دست نامرئی؛مغالطه اسمیت/فولی یک نئو مارکسیست است | مدرسه اقتصاد

ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb
حمید رضا مقصودی/مترجم کتاب

دست نامرئی؛مغالطه اسمیت/فولی یک نئو مارکسیست است

گروه پرونده کتاب سایت مدرسه اقتصاد

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۶:۲۳ ۱۳۹۲/۱۲/۳

ما سعي كرديم از اينجا شروع كنيم. گرچه همه مي‌گويند خلاف جريان است و چرا اين كار را كرديد. خيلي از اساتيدي كه كليت متن ما را پذيرفته بودند ايراد وارد كردند ولي ما ترجيح داديم كه اين ايراد را به ما وارد كنند ولي روي اين موضع خودمان بمانيم.

متن زیر حاصل گفتگو با آقای مقصودی دانشجوی مقطع دکتری دانشگاه امام صادق در رشته اقتصاد(گرایش تاریخ عقاید)می باشد.جناب آقای مقصودی به همراه آقای سعیدی بیش از 6 ماه وقت خود را صرف ترجمه کتاب مغالطه آدام اسمیت کردند.در ادامه متن کامل گفتگو با دکتر مقصودی را آورده ایم.

لطفا در مورد نوع تفکر دانکن فولی توضیحی بفرمایید؟

نوع نگاهي كه فولي دارد بيشتر به نظر مي‌رسد كه به نحوي نگاههاي نئو ماركسيسمي داشته باشد. در عين حال خيلي مخالفت عجيب و غريبي با اقتصاد سرمايه‌داري ندارد. آن قدري كه بخواهيم بگوييم، يك فردي كاملاً عليه سرمايه‌داري است ولي همين كه لفظ اقتصاد سرمايه‌داري را به كار مي‌برد، خودش ناشي از نوع نگاه انتقادي ويژه‌اي است كه به سرمايه‌داري دارد. در مقابل کسانی که مي‌گويند اقتصاد بازار نه اقتصاد سرمایه داری. آنهايي كه كلمه سرمايه‌داري را براي اين اقتصاد به كار مي‌برند، غالباً آنهايي هستند كه به اقتصاد نگاه انتقادي دارند. من جمله همين دانكن فولي.

فولی،تعلق خاطر به چه مکتبی دارد؟

 خودش را اهل مكتب خاصي معرفي نمي‌كند و يك شخصيت مستقلي دارد. من اين را از كارهايي كه انجام داده و از خواندن متنش دارم مي‌گويم كه به نظر مي‌آيد همانطور که گفتم نوع نگاهش نئو ماركسيسمي باشد. تا يك حدي و فلسفه پست مدرن را هم در تحليلهاي اقتصادي خودش وارد كرده است. يعني آن نوع نگاه نسبي‌گرايانه را كمابيش در تحليلهاي اقتصادي خودش دارد. نه از هيچ مكتبي دفاع كامل مي‌كند و نه رد كامل مي‌كند ولي انتقادها را خيلي آزادمنشانه و از موضع مستقل بيان مي‌كند.

انتقاد های وارد شده به نظام سرمایه داری از سوی فولی،چقدر عمق دارد؟

سالهاي خيلي زيادي ست که این رویه را دارد. شايد بيست سي سال است كه اين نوع نگاه را دارد و انتقادهاي جدي به سرمايه‌داري دارد ولي اين طوري نيست كه مثل ماركس عليه سرمايه‌داري قيام كند. يك جاهايي هم مي‌پذيرد. به روش خيلي ايرادي ندارد. همان جور كه ماركس ندارد. يك آدم منتقد مستقل است. ما نوشته‌هاي موازيش را هم كه مي‌ديديم، به نظر مي‌آيد كه يك ماركس‌شناس قوي باشد. ماركس را خوب مي‌شناسد. مقالات مختلفي در مورد ماركس دارد

من حيث مجموع انديشه‌هاي مستقل اقتصادي دارد. ابايي ندارد از اين كه مستقيم نقد كند و كلمات ويژه‌اي در مورد بعضي از اشخاص به كار ببرد. همان طور كه اسم كتاب مغالطه آدام اسميت است. آدامس فلسي. ما خيلي با اين طرف و آن طرف مشورت كرديم كه آيا منظور از فلسي مغالطه است يا يك اشتباه است. من حيث مجموع به اين نتيجه رسيديم كه  با توجه به محتواي كتاب حرف فولي اين است كه آدام اسميت يك سفسطه‌اي انجام داده است. خيلي راحت مي‌گويد مغالطه اسميت. ما در طول تاريخ كتابي نداشتيم كه با اين عنوان اين قدر محكم بخواهد به اسميت حمله بكند.

از حواشی بعد از نشر کتاب هم توضیحی بفرمایید؟

دكتر درخشان كه تدريسشان در نظامهاي اقتصادي واقعاً منحصر به فرد است. بعد از اين كه ما كتاب را ترجمه كرديم، شنيدم كه به عنوان منبع دوره دكتري انتخابش كرده‌اند. اين كتاب را براي دوره دكتري فلسفه اقتصاد پيشنهاد كردند كه دانشجويان دوره دكتري فلسفه اقتصاد، حداقل آن كلاسهايي كه با دكتر دارند، اين كتاب را مطالعه كنند. 

حرف اصلی کتاب در 6 فصلی که دارد چیست؟

رويه كتاب اين است كه سير تاريخي چند انديشمند حوزه اقتصاد را انتخاب كرده و به ترتيب شروع كرده است به بیان  مباني نظريه‌هاي اندیشمندان و نقد بررسی آراء آنها.

قبل از وراد شدن به بحث خود کتاب در مورد عنوان کتاب،دانکن فولی مي‌گويد، اسميت با انتزاع فرد از اجتماع و انتزاع يك سري خصوصيات خاص از افراد علمي را پايه نهاده كه فاصله زيادي با واقعيت دارد. اگر آن چند خصوصيت را گسترش بدهي و به فرد واقعي برسيم، آن افراد را در كنار هم قرار بدهي و با مكانيسم اجتماعي به يك اجتماع برسيم، تحليلي كه در مورد اين اجتماع ارائه مي‌دهيم كاملاً متفاوت از آن تحليل آدام اسميت است. اين را مغالطه آدام اسميت  نامیده است. درواقع اصل آن انتزاع فرد از اجتماع است.

در زیر تیتر این کتاب،فولی از واژه تئولوژي را به كار برده است و مي‌گويد من به جاي ايدئولوژي،تئولوژي را به كار مي‌برم. در ادبيات ما كلمه تئولوژي خيلي كلمه مثبتي است. خداشناسي، الهيات و … ولي در ادبيات مدرنيته و در ادبيات فلسفي غرب، وقتي كه از نگاه علمي به الهيات نگاه مي‌كنيم، كلمه‌اي ارزشي‌تر از كلمه ايدئولوژي است. ارزشي‌تر از اين جهت كه وابسته به سلائق افراد دارم مي‌گويم. وابسته به عقايد دروني افراد است.

اگر من بخواهم فارسي آن را بگويم. مي‌گويد اسميت يك ايده‌ها و تخيلاتي دارد، به آن تخيلات باور دارد، گويي دين او و الهيات اسميت شده است. بعد اين الهياتي را كه خودش دارد، دارد در قالب گزاره‌هاي علمي در علم اقتصاد ارائه مي‌كند.

مشابه این حرف تا به حال در بین اقتصاددانان مطرح شده است؟

در قالب بحثهاي ايدئولوژيك بحث هایی شبیه به این مطرح شده است. يك جاهايي گفتند ولي خيلي خفيفتر از اين است. يك نكته اساسي كه ايشان مي‌گويد، مي‌گويد اين دين است. سرمايه‌داري به نوعي خودش يك دين است. يك الهيات است كه از اسميت شروع شده و همچنان ادامه دارد. ايشان تا هزار و نهصد و هفتادش را بررسي مي‌كند. اواخر دوره شان پيتر. خيلي دلايل متقني براي اثباتشان وجود ندارد. يك سري گزاره‌ها در كنار هم آمده‌اند و به صورت گزاره‌هاي پازيتيو گذاشتند و مدتها است سيطره پيدا كرده است. از همين باب وارد مي‌شود و بحث لسفر را ادامه می دهد.

در فصل اول به چه مباحثی اشاره می کند؟

در فصل اول دست نامرئي را خيلي مفصل بحث مي‌كند. مي‌گويد اين هم جزو مغالطه اسميت است كه قرار است دست نامرئي بيايد و جهان را به تعادل برساند. نقدهاي مختلفي كه به اين دست نامرئي وجود دارد را مطرح مي‌كند. بحث نفع شخصي را هم همين جا وارد مي‌كند. در فصل اول كلاً به اسميت مي‌پردازد. عنوان فصل هم روياي اسميت است. حالا ترجمه‌اش را باز كنم و انگليسي‌هايش را هم بگويم. آدامز ويژن. ويژن مي‌تواند خيلي پازيتيو هم ترجمه بشود. چشم‌انداز اسميت، نگاه اسميت ولي ادبياتي كه فولي اتخاذ مي‌كند، به نظر مي‌رسد كه منظورش از ويژن همان رويا باشد. . بحث تخيل را به كار مي‌برد. به نظر مي‌رسد كه مي‌خواهد بگويد، روياي اسميت اين چيزهايي كه دارد مي‌گويد هست.

در فصل دوم به دو خلف صالح اسميت ، مالتوس و ريكاردو می پردازد. عنوان اين فصل گولونيسم ساينس است. گولوم يعني تاريك، تيره. ما اينجا علم تاريك ترجمه كرديم. در اين فصل به مالتوس و ريكاردو مي‌پردازد. اول مالتوس را مي‌گويد و بعد ريكاردو را مي‌گويد. اين كه اسمش را علم تاريك گذاشته، بيشتر ناظر به گزاره‌هاي انديشه‌اي مالتوس است.

چرا مالتوس را انتخاب كرده است؟ يعني بعد از اسميت به سراغ مالتوس آمده است؟adams

به نظر مي‌آيد كه آراي مالتوس به خصوص آنجايي كه در حوزه جمعيت با نظريات خودش دارد نابودي بشر را دنبال مي‌كند و روي روند جمعيتي كشورهاي غربي خيلي اثرگذار است. حالا الآن انديشه‌هاي مالتوس دارد به عنوان انديشه‌هاي خيلي نو در ايران بحث مي‌شود. نظريات جمعيتي و اينها. وگرنه اين فلاكت خودش را دويست سال پيش و سيصد سال پيش در دنياي سرمايه داري داشته است.

فولی در این فصل  مي‌گويد، توصيه‌هاي سياست سرمايه‌داري و به ويژه افکار مالتوس موجب فلاكت فقرا مي‌شود. اين علم است، چون دارد بحث تصاعد هندسي و تصاعد حسابي را در قالب گزاره‌هاي پازيتيو مي‌كند. تاريك است، چون توصيه‌ها در جهت نابودي بشر است. بعد مي‌آيد و مثال مي‌زند. مي‌گويد ما خيلي جاها داشتيم كه جمعيت با همان سير رشد كرده و آن اتفاقاتي هم كه مالتوس پيش‌بيني كرده بود، اتفاق نيفتاده است. اتفاقاً اين جوري بوده كه جمعيت با سير حسابي رشد كرده و تغذيه با تصاعد هندسي رشد كرده است. كاملاً برعكس نظريات مالتوس اتفاق افتاده. در .اقع منطق مالتوس را در مورد رشد جمعيت و بحثهاي تغذيه زير سؤال مي‌برد.

بعد به سراغ نظريات ريكاردو مي‌رود.در ابتدا نظريه ارزش كار ريكاردو را مطرح می کند. در نظريات ريكاردو يك مقداري با نظريات اقتصادي بازي مي‌كند. چون ريكاردو خودش كسي است كه مي‌آيد اقتصاد اسميتی را به نوعي نظم شبه رياضي مي‌دهد. به اصطلاح يك منطقي به علم اقتصاد مي‌دهد.

نكته‌اي كه اين كتاب دارد، اين است كه آن مغالطه اساسي اسميت، آن فردگرايي انتزاعي اسميت را در نظريات تك تك اين انديشمندان مي‌آيد و دنبال مي‌كند.

يعني ثابت مي‌كند كه همه اينها همان خط اسميت را دنبال مي‌كنند؟

بله  همان خط را دنبال مي‌كند و رد پا را ادامه مي‌دهد. در نظريات مالتوس ادامه مي‌دهد. اين خط سير را در نظريات ريكاردو ادامه مي‌دهد. تا به ماركس مي‌رسد. اينجا سير كتاب عوض مي‌شود.

در فصل بعد سراغ ماركس مي‌آيد. چون مي‌خواهد تاريخي هم دنبال كند، طبيعتاً بايد به سراغ ماركس برود. عنوان فصل را جدي ترين انتقاد مي‌گذارد كه انتقاد ماركس است و واقعاً هم جدي ترين انتقادي كه تا به حال به سرمايه‌داري وارد شده، همين انتقاد ماركس است كه از منظر ديگري به اقتصاد نگاه مي‌كند و به اقتصاد سرمايه‌داري كاملاً حمله مي‌كند. البته باز در يك سطوحي ماركسيم و سرمايه داري با هم اشتراكاتي دارند كه اينجا به آنها نمي‌پردازد ولي در عين حال بحث شيوه توليد سرمايه داري، بحثهاي استثمار، طبقه، توليد مازاد، بحثهايي كه در روابط اجتماعي توليد هست، سعي مي‌كند نظريات ماركس را خيلي خلاصه و مختصر در چهل پنجاه صفحه مطرح بكند.

آن خطي كه فرموديد،به عنوان مغالطه آدام اسمیت هم از آن یاد شده است،در افکار مارکس هم دیده می شود؟

نه ديگر. اينجا قطع مي‌شود. چون ماركس و به نوعي انديشه سوسياليسمي قائل به اصالت فرد نيست. قائل به انتزاع فرد از جامعه نيست. بحث طبقه را مطرح مي‌كند. يعني يك تنزل ديگري دارد. اين باز گفته نشده است.در واقع مارکس مي‌آيد و طبقات اجتماعي را تحليل مي‌كند و مي‌خواهد از تحليل طبقه‌اي به واقعيت اقتصادي اجتماع پي ببرد.

 در فصل بعد فصل چهارم به اوج اقتصاد سرمايه‌داري مي‌رود. آن جايي كه اقتصاد سرمايه‌داري به قول كنه به مرحله علم نرمال مي‌رسد. موقعي كه مارجيناليسم‌ها ظهور و بروز پيدا مي‌كنند. اين بروز و ظهور مارجيناليسم‌ها يك سير جالبي دارد. آن هم اين است كه اسميت و ريكاردو توسط ماركس به واقع تخريب شدند. آن فريادهايي كه ماركس زد، تقريباً داشت جهانگير مي‌شد. اتفاقي كه اينجا افتاد، اين بود كه سرمايه‌داري آمد خودش را ترميم كند. در قالب يك روش علمي كاملاً متقن. سرمايه‌داري شل و ول شده بود. چون در سطوح نظري سرمايه‌داري را زده بودند. سرمايه‌داري آمد يك لايه و يك سپر جلوي خودش بكشد. حالا اين سپر چي بود. سپر رياضي. يعني تا آن موقع ماركس سرمايه‌داري را مي‌زد. اينها گفتند، ما بايد بياييم و گزاره‌هايمان را به طور علمي به بشر اثبات بكنيم. چه جوري بايد اثبات بكنيم؟ با زبان ریاضی!

در واقع مارجینالیست ها زمين بازي را عوض كردند؟

 زمين بازي را از مباني نظريه و متن نظريه به سطح رياضي بردند. يعني يك روكش رياضي، يك سپر رياضي روي نظرياتش انداخت. اينجا فولي به نوعي و خيلي تلويحاً مطلب را در قالب فصل نهايي‌ها مي‌خواهد بگويد.. در اين فصل مي‌گويد، عنوان بخش اولش اين است كه مغالطه اسميت نيازمند كفشهاي نو است. اسميت يك مغالطه انجام داد. ماركس تخريب كرد.. حالا اين نظام تخریب شده را باز مي‌خواهد ترمیم کنند که در اینجا  بايد كفشهاي نويي بپوشد. همان بحث سپر و پوشش كه گفتم. آقاي فولي اينجا تعبير كفش نو به كار مي‌برد.

حالا اينجا مي‌آيد و بحث از ريوندز و هنگر و والراس و اينها مي‌كند كه اينها چطور آمدند و آن روكش را انداختند.

ما سعي كرديم از اينجا شروع كنيم. گرچه همه مي‌گويند خلاف جريان است و چرا اين كار را كرديد. خيلي از اساتيدي كه كليت متن ما را پذيرفته بودند ايراد وارد كردند ولي ما ترجيح داديم كه اين ايراد را به ما وارد كنند ولي روي اين موضع خودمان بمانيم. سعي كنيم بعضي از واژه‌هايمان را حركت بدهيم، از آن موضعي كه الآن توش قرار دارند به سمت موضع واقعي خودش كه در ادبيات ما هست. ما اين كار را در اين ترجمه انجام داديم.

بحث بعدي در فصل بعد، فولي يك عنوان خنده‌داري برايش انتخاب كرده. «صداهايی در هوا». يعني يك صداهايي در هوا پخش شده. مي‌خواهد نظريات كنيز را مطرح بكند، اين واژه را به كار مي‌برد. چون كينز واقعاً به نظر نمي‌رسد كه بحث نظري داشته باشد. كينز يك سياستمدار است.

انديشه كينز يك عقب‌نشيني تاكتيكي نظام سرمايه‌داري به نظر مي‌رسد. كينز هم منادي اين جريان بوده و يك حملاتي به اصول سرمايه‌داري مي‌كند ولي به نظر مي‌آيد، اين حملاتش به اصول سرمايه‌داري از موضع اصولي باشد؟نه. نگاه به واقعيت مي‌كند. چون سياستمدار است، توصيه سياستي مي‌دهد. به خاطر همين عنوان فصل را اين جوري انتخاب مي‌كند. سرمايه‌داري دهه هزار و نهصد و بيست و هزار و نهصد و سي و آن بحث ركود جهاني و ناكارآمدي نظريات سرمايه‌داري را اينجا بيان مي‌كند. بعد اين كه كينز مي‌آيد و در ادامه ماجرا درباره هايك و شون  بحث مي‌كند. هايك و شون پيتر هم يك حملاتي به نوع نگاه ليبرتارين مي‌كند. چون بعد از كينز هايك به خصوص آمد كه به قول خودش سرمايه‌داري را به شكل اصيل خودش برگرداند. با نوع انديشه سوپر ليبراليستي خودش. خيلي بر اين آزادمنشانه بودن نظام بازار تأكيد مي‌كند و مي‌گويد، بايد به آزادي برگردد.

در فصل آخر هم مي‌آيد و نظريات خودش را در مورد سير نظام اقتصاد سرمايه‌داري بيان مي‌كند. تقريباً جمع‌بندي حرفهايي است كه در قسمتهاي قبل زده بود.

برداشتها و نظريات خودش را هم نسبت به اين سير تاریخ اقتصادی گفته است؟

در قسمت آخر گفتم، موضعش به نوعي مي‌شود گفت كه نسبي‌گرا است. به اين تمايز اثباتي هنجاري يك حمله‌اي مي‌كند. به اين كه اقتصاد سرمايه‌داري همواره تلاش مي‌كرده و مي‌كند كه حرفهاي خودش را در قالب گزاره‌هاي علمي و گزاره‌هاي علمي‌اي كه صورت پازيتيو دارند بيان بكند. در حالي كه اين يك الهيات اقتصادي است. يك دين اقتصادي است. اصلاً سرشار از گزاره‌هاي هنجاري است. اين جوري نيست كه به اين ادعاي خودشان پايبند بوده باشند.

در بیان فولی اسمیت توانست در سير بحثهايي كه به خصوص بعد از رنسانس مطرح مي‌شد، ذهن نظام‌مندي داشت و توانست اين گزاره‌ها را بياورد و توي يك بستري با عنوان علم اقتصاد جمع بكند

نهايتاً مي‌گويد، بالاخره اين نظامي كه راه افتاد، تضادهاي طبقاتي خيلي شديدي ايجاد كرد. بين كارگران و كارفرماها. اينجا يك كمي دستش را بيرون مي‌كند. مي‌گويم به نوعي نئو ماركسيست است. اينجا كه مي‌آيد و بحث مشكلاتي كه نظام سرمايه‌داري به وجود آورده را بيان مي‌كند. بحث مسأله فقر و مبارزه مالتوس با زاد و ولد و نقد به آن، اينها نشان از نوع نگاه فولي مي‌كند. در اين قسمت آخر ديگر چيز جديدي نگفته و همان بحثهاي كلي بود كه عرض كردم.

به عنوان نكته آخر، چه نقدی که خودتان بر این کتاب وارد می کنید؟DSC00364

نقدي كه مي‌شود به اين كتاب وارد كرد، اين است كه صرفاً نقادانه است. شايد ممكن است نويسنده شرح وظيفه خودش را در اين كتاب بحث ايجابي نداند ولي دارد نقد مي‌كند و درست مشخص نمي‌كند كه روي چه جاي پايي ايستاده و دارد نقد مي‌كند. نقد به نسبي‌گرايي هم وارد است. اين كه از چه موردي و از چه زاويه‌اي نقد مي‌كني. داري نكاتي را مي‌گويي و نكات خيلي خوبي هم هست كه بايد هم به آنها توجه بشود و هيچ وقت هم شايد به خيلي‌هايش توجه نشده است. ولي از چه موضعي است و از چه منظري داري اين نقدهايت را وارد مي‌كنيد.

نکته ديگري كه نقد اين كتاب دارد، اين است كه بعضاً چاشني لغات پوپوليستي را هم با خودش دارد. بالاخره دارد به عنوان يك دانشمند بحث مي‌كند ولي يك جاهايي كه مي‌آيد و از كينز مي‌گويد،‌ براي اين كه حرف خودش را اثبات كند،‌ خود اين يك مغالطه است. مثلاً مي‌رود و از بداخلاقي‌هاي جنسي كينز بحث مي‌كند. مي‌خواهد كينز را نقد كند، مي‌رود و از بداخلاقي‌هاي جنسي او بحث مي‌كند. خب تو مي‌خواهي نظريه كينز را نقد بكني. خود نظريه را نقد كن. چه كار به اين داري كه. در دنياي منطق اين خودش يك مغالطه است. اسم مغالطه‌اش مسموم كردن چاه است. يكي اين است.

نكته ديگري كه به ذهن من مي‌رسد، اين است كه شايد از اسميت شروع كرده خيلي درست نباشد. من خودم به شخصه اسميت را نظريه‌پرداز نمي‌دانم. اسميت مثل يك كتاب لغت است. نظريه‌هاي مختلفي كه به خصوص از اوايل دوره رنسانس، هزار و پانصد و هزار و ششصد، در واقع از اوايل انقلاب علمي در فضاي علوم طبيعي و علوم انساني مطرح شده،‌ آدام اسميت مي‌آيد و مجموعه اين نظريات را در يك مجموعه جمع‌آوري مي‌كند و منظم مي‌كند. اسميت بيشتر يك دايره المعارف است. يك لغتنامه است تا يك نظريه‌پرداز سرمايه‌داري. مثلاً اگر من مي‌خواستم انديشه سرمايه‌داري را نقد بكنم، از ادوارد ماندويل شروع مي‌كردم كه نظريه نفع شخصي، خوي حيواني مطرح کرد ولي چه بسا حداقل اگر مي‌خواهي علم جديد را تعبير كني و علم اقتصاد جديد را در انديشه چند نفر خلاصه بكني، شايد ادوارد ماندويل يكي از آنها بايد مي‌بود. نظرياتش خيلي پراهميت است.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب