مغالطه آدام اسمیت؛ نقدی منصفانه از درون گفتمان اقتصاد سرمایه‌داری | مدرسه اقتصاد

ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb
یادداشتی از دکتر سید حسین رضوی پور

مغالطه آدام اسمیت؛ نقدی منصفانه از درون گفتمان اقتصاد سرمایه‌داری

سایت مدرسه اقتصاد

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۲:۱۱ ۱۳۹۲/۱۱/۲۸

وقتی دانکن فولی از مغالطه آدام اسمیت سخن می‌گوید، مقصودش این نیست که تمام آنچه آدام اسمیت گفته است مغالطه‌آمیز است. نویسنده با این کتاب نه خواسته و نه توانسته است کلیّت اقتصاد سرمایه‌داری را زیر سوال ببرد.

خوشبختانه در عصری زندگی می‌کنیم که اندک اندک ضرورت تولید علوم انسانی اسلامی موجب شده است محققین و دانشجویان علوم انسانی، توجه بیشتری به مبانی و ریشه‌های این علوم داشته باشند. زمانه‌ای که هر روزه بر تعداد و کیفیت محققین این حوزه افزوده می‌شود و هر از چندگاهی چهره‌هایی نوظهور در قالب انتشار مقالات و کتبی تاثیرگذار و نوآورانه‌ پدیدار می‌شوند. در این میان از نقش و اهمیت ترجمه آثار نقادانه از مهد شکل‌گیری علوم انسانی نیز نباید غفلت نمود. یکی از آثار خوبی که در همین زمینه طی یک سال اخیر به زیور طبع آراسته شده است، کتابی است با نام مغالطه ادام اسمیت، اثر دانکن فولی که به همت حمیدرضا مقصودی و علی سعیدی ترجمه و از سوی انتشارات دانشگاه امام صادق علیه السلام منتشر شده است.

کتاب مغالطه آدام اسمیت را باید در درجه اول کتابی از جنس تاریخ عقاید اقتصادی دانست. اما با وجود پرداخت خوب این کتاب به اندیشه‌ها و عقاید اقتصادی، چند مزیت و تقاوت در این کتاب دیده می‌شود که حائز اهمیت است. اول آنکه این کتاب تاریخ عقاید اقتصادی را با رویکردی فلسفی و اخلاقی نگریسته است و نه رویکردی صرفاً اقتصادی. به گفته‌ی خود فولی: «این کتاب به طور خاص، کتاب تاریخ اندیشه‌های اقتصادی نیست. در این کتاب از چشم‌انداز تاریخی به مثابه‌ی روشی مناسب برای سازماندهی مجموعه‌ی پیچیده‌ای از اندیشه‌ها در قالب گزارشی منسجم و فهم‌پذیر استفاده شده است.» دوم آنکه تلاش نویسنده در این سیر تاریخی، پوشش تمامی آثار و یا پوشش تمامی مکاتب نبوده است. بلکه دیدگاه‌هایی را مورد بررسی قرار داده است که با موضوع مورد نظر او سنخیت داشته‌اند. موضوعی که پیشتر شاید کمتر نویسنده‌ای با این ادبیات به آن پرداخته بود. سوم آنکه به گفته‌ی نویسنده، این کتاب “برداشت شخصی او از علم اقتصاد” است. نویسنده نه تنها نخواسته است مکاتب اقتصادی را مستند به آثار نویسنده‌ها و متفکرینش نقل کند، بلکه به صراحت معترف است که «بی‌پروا، از چهره‌های بزرگ در تاریخ اقتصاد سیاسی برای اهداف خود استفاده کرده» است. مجموعه‌ی این نکات، از اثر فولی، کتابی صریح، آزاداندیشانه و صادقانه ساخته است که اگرچه از درون گفتمان علمی اقتصاد به آن می‌نگرد اما انتقادی عمیق و متفکرانه را نسبت به آن مطرح می‌سازد.

ترجمه‌ی ارائه شده از این کتاب نیز شایان قدردانی است. اگرچه بخش‌هایی از ترجمه با اشکالات شکلی و محتوایی نیز مواجه است (که ویژگی ذاتی ترجمه در کشور ماست) اما جسارت علمی و پرداخت خوب و باظرافت مترجمین به متن و محتوا قابل تقدیر است. در شرایطی که کمتر کسی در کشور به سراغ متون بین رشته‌ای، آن هم از نوع فلسفه‌ی علوم می‌رود، جسارت انتخاب این کتاب به عنوان اولین ترجمه از سوی مترجمین جوان این اثر، به خودی خود ارزشمند است، و دقت و ظرافت در ترجمه و تلاش برای انتقال صحیح مطلب به مخاطب، بر ارزش این اثر میفزاید.

آدام اسمیت در حالی پدر علم اقتصاد خوانده می‌شود که پیش از او نیز افرادی به بحث پیرامون موضوعات اقتصادی پرداخته بودند. اما شاید هرگز پیش از اسمیت کسی علمی را جدای از علم سیاست‌گذاری و مدیریت کشور، به عنوان علم اقتصاد معرفی نکرده بود. اسمیت از آن جهت، پدرخوانده‌ی علم اقتصاد برشمرده می‌شود که به این معرفت خاص از زنجیره‌ی معارف بشری، حیثیتی علمی بخشید و آن را از سایر شاخه‌های علمی منتزع کرد.

اما همین انتزاع از سایر علوم و معارف بشری، امری است که می‌تواند به درستی و یا به اشتباه صورت گرفته باشد. موضوع کتاب مغالطه آدام اسمیت دقیقاً به همین موضوع پرداخته است و بحث آن پیرامون نحوه‌ی تعامل علم اقتصاد با سایر معارف بشری، به خصوص با احساسات اخلاقی است.

وقتی دانکن فولی از مغالطه آدام اسمیت سخن می‌گوید، مقصودش این نیست که تمام آنچه آدام اسمیت گفته است مغالطه‌آمیز است. نویسنده با این کتاب نه خواسته و نه توانسته است کلیّت اقتصاد سرمایه‌داری را زیر سوال ببرد. مقصود او از مغالطه‌‌ی اسمیت،‌ و خطایی که او در علم اقتصاد ایجاد نموده، در منطق انتزاع حوزه‌ی مطالعه‌ی اقتصاد از سایر علوم اخلاقی و اجتماعی است.

مقصود من از منطق انتزاع، نحوه‌ی جداسازی علم اقتصاد از سایر علوم اخلاقی، اجتماعی و بشری، و نحوه‌ی بازگشت مجدد آن به پیکره‌ی زندگی اجتماعی نوین است؛ به طوری که بتواند حداکثر حقایق پیرامون زندگی بشر را پوشش داده و حداقل حقایق مغفول‌مانده را برجا بگذارد.

انسان موجودی است پیچیده و ذوابعاد که زندگی مادی تنها یکی از ابعاد حیات اوست و همین زندگی مادی نیز خود دارای جنبه‌های متنوعی است که نحوه‌ی کسب درآمد، هزینه‌ی آن و تامین معاش، تنها بخشی از جنبه‌های متنوع آن هستند. با این نگاه، تفکیک رفتار اقتصادی بشر از سایر ابعاد حیات مادی و معنوی او، امری اگرچه ضروری، اما در عمل ناشدنی است. اگرچه دانشمند برای فرار از کلی‌گرایی در علم و معرفتش، ناگزیر از پرداخت به اجزاء است، اما پرداخت به اجزاء، اگر به خودی خود یک علم مستقل در نظر گرفته شود، محکوم به ضعف‌های ناشی از جزئی‌نگری خواهد بود. بنابراین معرفتی می‌تواند به بیان دقیق‌تر و نزدیک به واقع‌تری از زندگی بشر دست یابد که با منطقی صحیح، اجزاء مختلف زندگی بشر را از هم به گونه‌ای منتزع کند که بتوان پس از انتزاع آنها را به یکدیگر پیوند داد و مجددا تمامی آن معارف را به زنجیره‌ی متحد زندگی بشری متصل کرد. اما از دید دانکن فولی، رویکرد اسمیت به علم اقتصاد، دارای چنین منطقی در انتزاع خود از سایر علوم نیست.

0 (2)دانکن فولی در این رابطه می‌نویسد: «از دید من مغالطه اسمیت در این اندیشه نهفته است که می‌توان فضای اقتصادی زندگی را، که در آن دنبال کردن نفع شخصی تحت تاثیر قوانین عینی، به خروجی‌های مفید اجتماعی منجر می‌شود، از بقیه زندگی اجتماعی که در آن، دنبال کردن نفع شخصی از لحاظ اخلاقی مسئله‌دار است و باید در مقابل دیگر اهداف وزن‌دهی شود، منفک کرد.» زاویه نگاه فولی تنها بخشی از این منطق انتزاع اقتصاد از سایر علوم را پوشش داده است؛‌ یعنی مسئله‌ی چگونگی انتزاع اقتصاد از اخلاق و چگونگی بازگرداندن اخلاقیات به اقتصاد.

فولی با مرور علم اقتصاد از زاویه نگاه اقتصاددانانی چون اسمیت، مالتوس، ریکاردو، مارکس، پارتو، کینز و هایک، به بررسی نحوه‌ی تعامل اخلاقیات و علم اقتصاد در دوران سیطره‌ی دیدگاه‌های هر یک از این افراد پرداخته و رد پای مغالطه‌ی اسمیت را در هر دوره‌ای بازیابی و بازنمایی نموده است. از دید نویسنده، «اقتصاد معاصر که به صنعت فکری عمده‌ای تبدیل شده است، حاصل مستقیم کار اسمیت است، و اندیشه‌ی تفکیک حیطه‌ی خاص اقتصادی از حیطه‌های گسترده‌تر اجتماعی و سیاسی عمیقاً در آن رسوخ کرده است.» از دید او، که مغالطه‌ی اسمیت را «گمراه‌کننده و خطرناک» نامیده است، آنچه که امروزه «اندیشیدن مثل اقتصاددانان» خوانده می‌شود، محصول همین مغالطه است و او به صراحت می‌گوید که: «اندیشیدن مثل اقتصاددانان برای بسیاری از مردم دشوار است و من شخصاً از این واقعیت خرسندم.»

مغالطه‌ی اسمیت از منظر فولی این است که او به منظور رسیدن به یک خیر انتزاعی و غیر مستقیم، که تنها ممکن است ایجاد شود، ما را به پذیرش یک شرّ عینی و مستقیم فرا می‌خواند. پیچیدگی این مغالطه نیز بدان جهت است که اسمیت «آن را با برخی از مفاهیم مشاهده‌پذیر و معقول در هم آمیخته است.» این در هم تنیدگی موجب شده است محتوای علم اقتصاد، از منظر یک خواننده‌ی مبتدی، علمی متکی بر اصول اثباتی و عینی باشد. نکته‌ای که بسیاری از اقتصادخوانده‌های جهان سوم را مسحور خود کرده و اغلب فکر می‌کنند علم اقتصاد علمی از جنس فیزیک است که متکی بر قواعدی قطعی و محاسباتی ریاضیاتی است. در حالی که از نظر فولی، علم اقتصاد خطابه‌ای است که محل بحث آن، میزان قانع‌کنندگی است و نه میزان عینی بودن.

از دید فولی هر اقتصاددانی ناگزیر باید به دو نوع مسئله بپردازد: اولاً باید به «تبیین منطق نهفته در پدیده‌ی غامض سرمایه‌داری مبتنی بر بازار» بپردازد. این که قیمت چیست؟ چه چیزی آن را تعیین می کند؟ ثروت از کجا می‌آید؟ پول چیست؟ نظام پولی و مالی چگونه کار می‌کند؟ دوم آنکه اقتصاددانان باید به این سوال نیز پاسخ دهند که «نظرشان راجع به جامعه‌ی سرمایه‌داری چیست؟» این که آیا انباشت سرمایه‌ خوب است یا بد؟ آیا بازارها شایستگی اخلاقی لازم را برای تعیین این که چه چیزی تولید شود و در اختیار چه کسی قرار گیرد دارند؟ و بسیاری سوالات از این دست که هر اقتصاددانی ناگزیر از داشتن پاسخی برای آن‌هاست؛ حتی اگر بر زبان آورده نشوند.

از دید او در هم تنیدن این دو مسئله و این دو سطح، همواره در اندیشه‌ی اقتصادی ایجاد مشکل می‌کند. چرا که خیر اجتماعی انتزاعی تصویرشده از سوی علم اقتصاد، اغلب با خیر اخلاقی مدنظر در مسائل نوع دوم در تناقض و یا اقلاً در تنافر قرار دارند. به عنوان مثال از منظر فولی، طلب منفعت برای یک بنگاه اقتصادی، بر خلاف فضائل اخلاقی است. چرا که ممکن است تبعاتی بر روی زندگی کارگران داشته باشد. به عنوان مثال وقتی فن‌آوری پیشرفت می‌کند و جای نیروی انسانی را می‌گیرد، علم اقتصاد باید راه حلی برای مشکل اشتغال نیروی کار بیکار شده ارائه دهد. اما بر روی کار نگاه داشتن نیروی کار، علی رغم وجود یک فن‌آوری برتر، با ایده‌ی کارآمدی که مبنای اقتصاد رفاه است در تضاد قرار دارد. از دید فولی اقتصاددان نمی‌تواند نسبت به قضاوت در مورد اخلاقی یا غیر اخلاقی بودن چنین دستوری که از سوی اقتصاددانان ارائه می‌شود بی‌تفاوت باشد.  به همین دلیل بوده است که بسیاری کوشیده‌اند ایده‌ی جدایی اقتصاد اثباتی از اقتصاد هنجاری را مطرح و بر آن پافشاری کنند و یا مدعی خالی از ارزش بودن تحلیل‌های علمی اقتصادی شوند، تا حوزه‌ی علمی اقتصاد را از درگیر شدن با این گونه قضاوت‌ها مصون نگاه دارند. حال آنکه اقتصاددان، خواه یا ناخواه با قضاوت‌هایی پیرامون مسائلی از این دست درگیر است و اتخاذ چنین رویکردی به جدایی علم از ارزش، خود به معنای انتخاب یک رویکرد ارزشی خاص نسبت به مسائلی از این دست است.

فولی نیز به همین دلیل این تلاش را ناموفق ارزیابی نموده و می‌نویسد: «یکی از نتایجی که در تفحص از قله‌های اقتصاد سیاسی به دست آورده‌ام این است که تلاش مذکور برای تفکیک این دو سطح اقتصاد سیاسی بیهوده بوده است. نگرش‌هایی را که اندیشمندان بزرگ اقتصاد سیاسی درباره‌ی سرمایه‌داری و منطق اجتماعی آن ترویج داده‌اند نمی‌توان از تحلیل آنها از کارکرد این نظام تفکیک کرد.»

موضع فولی در این رابطه اهمیت بسیاری دارد. چرا که دیدگاه او مهر ابطالی بر همت‌هایی می‌زند که بیش از دو قرن کوشیده‌اند عرصه‌ی اقتصاد را از عرصه‌ی اخلاقیات تفکیک کنند. البته فولی تنها کسی نیست که به چنین دیدگاهی در این مهم دست یافته است. بسیاری از فلاسفه اقتصاد معاصر نیز با او در این باور سهیمند. به عنوان مثال می‌توان مقالات ویدهندز در این رابطه را نیز مرور نمود. اما بیان صریح و مستقیم فولی، از چند ویژگی خاص در مقایسه با سایرین برخوردار است.

اول آنکه فولی مستند به نگاهی تاریخی این سخن را بر زبان آورده و نه متکی بر مباحث فلسفی. یعنی او امکان نظری تفکیک علم اقتصاد از اخلاق را زیر سوال نبرده، بلکه می‌گوید طی مشاهده‌ی روند تاریخی تغییر علم اقتصاد، هرگز شاهد توفیقی در تفکیک این دو از یکدیگر نبوده است. این که سیر تحول علم اقتصاد هرگز شاهد چنین جدایی و تفکیکی به طور کامل نبوده است مسئله‌ی مهمی است. فولی گام به گام مسیر تطور علم اقتصاد را همراهی می‌کند و در هر مرحله رد پای قضاوت‌های اخلاقی خاص در عین ادعای جدایی اخلاق از اقتصاد را پیگیری می‌کند و نقاط تاثیرگذار این قضاوت‌ها را زیر ذره‌بین به خواننده نشان می‌دهد.IMG09201736

نکته دوم پیرامون زاویه نگاه فولی، که یک خواننده‌ی مسلمان باید بدان توجه داشته باشد این است که دیدگاه دانکن فولی یک دیدگاه درون گفتمانی است و نه یک نقد از بیرون. نمی‌توان محتوای این متن را به زاویه نگاهی اسلامی تعمیم داد و از آن در نقدهای برون گفتمانی مستقیماً استفاده کرد. چرا که این درون‌گفتمانی بودن چند اثر دارد. مهمترین این آثار آن است که تعبیر فولی از اخلاق و نحوه‌ی تعامل آن با اقتصاد، متفاوت از نحوه‌ی برداشت یک مسلمان از واژه اخلاق است. به علاوه این که دیدگاه انتقادی فولی به اقتصاد سرمایه‌داری، خود نیز متکی بر مبانی و جهان‌بینی متمایزی از جهان‌بینی اسلامی است.

مفهوم اخلاق و عمل اخلاقی که مدنظر اسمیت، پیروان و متاخرینش در رشته اقتصاد، و حتی دانکن فولی است، معنایی متفاوت از اخلاق مدنظر اسلام دارد. این تفاوت اولاً از موضوعی منشا گرفته است که عنوان «اخلاقی بودن» بر آن بار می‌شود. در اخلاق مبتنی بر اسلام، اخلاقی بودن وصفی است که هم بر نفس فاعل بار می‌شود و هم بر فعل (حسن فعلی و حسن فاعلی)، ولی در دیدگاه غربی، اخلاقی بودن تنها بر خود عمل بار می‌شود. تفاوت دوم آن است که در نگاه ما اخلاقی بودن یک عمل، یا همان حسن فعلی آن، به معنای صورت ظاهری عمل نیست، بلکه روح و محتوای عمل و حتی نیت آن نیز باید اخلاقی باشد. در چنین نگاهی، منفعت اقتصادی یک بنگاه، اگر برای کسب روزی حلال برای خانواده باشد، نه تنها امری غیراخلاقی نیست،‌ بلکه حتی قابل مقایسه با جهاد فی ‌سبیل ‌الله است. اما اگر کمک مالی به اغیار، با هدفی غیر از اهداف متعالی، مثل ریا انجام شود، نه تنها مصداق ایثار نیست، بلکه عملی غیر اخلاقی است.

مثال دیگری که شاید ما را بیشتر از پیش متوجه تفاوت بین رویکرد فولی و رویکرد اخلاق اسلامی نماید، مثالی است که خود فولی به عنوان یکی از اساسی‌ترین انتقادهایش به اقتصاد اسمیتی مطرح می‌کند؛ یعنی قانون سِی (Say’s Law). فولی در این رابطه می‌گوید: «تقسیم فزاینده‌ی کار، توأم با پیامد آن، یعنی افزایش بهره‌وری کار، حداقل یک اثر منفی فوری دارد: کاهش تقاضا برای نیروی کار در صنایعی که بهره‌وری آنها به سرعت در حال افزایش است. علت این است که اگرچه افزایش بهره‌وری کار ممکن است در راستای گسترش بازار باشد و واحدهای بیشتر محصول، تولید و فروخته شوند، اما اگر بهره‌وری کار حتی سریع‌تر از این افزایش یابد، ‌برای تولید محصول به کارگران کمتری نیاز است و این امر می‌تواند به افزایش بیکاری بینجامد».

پاسخی که اسمیت و پیروانش برای وجود این مشکل ارائه می‌دهند این است که اگرچه نیروی کار مازاد یک صنعت، از آن صنعت خارج می‌شوند اما می‌توانند به زودی وارد صنعت دیگری شوند؛ چرا که مجموع تولیدات صنعتی همواره در حال افزایش هستند. بر این اساس اسمیت مدعی شده است بیکاری ناشی از این مشکل نمی‌تواند مزمن و طولانی‌مدت باشد. بعدها راه حل ارائه شده از سوی اسمیت تحت عنوان قانون سِی شناخته شد. فولی این استدلال را نمی‌پذیرد و می‌گوید: «اسمیت و پیروانش که پایه‌های قانون سِی را بنا کردند این فرض را در نظر گرفتند که نظام تامین مالی اقتصاد، انعطاف‌پذیری لازم برای به کارگیری تمامی منابع بالقوه را دارد. بنا بر این، قانون سی مبتنی بر اعتقاد به کارایی نهادهای مالی اقتصاد سرمایه‌داری است.»

از نظر فولی، قانون سِی، مصداقی دیگر از مغالطه‌ی اسمیت است. چرا که یک شرّ مستقیم اخلاقی، نظیر بیکار کردن شاغلین در یک صنعت، به واسطه‌ی یک خیر انتزاعی محتمل و مفروض، یعنی فرض کارایی نهادهای مالی برای به تولید رساندن تمامی منابع مالی، توجیه و پذیرفته شد و از سوی اقتصاددانان تجویز شده است.

اما آیا می‌توان پذیرفت که از دیدگاه اسلامی، اخراج نیروی کار مازاد ناشی از ارتقاء بهره‌وری، امری غیر اخلاقی (و به قول فولی، یک شر مستقیم) است؟ لااقل من این طور فکر نمی‌کنم. تعالیم اسلامی که عدالت را اولی بر جود و بخشش می‌دانند (اشاره به حکمت 437 نهج البلاغه)، و مفهوم عدالت را نه در ایجاد برابری، بلکه در قرار دادن هر چیز بر سر جای خود توصیف می‌کنند، چنین قضاوتی که فولی در مورد اخلاق دارد را تجویز نمی‌کنند. عدل از دیدگاه اسلامی مادر تمامی ارزش‌ها و تمامی اخلاقیات است. حتی آنچه که خداوند تجویز و یا بدان عمل نموده است، لاجرم باید عادلانه باشد. بدان معنا که فعل خداوند بدان خاطر که فعل خدا است اخلاقی و عادلانه نامیده نمی‌شود، بلکه از آنجایی که خداوند جز به عدل رفتار نمی‌کند، فعل الهی برای ما کاشف از وجود عدالت در آن فعل است.

برای درک این تفاوت دیدگاه بگذارید یک مثال دیگر بیاورم. با تعریفی که فولی و متقدمینش از اخلاقیات دارند، مرگ یک شر اخلاقی است. زلزله، سیل، و یا حتی بیماری، همگی از شرور هستند. بر اساس فلسفه‌ و الهیات مسیحیت که حتی در نگاه ملحدین غربی نیز ریشه‌هایی بر جا گذاشته است، فاعل تمامی این افعال، شیطان است و نه خداوند. اما از دیدگاه اسلامی، مرگ، سیل، زلزله و بیماری هیچ یک بالذات شر نیستند. بلکه همگی از قوانین طبیعت هستند که خداوند به عنوان سنت لایتغیر الهی از آنها یاد کرده است. بلکه رفتار بشر در تقابل با این حوادث است که خیر و شر را رقم می‌زند. به عنوان مثال وقتی گروهی از ابناء بشر به تخلف از فرمان الهی رو می‌آورند و با زلزله عقوبت می‌شوند، و یا حتی وقتی گروهی از مومنین به آزمون زلزله آزموده می‌شوند، در هر دو حالت، امری از امور الهی بر اساس قوانین سنن الهی حادث شده است که اگرچه آثار ظاهری سوءی بر بشر دارد اما در واقع یا معادل عدل الهی است (در مورد گروه اول) و یا متناسب با سنت آزمایش بندگان (در حالت دوم). پس با این نگاه، صرف اخراج شدن بخشی از نیروی کار نمی‌تواند یک شر مستقیم اخلاقی تلقی شود. چنان که مرگ یک انسان در اثر زلزله نیز شرّ مستقیم اخلاقی نیست. همچنین، عقوبت ظالمین یا آزمایش مومنین نیز نمی‌توانند خیر انتزاعی و محتمل اخلاقی تلقی شده و برخوردار از ارزش کمتری در مقایسه با شرور مستقیم اخلاقی تلقی شوند.

در واقع باید گفت، دیدگاه اخلاقی فولی یک نسخه‌ی غیر قابل قبول از «فضیلت‌گرایی اخلاقی» است که مدت‌ها است نه در فلسفه اخلاق «لذت‌گرایی» و «نتیجه‌گرایی» حاکم بر اندیشه اقتصادی غرب جایگاهی دارد، و نه در زاویه نگاه غایت‌گرایانه، یا کمال‌گرایانه، یا تکلیف‌گرایانه، و یا حتی رویکردهای منفعت‌گرایانه (جامع منافع دنیوی، معنوی، و اخروی) که از سوی متفکرین مسلمان بیان می‌شوند، پذیرفتنی هستند.

با این تفصیل، باید این نکته را متذکر شد که تعریف فولی از یک فعل اخلاقی، بسیار متمایز از تعریف اسلامی است و همین امر موجب می‌شود بخش عمده‌ای از انتقاداتی که او به علم اقتصاد اسمیتی وارد می‌داند، از سوی تفکر اسلامی قابل تمجید و حتی استفاده نباشند.

تفاوت در تعریف اخلاق، تنها تفاوت بنیادین نگاه فولی و نگاه اسلامی نیست. فولی در بسیاری از زوایای دیگر دیدگاه‌هایش نیز متکی بر مبانی اندیشه‌ی غرب است و دیدگاه‌های او نمی‌تواند الگوی خوبی برای منتقدین مسلمانِ جریان حاکم بر علم اقتصاد باشد. نقد او بر اقتصاد اسمیتی نقدی بدون راه فرار است. او در پایان راهی برای فرار از آنچه خودش « نحسی اسمیت» می‌نامد ارائه نمی‌دهد. او نهایتاً خود حلقه ای از همین زنجیره‌ی دانش است که نقدهایش بر این مسیر، مانند سر و صدای یک چرخ روغن‌کاری نشده در یک اتومبیل قدیمی است که از کهولت و ناکارآمدی آن خودرو می‌نالد، اما هنوز هم خود را متعلق به آن می‌داند.

فولی پس از مرور تمامی چالش‌های تاریخی ذکر شده در کتابش می‌گوید: «در مواجهه با این چالش‌های تاریخی، منابع سرشاری از دانش را در اختیار داریم که متفکران اقتصاد سیاسی بزرگ خلق نموده‌اند. این دانش مملو از ارزش، الهیات، و به همان اندازه، علمی پر از دمدمی‌مزاجی‌های رفع نشده است؛ اما به هر حال دانش است.» دیدگاه فولی، آنگونه که خودش تصریح می‌کند، درکی شکاکانه و انتقادی از همین اقتصاد سیاسی است که اکنون با آن مواجهیم، و لذا نمی‌تواند ما را به افقی دورتر و متفاوت رهنمون شود. شاید تنها کاری که فولی با بیان مطالبش انجام داده است این است که «در هم تنیدگی نهفته در ساده‌سازی‌هایی را که بدون انتقاد پذیرفته‌ایم، آشکار ساخته است»، و همین مختصر نیز برای فضای علمی اقتصاد در کشور ما، که هنوز اقتصادخوانده‌هایش مسحور آنچه از غرب برایشان به تحفه آورده شده هستند، گام بزرگی محسوب می‌شود.

*این یادداشت توسط حسین رضوی پور دانشجوی دکتری فلسفه اقتصاد دانشگاه علامه تنطیم شده است.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب