Warning: Parameter 2 to __search_by_title_only() expected to be a reference, value given in /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php on line 298
«رویارویی تمدن‌ها»به جای «گفت‌و‌گوی تمدن‌ها»؟ | مدرسه اقتصاد

Warning: Parameter 2 to __search_by_title_only() expected to be a reference, value given in /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php on line 298

ترجمه


Warning: Parameter 2 to __search_by_title_only() expected to be a reference, value given in /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php on line 298

پاتوق دانشجو


Warning: Parameter 2 to __search_by_title_only() expected to be a reference, value given in /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php on line 298

جزوات


Warning: Parameter 2 to __search_by_title_only() expected to be a reference, value given in /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php on line 298
boxweb
تلخیص/حسین زمانی

«رویارویی تمدن‌ها»به جای «گفت‌و‌گوی تمدن‌ها»؟

سایت مدرسه اقتصاد

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۱:۳۳ ۱۳۹۲/۱۱/۳۰

این کتاب به‌طور خلاصه می­گوید: «گرچه انرژی اتمی «حق مسلم» ماست و البته دستیابی و استفاده از آن می­تواند ارزشمند باشد، اما نه به بهای از دست‌دادن «حقوق مسلم» دیگر»، حفاظت از منابع نفتی هم برای نسل کنونی و هم برای نسل­های آینده نیز حق مسلم مردم است.

این کتاب به حوزه «اقتصاد سیاسی» پا نهاده و یکی از مهمترین تحولات اقتصادی قرن جاری، یعنی تغییر الگوی انرژی جهانی، را از نگاه اقتصاد سیاسی تحلیل کرده است. در واقع این کتاب، گزارشی نگران‌کننده از پیش‌بینی آینده نفت و تفسیر متفاوتی از مناقشه اتمی ایران و نقش غرب در آن است. بازگویه  طرح احتمالی‌ای است که غرب ـ و بویژه امریکا ـ از طریق دمیدن در تنور مناقشه اتمی ایران، برای رهایی تمدن غرب از گرفتاری‌های تاریخی خودش، دنبال می‌کند.

اما سخن کلیدی این کتاب چیست؟

این کتاب می‌گوید رفتاری که غرب در 12 سال اخیر در خلیج فارس در پیش گرفته به این معناست که تصمیم گرفته است نه به «رویارویی تمدن‌ها» تن دهد و نه به «گفت‌و‌گوی تمدن‌ها». به نفع غرب است که «پایان تاریخ» و سلطه بلامنازع خود را بر نظام جهانی، با پروژه «عبور تمدن»ها رقم زند. و پروژه «عبور تمدن»ها وقتی محقق می شود که غرب بتواند گریبان نظام تولیدی خود را از اتکا به انرژی‌های فسیلی رها کند و نظام تازه‌ای متکی بر انرژی‌های نو و پاک بنا کند تا هم مسئله گازهای گلخانه‌ای ـ که با افزایش آنها و گرم‌شدن زمین، بازنده اصلی‌اش غرب خواهد بود ـ را حل کند . هم صنایع فرسوده و ناکارامد به‌جا مانده از عصر صنعتی را مجبور کند تا خود را متحول کنند و یا از صحنه فعالیت اقتصادی حذف شوند.

برای چنین هدفی، غرب هیچ ابزاری مؤثرتر از افزایش قیمت نفت برای مدت دست‌‌کم 10 سال ندارد. برخلاف تصوری که ما ایرانیان از افزایش قیمت نفت داریم و آن را به سود خود می‌انگاریم، نخستین برنده افزایش قیمت نفت، غرب خواهد بود.

این کتاب نشان می‌دهد که تمام سیاست‌های امریکا در خلیج‌فارس در 12 سال اخیر بر مدار همین پروژه‌ی «عبور تمدن‌ها» چرخیده است. سیاست‌هایی نظیر اعلام ایران، عراق و کره‌شمالی به‌عنوان «محور شرارت» در سال ۲۰۰۲، حمله به عراق در ۲۰۰۳، اغواگری و افشاگری در مورد فعالیت‌های اتمی ایران از سال ۲۰۰۴ به بعد، تلاش برای صدور قطعنامه‌ها و تحریم‌ها علیه ایران و اعمال سیاست چماق و هویچ در جهت طولانی‌شدن مناقشه‌ی اتمی ایران در تمامی سال‌های پس از ۲۰۰۵ و نیز سیاست‌های داخلی و جهانی امریکا در حوزه‌ی انرژی (نظیر انتخاب یک فیزیکدان برنده جایزه نوبل به‌عنوان وزیر انرژی امریکا در سال ۲۰۰۸ و هدایت اعتبارات تخصیص یافته به شرکت‌های خودروسازی ورشکسته در بحران اقتصادی در جهت تولید اتومبیل‌های کوچکتری که سوخت‌های پاک و غیرفسیلی مصرف کنند) آشکارا سیاست‌هایی هستند که در جهت تضمین تحقق هدف غرب اجرا شده‌اند.

این کتاب حتی این احتمال را مطرح می‌کند که ورود ایران به فعالیت‌های اتمی طرحی بوده است که توسط دیگران در مسیر ایران قرار داده شده است تا غرب بتواند یک پروژه دست‌کم 10 ساله را برای تنش‌آلوده‌کردن خلیج‌فارس راه‌اندازی کند و ایران نیز خوشبینانه خود را در یک بازیِ اتمیِ طراحی شده، گرفتار کرده است. این کتاب می‌گوید که اگر غرب نتواند تا پیش از سال ۲۰۲۰ الگوی مصرف انرژی جهانی را متحول کند، در دهه 20 قرن جاری به بحران‌های بزرگی در حوزه اقتصاد و انرژی گرفتار می‌شود و بنابراین غرب راهی ندارد جز این‌که بی‌سروصدا از طریق بحران‌آفرینی در منطقه نفتی خلیج‌فارس، قیمت نفت را برای مدت پنج تا 10‌سال بالای ۹۰ تا ۱۰۰ دلار نگهدارد تا سرمایه‌گذاری در همه‌ی حوزه‌های انرژی‌های نو و پاک، مقرون به صرفه شود. و برای این کار هیچ راهی بهتر از تنش‌آلوده‌کردن خلیج‌فارس نیست و غرب هیچ دشمنی نجیب‌تر از ایران نخواهد یافت تا در یک بازی پیچیده اما کم‌خطر با او، این پروژه بزرگ تاریخی را اجرا کند. پیام این کتاب را در یک جمله می‌توان چنین توصیف کرد: «در بازیای که غرب طراحی کرده است، ایران گل بزند یا گل بخورد، برنده نهایی غرب است و منافع تاریخی ما در این است که به سرعت از این بازی کناره بگیریم.»

نویسنده معتقد است که اکنون، هم برای به‌هم‌زدن بازی غرب و هم برای بیرون‌كشیدن کشور از مسیر خطرناکی که در آن افتاده، زمان آن است که سیاست‌های خارجی و داخلی کشور را به‌گونه‌ای «سریع»،‌»آشکار»، «چشمگیر» و «صادقانه» بازنگری کنیم. سپس می افزاید: «به گمان من، انتخابات یازدهم ریاست‌جمهوری «آخرین فرصت»ی است که نظام تدبیر ما می‌تواند با «هزینه اندک» به «چرخشی بزرگ» دست بزند و دریچه‌های تحولِ مصلحانه و عبور از فروبستگی کنونی را به روی خود بگشاید و این رسالت همه‌ی عالمان و روشنفکران و دانشگاهیان و کارشناسان این دیار است که در این شرایط حساس، نظام تدبیر کشور را یاری کنند و فضای فکری و روانی لازم برای «تصمیمات بزرگ» توسط آن را فراهم آورند.

جلد اول کتاب «اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران»، شامل پنج فصل (سه فصل اول به‌علاوه فصل‌های هشتم و دهم) از 10 فصل کتاب اصلی است. در واقع ایده‌های اصلی کتاب در مورد بازی‌ای که غرب از طریق مناقشه اتمی ایران دنبال می‌کند، در همین فصل‌ها به‌طور اجمال آمده است. البته نویسنده نامه مفصلی که در ابتدای کتاب اصلی خطاب به مقام معظم رهبری درج کرده است را در جلد اول نیز آورده است. در این نامه، که در مهرماه 1387 توسط نویسنده کتاب خطاب به رهبری نوشته و همراه یک نسخه از کتاب برای ایشان ارسال شده است، نویسنده هشدار داده است که اوباما (که در آن زمان هنوز به ریاست‌جمهوری امریکا نرسیده بود) در مورد مناقشه اتمی ایران از جرج بوش، جدی‌تر و سرسخت‌تر برخورد خواهد کرد. بر همین اساس، نویسنده (در سال 2008/1387) به مقامات ایران توصیه کرده است که از پیشنهادی که اوباما در آن سال و پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری امریکا مبنی بر اعلام آمادگی مذاکره بی‌قید و شرط با ایران کرده است استقبال کنند و مذاکره را تا پیش از انتخابات و مشخص شدن پیروزی یا شکست آقای اوباما، آغاز کنند.

اما ببینیم پیام کتاب «اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران» چیست.

این کتاب به‌طور خلاصه می­گوید: «گرچه انرژی اتمی «حق مسلم» ماست و البته دستیابی و استفاده از آن می­تواند ارزشمند باشد، اما نه به بهای از دست‌دادن «حقوق مسلم» دیگر»،  حفاظت از منابع نفتی هم برای نسل کنونی و هم برای نسل­های آینده نیز حق مسلم مردم است. اگر دستیابی به انرژی هسته‌ای در کوتاه‌مدت منجر به ازدست­رفتن حقوق مسلم بلندمدت نسل جاری و نسل­های آینده شود این جز نابودکردن حقوق مسلم ما نخواهد بود.

به کار گیری انرژی هسته­ای برای تولید انرژی، حداقل در وضعیت کنونی علم و فناوری در جامعه ما، در بهترین حالت، می­تواند تولید برقی به اندازه نصف سد کارون يا سه برابر نیروگاه گازی چهلستون اصفهان (متعلق به بخش خصوصی) داشته باشد. اما سیاست کنونی ما در دست­یابی به انرژی هسته­ای موجب از دست­رفتن منافع نفتی چند نسل آینده ما خواهد شد.

از دیدگاه نظریه اقتصاد توسعه، نه دستیابی به فناوری انرژی هسته ای الزاماً  نشانه توسعه­یافتگی است یا انقلابی در فرایند توسعه به‌وجود می­آورد و نه فقدان آن نشانه توسعه‌­نایافتگی. پس باید در دستیابی به آن براساس محاسبات عقلانی اقتصادی حرکت کنیم، یعنی به‌گونه‌ای‌که با کمترین هزینه، بیشترین منافع را برای ملتمان به ارمغان آوریم این کتاب نشان می­دهد که ظاهراً و براساس شواهد موجود، ایران در مسئله انرژی اتمی در بازی­ای وارد شده است که یا از آغاز توسط کشورهای غربی طراحی شده است و یا اگر چنین نبوده است و برای غرب یک حادثه پیش­بینی نشده بوده است، اکنون غرب به رهبری امریکا می­کوشد با طولانی‌کردن این منازعه و قراردادن ایران در موضع پایداری و لجاجت، نتیجه مطلوبی را در جهت منافع بلندمدت خویش از آن برگیرد و اگر غرب بتواند نتیجه موردنظر را از این منازعه برگیرد، حاصل آن برای ایران، ضایع­شدن منافع ملی و فقر عمومی برای نسل­های آینده، به خطرافتادن فرایند رشد و توسعه در ایران برای چند دهه و احتمالاً آسیب دیدن امنیت ملی ما خواهد بود. بنابراین، سخن بر سر رهاکردن یا عدم استفاده از انرژی اتمی نیست. سخن بر سر این است که باید منافع ملی را به صورت «یک بسته» از منافع در حوزه­های مختلف ببینیم.

نویسنده در ادامه می نویسد: این کتاب می­گوید که از زمان کشف نفت در ایران تاکنون، در هیچ دوره­ای نیاز ما به درآمدهای با ثبات نفت به حدی نبوده است که در سه دهه آینده به آن نیازمندیم و شاید هیچ تحولی در حوزه نفت، برای اقتصاد ایران، خطیرتر، پرهزینه­تر و ویرانگرتر از افزایش شدید و یکباره­ای که اکنون در قیمت نفت در حال رخ­دادن است، وجود نداشته است. افزایش شدید قیمت نفت موجب تغییر الگوی تولید و مصرف انرژی جهانی می­شود و اگر در بلندمدت ادامه یابد، موجب می­شود تحول در الگوی انرژی جهانی که به‌طور طبیعی در طول حداقل  نیم قرن رخ می­داد تنها در طول یک دهه یا اندکی بیشتر رخ دهد و این به معنی آن است که دنیا صبر نخواهد کرد تا نفت تمام شود، بلکه پیش از پایان نفت با تغییر الگوی تولید و مصرف انرژی، از نفت ما بی‌نیاز خواهد شد.

بنابراین اکنون باید مراقب باشیم که به گونه­ای سیاست­ورزی نکنیم که به شوق افزایش درآمد نفت امروز، در آینده نه چندان دور درآمد نفت را از دست بدهیم و آنگاه به دامن بحران‌های زنجیره­ای اجتماعی و اقتصادی گرفتار شویم.

در واقع ما خودمان نباید به دست خودمان به شرایطی دامن بزنیم که نفتمان به‌زودی بی­ارزش شود و پس از یک دوره کوتاه فروش نفت با قیمت­های شدیداً  بالا، وارد دوره­ای از سقوط قیمت نسبی و کاهش شدید درآمد نفت شویم. اگر روزگاری نگران این بودیم که ذخایر نفت در پنجاه سال آینده پایان می­یابد، امروز باید نگران آن باشیم که با بازی­ای که غرب شروع­ کرده است و ما هم با افتخار در آن شرکت کرده­ایم، جهان به سویی خواهد رفت که احتمالاً در یک‌دهه آینده، نفت با انرژی‌های نو و پاک، جایگزین خواهد شد و ما دیگر برای گذار از بحران‌های در پیش­رو نمی­توانیم از درآمد نفت استمداد جوییم و البته غرب در این راه چندین منفعت بزرگ دیگر را نیز برای خود دنبال می­کند.

در واقع اگر فرایند جایگزینی انرژی‌های نو به‌جای انرژی‌های فسیلی به‌گونه­ای طبیعی پیش می­رفت ـ  با توجه به روندی که در سی­سال گذشته طی شده است ـ حداقل تا سال 2040 انتظار تحقق آن نمی­رفت. مثلاً در حال حاضر تقاضای پایه نفت مربوط به بخش حمل‌ونقل است (50 درصد) و 80  درصد از نفت مورد استفاده در این بخش نیز در کاربردهایی است که به‌راحتی قابل­ جایگزینی نیست. پس اگر روندهای گذشته ادامه یابد، حداقل تا اواسط قرن بیست‌ویکم در بخش حمل‌ونقل امکان جایگزینی فراگیر انرژی‌های نو به‌جای فسیلی وجود ندارد. مثلاً جایگزینی هیدروژن ـ به‌عنوان جدی‌ترین رقیب انرژی‌های فسیلی ـ نیازمند رقابتی‌شدن عرضه آن است و این نیز مستلزم پیشرفت جدی در فناوری آن است که در یک دوره گذار طولانی دو تا سه دهه­ای امکان‌پذیر است. بنابر پیش­بینی سازمان جهانی انرژی (IEA)، هیدروژن به‌عنوان اصلی­ترین منبع قابل اتکای جایگزین مصارف نفت ـ عمدتاً بخش حمل‌ونقل ـ در فاصله 2020  تا 2030 به مرحله تولید تجاری می­رسد و پس از آن هر سال با درصدی فزاینده جایگزین مصارف نفت می­شود. به‌گونه‌ای که تا سال 2050 می­تواند تأمین‌کننده 30 درصد نیاز سوختی جهان در بخش حمل‌ونقل باشد.

اما اگر شرایط و روندی غیرطبیعی و برنامه­ریزی­شده پیش بیاید و ظرف مدتی کوتاه تمام سرمایه­گذاری‌ها و تحولات لازم در فناوری‌ها محقق شود ـ که با تجربه جهش­هایی که در سال‌های اخیر در زیست فناوری و ریزفناوری شاهد بوده­ایم، چنین تحولی در حوزه فناوری‌های سوختی و انرژی نیز امکان­پذیر می­نماید ـ در این صورت دیگر نباید نگران آن باشیم که نفت ما در50 سال آینده تمام می­شود و باید برای پس از  آن چه فکری کرد، بلکه باید  نگران آن باشیم که وقتی در آینده ای نه چندان دور دیگر قادر به کسب درآمدهای کنونی نفت  نیستیم (هم به علت کاهش شدید قیمت آن و هم به علت فقدان خریدار برای فروش نفت با ظرفیت کنونی) با نیازهای  فزاینده جمعیتی که موج دومش نیز در راه است،  چه کنیم.

در بخش دیگری از کتاب آمده است: «تجربه گذشته و نیز سازوکارهای عقلانی حاکم بر فرایند­های سیاسی غرب ایجاب می­کند ما بپذیریم که غرب هیچ‌گاه بدون داشتن «استراتژی» روشن، وارد بازی ـ آن هم بازی‌های بزرگ ـ نمی­شود. بنابراين بازي کنونی که غرب به رهبری امریکا در حوزه خليج‌فارس و در بازار نفت در انداخته است، بازي «بردـ برد» نيست بلکه بازي «برد ـ باخت» است و همان­گونه که نشان داده­ایم (در فصل­های هفتم، هشتم و نهم)، ابزار تحقق اين بازي «برد ـ باخت» دو چیز است: «زمان» و «افزایش قیمت نسبی نفت».

نویسنده در فصل نهم کتاب توضیح داده است که چگونه غرب نوعی بازی «خودآچمزی» را با ایران دنبال می­کند. غرب ظاهراً خود را ناتوان از کنترل ایران برای توقف غنی‌سازی نشان می­دهد، ولی باطناً به‌گونه‌ای رفتار می­کند که ایران مسئله غنی­سازی را به‌صورت «کج­دار و مریز» دنبال کند. نشان داده شده است که بازی ایران و غرب اکنون در وضعیت «تعادل ناش» ـ كه يك اصطلاح اقتصادي است و وضعيتي است كه بازي در تعال است و تغييري در رفتار بازيگران ايجاد نمي‌شود، اما هيچ‌يك از طرفين بازي در بهترين وضعيت خود نيستند ـ  قرار دارد و این بهترین وضعیت برای غرب است.

اما پرسش این است که هدف غرب از دنبال­کردن یک بازی «خودآچمزی» با ایران چیست؟ پاسخ سریع وساده این است: غرب این بازی را درانداخته است تا اهداف تاریخی و بزرگی را که خود به‌تنهایی و به‌سادگی نمی­تواند آنها را محقق سازد، از طریق این بازی محقق سازد و البته تحقق آن اهداف متضمن خسارت‌های بزرگی برای ما (ایران و خاورمیانه اسلامی) است. در فصل­های دوم تا چهارم توضیح داده شده است که غرب با مشکلات، بحران‌های محتمل و بیماری‌های ساختاری متعددی روبه‌روست که راه‌حل درون‌زایی برای درمان آنها ندارد. بنابراین در صورتی که بخواهد پیش از فرارسیدن قطعی بحران‌ها، از وقوع آنها پیشگیری کند، چاره­ای ندارد که دست به یک «جراحی بزرگ» بزند. اما انجام این جراحی بزرگ از طریق خود غربی­ها ممکن نیست. انگیزه‌ای، عامل حرکتی، فشاری و هراسی از بیرون لازم است تا نیروهای درونی، سیستم خود را متحول و با نیازها و شرایط جدید منطبق کنند. اعتیاد گسترده به نفت و خطر قطعاً در رسنده یک بحران بزرگ در حوزه انرژی در اواخر دهه دوم قرن جاری، آلودگی جوی و خطر فزاینده پیشروی اقیانوس‌ها که نیمی از ثروت غرب را در مخاطره می­اندازد، کهولت سیستمی و کسری فزاینده­تر از انرژی سیستمی غرب، کاهش مداوم مزیت­ها و خلاقیت­های بالقوه درونی نظام غرب، و بنابراین خطر فزاینده ازدست‌رفتن اقتدار اقتصادی و مرجعیت سیاسی غرب و سرانجام خطر روزافزون جهان اسلام برای غرب، تهدیدهایی هستند که اقتدار و حتی موجودیت نظام غرب را به چالش گرفته­اند. غرب باید کاری می‌کرد، اما رفع خطر و حل هرکدام از این چالش­ها یا بحران‌های محتمل، نیازمند صرف هزینه و زمان زیادی است. غرب تصمیم گرفته است با یک «جراحی بزرگ»، همه این بیماری‌ها را یک­جا درمان کند.

جراحی بزرگ در یک نظام اقتصادی و سیاسی تنها از طریق تحمیل یک «فشار بزرگ» به سیستم امکان­پذیر است. نظریه «فشار بزرگ» در اقتصاد اشاره به همین سیاست دارد. از دیدگاه  «نظریه رشد» در علم اقتصاد، وقتی اقتصادی در «دام تعادلی سطح پایین» قرار می­گیرد، تمامی تلاش‌هاي معمول برای رشد شدید این اقتصاد به شکست می­انجامد و اقتصاد دائماً به «تعادل سطح پایین اولیه»  باز می­گردد. تنها یک فشار بزرگ، نظیر جهش در نرخ پس‌انداز جامعه، افزایش شدید کارایی (بهره‌وری) که موجب جهش در تابع تولید شود و یا تزریق حجم عظیمی سرمایه غیرمترقبه و بادآورده به اقتصاد می­تواند به‌مثابه یک فشار بزرگ عمل کند و با یک جهش، اقتصاد را از دام تعادلی سطح پایین خارج کرده و در مسیر رشد مجدد بلندمدت قرار دهد. نویسنده در فصل چهارم نشان داده­ است که غرب اکنون ـ از نظر سیستمی ـ دقیقاً در وضعیت دام تعادلی سطح پایین قرار گرفته است. تراز انرژی درونی سیستم، منفی است، نرخ‌های پس‌انداز متوسط چند دهه است که نزولی شده است، مصرف انرژی  و تولید کربن برای ایجاد «یک واحد خوشبختی» در غرب چندین برابر سایر کشورهاست، جمعیت به لحاظ کمّی و کیفی به وضعیت کهولت رسیده است، نرخ خلاقیت­های درونی سیستم در حال کاهش است، بهره هوشی غربی­ها نسبت به کشورهای تازه توسعه­یابنده، عقب نشسته است، نرخهای رشد جمعیت نزدیک به صفر یا منفی است و نرخهای رشد اقتصادی ناچیز است. این شاخص­ها و ده‌ها شاخص دیگر از این دست همگی نشانه آن است که غرب در یک دام تعادلی سطح پایین گرفتار شده است. غرب هیچ چاره‌ای جز تمسک به سیاستی که مبتنی بر نظریه «فشار بزرگ» باشد ندارد.

در فصل چهارم کتاب بر این نکته تمرکز می‌شود که غرب اکنون دقیقاً در دامنه­ای از منحنی عمر خود قرار گرفته است که دوران کهولت محسوب می­شود و اجرای یک سیاست فشار بزرگ می­تواند  سیستم غرب را به سطح بالاتری از منحنی عمر سیستم منتقل کند. اما ایجاد یک فشار بزرگ تنها و تنها از طریق عاملی ممکن است که در همه اجزاي سیستم رسوخ­کرده یا حضور داشته باشد و از آنجا که هیچ بخشی از یک نظام اقتصادی و سیاسی نیست که انرژی مصرف نکند، انرژی، بهترین ابزار برای تحمیل یک فشار بزرگ است. انرژی همچون خون در تمام زوایای یک اقتصاد، یک جامعه یا یک تمدن در جریان است و می­تواند حامل خوبی برای سیاست­های معطوف به تحول سیستمی باشد. افزایش مدیریت شده قیمت نفت، بهترین ابزار برای تحمیل یک فشار بزرگ به نظام سیاسی و اقتصادی غرب است. اما این افزایش باید مدیریت شده باشد یعنی دامنه، سرعت، طول مدت و اندازه آن باید مرحله‌بندی و کنترل­شده باشد و نظریه این کتاب این است که غرب مدیریت خود برای افزایش تدریجی و مداوم قیمت نفت را از طریق مناقشه اتمی با ایران اعمال می­کند. (( و آیا وقوع انقلاب اسلامی  و … نیز بازی بوده برای افزایش قیمت نفت و …؟؟!!! و باز هم توهم…!!! ))

نویسنده آنگاه می‌گوید: ممکن است سؤال شود که مگر بالارفتن قیمت نفت موجب تحمیل هزینه بر اقتصاد غرب نیست؟ البته بالارفتن قیمت نفت در آغاز اندکی فشار بر اقتصاد غرب وارد می­آورد اما اولاً با طرحی که غرب در انداخته است، این افزایش هم «تدریجی» و هم «کنترل­شده» خواهد بود (بنگرید به فصل هفتم) و هم تحمل آن به‌عنوان هزینه یک زایمان اقتصادی یا هزینه یک دوره گذار و انتقال، یا هزینه‌ای برای بیمه­کردن آینده نظام غرب، قابل توجیه است.

بی­گمان تحمل فشار ناشی از افزایش تدریجی قیمت نفت تا حتی 200 دلار برای غرب بسیار آسان­تر و قابل­مدیریت­تر است تا آن‌که در آینده در دوره کوتاهی بدون آن‌که غرب فرصت کافی برای چاره­سازی و انطباق اقتصاد خویش داشته باشد، قیمت­ها تا چند صد دلار بالا برود. بنابراین غرب با این کار می­تواند فشار تدریجی و اندک اما مداوم را جایگزین یک فشار سریع و عظیم کند. ضمن این‌که غرب به‌سادگی می­تواند با کاهش ارزش دلار، ارزش واقعی دلارهایی که به کشورهای نفتی می­دهد را کاهش دهد و از این طریق بخشی از فشار بر اقتصادش را بکاهد و آمارها نشان می­دهد که در عمل چنین شده است (فصل ششم).

غرب با این راهبرد به چند دستاورد مهم دست می­یابد: نخست این‌که احتمال ایجاد یک بحران نفتی در دهه دوم و سوم قرن بیست‌ویکم را (که هم اقتصاددانان و هم کارشناسان نفتی بر وقوع آن تأکید دارند و اختلاف آنها فقط در مورد زمان وقوع است) منتفی می­کند، چرا که با جایگزین‌شدن انرژی­های نو به‌جای انرژی‌های فسیلی، عملاً نفت نقش خود را به‌عنوان «خون اقتصاد غرب» از دست می­دهد و تقاضای آن محدود می­شود به صنایعی مانند پتروشیمی و برخی فعالیت­های دیگر (مثل تولید آسفالت، روغن صنعتی و…) که از آن به‌عنوان مواد اولیه تولیدی ـ و نه سوخت ـ استفاده می­کنند. در چنین شرایطی حتی ممکن است اهمیت نفت در حد اهمیت امروز خواهرش ـ زغال سنگ ـ کاهش یابد.

دوم این­که با کاهش اهمیت نفت در مصرف جهانی انرژی و جایگزین و فراگیرشدن سریع و زودهنگام مصرف انرژی­های نو، منبع اصلی آلودگی و تخریب جو حذف می­شود و بدین ترتیب غرب می­تواند در بلندمدت مسئله گرم‌شدن زمین را متوقف کند و خود را از خطرات این میراث شوم قرن بیستمی آزاد کند.

سومین دستاورد مهم غرب این خواهد بود که برای همیشه خود را از وابستگی به منطقه پرتنش، پرهزینه و غیرقابل پیش­بینی خاورمیانه رها می­کند. وقتی نفت ارزش و اهمیت راهبردی امروز را نداشته باشد، این منطقه اهمیت استراتژیک خود را برای غرب از دست می­دهد و دیگر نیازی به حضور  مستقیم غرب در این منطقه و صرف مخارج سنگین وجود ندارد.

اما چهارمین دستاورد ـ البته بسیار مهم ـ این تحول خواهد بود که  خاورمیانه اسلامی که نه‌تنها ثروت اقتصادی عظیمی (منابع انرژی فسیلی) را در خود جای داده است، بلکه حامل ثروت­های معنوی و تمدنی جهان اسلام نیز هست و منبع تولید مواد تمدنی و خوراک فکری برای جهان اسلام است و همواره نیز منشأ تنش­های منطقه­ای و جهانی بوده است، قدرت و ثروت اقتصادی خود را از دست می­دهد و دیگر مانند گذشته نمی­توانند در صحنه جهانی نقش ­آفرینی کند. از آن پس کشورهای مسلمان خاورمیانه ـ که در دو دهه آینده با رشد شدید جمعیتی و نیازهای فراوان اقتصادی روبه رو خواهند بود ـ  بیشتر باید به گرفتاری‌های داخلی حاصل از کاهش شدید درآمدهای نفتی سابق و انفجار جمعیت مشغول باشند (در سال‌های اخیر نرخ رشد جمعیت کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس حدود 5/3 درصد بوده است)، بنابراین دیگر نمی­توانند منشأ انواع نقش­آفرینی­های مثبت و منفی در صحنه منطقه­ای و جهانی باشند. در واقع غرب بدین­وسیله می­تواند با خاورمیانه و همه گرفتاری‌های آن «خداحافظی» کند. و از این طریق راه خود را از تمدن اسلامی جدا کند، یعنی حتی امکان کسب همسنگی برای تمدن اسلامی را هم منتفی کند.

در نهایت نیز به‌عنوان دستاورد پنجم حاصل از افزایش قیمت نفت ـ و شاید برای غرب مهمتر از همه ـ باید به مسئله درمان­شدن کهولت سیستمی غرب اشاره کرد. فشار ناشی از افزایش قیمت نفت همه صنایع را به بازنگری در سازماندهی تولید و ارتقاي فناوری‌های خود وامی­دارد. چنین کاری هم سرمایه­گذاری عظیمی در تحقیق و توسعه می­طلبد و هم نیازمند ارتقای نیروی انسانی بنگاه‌هاست و وقتی این دو تغییر محقق شود، در واقع کارایی و  بهره‌وری بنگاه‌های غربی جهش کرده است و هنگامی‌که این جهش به صورت فراگیر در کل سیستم انجام شود، سیستم به یک منحنی عمر بالاتر جهش می­کند (بنگرید به فصل 9). بنابراین فشار ناشی از افزایش قیمت نفت برای اقتصاد غرب، همانند فشار ناشی از فعالیت ورزشی برای بدن است که تمامی عضلات و سلول‌های آن به تحرک بیشتر واداشته می­شوند و توانایی­شان افزایش می­یابد و البته همان­گونه که برای بدن، این فشار باید «تدریجی» افزایش یابد و «پیوسته» نیز باشد، برای یک نظام اقتصادی­ـ­ اجتماعی نیز تدریجی و مداوم‌بودن این فشار، شرط لازم است.

 * این یادداشت توسط حسین زمانی،دانشجوی اقتصاد مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه مفید تنظیم شده است

 

۳ دیدگاه

  1. Fatal error: Uncaught Error: Call to undefined function mysql_query() in /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php:219 Stack trace: #0 /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php(457): ckrating_get_rating('189') #1 /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php(300): ckrating_comment_class(Array, '', '189', Object(WP_Comment)) #2 /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-includes/plugin.php(203): WP_Hook->apply_filters(Array, Array) #3 /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-includes/comment-template.php(525): apply_filters('comment_class', Array, '', '189', Object(WP_Comment), NULL) #4 /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-includes/comment-template.php(430): get_comment_class('', Object(WP_Comment), NULL) #5 /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-content/themes/ma in /home/oldmadres/domains/old.madreseeqtesad.ir/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219