اقتصاددانان چگونه عمل می­کنند و می­اندیشند؟! | مدرسه اقتصاد

ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb
معرفی کتاب The world in the model(جهان در مدل) اثری از مری مورگان

اقتصاددانان چگونه عمل می­کنند و می­اندیشند؟!

سایت ترجمان

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۴:۳۸ ۱۳۹۲/۱۱/۲۹

جهان در مدل عصاره­ای است از ۱۵ سال کار متمرکز [مری مورگان] فیلسوف و تاریخ­­شناس اقتصاد. موضوع مورد نظر مری مورگان چگونگی بهره­گیری از مدل­ها توسط اقتصاد است. هدف وی آن است که «هم تاریخچه­ای از تابعیت­پذیری در اقتصاد و هم فلسفه­ای بومی از علم برای اقتصاد ارایه دهد».

یادداشت زیر خلاصه ایست بر اثر مری مورگان اقتصاد دانانی انگلیسی به نام جهان در مدل،که در واقع کوششی است برای نشان دادن تاریخچه ای از تابعیت اقتصاد.این یادداشت توسط رابرت سوجن استاد اقتصاد آنجلیا انگلیس نگاشته شده است و سایت ترجمان نیز آن را ترجمه نموده است.

رابرت سوجن در مورد کتاب جهان در مدل می نویسد:

این کتاب، کتابی طویل است که با شفافیت بسیار نگاشته شده و به لحاظ جزئیات تاریخی بسیار غنی می­باشد. فصل آغازین که دستورالعمل سایر قسمت­های کتاب را بیان می­کند، مباحثی از جدول اقتصادی فرانسوا کِنِه (Quesnay’sTableau Economique) که احتمالاً اولین مدل اقتصادی است و هم­چنین مدل چرخه­های اقتصاد خرد فریش (Frisch) را شامل می­شود. فصول بعدی موضوعات روش­شناختی را با مطالعات تاریخی گسترده­ای در باب عمل مدل­­سازی ارتباط می­دهند.  این مطالعات مدل توزیع تولید اقتصادی ریکاردو، جعبۀ اجورث، مفهوم انسان اقتصادی استدلال­گر، ماشین نیولین- فیلیپس، مدل IS-LM، نمودار عرضه و تقاضا و معمای زندانی را نشان می­دهند.

من به عنوان فردی که در ابتدای راه مدل­سازی اقتصادی است و تنها دانش محدودی از تاریخچه اقتصاد دارد، این مطالعات موردی را جالب و روشن­ساز یافته­ام. من به ویژه از برداشت مورگان نسبت به دیوید ریکاردو و ماشین نیولین- فیلیپس لذت بردم.

ریکاردو در تاریخچه سنتی تفکر اقتصادی اغلب به عنوان اولین نظریه­پرداز اقتصادی رسمی نام برده می­شود. رویکرد وی به عنوان جانشینی برای  انتزاعاتی دانسته می­شود که به لحاظ ریاضیاتی قالب­پذیرند، جانشینی برای تمایل گسترده آدام اسمیت به زندگی اقتصادی حقیقی. سبک استدلال وی کار با مثال­های عددی به­جای ارتباطات کیفی کلی- خام دانسته می­شود و یا شاید به عنوان امتیازدهی واجبی به عدم آگاهی ریاضیاتی مخاطبانش تلقی می­شود. مورگان تصویر بسیار متفاوتی ارایه می­نماید، تصویری که در آن نظریه تولید و توزیع ریکاردو به «کشتزار مدل ریکاردو» بدل می­شود (ص. ۷۳-۷۹). ریکاردو فقط سرمایه­گذار موفقی نبوده که به اقتصاد روی آورده است. وی با دنبال کردن مسیر سنتی انگلیسی در راستای وضعیت اجتماعی، املاکی روستایی را خریداری نمود و به کشاورزی علاقه نشان داد. مورگان نشان می­دهد که مثال­های عددی ریکاردو در مورد فرآیند تولید با گزارشات تجربیات کشاورزی کشاورزان مشابهت دارد. وی معتقد است مدل­سازی ریکاردو، جدای از خشک و انتزاعی بودن، تعمیمی از تجربه کشاورزی بوده است؛ استراتژی وی در مدل­سازی این بوده است که کل اقتصاد را به عنوان یک مزرعه نمایش دهد.

مدل هیدرولیک سیستم اقتصاد کلان، که ابتدا در سال ۱۹۴۹ توسط نیولین و فیلیپس در دانشگاه لیدز (Leeds) مطرح شد، به درستی شهرت یافته است. [این مدل] در اقتصاد معمولاً به عنوان چیزی کنجکاوانه و هم­چنین به عنوان ابزار کمک آموزشی خیالی تلقی می­گردد. [این مدل] در رشته کامپیوتر یکی از اولین کامپیوترهای آنالوگ شناخته می­شود. در فلسفه علم، مثالی است از این­که چگونه مدلی می­تواند به­جای وجود ریاضیاتی، وجود فیزیکی داشته باشد، در حالی­که از عناصری بسیار متفاوت با واقعیتی که ارایه می­نمایند تشکیل یافته است. تاریخچه آن داستانی است جالب و مورگان آن را به خوبی نقل می­نماید. وی نشان می­دهد که نیولین و فیلیپس در ساخت ماشین خود می­بایست مشکلات بنیادین موجود در نظریه اقتصاد کلان را در ارتباط با یکپارچگی سهام و گردش (stocks and flows) حل می­نمودند. آنها به این دلیل قادر به انجام این کار بودند که علی­رغم سایر اقتصاددانان کلان آن زمان، آنها بر دامنه هیدرولیک کار می­کردند نه بر روی دامنه نمودارهای دو بعدی معادلات ریاضیاتی.

Morgan-LSE100-compressed-and-cropped-twice

تفسیر فلسفی این مطالعات موردی، هم تاریخچه­ای از نقشی که مدل­ها فی­الواقع در اقتصاد ایفا نموده­اند ارایه می­دهد و هم برداشتی روش­شناختی از عمل مدل­سازی. در تاریخچه­ای که مورگان ارایه می­نماید، مدل­ها فقط از سال­های ۱۹۳۰ به بعد نقشی محوری در عمل علم اقتصاد پیدا کرده­اند. اقتصاد کلاسیک بر مبنای اندیشه «قوانین جهانی» استوار بود. دو «سبک جدید» استدلال از اواخر قرن نوزدهم شروع به ظهور نمودند، هر دوی این سبک­ها با کاربرد ریاضی همراه بودند – «روش قیاس و برهان ریاضیاتی» و روش مدل­سازی (ص.۱۸). مورگان تصدیق می­نماید که رسم خط جداکننده میان این دو سبک آسان نیست و این امکان وجود دارد که دسته­بندی وی مخالفانی داشته باشد. (برای مثال، وی والراس را به عنوان قائل به [روش] قیاس و برهان ریاضیاتی معرفی می­کند، در حالی­که تشبیه کل اقتصاد به مزایده­ای واحد را می­توان به عنوان شاهکاری از مدل­سازی اقتصادی دانست). مورگان در تمام وقایع، شکی به دل راه نمی­دهد که روش مدل­سازی برای تسلط بر اقتصاد نظری ظهور یافته است. مدل­ها و مدل­سازی «در تمام سطوح» اقتصاد «بومی هستد» (ص.۲) و به «طریق مبنایی عمل علم اقتصاد» مبدل شده­اند (ص.۳۹۷). اقتصاد مدرن «به علمی اجتماعی مبدل گشته که تا اندازه زیادی به مدل­های ریاضیاتی یا نموداری کوچک وابسته است، مدل­هایی که هر کدام به طور جداگانه  تکه­های کوچک متفاوت اقتصاد را نمایش می­دهند و هر یک تا حد زیادی به طور مستقل از یکدیگر عمل می­کنند» (ص.۳۷۸-۳۷۹).

برداشت مورگان از چیستی مدل­ها و هم­چنین از چیستی مدل­سازی، از تلاشی در راستای تمیز قایل شدن میان مدل­ها و سایر انواع بازنمایی آغاز می­شود. از نظر مورگان، تمایز اساسی آن است که مدل­ها «اشیایی کارکن هستند» (ص.۳۸۰)؛ مدل­ها منابعی برای استدلال فراهم می­کنند. وی مفهوم کاربرد مناسب (manipulation) را برای مدل­سازی ضروری می­پندارد: «بازنمایی تنها زمانی به مدل تبدیل می­شود که منابعی برای کاربرد مناسب داشته باشد» (ص.۲۷).

مورگان مکرراً اعلام می­نماید که مدل­ها دو کاربرد دارند: «مدل­ها ابزارهایی هستند برای بررسی و کنکاش: اقتصاددانان به بررسی و کنکاش در دنیای مدل اقتصادی می­پردازند و از آنها [مدل­ها] برای بررسی و کنکاش در جهان اقتصادی که مدل ارایه می­نماید بهره می­جویند» (ص.۲۱۷). با این حال، همان­طور که عنوان کتاب مورگان اشاره دارد، وی در مورد کاربرد اول مدل­ها، نسبت به کاربرد دوم حرف­­های بیشتری دارد. وی با خلاصه­سازی چگونگی کاربرد مدل­ها توسط اقتصاددانان می­گوید: «آنها (اقتصاددانان) سؤالاتی مطرح می­کنند، از منابع مدل برای اثبات چیزی بهره می­جویند و آنچه در فرآیند مورد نظر اتفاق می­افتد را شرح می­دهند» (ص.۲۱۷-۲۱۸). این ترکیب از فعالیت­ها «نوعی تجربه» قلمداد شده است (ص.۳۱)؛ تشابه میان مدل­سازی و تجربه مؤید تفاوتی اساسی با روش قیاس و اثبات ریاضیاتی است (ص.۳۳).

9789

مورگان این برداشت را با «استدلال به وسیله مدل­ها» توصیف می­کند و برای آن چهار مرحله برمی­شمارد. گام اول ایجاد مدلی مربوط برای برخی از مشکلات تمایل است. گام دوم مطرح نمودن سؤالاتی است در باب «چیزی در مدل و یا در جهان». گام سوم «اثبات پاسخ سؤالات با استفاده از منابع مدل» است. و این همان نقطه­ای است که کاربردی بودن وارد می­شود: پاسخ به وسیله کاربردی بودن در مدل به دست می­آید. گام چهارم افزودن «شرحی» است که «به اثبات کمک می­نماید پاسخ­ها را به سؤالات و دامنه آنها مربوط نماید» (ص.۲۲۵). به نظر می­رسد مفهوم این سخن آن باشد که چنانچه سؤالات به جهان مربوط باشند، پاسخ­ها می­بایست از شرح روایت حاصل گردند (زیرا مدل مدل فقط قادر است آن­چه به خوی خود صحیح است را اثبات نماید).

به نظر می­آید «کاربردی بودن» و «اثبات» بنا به برداشت مورگان تقریباً مفاهیمی تبادل­پذیر باشند. وی ادعا می­نماید که مدل به همراه «قوانین استدلالی» ایجاد می­شود، قوانینی که توسط «نوع مواد اولیه مدل و یا زبانی که تحت آن نوشته شده و یا قالبی که دارد» محدود می­گردند. این قوانین «به­طور مؤثر کاربردی بودن صحیح اقتصاددان و یا کاربرد آن مدل را تعیین می­نماید». در مورد مدل­های ریاضیاتی، این قوانین نوعاً قوانین هندسه و یا جبر هستند و در مورد ماشین نیولین و فیلیپس، این قوانین قوانین هیدرولیک می­باشند (ص.۲۶).

مدل فریش را در نظر بگیرید. نسخه­ای که مورگان به بحث در مورد آن پرداخته از سه معادله پویا تشکیل یافته که نرخ تولید کالاهای مصرفی، نرخ تولید کالاهای سرمایه­ای و موجودی (stock)کالاهای سرمایه­ای را به یکدیگر ارتباط می­دهد. این معادلات را می­توان برای به دست آوردن مسیرهای زمانی سه متغیر مذکور در هر مقدار آغازین حل کرد. این مدل از منافع اقتصادی نشأت می‌گیرد زیرا معادلات به عنوان نمایشی از ویژگی­های اقتصاد واقعی که تحت تأثیر هیچ­گونه شوک چرخه­ای برون­زادی قرار ندارد معنا می­یابد، اما مسیرهای زمانی راه حل، چرخه­ای می­باشند. چنانچه بنا باشد این تمرین مدل­سازی با طرح مورگان همخوانی داشته باشد، به نظر می­رسد که می­بایست بگوییم «مدل»، سه معادله است، «نوع مواد اولیه سازنده مدل» ریاضیات است و «کاربردی بودن» نیز پاسخ معادلات را می­یابد. اما تمایز میان مدل و کاربردی بودن آن در این­جا به نظر بی­فایده می­آید. معادلات مسیرهای زمانی متغیرها را تعریف می­کند، مسیرهای چرخه­ای همان­قدر  مدل محسوب می‌شوند که معادلات محسوب می‌شوند. زمانی که فریش این معادلات را نگاشته، تنها کافی است پاسخ را بیابیم.

این نکته را در مورد ماشین نیولین-فیلیپس حتی از این نیز ساده­تر می­توان بیان نمود. در اینجا، مفروض است که «مدل» سیستم مخازن، لوله­ها و دریچه­ها می­باشد. بنا به گفته مورگان، «گردش و کاربردی بودن جریان آب که نشان دهنده جریان پول است توسط هیدرولیک مدیریت می­گردد» (ص.۲۲۷). اما «هیدرولیک» تنها مؤید ویژگی­های سیستم فیزیکی است و گویای اعمالی که مدل­ساز انجام می­دهد نمی­باشد. مورگان باید بگوید اجرای این «منابع قابل کاربردی بودن» مدل مذکور چیزی بیش از روشن کردن ماشین نیست (ص.۲۲۶).

شاید این نکته قابل توجه باشد که بسیاری از مثال­های عمده مورگان در مورد مدل­ها، «پاسخ­های» خود را به گونه­ای که مدل فریش تعریف می­نماید، تعریف نمی­کنند. برای مثال جعبۀ اجورث را در نظر بگیرید. همان­طور که اکثر اقتصاددانان باور دارند، جعبۀ اجورث نموداری دو وجهی است که می­تواند فراوانی‌ها و ترجیحات اقتصاد تبادلی دو نفره را توصیف نماید. این [نمودار] تعیین نمی­کند که این افراد در واقع چه عملی انجام می­دهند و یا این­که چه چیزی می­تواند به معنای راه­حل توازنی قلمداد گردد. برای به دست آوردن هرگونه نتیجه­گیری در مورد الگوی تجارت در این مدل، می­بایست فرضیات دیگری نیز به ان بیفزاییم، برای مثال این­که تجارت در شرایط قیمت­های تخلیه‌کنندۀ بازار صورت می­پذیرد و یا این­که تجارت­های «بلوکه شده» وجود ندارد. چنانچه فردی نمودار جعبۀ اجورث را «مدل» قلمداد نماید، نحوه کاربرد آن در اقتصاد با الگوی مورگان مطابقت خواهد داشت؛ در این صورت افزودن فرضیاتی درباره رفتار فردی یا تعیین مفهومی راه حلی را می­توان «کاربردی بودن» قلمداد کرد. اما برداشت من این است که نظریه­پردازان اقتصادی بیشتر تمایل خواهند داشت که بگویند جعبۀ اجورث تا زمانی که این مؤلفه­ها به آن افزوده نشده باشد، مدلی مشخص تلقی نمی­شود؛ بلکه تنها مؤلفه بسیار مفیدی برای مدل­سازی است.

طرح مورگان، با معرفی مدل­ها به عنوان چیزهایی که مورد کاربردی بودن قرار می­گیرند، ما را تشویق می­نماید که این مفهوم را نادیده بگیریم که حتی از نقطه­نظر خود طراح آن، مدل­ها مستقل هستند. من به عنوان یک مدل­ساز، خودم را در حال ایجاد چیزی تلقی می­نمایم که به خودی خود حیات دارد: پس از ساخت مدل، کنار می­نشینم و به عملکرد آن می­نگرم. اگر از این منظر بنگریم، آن­چه در باره جهان بر مبنای مدل فریش حائز اهمیت است، این است که اقتصاد کاملی است که چرخه­های خود را از طریق عملکرد مکانیسم­هایی که توسط معادلات مدل توصیف می­شوند، تولید می­نماید. با توجه به این­که اقتصاد نمونه فریش چرخه­هایی را سبب شده که مشابه همان چرخه­هایی هستند که در اقتصاد واقعی شاهد آنیم، به این نتیجه می­رسیم که چرخه­های واقعی می­توانند در اثر مکانیسم­هایی مشابه مکانیسم­های این مدل ایجاد شوند. اما برای آن­که به این صورت بیندیشیم، می­بایست چرخه­های نمونه را محصول عملکرد مدل بدانیم، نه محصول کاربردی بودن­های مدل­ساز.

تأکید مورگان بر کاربردی بودن مدل­ها می­تواند با چیزی که از دیدگاه من اصلی­ترین محدودیت تحلیل وی است –محدود بودن برداشت وی از چگونگی آگاهی بخشی مدل­ها درباره دنیای اقتصادی که ارایه می­دهند- در ارتباط باشد. گرچه وی مکرراً می­گوید که مدل­ها برای پاسخ به سؤالاتی در باب جهان به کار می­روند، آشکارا نسبت به توضیح چگونگی این عمل توسط مدل­ها بی­میل است. این­که مدل­ها چگونه درد درک جهان به ما کمک می­نمایند «سؤال پیچیده­ای ایست که بعداً مختصراً به آن خواهم پرداخت» (ص.۳۱)، «سؤال بسیار بغرنج­تر» (ص.۳۳)، «موضوع بسیار گمراه­کننده­ای که به آن خواهم پرداخت» (ص.۲۳۷)، «مسئله­ای که خصوصاً ناراحت­کننده است» (ص.۳۹۲) و غیره. اما تا ان­جه که من نگریسته­ام وی ورای فرمول­بندی­های پیچیده­ای نظیر «آن­ها (اقتصاددانان) اطمینان دارند که مدل­هایشان اصل موضوع را تا اندازه­ای در برخواهد داشت» (ص.۲۴۶) و یا

روایت­ها و شرح­ها نقش پلی شناختی میان مدل انتزاعی و نسبتاً کلی با اثبات­های آن و برداشت­های بسیار جزئی­تر رویدادهای حقیقی دنیای واقعی اقتصاد ایفا می­نماید.شرح­ها در ایجاد چنین روابط متناظری، توضیحاتی احتمالی در باب این رویدادهای دنیای واقعی ارایه می­­دهند (ص.۲۴۴).

به نظر می­رسد مورگان قصد دارد بگوید که توضیح پدیده­های دنیای واقعی، فقط دومین دغدغه مدل­سازی است. به خاطر داشته باشید که در طرح وی، هرگونه ادعای توضیحی از این دست در «شرح» مرحله چهار گنجانده شده است. وی در توضیح تجربه خویش از توجه به توضیحاتی که اقتصاددانان در ارایه مدل­ها دارند، می­گوید:

 شرح­ها و روایت­ها در ابتدا توسط توضیحات اقتصاددانان به دنیای مدل­ها وارد شدند. چیزی که از درجه دوم اهمیت برخوردار بود آن بود که اقتصاددانان قالبی برای استنتاجات بی­قاعده و اتفاقی از تجربیات مدل­ها در رویدادهای دنیای اقتصادی ایجاد نمودند (ص.۳۶۱-۳۶۲).

در بهترین حالت، به نظر می­رسد که مدل­ها فقط توضیحاتی غیررسمی، اتفاقی یا احتمالی ارایه می­دهند؛ هرگونه اطمینانی بر این توضیحات به اعتماد مربوط می­شود.

باید اذعان کنم که بخش زیادی از تجربه مت در ارایه­های اقتصادادانان با تجربه مورگان شباهت دارد. اما اگر توضیح، حقیقتاً دومین دغدغه مدل­سازی باشد، در اقتصاد چه چیزی نقش توضیح رسمی، دقیق یا حقیقی رویدادهای حقیقی دنیای واقعی را به عهده خواهد داشت؟ اگر منظور مورگان را درست متوجه شده باشم، پاسخ وی «اقتصاد» است.

تقریباً در انتهای کتاب، وی چنین می­گوید:

بدون شک، اقتصاددانان پیشروی که مدل­ها را ایجاد نمودند، هم اهداف توضیحی داشته­اند و هم اهداف تحلیلی، اما پس از دوره درگیری داخلی نوعی تناین ایجاد شد به گونه­ای که مدل­سازان آماری (اقتصادسنجی) بر توضیحاتی که به لحاظ نظری موثق بودند و می­توانستند به منظور اندازه­گیری و آزمون فرضیات به کار روند تمرکز می­کردند، در حالی­که مدل­سازان ریاضیاتی بر ارایه برداشت­هایی که مفاهیم را اثبات می­نمود و موجب ایجاد فرضیات و بسط نظریه می­گردید تمرکز می­نمودند (ص.۳۸۸).

با توجه به این ادعای (به گمان من صحیح) مورگان که مدل­سازی به اصلی­ترین روش عمل به علم اقتصاد مبدل شده است، مشخص نیست منظور مورگان از «بسط نظریه» در این­جا چه بوده است. در صورتی که مدل­­سازی همان چیزی باشد که اقتصاددانان نظریه می­پندارند، چه­طور ممکن است مرحله­ نظریه­پردزای وجود داشته باشد که ورای مدل­سازی پیش رود؟ درک این ادعا ساده­تر خواهد بود که اقتصاد از طریق اقتصادسنجی با دنیای واقعی سر و کار دارد. احتمالاً اقتصادسنجی زمانی که بر مبنای مدل­سازی مورد نظر مورگان در این کتاب ایجاد شده باد، «به لحاظ نظری موثق» است. اما در صورتی که دلیلی برای وجود تشابهات میان ویژگی­های مدل­ها و ویژگی­های دنیای واقعی موجود نباشد، مدل­ها چگونه خواهند توانست اطلاعاتی برای اقتصادسنجان فراهم آورند؟ من نمی­دانم در صورتی­که مدل­ها نتوانند توضیحات صحیحی از پدیده­های دنیای واقعی ارایه نمایند، عمل مدل­سازی چگونه ممکن است ارزش علمی داشته باشد؟

The-World-in-the-Model-Morgan-Mary-S-EB9781139557962

کتاب جهان در مدل؛اقتصاددانان چگونه عمل می­کنند و می­اندیشند اثری از  مری مورگان که در سال 2012 توسط انتشارات دانشگاه کمبریج،منتشر شده است

رابرت سوگن(Robert Sudgen) استاد اقتصاد دانشگاه ایست انجلیای انگلیس است. وی در تحقیقات خود ترکیبی از روش­های نظری، تجربی و فلسفی را برای بررسی مسایل اقتصاد رفاه، انتخاب اجتماعی، انتخاب تحت شرایط عدم قطعیت، بنیان­های تصمیم و نظریه بازی، روش­شناسی اقتصاد و تکامل عرف اجتماعی به کار می­برد. وی در کارنامه خود تألیف یا گردآوری هشت کتاب از جمله اقتصاد حقوق، مشارکت و رفاه و اقتصاد تجربی: نگاهی دوباره به قوانین با مشارکت پنج مؤلف دیگر دارد. وی در حال حاضر بر روی کتابی در باب اقتصاد رفاه قرادادی کار می­کند.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب