌شود خواننده جوان ما بعد از این‌که این کتاب را بست در تحیر نباشد این است که هم‌زمان با نقد غرب، هم‌زمان با رویکردهای سلبی، پاسخ‌های ایجابی هم گرفته است. اگر مثلاً ما آمده‌ایم بهشت دروغین غرب را در قالب توسعه رد کردیم، تعریف بهشت اعتدال روی زمین را هم از شهید آوینی دریافت کردیم. رجعت به فطرت الهی، تکامل و تعالی اسلام روی این کره خاکی را هم دیدیم. و این بعد ایجاب و سلبی کنار هم باعث شده است که این مجموعه‌ها، مجموعه‌های ارزشمند و قابل استفاده باشند.

 من نمی‌توانم نسبت به اندیشه شهید آوینی، ذوق خودم را نشان ندهم

شهید آوینی، بدون این‌که رشته اقتصاد خوانده باشد، بدون این‌که ایشان توسعه (به تعبیر آکادمیکش) خوانده باشد، ولی هوشمندی‌های دقیقی را دارد. یک هوشمندی خاص در این بحث توسعه است. ایشان در کتاب فردایی دیگر، در مقاله‌ای که در باب راز سرزمین آفتاب، توسعه ژاپن را تحلیل می‌کند.من یادم می‌آید در سال 74 که شهید آوینی تازه شهید شده بود، ما در کلاس توسعه بودیم و استادی استاد ما بود که چند سال فرصت مطالعاتی گرفته بود و رفته بود ژاپن تا توسعه ژاپن را بررسی کند. وقتی که آمد کتابی در این زمینه نوشت. چاپ شد و آن موقع این کتاب در دانشکده اقتصاد خیلی سر و صدا کرد. ایشان در انتهای کتابش به مطلبی رسیده بود در باب راز توسعه ژاپن که دقیق‌تر و به مراتب کامل‌ترش را در برش‌های تئوریک و برش‌های مفهومی، شهید آوینی در این مقاله ساده زده است. ایشان تازه از ژاپن آمده بود و در حوزه توسعه استاد ما بود. من ارائه‌ای که از بحث توسعه دادم، همین مقاله بود. ایشان تعجب کرد. این مقاله را نخوانده بود. دید که فراتر از کتاب ایشان که محصول فرصت مطالعاتی چند ساله‌اش در خود ژاپن است.من یادم می‌آید، وقتی که من این مباحث را به استاد نشان دادم، چیزی برای گفتن نداشت و یک سکوت معناداری کرد. یعنی چه. مگر ممکن است. چون فکر می‌کرد،‌ آورده او و شناختی که از توسعه ژاپن پیدا کرده، بسیار آورده نوینی در ایران است. آن موقع تقریباً پروفسور بود. برای یک استاد آکادمیک دانشگاه خیلی سخت بود. پذیرش این که از یک ژورنالیست، شهید آوینی از نظر آنها کسی بود که در سوره سرمقاله می‌نوشت. بخواهد این گونه بخورد. حتی یادم می‌آید که ایشان در سال هفتاد و چهار، یک بخش‌هایش را قبول نمی‌کرد. بعداً هم رصد کردم که این استاد در سال هفتاد و چهار چه بخشی از این را قبول نداشت و در سال هشتاد و یک قبول کرد. این هوشمندی بسیار ناب است. من نمی‌توانم نسبت به اندیشه شهید آوینی، ذوق خودم را نشان ندهم. رشته من اقتصاد است ولی این ورود شهید آوینی نسبت به توسعه ژاپن، این ورود شهید آوینی به مباحث فلسفی اقتصاد، این آینده‌شناسی‌های ایشان. ایشان در صفحه نود و پنج کتاب توسعه مبانی تمدن، پیش‌بینی تحریم اقتصادی را می‌کند. می‌گوید ما به جایی خواهیم رسید که غرب برای مقابله با ما هیچ چاره‌ای نخواهد داشت، جز این که ما را تحریم اقتصادی شدید همه جانبه بکند. اینها ذوق‌کردنی است.

نخبگان یک دوره شهید آوینی بخوانند

اندیشه شهید آوینی چند نکته مهم دارد. یک نکته مهمش فطرت‌گرایی است. یک نکته مهمش ولایت‌گرایی است. یک نکته مهمش عنصر غایت‌گرایی در اندیشه ایشان است. نکته دیگرش بحث اصالت و تقدمی است که ایشان به انسان و غایت آفرینش انسان در مقابل مسأله مادیت می‌دهد.

حالا برش‌های دیگری هم هست که بتوانیم از آنها نام ببریم. مثلاً بحث مدیریت علمی و مدیریت فقهی. شما ببینید. هنوز هم که هنوز است، به نظر من ما به این هوشیاری نرسیده‌ایم. بصیرت شهید آوینی آنجا است که می‌فهمد، دعوا سر این است که حکمت عملی دست کی باشد. دست علم یا دست فقه. این که شما بشناسید، در این ظرف امکان این که فقه با علم جمع بشود، البته علم به مفهوم ساینس و پوزیویتیستی مدرن، فقه و علم مدرن برای انسان دو بال نیستند که بتوانند با همدیگر تعامل بکنند و انسان را به سمت مطلوب ببرند. فقه با علم مدرن در حکمت عملی یعنی در آن جایی که جای تئوری اداره انسان است، جای جامعه‌سازی است،‌ در تقابل هستند. قابل جمع هم نیست. یعنی در حکمت عملی یا جای علم مدرن است یا جای فقه.

این قبیل هوشمندی‌ها که در آثار ایشان دیده می‌شود، هنوز برای نه تنها جوانان مسلمان ما در دانشگاه‌ها، به نظر من برای نخبگان ما هم ضروری است. یعنی من به عنوان کسی که مدرس اقتصاد هستم و حداقل یک دهه است که در حوزه اقتصاد تدریس می‌کنم. به همکاران خودم توصیه می‌کنم که یک دوره شهید آوینی را بخوانند تا از آن عمق تئوریک و هوشمندی و بصیرتی که ایشان در حوزه اقتصاد دارد، بهره بگیرند.

 هوشنمندی های ظریف

ما یک جمله‌ای داریم. هنوز در ایران شناخته نشده است. فهمیده نشده است. متفکرین غربی فراوان این جمله را گفته‌اند.علم اقتصاد دارد به مثابه دین و شریعت عمل می‌کند. برای همین ما نمی‌توانیم علم اقتصاد غرب را با شریعت جمع بزنیم. این همانی است که در تقابل علم و فقه می‌بینید. همانی است که ایشان در صفحه صد و بیست و هفت این کتاب می‌گوید، مقتضیات زمان و ساختارهای اجتماعی مدرن جای شریعت را گرفته‌اند. خوب این یک عمق می‌خواهد. این یک فهم می‌خواهد. ما هنوز که هنوز است، بعد از سی سال بعد از انقلاب دچار این هستیم که چه جوری فقه را با مقتضیات زمان جمع بکنیم. هنوز خیلی از آقایان ما می‌نشینند و مثلاً شورای فقهی بورس، شورای فقهی بانک مرکزی و خیلی جاها، دنبال این هستند که احکام فقهی را با یک سری از ابزارهای مدرن جمع بکنند. بعضی وقت‌ها هم از این تعبیر می‌کنند که حکم فقهی را درستش کردیم. گویا اسلام یک چیز ناقص و خرابی داشته که اینها باید درستش می‌کردند. این عمق هنوز که هنوز است ناب است و نایاب است که باید به آن توجه کرد.

یا در صفحه صد و چهل و پنج یک تک‌گزاره‌هایی هست که دوست دارم به آنها اشاره بکنم. ایشان می‌گوید:” هر چیزی تا هنگامی خیر است که مطلق نشود و در جایگاه خویش قرار بگیرد.” اگر کسی این جمله شهید آوینی را بفهمد، تک جمله‌های ایشان را با هیچ جمله غربی یکسان نمی‌کند. یعنی با این جمله تکنولوژی هم می‌تواند خیر باشد. اگر ایشان جایی ضد تکنولوژی است، به خاطر این است که مطلق شده. اگر جایی ضد اومانیزم است، به خاطر این است که مطلق شده. اگر جایی ضد پول است، به خاطر این است که مطلق شده. می‌گوید، هر چیزی تا هنگامی خیر است که مطلق نشود. این جمله خیلی بزرگ است. این جمله خیلی هوشمندانه است.

یعنی من می‌توانم، یک رویکرد عدالت محور در توسعه داشته باشم. بله. درست است که شهید آوینی کلمه توسعه را به عنوان یک ظرف لغوی، مظروفی از آن به ما نشان می‌دهد که گویا چون آن مظروف نجس مطلق است، این ظرف را هم نجس کرده است. برای همین حضرت آقا می‌گوید، ما علاقمند نیستیم که از کلمه توسعه استفاده بکنیم. ما می‌خواهیم کلمه پیشرفت را به جای آن بگذاریم. چرا؟ چون این ظرف دیگر نجس شده و این ظرف لغوی دیگر قابل پاک کردن نیست. درست است که شهید آوینی، این نجاست را در این ظرف نشان می‌دهد و دوست ندارد که ما با کلمه توسعه جلو برویم ولی اگر گزاره‌های توسعه در جای خودش قرار بگیرند یعنی عادلانه و عدالت بخواهد، در مورد تک‌تک عناصر رعایت بشود، مشکلی ندارد. شهید آوینی ضد ماشین نیست. شهید آوینی ضد تکنولوژی نیست. شهید آوینی ضد مردم‌سالاری به مفهوم اسلامی آن نیست. نمی‌خواهد نقش مردم را نادیده بگیرد. تئوکراسی او تئوکراسی حاکمیت کلیسایی نیست. در تقابل بین ماده و معنا اندیشه مسیحی ندارند. اسلام مطلق است. اسلام ناب است.

شهید آوینی، فرزند حضرت امام1233

شهید آوینی، زحمت دامنه‌داری در خواندن کشیده است. خوانده و کلاس رفته است. مشخصاً در حکمت اسلامی پای درس جوادی آملی نشسته است. نمی‌شود اینها را نادیده گرفت. شهید آوینی قرصش را نخورده یا شب بخوابد و صبح بیدار بشود و بر قلب ایشان جاری شده باشد که نیست. زحمت کشیده. زحمتی که از قبل از انقلاب کشیده، با خواندن آثار روشنفکری آن موقع. بعد از انقلاب هم با آن دم مسیحایی و زنده کننده حضرت امام ادامه داده ولی نکته‌ای که هست. اتفاقاً من می‌خواهم اشاره بکنم. این است که شهید آوینی فرزند امام است. شهید آوینی محصول حضرت امام است. مگر حضرت امام فلسفه غرب خوانده، به شکل غرب‌شناسانه امروزش. مگر حضرت امام جامعه‌شناسی مارکسیستی و الیناسیون نظام صنعتی و کار را خوانده است. حضرت امام هم اینها را به شکل سیستماتیک آکادمیک مرسوم نخوانده ولی آیا ما در نقدهایی که حضرت امام می‌زند، به جامعه سرمایه‌داری، به مبانی فلسفی اومانیسم، به مبانی فلسفی تمدن غرب، آیا جایی سستی‌ می‌بینیم؟ جایی عمق ناقص می‌بینیم؟ شما در اندیشه حضرت امام اشاره می‌بینید. مثلاً به بعضی از آثار منتقدین غرب کد زدن می‌بینید. نمی‌بینید. یک اندیشه ناب اسلامی است که وقتی با مظاهر تمدن غرب مواجه می‌شود، می‌تواند تا عمقش را ببیند و بشناسد و نقد بکند. من شهید آوینی را در آن راستا می‌بینم. شهید آوینی فرزند امام است. چیزی که اتفاقاً بین ماها یک کمی کم است، همین است که ما مثل حضرت امام غرب‌شناسی بکنیم. نه با این غرب‌شناسی‌های متعارف. البته تقوا عنصر مهمی است. حکمت بر زبان جاری بشود، ناشی از این که آدم گناه نکند، نمی‌شود نادیده گرفت. قرآن می‌فرماید:.”إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقان” اگر تقوا داشته باشید به شما فرقان می‌دهیم. فرقان یعنی چی. یعنی آنچه که ما در اندیشه شهید آوینی می‌بینیم. تمیز بین حق و باطل اندیشه شهید آوینی دقیق است.

 غرب شناسی امروز،از چاله مدرنیته به چاه پست مدرن

شهید آوینی با تقوایش، با حداقل خوانشی از غرب به عمق نظری هم آسیب‌شناسی غرب می‌رسد، هم عمق نظری این که حالا جواب مقابلش چه است. ببینید، شهید آوینی رویکردهای پدیدارشناختی را خوانده است. جریانات ضد مدرنیته را خوانده است. حداقل در حد ادبیات موجود اما وقتی که دارد مطلب را ارائه می‌دهد، آنها را به ما پس نمی‌دهد. بنده می‌خواهم این را عرض بکنم. یعنی آنها را هضم می‌کند و در این هضم خودش، عمقی از آنها را دریافت می‌کند که در خوانش‌های ساده ضد مدرنیته دیده نمی‌شود. خیلی‌ها ضد مدرنیته می‌خوانند. ضد مدرنیته می‌نویسند. خیلی از بچه‌ها الآن، حتی بچه‌های بسیج در دانشگاه‌های ما وارد دوره‌های غرب‌شناسی می‌شوند اما خیلی از آنها در این غرب‌شناسی، غربزده می‌شوند. یعنی بدون این که متوجه باشند، به اسم ضد مدرنیته ممکن است که از چاله مدرنیته بیرون بیایند ولی در چاه پست مدرنیته می‌افتند. شهید آوینی در این چاه‌ها نیفتاده است. این یعنی چه و چطور ممکن است. به نظر من یک صفای باطنی، یک سلامت نفس و یک اسلام‌شناسی دقیقی که ایشان داشته و وصل کردن لنگر فکری خودش به لنگر ولایت و به لنگر علمای اصیل اسلام، مثل شهید مطهری، مثل علامه طباطبایی.

 شهید آوینی شدن برای یک جوان مسلمان امروزی الگو است. برای همین من به مجموعه‌های دانشجویی تکرار می‌کنم و تأکید می‌کنم که غرب‌شناسی نکنید. غرب‌شناسی متعارف موجود در کشور را که بیشتر اشاعه پست مدرنیته و هایدگر و چه و چه است.

برای این که یک مقوله مدرن را می‌بیند. مثل رسانه و مثل تلویزیون. بعد می‌بیند که فلان گروه پست مدرن ده‌تا نقد آنچنانی کرد. خوب ذوق می‌کند. فکر هم می‌کند که این نقدها او را در مسیر ضد مدرنیته مجهز کرد. متوجه نیست که از یک گوشه مدرنیته به یک گوشه دیگر مدرنیته می رود. چون من قائل هستم که پست مدرنیته در واقع بخشی از خود مدرنیته است و زنجیره محتوم خود مدرنیته است.

شهید آوینی،یک الگوی ملموس امروزی

شهید آوینی چگونه می‌تواند برای ما الگو باشد. این گونه الگو باشد که پیش از آن که بخواهیم غرب‌شناسی بکنیم، اسلام‌شناسی دقیقی از المیزان و شهید مطهری داشته باشیم. اسلام‌شناسی دقیقی از اندیشه‌های امام و رهبر داشته باشیم. نگاه‌های حضرت امام و مقام معظم رهبری در نوشته‌های شهید آوینی موج می‌زند. بعد از این و با مجهز شدن به این ابزار و قضیه و یک صفای باطنی که بحث تقوای عملی است، آن وقت وقتی که شما اندکی از غرب را هم ببینید، لازم نیست که تئوری‌های مختلف سرمایه‌داری را بخوانید. شهید آوینی تئوری پول نخوانده. تخصص و دکترای من پول است ولی ایشان در جامعه‌شناسی پول، عمق پول را فهمیده. من دارم مطلبش را می‌بینم.

برای همین شهید آوینی برای جوان مسلمان امروزی یک الگو است. شاید برای جوان امروزی ما شهید مطهری شدن، یک الگوی نسبتاً دوری باشد. بالاخره شهید مطهری یک فیلسوفی از دل حوزه است و بعد از سی چهل سال مداقه از حوزه بیرون آمده‌اند اما برای یک جوانی که در صحنه اجتماع است. با رسانه، با سینما و با تکنولوژی برخورد دارد، با اینترنت، با مقالات فلسفی روشنفکرانه در مجلات متعارف ما سر و کله می‌زند و حالا می‌خواهد برای انقلاب اسلامی باشد، شهید آوینی یک الگوی ملموس است. کاری که ما کم کردیم، این است که شهید آوینی را الگو نکردیم. سیر مطالعاتی‌ای را که شهید آوینی برای خودش دارد، الگو نکردیم. اگر شهید آوینی در شهید آوینی شدنش به اردوی جهادی رفته، اگر دفاع مقدس رفته، اگر کلاس فلان و بهمان رفته، اگر مجله روشنفکری خوانده، ما می‌توانیم تمام اینها را برای جوان مسلمان امروز الگو بکنیم.

ما یک استعداد ذاتی داریم که معمولاً سعی می‌کنیم، اندیشمندان و بزرگانمان را تخریب بکنیم. شهید آوینی هم از این مقوله استثنا نشده است ولی شهید آوینی فرزند روح‌الله است. بیاییم و او را الگو بکنیم و ما هم فرزند انقلاب، فرزند روح‌الله و فرزند آقا باشیم. این درس تسلیم است که شهید آوینی به امثال من می‌دهد.

من خیلی سعی کردم که برای شهید آوینی شعاری حرف نزنم ولی اگر ظاهر حرف‌های من شعاری بود، باطنش شعاری نبود. داشتم از کنه وجودم در باره شهید آوینی صحبت می‌کردم. گفتن این که فرزند روح‌الله است، برای بعضی‌ها فقط یک شعار است ولی این یک واقعیت است. شهید آوینی فرزند روح‌الله است. اگر جمله‌ای بهتر از این داشتم می‌گفتم. شعاری نیست. من دوست دارم که بشود در جایی، سطر سطر نوشته‌های شهید آوینی را خواند و نشان داد که ایشان چه جوری مسأله‌محور و دغدغه‌مدار و دیندارانه برای انقلاب اسلامی خودش، دارد قلم می‌زند. آسیب‌شناسی می‌کند. جلو می‌رود و پیشنهادهای ایجابی می‌دهد.

 *** استفاده از این متن با ذکر منبع بلا مانع است

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب