دیدن واقعیت یا چشم پوشی از آن؛درس‌هایی از علم فیزیک برای اقتصاد | مدرسه اقتصاد

ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb
هر هفته با یک ترجمه_7/ادوارد فول بروک/حامد سعیدی صابر

دیدن واقعیت یا چشم پوشی از آن؛درس‌هایی از علم فیزیک برای اقتصاد

گروه ترجمه سایت مدرسه اقتصاد

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۱:۵۹ ۱۳۹۲/۱۲/۲۳

تفاوت اصلی میان علوم فیزیکی با اقتصاد، در نقش نسبی مفاهیم، معادلات و داده‌های تجربی در این دو علم است. اقتصاد کلاسیک بر مبنای فرضیات غیرقابل اعتراضی بنا شده است که به سرعت به اصول مبنایی اقتصاد تبدیل شده‌اند: عقلانیت بنگاه‌های اقتصادی، دست نامرئی، کارائی بازار و مواردی از این دست.

دیدن واقعیت یا چشم پوشی از آن؛درس‌هایی از علم فیزیک برای اقتصاد

ادوارد فول بروک،حامد سعیدی صابر

این جمله‌ی آلبرت انیشتین، بیانگر چکیده‌ی مفهومی است که یا این مقاله در پی ارائه و تبیین آن است:«اینکه شما بتوانید چیزی را مشاهده کنید یا خیر، به نظریه‌ای که از آن استفاده می‌کنید وابسته است. این، نظریه است که تعیین می‌کند شما توان دیدن چه چیزهایی را دارید.»(انیشتین این جمله را در سال 1962 در مناظره‌ای در برلین مورد استفاده قرار داد، به نقل از(1990،Salam)).

 دکتر ادوارد فول بروک (Edward Fullbrook)استاد دانشکده اقتصاد دانشگاه وست انگلند و پایه‌گذار و سردبیر مجله مشهور Real-World Economics Review است. او همچنین دبیر انجمن اقتصاد جهانی است. حوزه تخصصی مورد علاقه وی روش شناسی و مفهوم سازی اقتصادی است. برخی از آثار وی عبارتند از: اقتصاد جهان واقعی، چه چیز در علم اقتصاد اشتباه است؟ و اقتصاد پلورالیستی.

کمتر علمی، یا شاید بتوان گفت هیچ علمی، در سالیان اخیر به اندازه‌ی اقتصاد شکست سیستمی را در این مقیاس تجربه نکرده است. شکست علم اقتصاد که باعث شد این علم از چشم مردم و نخبگان بیفتد دو جنبه داشته است. جنبه نخست، آن است که اقتصاددانان مستقیما یا به واسطه‌ی ترویج دیدگاه‌هایشان، ساختار اقتصاد مالی جهان را پایه‌گذاری نمودند؛ بنیانی که در سال‌های اخیر به  شدت فرو پاشید. دومین بُعد از شکست علم اقتصاد آن است که اقتصاددانان، به جز چند اقتصاددان مطرود از فضای علمی، نتوانستند بزرگترین بحران مالی سراسر تاریخ را پیش‌بینی کنند. به عقیده‌ی من تا به حال هیچ رشته علمی تا این حد دچار بحران بی‌اعتمادی از سوی جامعه نشده است. شاید بتوان گفت اکنون علم اقتصاد بیشتر از هر زمان دیگر به یک تجدید نظر بنیادی نیاز دارد.

بحران سال 2008 به عنوان یک پدیده معرفت شناختی با کسوف کامل خورشید در سال 1919 قابل مقایسه است. اگر چنان که اقتصادانان امروزی معتقدند، علم اقتصاد به علوم طبیعی شباهت دارد، بنابراین اقتصاددانان می‌بایست در پی فاجعه اخیر اقتصادی جهان دور هم جمع شوند و علاوه بر اذعان به نادرستی و ناکارآمدی نظریات و بی‌کفایتی روش‌هایشان، نیاز ضروری و فوری این علم به نظریات و روش‌های جدیدی که بتواند واقعیت را مشاهده کند را به بحث و تبادل و نظر بگذارند.

امروز تقریبا برای همه کس به جز اقتصادانان روشن است که شکست‌های زنجیره‌ای علم اقتصاد در پیش بینی فاجعه‌های اقتصادی و این حقیقت که نظام مالی شکست خورده‌ی جهانی محصول آموزه‌های  اقتصاد جریان غالب است، بدان معناست که در علم اقتصاد تصوارت کاملا نادرستی پیرامون شیوه‌ی عملکرد بازارها، حاکم است.

اما در علم اقتصاد مشکل جدی‌ای وجود دارد که از خود نظریات اقتصادی مبنایی‌تر است. این مشکل، مربوط به نحوه‌ی نگرش به نظریات و بهره‌گیری از آنها و نیز ارتباط آن با نحوه‌ی آموزش اقتصاد است که موضوع این مقاله به شمار می‌رود. باید توجه داشت که اگر ما واقعا در پی آن هستیم که اقتصاد در آینده مانند اکنون، صرفا نظاره‌گر و حتی تسهیل‌‌گر فاجعه‌‌های انسانی نباشد چاره‌ای نداریم جز اینکه آموزش علم اقتصاد را اصلاح نماییم.

لازم می‌دانم در اینجا مقصود خودم از« پلورالیسم» را در یک فضای معرفت شناختی بیان نمایم. در این مقاله مقصود من از پلورالیسم، خواننده را به این مفاهیم ارجاع می‌دهد:

* درجه‌ای از پذیرش و تحمل

* تعامل میان دو یا چند چارچوب نظری ناسازگار

* که به دامنه‌هایی مشابه یا دارای همپوشانی از واقعیت تعلق دارند

با توجه به اولین مشخصه از ویژگی‌های سه گانه فوق، یعنی درجه ‌تحمل، پذیرش و ارزش‌گذاری چارچوب‌‌های نظری ناسازگار از سوی فعالان یک رشته‌ی علمی، این مقاله، پلورالیسم را به دو شاخه‌ی پلورالیسم رقابتی[1] و پلورالیسم مکمل  (تکمیلی)[2] تقسیم می‌کند و بین آنها تفاوت قائل است.

من در پی آن هستم که در این مقاله، ابتدا پلورالیسم مکمل را مورد بحث قرار دهم زیرا به عنوان اقتصاددان با این پلورالیسم بیشتر سروکار داریم.

فیزیک

هر تلاش علمی، کار خود را با یک چارچوب مفهومی آغاز می‌کند؛ مجموعه‌ای از پیش فرض‌ها درباره‌ی ماهیت واقعیت که بوسیله‌ی ساده‌سازی واقعیت، پژوهش و بررسی  پیرامون آن را ممکن می‌سازد.

این فرآیند مشتمل بر موارد ذیل است:

* طبقه‌بندی مفاهیم و نهادها

* ویژگی این نهادها مشخص شده است

* اشکال و انواع ارتباطات تعیین شده است

* مشخص می‌شود که آیا همه وقایع در آن مورد توجه قرار گرفته است یا خیر

* تعیین می‌گردد که آیا ماهیت و جهت روابط تصادفی در آن اهمیت دارد یا خیر

* و آیا روابط ساختاری در آن لحاظ گردیده است

بدین ترتیب یک چارچوب مفهومی خاص، نوع نگاه خاصی را به سمت هدف پژوهش مورد نظر خود تعریف می‌کند و بنابراین هر چارچوب فکری، سبک نگاه خاص خود را دنبال می‌کند. به قول انیشتین، این چارچوب‌های مفهومی هستند که مشاهده یا عدم مشاهده واقعیت را تعیین می‌کنند.

برای نمونه هنگامی که یک فرد به اثر «دیوید» کار میکل آنژ می‌نگرد، چیزهایی که در آن می‌بیند وابسته به طرز تفکر و عقیده وی است. بنابراین درک قدر و ارزش این اثر نیازمند نگاه فراتر از یک دریچه‌ی خاص به این اثر است. به همین ترتیب، انباشت دانش نیز به بررسی آثار تجربی از بیش از یک دریچه مفهومی محتاج است. این دیدگاه، بیش و پیش از همه توسط فیزیک مدرن مورد قبول واقع شده است زیرا این رشته‌ی علمی به خوبی پی برده است که پیشرفت دانش جهان نهایتا وابسته به این نوع نگرش است.

فیزیکدان مشهور دیوید بوهم، طبیعت پلورالیستی انباشت دانش را چنین توصیف می‌کند:

ما در علم فیزیک به دنبال همگرایی اندیشه‌ها یا نوعی یگانگی تحمیلی در طرز تفکرها نیستیم. بلکه برعکس تمامی شیوه‌های مختلف و متفاوت اندیشه، از نظر ما به مثابه طرق مختلف نگرش به واقعیت است که هر یک بخشی از واقعیت را روشن می‌سازد.

به نظر می‌رسد در رشته‌ی اقتصاد یک تصور رایج غلط درباره‌ی نقش و ماهیت پلورالیسم درعلوم طبیعی وجود دارد.

«فیزیک یکی از علوم پیشگام در زمینه تشویق به استفاده از پلورالیسم بوده است.»

اگر از اقتصاددانان بخواهیم درباره‌ی درستی یا نادرستی گزاره فوق اظهار نظر کنند فکر می‌کنم پاسخ غالب آنها، غلط بودن این جمله باشد.

بنابراین علاقه دارم با ذکر مثال‌هایی که مستقیما از تاریخ علم فیزیک انتخاب کرده‌ام نشان دهم که این تصور، تصور غلطی است. در جهت رسیدن به این هدف، من علاوه بر انیشتین و بوهم از دیگر فیزیکدانان نیز مطالبی نقل خواهم نمود.

به عنوان نمونه هنریش هرتز (1894-1857) را در نظر بگیرید. او نخستین کسی بود که در راستای پیش‌بینی ماکسول پیرامون اتحاد مغناطیس و الکتریسیته، امواج الکترومغناطیس را کشف نمود. در پی این اکتشاف، هرتز کتابی با عنوان «اصول مکانیک به سبکی نوین» را به رشته تحریر در آورد. او در این کتاب یک چارچوب نظری جدید متناسب با پیشرفت‌های نوین علم فیزیک را ارائه نموده است. او در مقدمه این کتاب مهم که مخاطب آن دانشجویان دوره‌های تکمیلی و پیشرفته فیزیک هستند مجموعه‌ای از ادراکات خود پیرامون آموزه‌های معرفت‌شناسانه‌ی رایج در اواخر قرن 19 میلادی را جمع‌آوری و ارائه نموده است. هرتز در بخشی از این مقدمه چنین می‌نویسد:

. . .  این امکان وجود دارد که از یک شیء عکس‌های مختلفی گرفته شود و این تصاویر ممکن است از جنبه‌هایی با یکدیگر متفاوت باشند.

. . . ما نمی‌توانیم با قاطعیت و روشنی در مورد اینکه یک تصویر، مناسب است یا خیر، اعلام نظر کنیم. یک تصویر ممکن است برای دستیابی به یک هدف مناسب باشد و تصویر دیگر برای رسیدن به هدف دیگر.

مهم است درک کنیم که هرتز در این مقدمه در پی تشریح مبانی فلسفی پلورالیسم نیست بلکه وی به دنبال توصیف کاربردی آموزه‌های پلورالیسم مکمل برای دانشجویان فیزیک است به نحوی که بتواند تحولات جدید دنیای فیزیک را به تصویر بکشد:

* نظام جدید مبانی مکانیک

* اسلوب جدید مفهوم سازی

* شیوه نوین تعامل با واقعیت

* روش مدرن تفکر

این عبارات عینا در متن مقدمه هرتز ذکر شده است.

ایدئولوژی

این نمونه‌ها از دنیای فیزیک نشان می‌دهد که چرا پلورالیسم مفهومی، از نوع مکمل، برای توسعه دانش، حیاتی و ضروری به شمار می‌رود. اما در علوم اجتماعی ضرورت استفاده از پلورالیسم مفهومی تکمیلی دلیل دیگری نیز دارد که اهمیت آن کمتر از انباشت دانش هم نیست؛ صیانت از دموکراسی.

چنانکه بزرگانی نظیر انیشتین، هرتز، دی بروگلی، هاینس برگ و بوهم هم توضیح داده‌اند یک نظام مفهومی، طرز تفکر خاص خود را برای رسیدن به هدف تعیین شده خود دنبال می‌کند. اما در علوم اجتماعی این طرز تفکر علاوه بر پیامدهای معرفت شناختی، جنبه‌های ایدئولوژیک نیز دارد.

دو دلیل بسیار مهم برای این شرایط وجود دارد.

نخست؛ آنکه نظام‌های مفهومی در علوم اجتماعی اصولا این توان را دارند که به وسیله‌ی تبدیل شدن به جزئی از نظام‌های اعتقادی افراد، هدف پژوهش را تغییر داده و بر انتخاب‌های وی تاثیر بگذارند. در برخی جوامع علمی، این اثر بازگشتی علوم اجتماعی به ویژه اقتصاد به اندازه‌ای قابل توجه است که از آن به عنوان هنجار نام برده می‌شود.

دوم؛ علوم اجتماعی مخصوصا علم اقتصاد، ابزارهایی را فراهم می‌کنند که که در آن دولت‌ها، واقعیت‌های مبنایی جامعه را بازسازی می‌کنند. چارچوب‌های مفهومی متفاوت نظیر اقتصادهای نهادگرا یا نئوکلاسیک، مجموعه‌ای متفاوت از انتخاب‌ها، واقعی یا فرضی را ارائه می‌کنند تا توسط مردم گزینش شده و به آنها عمل شود.

نتیجه‌گیری

فیزیکدان برجسته معاصر، جان فیلیپ بوچاد[3] (2008) اخیرا این چنین نگاشته است:

تفاوت اصلی میان علوم فیزیکی با اقتصاد، در نقش نسبی مفاهیم، معادلات و داده‌های تجربی در این دو علم است. اقتصاد کلاسیک (یعنی جریان غالب امروزی) بر مبنای فرضیات غیرقابل اعتراضی بنا شده است که به سرعت به اصول مبنایی اقتصاد تبدیل شده‌اند؛ عقلانیت بنگاه‌های اقتصادی، دست نامرئی، کارائی بازار و مواردی از این دست. یک بار یک اقتصاددان، در میان بهت و حیرت من، چنین گفت: «این مفاهیم و فرضیات چنان مستحکم هستند که بر هر مشاهده تجربی غلبه دارند. اگر میان شواهد تجربی با این فرضیات، مغایرتی باشد این شواهد تجربی هستند که کنار گذارده می‌شوند!»

بوچاد با لحاظ این نقیصه‌ی نظری چنین می‌نویسد:

«به عقیده من در علم اقتصاد یک نیاز جدی به تغییر مبانی ذهنی اقتصاددانان وجود دارد.»

واقعیت آن است که فرآیند پلورالیسم تکمیلی در علم فیزیک طی 130 سال گذشته می‌تواند الگویی برای علم اقتصاد باشد. مسیر این تغییر در علم اقتصاد از دگم‌گرایی روش شناختی به نسبیت‌پذیری مسیری طولانی و سخت خواهد بود، اما این همان مسیری است که به وسیله‌ی آن علم فیزیک از چنگال انحصارطلبی هنجاری واتیکان رهایی یافت، انحصاری که امروز پیش‌فرض‌های غیر واقعی اقتصاد، بر این علم تحمیل کرده است.

دانلود فایل PDF مقاله

منابع:

Bohm, David, Wholeness and the Implicate Order, Routledge, London, 1983.

Bouchaud, JP, “Economics needs a scientific revolution”, real-world economics review, issue no. 48, 6 December 2008, pp. 291 – 292

Broglie, Louis de, Matter and Light: The New Physics, Dover, New York, 1939.

Feynman, Richard, The Character of Physical Law, MIT Press, Cambridge, Mass., 1965.

Heisenberg, Werner, The Physicist’s Conception of Nature, The Scientific Book Guild, London, 1962.

Salam, Abdus, Unification of Fundamental Forces, Cambridge University Press, Cambridge, 1990, pp. 98-101.

 Wikiquote:    http://en.wikiquote.org/wiki/Werner_Heisenberg,    from    Physics    and    Philosophy:    The Revolution in Modern Science (1958) Lectures delivered at University of St. Andrews, Scotland, Winter 1955-56.


[1] Competing pluralism

[2] Complementary pluralism

[3] Bouchaud

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب