آنچه یک دانشجوی اقتصاد باید بداند_1 | مدرسه اقتصاد

ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb
هر هفته یک ترجمه_5/دیوید همن/حامد سعیدی صابر

آنچه یک دانشجوی اقتصاد باید بداند_1

گروه ترجمه سایت مدرسه اقتصاد

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۲۱:۴۱ ۱۳۹۲/۱۲/۸

در مدل‌های اقتصادی، انسان‌ها تا حد زیادی مخلوقاتی تنها، با سلایق ثابت و غیر قابل انعطاف در نظر گرفته شده‌اند.در علم اقتصاد ما به شکل بنیادی، رابینسون کروزئه‌هایی هستیم که هر یک در جزیره‌ی کوچک خودمان زندگی می‌کنیم.

این مقاله توسط دیوید همن David Hemenway تالیف شده است و آقای حامد سعیدی صابر آن را ترجمه کرده است

دیوید همن وی فارغ التحصیل رشته‌ی اقتصاد از دانشکده اقتصاد دانشگاه هاروارد است. او استاد سیاست های اقتصادی سلامت در دانشکده‌ی سلامت عمومی هاروارد است. وی بیش از 130 مقاله و پنج کتاب در زمینه اقتصاد و بهداشت عمومی  به رشته تحریر درآورده است. برخی از کتب وی بدین قرارند: قیمت‌ها و انتخاب‌ها، استانداردهای داوطلبانه محصولات در عرصه صنعت. 

پیش‌گفتار

من بیش از چهار دهه است که به تدریس اقتصاد خرد در دانشگاه ها مشغول هستم و در طی چند ماه گذشته به صورت جدی به این پرسش می‌اندیشم که:

«مهمترین چیزهایی که یک دانشجوی اقتصاد پیش از فراغت از تحصیل می‌بایست بداند، چه مسائلی هستند؟»10

در ابتدا ذهنم بیشتر بر روی نظریات مهم و شناخته شده‌ای نظیر هزینه فرصت، تحلیل‌های مارژینالی (نهایی گرایی)، خطرات اخلاقی[1]، اثرات بیرونی[2] و بازی معضل زندانی‌ها[3]  تمرکز می‌یافت. اما اکنون بر نظریات مهمی که در کتب درسی اقتصاد پوشش داده نمی‌شود و غالبا به طور کلی از متون حذف شده‌اند تاکید دارم. ذیلا به پنج مورد از این نظریات اشاره می‌کنم:

1- انسان‌ها مخلوقاتی تنها نیستند بلکه موجوداتی اجتماعی هستند.

2- سلایق، متفاوت و قابل تغییر هستند و این موضوع به ویژه در مورد کودکان و نوجوانان مشهودتر است.

3- تعداد بسیار زیادی کودک و نوجوان در جهان وجود دارند (برخلاف تعداد کم آنها در کتب درسی).

4- خریداران جزء به ندرت اطلاعات دقیقی پیرامون محصولاتی که خریداری می‌کنند دارند.

5- بنگاه‌های بزرگ (و دیگر نهادهای اقتصادی) غالبا دارای یک قدرت سیاسی و اجتماعی قابل توجه هستند.

من ادعا نمی‌کنم که اقتصاددانان اصلا درباره‌ی این موضوعات چیزی ننوشته‌اند اما حقیقت آن است که اقتصادانانی که درباره‌ی هر چیز، حتی چیزهای مجازی به تفصیل حرافی می‌کنند به اندازه‌ی کافی به این موضوعات مهم نپرداخته‌اند تا چنین مسائلی جای خود را در کتب درسی اقتصاد باز کنند.

من در ابتدا این موضوعات را به صورت عمومی مورد بحث قرار می‌دهم و سپس هریک  از آن‌ها را در یک بازار مهم- بازار دخانیات- به صورت عینی بررسی خواهم نمود.

علم اقتصاد – برخلاف سایر علوم اجتماعی- یک مدل یگانه دارد که آن را به هر اقتصادانان نوپایی یاد می‌دهند. مدل اقتصاد خرد مانند هر مدل دیگری از واقعیت انتزاع گردیده است. ثابت شده است که این مدل بسیار قوی و مفید است و مشتمل بر بینش‌های حیاتی و رهنمودهای سیاستی است. به همین خاطر است که علم اقتصاد به ملکه‌ی علوم اجتماعی و تنها علم اجتماعی که جایزه‌ی نوبل دارد تبدیل شده است. فرضیات این مدل نقطه‌ی قوت آن و البته محدودیت‌های آن هستند.

دو مورد از فرضیات مبنایی اقتصاد خرد عبارتند از:

الف) انسان ها، عاقل هستند.

ب) سلایق یا ترجیحات برون زا هستند. این بدان معناست که آنها کاملا شفاف و پایدار هستند و به صورت خداداد در بدو تولد شکل می‌گیرند.

ظهور اقتصاد رفتاری، گشایشی برای ورود هوای تازه به ریه‌های [خسته‌ی] اقتصاد خرد بوده است. عمده‌ی تمرکز این مکتب بر روی  فرض عقلانیت و به ویژه عقلانیت افراد (در مقابل عقلانیت نهادها) است. اگر چه جدا از ادبیات روبه گسترش آنها در مورد جایگاه اجتماعی افراد، اقتصاددانان رفتاری کمتر به این حقیقت پرداخته‌اند که انسان‌ها موجوداتی اجتماعی هستند. این غفلت از خصلت اصلی انسان باعث شده است که اثر جامعه و فرهنگ بر شکل‌گیری سلایق و چگونگی تغییر آنها کمتر مورد مطالعه قرار گیرد.

در مدل‌های اقتصادی، انسان‌ها تا حد زیادی مخلوقاتی تنها، با سلایق ثابت و غیر قابل انعطاف در نظر گرفته شده‌اند.در علم اقتصاد ما به شکل بنیادی، رابینسون کروزئه‌هایی هستیم که هر یک در جزیره‌ی کوچک خودمان زندگی می‌کنیم. مهم‌ترین تعامل ما با دیگر انسان‌ها زمانی است که با آنها مبادله می‌کنیم (که این مبادله مشتمل بر ارائه کار در مقابل کالا نیز هست). به عبارت  دیگر ما در درجه‌ی اول از طریق بازارها به یکدیگر مرتبط می‌شویم. انسان در نظریه‌ی اقتصادی چنان بدون تغییر و انعطاف ناپذیر است که به قول جان دانی[4] :

 «نه!انسان، در جزیره زندگی نمی‌کند بلکه خودش یک جزیره است!»[5]

اما در جهان واقع انسان‌ها همانند خرس‌ها نیستند. خرس‌ها حیواناتی تنها هستند و به صورت انفرادی زندگی می‌کنند و می‌میرند. برخلاف خرس‌ها، گرگ ها، دلفین‌ها و بسیاری از پستانداران مانند خود ما آدم‌ها، موجوداتی اجتماعی هستند. ما در جوامع زندگی می‌کنیم و برای تامین بسیاری از نیازهای جسمی و روانی خود به دیگر هم نوعان خودمان وابسته هستیم.

انسان‌ها اجتماعی هستند اما نه به گونه‌ای مبتذل که مثلا فقط به شرکت در مسائل اقتصادی علاقمند باشند و نه صرفا به گونه‌ای ساده و شفاف که بتوان آن را در یک جمله توصیف نمود. ما در بیشتر عناصر زندگی خود اجتماعی هستیم:

ما برای آن که یک انسان نرمال باشیم نیازمند تعامل با یکدیگر هستیم (2009، Gawande).

امروزه این موضوع پذیرفته شده است که کودکان نیاز به مراقبت و پرورش دارند و این مراقبت نه فقط مربوط به تغذیه و محافظت فیزیکی از آنهاست بلکه همچنین به نقش آفرینی استاندارد ذهن آنها مربوط می‌شود. مهد کودک‌ها به بچه‌ها یاد می‌دهند که چگونه خصلت انسانی خود را بروز دهند.غفلت و بی تفاوتی در مورد تربیت کودکان اثرات بلند مدت نامطلوب بیشتری نسبت به سوء تربیت‌های احتمالی دارد. حتی در مورد بزرگترها، یکی از خشن‌ترین اشکال تنبیه، زندان انفرادی است که در آن یک زندانی از ارتباط با دیگر افراد منع می‌شود. در حقیقت این شکل تنبیه می‌تواند یک شکنجه‌ی روانی تلقی گردد.

Hemenway_605

تربیت  کودکان نه تنها به آنها کمک می‌کند تا قواعد طبیعی سیاره‌ای که روی آن زندگی می‌کنند را یاد بگیرند (مانند آگاهی از طول یک شبانه روز یا شناخت ابرهای باران‌زا) بلکه همچنین موجب فراگیری آداب و رسوم و هنجارهای جامعه‌ی خاصی که در آن زندگی می‌کنند می‌شود. اگر کودکان بخواهند در جامعه‌ی خود بمانند و پیشرفت کنند می‌بایست تا حد زیادی خود را با این آداب و رسوم و هنجارها وفق دهند.چنانچه زیست شناسان، جامعه شناسان و روان شناسان به خوبی آگاهند انسان‌ها به ندرت رفتارهای انفرادی و کاملا مستقل از خود بروز می‌دهند. فطرت انسانی به سمت گروه‌گرایی و فعالیت های جمعی متمایل است. ما به صورت طبیعی مقلد یکدیگر هستیم. این دقیقا همان فرآیندی است که کودکان، طی آنها چیزها را فرا می‌گیرند.

برخی از این هنجارها از این قرارند:

– چه بپوشیم.

– چه بخوریم.

– چه بگوئیم.

– چگونه بازی کنیم.

هر کودک تا حدودی با دیگری متفاوت است اما تقریبا همه آن‌ها در سنین مختلف، مراحل تربیتی مشابهی  را می‌گذرانند و به سرعت عرف و هنجار جامعه‌ی خود را یاد گرفته و از آن تقلید می‌کنند.

بنابراین سلایق تا حدود زیادی قابل پیش‌بینی هستند. برای پسری که در دهه‌ی 1950 در شیکاگو در حال رشد است به خوبی و با دقت بالایی می‌توان پیش‌بینی کرد که ورزش مورد علاقه ی وی بیس بال ، فوتبال یا بسکتبال است و تیم محبوب او نیز یک تیم شیکاگوئی خواهد بود. در همین زمان برای پسری که در کارکاس و نزوئلا در حال بزرگ شدن است ورزش محبوب، احتمالا راگبی خواهد بود.

والدین در این اینکه فرزندانشان در آینده به عنوان انسان‌های بالغ، چه سلایقی داشته باشند، اثرگذاری بسیار مهم و کلیدی دارند. برای مثال می‌دانیم که اگر پدر و مادر فرزندی سیگاری باشند، ریسک سیگاری شدن فرزند آنها بسیار زیاد است، همچنین می‌توان پیش بینی کرد در خانه‌ای که پدر و مادر، اسلحه به دست باشند احتمالا فرزندنشان نیز اسلحه خواهد داشت. ما همچنین از این موضوع آگاهیم که ذهن کودکان و نوجوانان در حال رشد است و بنابراین آنها بیشتر از بزرگسالان، تصمیمات و سلایق خود را تغییر می‌دهند.

سلایق نه تنها تحت تاثیر پدر و مادر است بلکه متاثر از گروه‌های اجتماعی است. نوجوانان معمولا بیشتر از سایر طبقات سنی جامعه، به گروه‌های اجتماعی اهمیت می‌دهند. آنها معمولا تمایل دارند که تحرک، بازی و حتی بزهکاری‌شان به صورت تیمی باشد. کسی نمی‌تواند منکر تاثیرات شگرف گروه‌های اجتماعی بر سلایق نوجوانان باشد. به راستی اگر این تاثیر را نپذیریم چگونه می‌توان گرایش تعداد زیادی از نوجوانان امریکایی به تتو کردن را توجیه نمود؟

مطلوبیت بسیاری از محصولات به خرید دیگران از آن محصول بستگی دارد. نوجوانان تلفن همراه می‌خواهند چون دوستانشان تلفن همراه دارند و بدون این وسیله آنها در جمع دوستانشان منزوی و عقب‌مانده تلقی می‌گردند. اگر دوستان یک کودک دست‌کش بیس بال داشته باشند و بیس بال بازی کنند آن کودک نیز به دست‌کش بیس بال احساس نیاز خواهد کرد. بخش عمده‌ای از نسل امروز کودکان و نوجوانان تمایل دارند تا رمان‌های هری پاتر را بخوانند و فیلم‌های آن را ببینند زیرا با مطالعه این رمان‌ها و دیدن فیلم‌ها، آنها می‌توانند به عنوان عضوی از این جامعه، پیرامون آن صحبت و اظهار نظر کنند.

بزرگترها هم به دلایل مشابه زیادی، معمولا چیزهایی را می‌خواهند که دیگران آنها را دارند.دیدن یک فیلم جنجالی و جالب، معمولا برای بسیاری از بزرگترها جذابیت دارد به ویژه اگر دیدن این فیلم به صورت دسته جمعی باشد.

… ادامه دارد

دانلود فایل pdf مقاله


[1] Moral hazard

[2] externalities

[3] the prisoners’ dilemma game

[4] John Donne

[5] مترجم: این جمله اشاره به این موضوع دارد که در نظریه‌ی اقتصادی،انسان فاقد ویژگی‌های انسانی شمرده شده است و ویژگی‌های وی در حد یک شی‌ء یا مکان بی جان پایین آورده شده است.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب