علی‌اکبر‌ناسخیان‌،دانشگاه‌امام‌صادق(ع) | مدرسه اقتصاد

ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb
تجربیات دانشجویی_شماره 9

علی‌اکبر‌ناسخیان‌،دانشگاه‌امام‌صادق(ع)

سایت مدرسه اقتصاد

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۲۳:۲۷ ۱۳۹۲/۱۱/۶

در گام نهم جمع آوری خاطرات دانشجوییان اقتصاد این بار سراغ علی اکبر ناسخیان دانشجو اسبق اقتصاد دانشگاه امام صادق رفتیم ناسخیان دانشجوی اقتصاد بین سال های 80-87 بوده اند
در لابلای صحبت این دوست عزیزمان به نکات برخوردیم که در این مصاحبه آورده شده است

گفتگویی که در ادامه ملاحظه می کنید با علي‌اكبر ناسخيان دانشجوي رشته اقتصاد دانشگاه امام صادق انجام گرفته شده است.ناسخیان در سال 80 وراد دانشگاه امام صادق شده و درسال 87 در این رشته فارع التحصیل شده است.بعد از به اتمام رسیدن مقطع کارشناسی ارشد در رشته اقتصاد،به فلسفه تغییر رشته داده و هم اکنون دانشجو دکتری در رشته فلسفه دانشگاه تهران می باشد.

برای اولین سوال شما چه نواقصی در رشته تحصیلی تان یعنی اقتصاد مشاهده می کردید؟

  اولين نكته‌اي كه به نظر من خيلي مهم است، اين است كه مسائلي را كه در علم اقتصاد موجود در دانشگاه مطرح مي‌شود، خيلي ناظر به مسائل دنياي واقعي دور و بر ما نيست، گرچه ممكن است اين تصور ايجاد شده باشد. يعني واقعاً يك دانشجوي اقتصاد نمي‌داند مسأله واقعي‌اي كه با آن مواجه است چي است. آيا تورم است، بيكاري است، تحريم است، جريانهاي سياسي است كه افول و خيزش دارند، دولتهاي آمريكا است، دولتهاي استكباري است، مسأله كوچك‌سازي حجم دولت است، آزادي اقتصادي است. مسأله ما در اقتصاد معلوم نيست.خيلي پراكنده هر كسي به زعم خودش چيزهايي را گفته است و ادامه نداده است.

از نظر من  يك دانشجوي اقتصادي بايد بداند كه مسأله واقعي جامعه اش چیست. عمدتاً دانشجو و دانشگاه مشغول و سرگرم يك سري بازيهاي رياضي، حل تمرين، مشتق‌گيري، انتگرال‌گيري شده‌اندو بعد در نهايت شما مي‌بينيد كه خروجي دانشگاههاي ما يك سري برآوردكنندگان آمارهاي اقتصادي است. يعني معمولاً خروجي‌هاي ما و بچه‌هاي قوي اقتصاد در فضاي سنجش اقتصادي مي‌روند كه آن هم حالا با ضعفها و ايرادهايي مواجه است. اقتصاددان تربيت نمي‌شود. كسي كه قدرت استنباط و اجتهاد اقتصادي داشته باشد، در اين نظام تربيت نمي‌شود. به طور مثال خصوصی سازی و کوچک سازی دولت يكي از مسائلی است كه در مجامع اقتصادی-دانشگاهی ما بسیار مطرح است،آيا اين مسأله واقعي ما است. يا نه، اين ساختگي نظريات اقتصادي است. اينها بحث نمي‌شود و عمدتاً يك سري نظريات وارداتي كه خيلي با شرايط ما منطبق نيست،به نظر من اين بزرگترين ضعف آموزش علم اقتصاد در كشور است.

پس به زعم شما علم اقتصاد متعارف قادر به حل مشکلات و مسائل کشور می باشد؟

DSC00368

به نظر من اين موضوع که نقش مسائل تاریخی در اقتصاد مورد توجه قرار نمی گیرد مهمترين نقص علم اقتصاد يا آموزش علم اقتصاد است. بنابراين اگر بخواهيم اين سؤال را جواب بدهيم كه علم اقتصاد قادر به حل مشكلات جامعه هست، اين سؤال كلي است. علم اقتصاد موجود در كشور ما قادر به حل مشكلات جامعه ما نيست. من مي‌توانم اين را ادعا بكنم که علم اقتصاد در كشور های اروپا، مثلاً كشور فرانسه (قرن 18)منعکس کننده مسائل واقعي بوده است، یعنی همان مسائل که در  رشته اقتصاد و علم اقتصاد آمده است و راجع به آنها بحث شده است. در آنجا این علم صدق مي‌كند ولي در كشور ما مصنوعي است.

دروس مغفول در سیلابس رایج این رشته در دانشگاه های کشور از نظر شما چه مورادی هستند؟

  يكي از سيلابسهايي كه در رشته اقتصاد مغفول مانده بحث تاريخ است. تارخ فقط به معناي حوادثي كه پشت سر هم مي‌آيد نيست . يعني يك نگاه تاريخي داشتن به علم و نظريه‌هاي علمي

يكي ديگر از دروسي كه به نظر من جايش خالي است، فلسفه است. ملاحظات فلسفي، تدبر فلسفي در اقتصاد به جهاتی باید مورد توجه قرار گیرد.

یکی دیگر از این دروس که باید در اقتصاد به آن ها توجه داشت اقتصاد مارکسیتی است. از اين جهت مطالعه اقتصاد مارکسیستی را توصیه می کنم چون كه با مطالعه آن ما بتوانيم موازي با اقتصاد سرمايه‌داري يك اقتصاد ديگري را مطالعه كنيم و از اين طريق پي ببريم كه اقتصاد سرمايه‌داري چه نقاط ضعف بنياديني دارد. تا ما نفهميم كه اقتصاد ماركسيسم چيست، قاعدتاً مؤلفه‌هاي اصلي اقتصاد سرمايه‌داري هم به دست ما نمي‌آيد.

بحثهاي فقه الاقتصاد و مباني استنتاج فقهي در حوزه اقتصاد هم ،به نظر بنده باید مورد توجه واقع شود

کدام یک از اساتید در زمان شما به مباحث غیر متعارف می پرداختند؟

 آقاي دكتر پيغامي در بحثهاي ميان ‌رشته‌اي اقتصاد ورود جدي داشت. در بحث فلسفه و نگاه عقلی به گزاره های دینی آقاي سوزنچي در دانشگاه مباحثی را تدریس می کردندکه بیشتر در قالب طرح شهيد مطهري مزطرح می کردند.

يك بحث ديگري هم كه به عنوان حوزه های بین رشته مطرح بود تدريس فلسفه علم توسط آقاي دكتر حيدري مقدم بود در این باره باید اضافه بکنم دکتر حیدری کتاب فلسفه علم دکتر زیبا کلام را تدریس می کردند

براي ترميم وضع اقتصاد در حوزه آموزش از كجا باید شروع کنیم؟

براي ترميم این وضعیت باید  افراد غير از مطالعات اقتصادي مطالعات ديگر هم داشته باشند و بعد بيايند اينها را تلفيق و مقايسه كنند، از مقايسه‌ها به يك سري حقايق پي ببرند. بعد بيايند و اين را به دانشجوها تدريس كنند يا در ميان بگذارند. تا اين در ميان گذاشتنها و بازخوردهاي علمي به يك سري كتابهاي آموزشي تبديل بشود. بعد اين كتابهاي آموزشي در چند سال بعد، شايد ده سال بعد تدريس بشود، نظام آموزشي شكل بدهد، بعد اين نظام آموزشي به صورت روتين اساتيدي را پرورش بدهند.

به نظر شما سوال یا سوالات اساسی که باید دانشجویان به آن ها توجه کنند چه می تواند باشد؟

من معتقد هستم ، مهمترين سؤالي كه دانشجو حداقل در مقطع ورود و ابتدا مي‌تواند و باید از خود بپرسد، اين است كه  چرا اين علم اقتصاد كه الآن هست بدین شکل می باشد.  قبل از چه بايد كرد و همین طور سوال از چگونگي و چيستي، ما بايد اول يك چرايي را بپرسيم

 تنها چيزي كه مي‌تواند ما را از اين وضعيت خارج بكند، سؤال از چرا است، نه سؤال از چيست و چگونه و چه بايد كرد. آن وقت تا بخواهي به اين سؤال چرا جواب بدهي، بايد تاريخ را وسط بياوريد. ما بدون تاريخ اصلاً نمي‌توانيم جواب بدهيم

در مورد اندیشه هایی که در حوزه اقتصاد مغفول مانده است،اگر نکته ای دارید بفرمایید؟DSC00369

 مطابق با صحبتهاي گذشته،انديشه‌هاي‌ فيلسوفان غربي جايش در رشته اقتصاد خالي است.

به نظرم از کسانی که تفکرات و نظریات شان در اقتصاد مغفول مانده  هيوم است این شخص به جد خيلي تأثير داشته است. من معتقد هستم، هيوم پدر معنوي علم اقتصاد و بسياري از علوم ديگر انساني است و كنار آن فرانسيس بيكن، ما در اقتصاد اصلاً با اينها آشنا نيستيم. مثلاً اسم اسميت را مي‌شنويم. آن هم در حد چند گزاره تكراري دست نامرئي ولي پدر معنوي اسميت كه هيوم است، افكارش را نمي‌شناسيم. با اين كه افكار هيوم خيلي هم ساده است. به نظر مي‌رسد كه خيلي سطحي است ولي به نظر من عميقترين تأثير را در فلسفه و در متد علوم اجتماعي هيوم داشته است

مي‌توانيد يك گزاره از او بگوييد؟

 بحثي كه هيوم در حوزه تجربه‌گرايي مي‌كند این است که اولاً منشأ تمام ادراكات را تجربه مي‌داند و ادراكاتي كه غير تجربي هستند موهوم می داند.يعني فلسفه او يك فلسفه طبيعت‌گرايانه است. لازم به ذکر است که بگویم ايشان ظاهراً مدرس اخلاق بوده اند ظاهراً استاد اخلاق اسميت هم بوده است ولي اخلاقي كه ايشان مطرح مي‌كند، كاملاً از دين جدا است. چون يك ملحد است.  شما الآن همين اخلاق را در اقتصاد مي‌بينيد. يعني الآن در اقتصاد خيلي كسي بخواهد معنوي صحبت بكند، مي‌گويد؛اخلاق و اقتصاد. در حالي كه ما نمي‌دانيم اخلاقي كه توي فلسفه غرب اروپا دارد مطرح مي‌شود و به تبع آن در اقتصاد، ريشه‌اش در افكار امثال هيوم است كه اصلاً يك اخلاق طبيعي است. يعني شما ملحد هم باشيد، مي‌توانيد آن اخلاق را داشته باشيد. يك اخلاق رفتارگرا است.

به نظر من اگر كسي هيوم را بشناسد، به اين راحتي تن به اخلاق و اقتصاد نمي‌دهد. اينها را بردارند و به اسم اقتصاد اسلامي بياورند در كشور ترجمه بكنند كه بله، اقتصاد اسلامي همين حرفهايي است كه آمريتاسن زده و يك مقدار اخلاق را به اقتصاد اضافه کنیم درست مي‌شود.

غير از فيلسوفان اديباني هستند كه باز در همان حول و حوش قرن 18-17 هستند. ما بايد آثار اينها را ببينيم. ما بايد آثار شكسپير را بخوانيم. بايد آثار دانته را بخوانيم. ببينيم اينها چه جوري فكر مي‌كردند.

به عنوان نکته آخر اگر موردی هست که به نظرتان جا مانده اشاره بفرمایید؟

ما باید در شناخت جریانات اقتصادی آگاهانه تر اقدام کنیم به طور مثال الآن نهادگرايي را به عنوان يك جريان هترودكس مي‌شناسيم. شايد ده سال بعد خط مقدم حمله ما نهادگرايي است. نبايد تو دامن كسي بيفتيم كه ده سال بعد قرار است با آن مبارزه كنيم. از الآن بايد بدانيم و تكليف ما مشخص باشد. نهادگرايي هم اين ايرادها را دارد که باید به خوبی واکاوی شود

و یا در مورد جریانات هترودوکس و دگر اندیش باید حواسمان باشد که غرق این مباحث نشویم،چون که مگر من اقتصاد متعارف را قبول داشتم كه حالا بروم ضدش را بخوانم.به نظر من بزرگان اقتصاد متعارف یک سلسه مسائلی را درست كردند و خودشان هم دارند مي‌زنند. اين است كه بايد عميق تر بررسي كنيم.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب