ارزیابی دوباره پارادایم اقتصاد | مدرسه اقتصاد

ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb
برشی از کتاب موسینی

ارزیابی دوباره پارادایم اقتصاد

سایت ترجمان

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۲:۰۷ ۱۳۹۲/۱۲/۱

والریا موسینی در این کتاب به بررسی موضوعی جالب و جسورانه مبادرت نموده است. وی به این نکته پرداخته که شاید مقاله مشهور ۱۹۵۳ میلتون فریدمن صرفاً به لحاظ روش­شناختی از اهمیت برخوردار نباشد، بلکه شاید در راستای خدمت به هدفی سیاسی نیز بوده باشد

 والریا موسینی در این کتاب به بررسی موضوعی جالب و جسورانه مبادرت نموده است. وی به این نکته پرداخته که شاید مقاله مشهور ۱۹۵۳ میلتون فریدمن صرفاً به لحاظ روش­شناختی از اهمیت برخوردار نباشد، بلکه شاید در راستای خدمت به هدفی سیاسی نیز بوده باشد. ادعای محوری این کتاب آن است که این مقاله روش­شناختی نقشی اساسی در حمایت از تجویزهای سیاستی نئولیبرال فریدمن ایفا نموده است. موسینی بر این باور است که استدلال ابزاری (instrumentalist) وی که غیرواقع­گرایانه بودن فرضیات را ترویج می­دهد و بر پیش­بینی برای سنجش نظریات تأکید دارد، به­طور مؤثر در خدمت مصون ساختن دیدگاه­های نظری وی در مقابل بررسی­های پیشین تجربی بوده است و بنابراین این امکان را برای فریدمن به وجود می­آورده که آنچه را لزوماً ادعاهای هنجاری یا سیاسی بوده است (تجویز­های سیاستی نئولیبرال وی) به عنوان یک پارادایم علمی اثباتی برای اقتصاد مطرح نماید: «استدلال روش­شناختی فریدمن عنصر جدیدی به دکترین نئولیبرال اضافه نموده که برای تبدیل آن به پارادایمی آماده و در انتظار اجرا مورد نیاز بوده است». (p.4)

برای مثال موسینی ادعا می­کند که تعدادی از تجویزات نئولیبرال فریدمن به حد کفایت توسط شواهدی که با استانداردهای علمی شناخته شدن مطابقت داشته باشد پشتیبانی نمی­شوند. حتی زمانی که تجویزهای سیاستی فریدمن با استانداردهای روش­شناختی خود وی همخوانی نیافته­اند نیز اظهارات روش­شناختی وی به آنها اعتبار علمی عاریه داده­اند. اجازه دهید ابتدا پیش از آن­که به برخی از مشکلات اصلی موضوع موسینی اشاره کنم، چگونگی نیل به این ادعا را توسط وی در این کتاب به اختصار بیان نمایم.

موسینی در فصل اول به این نکته می­پردازد که آیا تجویزهای نئولیبرال سیاستی فریدمن در مقابل استانداردهای روش­شناختی خود وی تاب می­آورند یا خیر. وی این کار را با بررسی سازگاری منطقی و اعتبار مقالات فریدمن در باب اقتصاد اثباتی[۳] (۱۹۵۳)که علاوه­بر مقاله مشهور وی در باب «روش­شناسی اقتصاد اثباتی»  مقالات دیگری در باب سیاست اقتصادی را نیز در بر دارد، انجام می­دهد. موسینی ابتدا به این نکته می­پردازد که آیا تجویزهای سیاستی نئولیبرالی که در مقالاتی همچون «حالت حالت شناور نرخ ارز[۴]»  یا «چارچوب پولی و مالی برای ثبات اقتصادی[۵]» آمده­اند در واقع بر طبق دیدگاه­های روش­شناختی مذکور خود فریدمن به دست آمده­اند یا خیر. آیا تجویزهای سیاستی فریدمن، البته در صورتی که امکان آزموده شدن داشته باشند، بر نظریه­هایی مبتنی بوده­اند که پیش­بینی­هایشان همه جا آزموده شده؟ موسینی نشان داده است که چنین نبوده است.

موسینی سپس به اعتبار ادعاها و استدلالات فریدمن می­پردازد، برای مثال مقاله «تأثیر سیاست اشتغال کامل بر ثبات اقتصادی: تحلیلی صوری[۶]»، فریدمن در این مقاله بر مبنای تحلیل صوری ادعا می­کند که سیاست ثبات­بخشی در اصل ممکن است، اما احتمال دارد که به لحاظ زمان­بندی یا اندازه صحیح نباشد، که به لحاظ شواهد تجربی و حتی «الزام­آوری منطقی(logical compellingness)» به بسیاری احتیاجات پاسخ نمی­دهد.

وی کار خود را با اشاره به برخی آثار فلسفی هم­عصران فریدمن، از جمله هنری مارگنا (Henry Margenau)، پرسی بریجمن (Percy Bridgman) و استفان تولمین (Stephen Toulmin) ادامه می­دهد، تا نشان دهد که – در کمال تعجب- فریدمن نیز موضعی خلاف تفکر زمان خود مبنی بر این­که پیش­بینی نمی­تواند زمینه­ای کافی برای ارزیابی نظریه­ها باشد، داشته است. موسینی سپس با توجه به این ملاحظات در باب سازگاری و اعتبار (consistency and validity) نتیجه­گیری می­نماید که تجویزهای سیاستی فریدمن با استانداردهای روش­شناختی علم اثباتی مطابقت ندارند و این ادعای جسورانه را مطرح می­نماید که «با توجه به این­که فریدمن احتمالاً از ناسازگاری منطقی موجود در مقالاتش آگاه بوده، انتساب عینیت به موضوعات محوری دکترین نئولیبرال بر ادعایی غلط مبتنی بوده است» (p.34)

موسینی در فصل دوم به نقد تمایز اثباتی – هنجاری فریدمن از طریق مطالعه ریشه­های تاریخی آن می­پردازد. با وجود این­که فریدمن مقاله روش­شناختی خود را با نقل قولی از جان.نویل.کینز (J.N.Keynes) آغاز نموده است، موسینی ادعا می­کند که فریدمن تمایز کینز را به سخره گرفته است. موسینی استدلال می­نماید در حالی­که فریدمن مدعی است اقتصاد اثباتی می­تواند و باید مستقل از اقتصاد هنجاری دنبال شود، کینز، به خصوص با توجه به توصیه­اش در باب سیاست، در واقع مدعی بوده اقتصاد اثباتی همواره در اقتصاد هنجاری گره خورده است. موسینی معتقد است این دست­کاری در تمایز کینز، موجب شده فریدمن اجازه یابد و اظهار کند که اقتصاد اثباتی وی در واقع  از ملاحظات ایدئولوژیک و یا هنجاری مبرا است. (p.49)

به علاوه، موسینی با مرور آثار هم­عصران فریدمن و همچنین آلفرد مارشال (Alfred Marshall) و به ویژه لیونل رابینز (Lionel Robbins) یکتایی (و فرصت­طلبی) استفاده فریدمن از این تمایز را نیز مورد توجه قرار می­دهد. در حالی­که این تمایز برای دیگران عمدتاً به این مفهوم است که نمی­توان از بیانات اثباتی صرف، ادعاهای هنجای را برگرفت، فریدمن این تمایز را طوری به کار برده که دقیقاً عکس این را به دست آرود، یعنی ادعا نماید که در واقع امکان دارد بر مبنای اقتصاد اثباتی صرف که بری از هرگونه ملاحظات هنجاری فرض می­شود، توصیه­های سیاستی ارایه کرد.

فصل سوم اصولاً به ادعایی مشابه پرداخته است، اما موسینی در این­جا به برداشت لئون والراس(Leon Walras) از تمایز میان اقتصاد اثباتی (یا نسبتاً «محض») و اقتصاد اخلاقی و کاربردی وی در کتاب­هایش تحت عنوان یادداشتی بر اقتصاد اجتماعی[۷] و یادداشتی بر اقتصاد سیاسی کاربردی[۸] پرداخته است. طبق برداشت موسینی، اقتصاد محض والراس در چارچوب هنجاری بزرگ­تری نقش بسته است. اقتصاد تعادل عمومی برای والراس نظمی طبیعی نبوده، بلکه سیستمی محتمل برای دست­یافتن به هدف هنجای عدالت اجتماعی بوده است. موسینی با توجه به ترجمه­ها و تفاسیر ویلیام جف (William Jaffé)، ادعا می­نماید که منظور والراس تا حد زیادی اشتباه برداشت شده است، زیرا چارچوب هنجاری که در پس اقتصاد محض وی قرار دارد عموماً نادیده گرفته می­شود. بحث جالب موسینی در باب والراس نا فرجام رها شده و با بحث مربوط به فریدمن ارتباط داده نشده است.

در فصل چهارم، موسینی به روش­شناسی فریدمن بازمی­گردد. وی ادعا می­کند بخشی از ابهامی که از مقاله فریدمن حاصل شده را می­توان به تلفیقی از روش­شناسی به عنوان شاخه­ای از فلسفه با روش­شناسی به عنوان چیزی که دغدغه روش­های مناسب پژوهش علمی را دارد نسبت داد. بیانات فریدمن را عمدتاً بر اساس حالت نخست تفسیر نموده­اند، در حالی­که بنا به نظر موسینی وی دغدغه دوم را در سر داشته است. موسینی با توجه به مسئله روش­شناسی، این سؤال را مطرح می­نماید که آیا فریدمن را باید یک فرد اثبات­گرا دانست یا ابزارگرا یا پراگماتیست و یا پیرو مکتب پوپری یا مارشالی؟ پاسخی که وی به این سؤال می­دهد نیز منفی است. موسینی سپس به این نکته می­پردازد که روش فریدمن یعنی طریقه پژوهش­های علمی وی، با استانداردهای عمل علمی، البته علوم طبیعی مد نظر وی بوده، مطابقت دارد یا خیر. موسینی پس از ارایه مقایسه­ای دو صفحه­ای از کار فریدمن با کشف رابطه شیمیایی در علم شیمی، این طور نتیجه­گیری می­نماید که «روش فریدمن آن­طور که در نظریه­پردازی خود وی توصیف و ترسیم شده است، به هیچ طریقی در عمل علمی منعکس نمی­شود» (p.96). وی سخن خود را با طرح این سؤال به پایان می­برد که آیا فریدمن حقیقتاً به عمل روش­شناختی خود باور داشته یا این­که بیشتر در راستای متقاعد ساختن اقتصاددانان و سیاست­گزاران در مورد علمی بودن کارش ارایه شده بوده است.

موسینی در فصل پنجم به برخی تلاش­های فریدمن در جهت نئولیبرالیسم می­پردازد. فصل پنج به بررسی ادعای فریدمن در کتاب مشهور کاپیتالیسم و آزادی[۹] مبنی بر این­که آزادی اقتصادی آزادی سیاسی را افزایش می­دهد، اختصاص داده شده است. موسینی دریافته است که فریدمن در هیچ کجای این کتاب خود هیچ گواهی برای ادعای خود نیاورده است. موسینی برخی مطالعات انجام شده در باب سؤالاتی مبنی بر این­که آیا آزادی اقتصادی به رشد اقتصادی منجر می­شود یا خیر، و آیا رشد اقتصادی آزادی سیاسی را افزایش می­دهد یا خیر را مورد بازبینی قرار داده تا نتیجه­گیری نماید که ادعاهای فریدمن مسایل نادرستی در خود دارد. موسینی به علاوه دو مطالعه موردی شیلی پینوشه و مصر مبارک را نیز در این بخش مرور و نتیجه­گیری نموده است که این مطالعات شواهد روشنی در رد ادعاهای فریدمن به دست می­دهند و به خصوص با توجه به مورد شیلی، فریدمن می­بایست به این موارد توجه می­نمود.

بنا به گفته موسینی:

بررسی­هایی که در این فصل و در خصوص چالش­های بسیاری که نسبت به ادعای یقینی فریدمن مبنی بر افزایش آزادی سیاسی در اثر آزادی اقتصادی وجود دارد ارایه شده و همچنین شواهد حاصل از مطالعات موردی خاصی که به راحتی می­توانند تعمیم داده شوند وجود دست کم یک تناقض آشکار با این ادعا را فاش کرده­اند؛ تجربه شیلی که فریدمن آن را نادیده گرفته است (p.119).

موسینی در فصل آخر سعی دارد میان دلایل ایجاد بحران اقتصادی فعلی و تلاش فریدمن در باب خطر (برای مثال فریدمن و وحشی­ها ۱۹۴۸[۱۰]) نااطمینانی ایجاد نماید. موسینی در این فصل تا حدی نظام نیافته ادعا می­کند که فراخوان نئولیبرال برای بازگشتن از بازار و سعی برای رهایی در مواقعی که اضاع ناخوشایند است، «ظهور طبیعی […] رفتار غیرقاطعانه فریدمن بوده است» (p.135). به علاوه، این بحران بنا به نظر موسینی تا حد زیادی نتیجه جدایی اقتصادی اثباتی از اقتصاد هنجاری است که نمونه آن اثر فریدمن می­باشد: «مقاله فریدمن در باب روش­شناسی (۱۹۵۳) دقیقاً همین کار را انجام داده، دو هدف را با یک تیر نشانه رفته است: دادن عینیت و موقعیتی علمی به اقتصاد اثباتی و بر این مبنا با تابعه دانستن آن نسبت به اقتصاد هنجاری، این مقاله ضمانت نمود که قوانین بر مبنای درک سنتی از فلسفه اخلاق وضع نمی­شوند بلکه بر اساس “فلسفه بازار” وضع می­شوند» (P.138) . پاسخ اقتصاددانان به این بحران بنا به نظر موسینی باید بر مبنای بازگشت به سنت کینز و والراس داده شود و دوباره اقتصاد اثباتی را به زیر چتر اقتصاد هنجاری بیاورد.

ارزیابی کلی من از این کتاب این است که موسینی داستان تأثیرگذاری داشته که به نحو بدی بیانش نموده است. موسینی سؤال مهمی مطرح می­نماید – آیا آثار روش­شناختی فریدمن به لحاظ سیاسی حائز اهمیت  است؟- اما در ارایه پاسخی قانع­کننده­ موفق نیست. اول این­که متأسفانه باید بگویم نگارش این کتاب ضعیف است. جملات در هم پیچیده­اند و برخی جملات اشکالات گرامری دارد (نقل­ قول­های ارایه شده  نیز حاکی این مطلب است). این مطلب موجب می­شود مطالعه کتاب طاقت­فرسا شود زیرا باید مرتباً کشف کرد که موسینی می­خواهد چه بگوید.

چیزی که مسئله­سازتر است، ترکیب کتاب است. در برخی فصول نمی­توان از ابتدا تشخیص داد هدف فصل چیست و تمام فصول به­طور کلی فاقد نتیجه­گیری صریح می­باشند. ترتیب فصول نامفهوم است و مشخص نیست فصول باید چطور به سمت نیل به یک نتیجه­گیری منسجم سوق یابند. در واقع، کتاب بدون نتیجه­گیری پایان می­پذیرد. برای مثال مشخص نیست نقش فصل سوم در باب والراس نسبت به بحث کلی کتاب چیست؟ این خیلی بد است زیرا موسینی مواد اولیه­ای عالی برای وایت داستانی مهم دارد.

دغدغه اصلی موسینی این است که نشان دهد فریدمن به موعظه خودش عمل نکرده و به علاوه نشان دهد که موعظات وی عمدتاً در خدمت هدفی ثانویه و سیاسی بوده است. گرچه کاملاً متقاعد شده­ام که موسینی به موضوعی مهم پرداخته، اما باید گفت شواهدی که ارایه نموده متقاعد کننده نیست.

برای مثال موسینی با استناد به مطالعه سطحی دو مقاله از مجموعه مقالات ۱۹۵۳ فریدمن و بحثی دو صفحه­ای در باب آثار وی در باب مکتب اصالت پول،  نتیجه­گیری نموده که فریدمن برای نظریات خود به طریقی که توسط خود او و یا به­طور کلی جامعه علمی  تجویز شده،  شواهد و دلایل ارایه ننموده است. بنابراین، موسینی ادعا نموده که تجویزهای نظری فریدمن فاقد مبنای علمی کافی است و بنابراین مقاله روش­شناسی وی در درجه اول نقشی سیاسی ایفا نموده است. این بیانات، ادعاهایی بزرگ است و برای متقاعد ساختن به شواهدی بسیار بیش از آن­چه موسینی ارایه نموده نیاز دارند.

برای مثال در فصل پنجم، موسینی به درستی به این ادعای فریدمن مبنی بر این­که آزادی اقتصادی آزادی سیاسی را افزایش می­دهد پرداخته و خواننده را به این نکته متوجه ساخته که فریدمن شواهدی علمی برای ادعای خود ارایه نکرده است. اما شواهد نقض ارایه شده توسط موسینی چند صفحه مختصر است مشتمل بر مباحثی تجربی در باب این سؤال که آیا آزادی اقتصادی به رشد اقتصادی و در بلند مدت به آزادی سیاسی یا دموکراسی منجر می­شود یا خیر. در بهترین حالت می­توان آن را سرسری دانست. بیان مواردی در مورد شیلی و مصر (که انتخاب مورد دوم در هیچ کجا مورد استفاده قرار نگرفته) به سختی می­تواند در مقابل فرضیه فریدمن گواه نقضی کافی و تأثیرگذار باشد. چنانچه هدف موسینی رد ادعاهای فریدمن در باب آزادی اقتصادی و سیاسی باشد، به اندازه یک کتاب به رد و انکار نیاز خواهد داشت. در  غیر این­صورت موسینی نیز به اتهام مشابه غیرعلمی بودن متهم خواهد شد. اگر کسی بخواهد در باب علمی بودن [کارهای] فریدمن سخنی بگوید، باید آثار خودش به لحاظ استانداردهای علمی بودن بی­عیب و نقص باشد.

با این حال آن­طور که من دریافته­ام، نکته اصلی کتاب موسینی این است که نشان دهد دیدگاه­های روش­شناسی فریدمن چطور سهواً به تجویزهای نئولیبرال وی اعتبار علمی بخشیده­اند و نتیجتاً یک نوع سیاست نئولیبرال «عاری از حقیقت» به وجود آورده­اند که نادرستی احتمالی فرضیات یک نظریه اقتصادی به بحث کاربردی بودن سیاستی آن بی­ارتباط است. به اعتقاد من این نکته­ای معتبر و حائز اهمیت است. با این حال دیگر نیازی نبود برای رد اقتصاد فریدمن راهی به این طویلی را طی کند. موسینی به­جای این­که به بررسی نقش فریدمن درنیولیبراایسم بپردازد، می­بایست با دقت به ترسیم و نقد مضامین سیاسی استدلالات روش­شناختی وی می­پرداخت. اگر موسینی به آن­چه من سؤال واقعی وی تلقی می­کنم پرداخته بود، می­توانست از سرگرداندن شدن در گزافه­گویی­های کلی رهایی یابد.

یکی از این گزافه­گویی­ها به برداشت موسینی از نقش فریدمن در تاریخچه نئولیبرالیسم مربوط است. دغدغه­ من در درجه اول این است که موسینی در هیچ جایی توضیح نداده که منظورش از نئولیبرالیسم چیست و در درجه دوم این که موسینی نقش فریدمن در نئولیبرالیسم را بسیار حتمی محسوب کرده است. نئولیبرالیسم یک برچسب بسیار زیرکانه است (رجوع کنید به Zudhof 2012) و موسینی اندکی ساده­انگارانه مفهوم و چیستی آن و چگونگی ارتباط فریدمن با آن ­را مسلم دانسته است. موسینی نئولیبرالیسم را ملقمه­ای غریب از آزادسازی تجارت، مکتب اصالت پول، عدم نظارت مالی دولت، حکومت محدود، بازارهای آزاد و اخلاق بازار معرفی و طوری وانمود کرده که گویی فریدمن و به خصوص روش­شناسی­ وی، به تنهایی مسئول تمام اتفاقات نئولیبرال است.

به بیان دیگر موسینی تمایل دارد نئولیبرالیسم را با هرآن­چه که از فریدمن برخواسته برابر بشمارد و نئولیبرالیسم را به نوعی فریدمنیسم تبدیل کند. این یک گزافه­گویی و کلی­گویی در مورد وسعت نئولیبرالیسم، مشارکت فریدمن و استدلالات روش­شناختی وی است. نه تنها تاریخ نئولیبرالیسم بسیار پیچیده­تر و چندبعدی­تر از چیزی است که موسینی ارایه می­کند، بلکه ارتباط بینش­های روش­شناختی فریدمن بسیار دقیق­تر و پیچیده­تر از چیزی است که برداشت موسینی از آن به دست می­دهد. بنابراین موسینی متأسفانه سخن خود را با گزافه­گویی و کلی­گویی در باب نقش روش­شناسی فریدمن در پیشینه نئولیبرالیسم به پایان می­برد، در حالی­که می­توانست به نکاتی موجزتر و معتبرتر اشاره کند.

بنابراین سؤال حقیقتاً جالب کتاب موسینی متأسفانه روی هم رفته بدون جواب باقی می­ماند.آیا مقاله روش­شناختی فریدمن در خدمت هدفی سیاسی بوده و این مقاله چگونه در ایجاد و پرورش یک دستور کار نئولیبرال سودمند واقع شده است؟ حقیقتاً فریدمن به چه دلیلی این مقاله را نوشته است؟ موسینی با ارتباط دادن دیدگاه­های روش­شناختی فریدمن با حمایت وی از احکام نئولیبرال، می­توانسته به جاهای خوبی برسد. نکته تعیین­کننده­ای که من از کتاب موسینی آموختم این است که شاید استدلال روش­شناختی فریدمن در راستای واکسینه کردن اقتصاد وی در مقابل انکار مستقیم به وسیله حقایق به کار رفته و به وی اجازه داده که دیدگاه­های هنجاری را اثباتی جلوه دهد و بنابراین به حمایت از نوعی سیاست­های نئولیبرال عاری از حقیقت منجر شود.  به هر حال این­که موسینی کمتر از برداشت­های کلی و بیشتر از برداشت­های دقیق برای متقاعد ساختن مخاطب استفاده نکرده فرصتی است که وی از دست داده است.

***ارزیابی دوباره پارادایم اقتصاد: بازگرداندن اقتصاد اثباتی به چارچوب هنجاری اثری از  والریا موسینی، که  انتشارات راتلج(لندن) در ۲۰۱۲ آن را منتشر کرده است 

 

منابع:

Friedman, Milton. 1953. Essays in positive economics. Chicago: University of Chicago Press.

Friedman, Milton. 1962. Capitalism and freedom. Chicago: University of Chicago Press.

Friedman, Milton, and Leonard J. Savage. 1948. The utility analysis of choices involving  risk. Journal of Political Economy, 56 (4): 279-304.

Zuidhof, Peter-Wim. 2012. Imagining markets: the discursive politics ofneoliberalism.

PhD Dissertation. Rotterdam: Erasmus University Rotterdam.


[2]  PETER-WIM ZUIDHOF، وی استادیار اقتصاد سیاسی اروپا در گروه مطالعات اروپایی دانشگاه آمستردام هلند است. وی اخیراً از رساله­ای تحت عنوان بازارهای فرضی: سیاست­های سرگردان نئولیبرالیسم (Imagining markets: the discursive politics of neoliberalism 2012) در دانشگاه اراسموس رتردام هلند و تحت نظارت آرجور کلامر دفاع نموده است. پژوهش­های وی بر تاریخچه و فلسفه نئولیبرالیسم و جایگاه اقتصاد در آن تمرکز یافته است.
Contact e-mail: <zuidhof@uva.nl>
Website: <home.medewerker.uva.nl/p.w.zuidhof>
[3] Friedman’s Essays in positive economics (1953)
[4] The case for a flexible exchange rate
[5] “A monetary and fiscal framework for economic stability
[6] The effect of a full-employment policy on economic stability: a formal analysis
[7] Etudes d’économie sociale (1896)
[8] Etudes d’économie politique appliquée (1898)
[9] Capitalism and freedom (1962)
[10] Friedman and Savage 1948

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب