«مغالطه آدام اسمیت»؛کتابی موجز در بحث تاریخ عقاید اقتصادی | مدرسه اقتصاد

ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb
گفتگو با دکتر علی سعیدی مترجم کتاب مغالطه آدام اسمیت

«مغالطه آدام اسمیت»؛کتابی موجز در بحث تاریخ عقاید اقتصادی

سایت مدرسه اقتصاد

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۴:۳۵ ۱۳۹۲/۱۱/۲۸

کتاب مغالطه آدم اسمیت از آن دست کتاب هایی است که بعد از انتشارش در سال 2006 به زبان های زیادی ترجمه شده است.ترجمه فارسی آن که به تازگی روانه بازار شده است به زعم اساتید این حوزه،روان و قابل تامل است در گفتگو با دکتر سعیدی برآن شدیم تا به واکاوی اندیشه های فولی در کتاب مغالطه آدام اسمیت بپردازیم.

کتاب مغالطه آدم اسمیت از آن دست کتاب هایی است که بعد از انتشارش در سال 2006 به زبان های زیادی ترجمه شده است.ترجمه فارسی آن که به تازگی روانه بازار شده است به زعم اساتید این حوزه،روان و قابل تامل است.این همه مدیون دقت نظر دکتر علی سعیدی و دکتر حمید رضا مقصودی دانش آموختگان دانشگاه امام صادق است.در گفتگو با دکتر سعیدی برآن شدیم تا به واکاوی اندیشه های فولی در کتاب مغالطه آدام اسمیت بپردازیم 

جناب آقای سعيدي، لطف مي‌كنيد در مورد نويسنده كتاب توضيحي بفرمایید؟

 نويسنده كتاب آقاي دانكن فولي استاد تمام مدرسه جدید مطالعات اجتماعی  است و در فضاي تاريخ عقايد اقتصادي و انديشه‌هاي اقتصادي مقاله و كتاب زياد دارد.
اسم كتاب هم  آن طور که در جلد کتاب آورده شده؛ «مغالطه آدام اسميت، رهنمودي به الهيات اقتصادي» است.در حقیقت فولی بحث تئولوژي را انتخاب كرده، زیرا اگر ايدئولوژي انتخاب می کرد  با بحث هاي ماركس اشتباه مي‌شد و مفهوم را نمي‌رساند. به خاطر همين بحث تئولوژي را انتخاب کرده است.

ممکن است در مورد همین مورد آخر یعنی بحث انتخاب الهیات به عنوان زیر تیتر کتاب توسط فولی توضیح بدهید؟

 تئولوژي در واقع يعني الهيات و خداشناسي  .منظور فولی بيشتر  جنبه عقايدي بودن كتاب را می رساند. يعني منظورش اين است كه می خواهد در مورد تاريخ عقايد اقتصادي صحبت کند منتهی با رويكرد تحليلي. يعني صرفاً تاريخ عقايد نيست كه انديشه‌ها را فقط تاريخي بگويد. انديشه‌ها را تحليل مي‌كند.

منظور مولف از مغالطه در این کتاب چیست؟

 ابتدا اجازه بدهید ايده تأليف كتاب را از زبان نویسنده شرح بدهم، كه چرا اين كتاب را نوشته است . خودش مي‌گويد خيلي از دوستان و دانشجویان در دانشگاه و جا های دیگر ،حالا اقتصاد خوانده يا اقتصاد نخوانده، از من مي‌پرسند كه يك كتاب خوبي به ما معرفي كن تا ما بتوانيم با انديشه‌هاي اقتصادي آشنا بشويم. من هم نمي‌توانستم هيچ كتابي كه جامعيت داشته باشد معرفي كنم. لذا بر آن شدم كه اين كتاب را بنويسم. يعني انگيزه اصلي نوشتن كتاب اين بوده كه يك كتاب موجز و مفيد و در عين حال جامع در حوزه انديشه‌هاي اقتصادي بنويسد. در پاسخ به سوال شما باید این نکته را از عرض کنم که فولی در ادامه مي‌گويد در خلال بيست،سي سال تدريس و بحث و نگارش مقاله در حوزه انديشه‌هاي اقتصادي و تاريخ عقايد به اين نتيجه رسيده كه كلاً بناي اقتصاد متعارف مدرن كه آدام اسميت پدر آن است، مبتني بر يك مغالطه است. آن مغالطه هم اين است كه مي‌گويد،‌ آدام اسميت آمده اولاً فضاي زندگي اقتصادي را از زندگي اجتماعي از هم جدا كرده و بعد گفته يك فعلي كه در فضاي اجتماعي غير اخلاقي تلقي مي‌شود، مثلاً دنبال كردن نفع شخصي، اين در فضاي اقتصادي اتفاقاً تبديل به خير اقتصادي مي‌شود. يعني در فضاي اجتماعي و اخلاقي و هنجاري كار ناپسندي است ولي در فضاي اقتصادي اتفاقاً كار خوبي است. چرا. چون اگر هر كسي دنبال نفع شخصي خودش باشد، نفع جمعي حاصل مي‌شود

فوای در ادامه عنوان می کند:اين مغالطه اسميت هم يك مشكل منطقي دارد، هم يك مشكل محتوايي دارد. جدا كردن اينها اصلاً مبنا ندارد كه بر چه اساسي اتفاق افتاده است. مشكل محتوايي آن هم اين است كه شما بر چه مبنايي مي‌گوييد اين نفع شخصي به نفع جمعي مي‌رسد. يك نفع جمعي موهومي كه معلوم نيست از نفع شخصي برسد يا نرسد را شما آورده‌ايد و مبناي كار گذاشته‌ايد و بر اساس همين آمده‌ايد و علم اقتصاد را سامان داده‌ايد.

بعد در ادامه در تبین انديشه‌هاي امثال ريكاردو و حتي خود ماركس وارد شده است. در ضمن مطرح می کند با اين كه حتي ماركس مي‌آيد و اسميت و ريكاردو را انتقادهاي مبنايي مي‌كند ولي باز خودش در آن فضايي كه مي‌خواهد بحث كند، دوباره اين اشتباه را مرتكب مي‌شود و فضاي زندگي اقتصادي را از اجتماعي جدا مي‌كند.

شما خودتان چه جوري با اين كتاب آشنا شديد؟ چه سيري اتفاق افتاد كه به اين كتاب رسيديد؟

ما در دوره دکتری با دکتر دادگر کلاس تاریخ عقاید اقتصادی داشتیم . ايشان كتابهاي مختلفي را كه نوشته شده بود معرفي كردند. دغدغه خود ما اين بود كه بتوانيم يك كتابي پيدا بكنيم كه علاوه بر اين كه به ما يك سير تاريخي مي‌دهد، رویکرد تحلیلی و توضیحی نیز داشته باشد. چون بالاخره در دوره‌هاي قبلي و در ليسانس و ارشد يك سير كلي دست ما بود كه بالاخره اول اسميت است و بعد ريكاردو است و بعد ماركس و اينها ولي اين كه انديشه‌هاي اسميت دقيقاً چي است و حرف اسميت چي است و در نظرياتش چه نكات ويژه‌اي دارد را خیلی نمی دانستیم و اساتید هم در این زمینه ورود نمی کردند.

من و جناب اقای مقصودی كاملاً اتفاقي اين كتاب را پيدا كرديم. کتاب را يك تورقي كرديم و ديديم موضوعش آن چيزي است كه ما دنبالش مي‌گرديم. در واقع يك رويكرد تاريخي تحليلي به اقتصاد دارد.

در واقع در این کتاب به طور مثال بیان می کند که اسميت اين را گفته (به طور مثال تقسیم کار)و از دیگران نیز مباحثی را بیان کرده است . اوايل فصل تا میانه فصل فقط نظرات را تبيين مي‌كند. بعد مي‌آيد و اينها را نقد مي‌كند. اما از آن منظري كه دارد نقد مي‌كند متفاوت است. شما نمي‌توانيد بگوييد فقط از يك منظر خاصي آمده و نقد كرده است. در فصل آخر هم نظرات خود اش را نه به طور صریحبیان کرده است. ما از خلال بحثهايش و كارهاي قبليش متوجه شديم كه يك مقدار گرايشهاي جامعه‌گرايي يا اجتماع‌گرايي دارد.

بعد فكر كرديم اگر اين كتاب ترجمه بشود،‌ براي درس تاريخ عقايد اقتصادي خيلي منبع بهتري است. شايد حتي براي دوره ليسانس و ارشد هم باشد. چون به دانشجويان يك ديد كلي مي‌دهد، بدون اين كه درگير جزئيات بشوذ.

بهتر است وارد خود كتاب بشويم؛ توضیحی در مورد فصل های کتاب می دهید؟

 كتاب شش فصل دارد و يك ضميمه. فصل ها به ترتیب عبارتند از: يك «روياي اسميت»، دو «علم تاريك»، سه «جدي‌ترين انتقاد»، چهار «درباره نهايي‌ها»، پنج «صداهاي پراكنده در هوا» و فصل شش «توهمات بزرگ».

در فصل اول نظريه‌هايي كه اسميت مطرح كرده است را بیان می کند. بحث تقسيم كار و سود و نظريه ارزش و انباشت سرمايه و دست نامرئي. در واقع این فصل فقط نظرات اسميت است. بعد در خلال اين بحثهاي مي‌آيد و دقيقاً اين را مطرح می کند كه اسميت چطور مي‌آيد و حوزه زندگي اقتصادي را از اجتماعي تفكيك مي‌كند و همه استدلال هايش را مبتني بر اين مي‌گذارد. يعني اگر شما اين تفكيك را نپذيريد، مبناي همه بحثهاي اسميت و بعديهاي اسميت همه زير سؤال مي‌رود. شما بگوييد حوزه مسائل اقتصادي جدا از حوزه فرهنگ و اجتماع و سياست، از همه اينها جدا است. حالا افراد اينجا چه جوري عمل مي‌كنند؟ مبتني بر نفع شخصي. اگر شما اين تفكيك را نپذيريد، يك پاي همه بحثهاي بعدي مي‌لنگند و مشكل مي‌شود.

اسم فصل دوم را «علم تاريك» گذاشته است که به زمان ريكاردو و مالتوس بر می گردد يعني بعد از اين كه اسميت در يك دوره‌اي مي‌آيد و بحثهايش را مطرح مي‌كند،اينها می بینند يك سري پيامدهاي بيروني نظام سرمايه‌داري را مردم دارند متوجه می شوند. يك سري اعتراضهايي اتفاق افتاده است سعي می کنند يك بخشي از نظرات اسميت را تبيين كنند يا نقد كنند ولي باز هم همه تحليلهاي آنها مبتني بر همين تفكيك دو حوزه اقتصادي و اجتماعي بوده است

 در فصل بعدي یعنی فصل سوم مي‌آيد و ماركس و نظریات آن را مي‌گويد. خب ماركس مي‌آيد و روش جديدي را مي‌گويد و كلاً مبناي نظام سرمايه‌داري را نقد مي‌كند و بحثهاي مختلفي را مطرح مي‌كند. بحث رويكرد تاريخيش را وارد مي‌كند ولي دوباره آنجا هم ماركس مي‌آيد و حوزه اقتصادي را از بقيه حوزه‌ها جدا مي‌كند. حالا كاري كه ماركس مي‌كند، مي‌گويد اين اقتصاد اصلاً زيربناي آن بحثهاي اجتماعي است. اسميت اين دوتا بحث را جدا كرده بود ولي ماركس مي‌آيد و مي‌گويد اقتصاد زيربنا است. حالا او بحث را در تكنولوژي و شيوه توليد و نيروهاي توليد مي‌برد. بعد مي‌گويد، اينجا هر اتفاقي مي‌افتد بعداً توي روبناها ،كه بحث فرهنگ و سيستم اجتماعي و حكومت باشد، خودش را نشان مي‌دهد. یعنی باز هم اين تفكيك را پذيرفته است.

فصل بعدي در مورد «مارجینيست ‌ها» است. در این باره نیز بحث های جالبی را اشاره داشته است.  مي‌گويد مغالطه اسميت نيازمند كفشهاي نو است. حالا مارجینيست ‌ها در قبال ماركس مي‌خواهند جواب بدهند. جواب مستقيم نمي‌توانند بدهند. مي‌آيند زمين بازي را عوض مي‌كنند. بحثهاي والراس و اينها را آنجا مطرح مي‌كند. اصلاً فضا را به يك جاي ديگر مي‌برد. قبلاً مثلاً اسميت مي‌آيد و از بحث ارزش و قيمت و كار و مبناي مالكيت و اينها صحبت مي‌كند،‌ ريكاردو و ماركس هم تقريباً در اين فضا دارند بحث مي‌كنند. حالا ماركس يك مرحله عقبتر مي‌رود و خود كالا را بحث مي‌كند و مبادله را بحث مي‌كند ولي مارجینیستها كلاً مي‌آيند و فضا را عوض مي‌كنند. بحث عرضه و تقاضا را مطرح مي‌كنند. مي‌گويند قيمت بازار قيمتي است كه توسط عرضه و تقاضا شكل مي‌گيرد.. بازار هم بازار حراجگر و همه چانه‌زني مي‌كنند و به يك قيمت تعادلي مي‌رسد و بعد مبادله اتفاق مي‌افتد. در اين فضا هم دوباره دارد حوزه اقتصاد را از بقيه حوزه‌ها جدا مي‌بيند. چون دوباره اينجا هم افرداي كه دارد ترسيم مي‌كند، همه دارند مبتني بر نفع شخصي عمل مي‌كنند و حوزه‌هاي ديگر زندگيشان مثلاً ارزشهايشان يا بحث‌هاي سياسي‌شان اينجا وارد نمي‌شود.

«صداهاي پراكنده در هوا» تیتر فصل پنجم است، كينز و شومپيتر و هايك را اينجا مي‌بيند. اينها صداهاي پراكنده هستند. يعني بعد از بحران بزرگ و بعد از دوره جنگ جهاني اتفاق مي‌افتد. اينها هم دوباره همان مغالطه اسميت را به يك نوع ديگري تبيين و تحليل مي‌كنند.

در فصل آخر و «توهمات بزرگ» مي‌خواهد يك جورهايي  بحث هایش را جمع‌بندي كند. مي‌گويد: «از من مي‌پرسند که حالا در اين سير تاريخ نظر شما چه است؟» در این جا باید عرض کنم فولی خيلي محافظه‌كارانه حرف مي‌زند. يعني خيلي چيز خاصي نمي‌شود در آورد كه بگوييم، که خودش  جزء کدام مکتب می باشد.

IMG09201736در اين كتاب خود نويسنده نسبتش را با نظام سرمايه‌داري مشخص كرده است؟  اقتصاد نئوكلاسيكي را چطور ديده است؟

فولی يك سري نقدهايي را به ماركسيسم كرده و مي‌گويد:«پيش‌بيني‌هايي كه ماركس راجع به نظام سرمايه‌داري كرده بود محقق نشد و اين جاي تأمل است كه بحثهاي ماركس درست است يا نه.» ولي بحثهايش بيشتر در حوزه انديشه است. خيلي به فضاي عيني جامعه وارد نمي‌شود. البته تحولات را مطرح مي‌كند ولي اين كه بخواهد به طور خاص به نظام سرمايه‌داري بپردازد، اين طوري نيست ولي كل بحثهايش ذيل نظام سرمايه‌داري مي‌گنجد. مخصوصاً علم اقتصاد به عنوان اقتصادي كه ما الآن داريم مي‌خوانيم و اقتصاد متعارف به عنوان علم اقتصاد.

فولی براي فهم تاريخ اقتصاد چه پيشنهادي مي‌دهد؟

 يك آينده خيلي مبهم و نامعيني را براي اقتصاد ترسيم مي‌كند. يعني آخرش يك چيز شسته رفته‌اي نمي‌دهد. جمع‌بندي درستی نمی کند. در اصل ابهام در بیان اش دیده می شود.

نكته اصلي كه فولی مي‌خواهد بگويد،‌ دقيقاً همان بحث مغالطه خود آدام اسميت است. يعني در اين كتاب خيلي بيشتر از اين نمي‌خواهد حرف بزند يا بيايد نظريات خودش را بگويد يا بگويد نگاه من به تاريخ اینچنین است. مي‌خواهد بگويد، اين تاريخ اقتصادي يك چنین سيري را طي كرده است. يعني اين مغالطه‌اي كه آدام اسميت كرده، يك چنین فرايندي را طي كرده و حتي الآن هم هست.

همين الآنش هم سياستمداران و اقتصاددانها مي‌خواهند فكر كنند يا تصميم‌گيري و سياست‌گذاري بكنند، قائل هستند كه اين دوتا حوزه از هم جدا است. در حوزه اقتصادي هم همه چيز، حرص و طمع و نفع شخصي و سودجويي اشكالي ندارد.

آیا به ساختار فعلی اقتصاد متعارف هم از نظر گاه بحران سازی علم اقتصاد نگاهی داشته است؟

 نه. اصلاً اين جوري وارد نمي‌شود. ايجابي حرف نمي‌زند. فقط اين انديشه‌ها را يك تبيين تاريخي مي‌كند. مي‌گويد اسميت اين كار را كرده. البته يك اشاره‌اي مي‌كند كه حالا اين تفكيك درست است يا نه. سر آن بحث مي‌كند كه آيا شما مي‌توانيد حوزه اقتصادي را از حوزه اجتماعي جدا بكنيد يا نه مثلاً در بخشی از کتاب مي‌گويد:«اين تلاشي كه براي تفكيك حوزه اقتصادي از حوزه‌هاي ديگر كردند بيهوده بوده است. تلاش مذكور براي تفكيك اين دو سطح اقتصاد سياسي بيهوده بوده است و نگرشهايي كه انديشمندان بزرگ در باره سرمايه‌داري و منطق اجتماعي آن ترويج دادند، نمي‌توان از تحليل آنها از كاركرد اين نظام تفكيك كرد.» يعني آن بحث تهديدهاي اجتماعي و تهديدهاي اقتصادي را شما نمي‌توانيد لزوماً از هم تفكيك بكنيد. از آن طرف هم آن نيروهاي محركي كه در حوزه اقتصادي و حوزه اجتماعي هستند، لزوماً از هم تفكيك شده نيست. خيلي وقتها عوامل اجتماعي و فرهنگي و غير اقتصادي بر بحثهاي اقتصادي تأثير مي‌گذارد يا از آن طرف بحثهاي اقتصادي بر بحثهاي اجتماعي تأثير مي‌گذارد. بنابراين اين تفكيك يا نبايد باشد يا اگر هم مي‌شود، بالاخره بايد حواست باشد كه همه‌اش اين نيست. صد درصدي نيست. يعني بايد هميشه يك نگاهي هم به آن طرف ماجرا داشته باشي كه آن طرف چه اتفاقي مي‌افتد.

20140120_131003

نظر خودتان در مورد كتاب چیست؟آیا نویسنده كتاب توانسته آن هدفي را كه داشته به سرانجام برساند؟

 به نظر من در اين فضاي موجود كتاب بدي نيست. حداقل به يك بار خواندنش ارزش دارد. فضایی كه كتابهاي تاريخ عقايدي اقتصادی ما دارند معمولاً يا دقيقاً ترجمه آن طرف است. آن طرف هم معمولاً كتابهايي كه هست، يا خيلي مختصر يك انديشه خاصي از يك نفر را مي‌خواهد بررسي كند و يا اين كه مي‌خواهد خيلي جامع ببيند. يك دفعه مي‌بيني هفتصد هشتصد صفحه و هزار صفحه آمده و انديشه‌هاي اقتصادي را تبیین کرده است.

ضمن اين كه اين يك رويكرد انتقادي هم دارد و يك سير بحث منطقي دارد. اين خودش مي‌تواند به دانشجو يك روش بدهد كه شما چه جوري مي‌توانيد تاريخ را مطالعه بكنيد. ولي اين كه شما صرفاً يك سري وقايع مختلف را كنار همديگر بگذاري و بعد بگويي كه ما با سير انديشه‌ها آشنا شديم، اين سير انديشه نيست. يك سري مطالعات پراكنده است. اين از اين جهت خوب است ولي با حوزه ايده‌آلش خيلي فاصله دارد.

چه نقدهايی را خودتان بر این کتاب وارد می دانید ؟

 يك نقدي كه تا يك حدي مي‌شود كرد این است که منظرگاهي که فولی  از آن منظر نقد مي‌كند، خيلي مشخص نيست. يعني اگر ما بدانيم مباني خود نقد كننده چه است و دارد از چه منظري نقد مي‌كند، اين خيلي مي‌تواند به ما كمك بكند.

مثلاً ممكن است شما از منظر خود اقتصاد سرمايه‌داري بياييد و اين را نقد بكنيد.از منظر ماركسيسم بياييد و نقد بكنيد. از نظر سوسياليستها بياييد و نقدش بكنيد. از منظر مكتب اتريش بياييد و نقد بكنيد. منتها اين کتاب به هر كدام از اينها يك نقدهايي وارد كرده ولي اگر يك منظرگاهي باشد كه شما بتوانيد تفكيك كنيد و بگوييد اين نقدهايي كه مي‌كنم، از این منظر است،این شاید خیلی بهتر باشد.

يك نكته‌ دیگرش مي‌تواند اين باشد كه اگر ما بخواهيم از نگاه خودمان به بحثهاي اينها نگاه بكنيم، شايد بتوانيم خيلي نقدهاي جدي تري وارد بكنيم. حتي جدي تر از نقدهايي كه فولی آورده است.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب