گزیده ای از خاطرات اساتید اقتصاد-2 | مدرسه اقتصاد

ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb
مروری بر کتاب سرگذشت یک علم

گزیده ای از خاطرات اساتید اقتصاد-2

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۵:۴۵ ۱۳۹۲/۱۱/۲

آنچه مشاهده می کنید گزیده ای است از خاطرات شفاهی اساتید اقتصاد دانشگاه های ایران که به صورت تفصیلی در کتاب سرگذشت یک علم به همت میکائیل عظیمی جمع آوری شده است در این قسمت پیشرو خاطرات سه تن از اساتید اقتصاد دکتر وحیدی،دکتر صادقی تهرانی،دکتر تقوی را آورده ایم لازم به ذکر است مصاحبه از این عزیزیان در سال 1382 انجام شده است

دکتر حسین وحیدی

چه چیزی باعث شد که اقتصاد را به حقوق ترجیح دهید؟ این جابه جایی به چه دلیل بود؟

دکتر حسین وحیدی: نظام آموزشی ما بسیار کهنه و قدیمی است. به حدی که اگر ادعا کنیم برای 200 سال پیش است، حرف نابه جایی نگفته ایم. در ژاپن، در همان آغاز تحصیل، بچه ها زیر نظر روانشناس قرار می گیرند و بعد از 5 سال، در پرونده آنها نوشته می شود که استعداد چه کار را دارند. اما در ایران همه با هم شروع می کنند و آنهایی هم که در کنکور شرکت می کنند، یکی از مهندسی سردر می آورد و یکی از پزشکی و… من از دانشجویان حسابداری ام می پرسم که آیا شما در دوره دیپلم، کلمه ای از حسابداری می دانستید؟ آیا می دانستید که چه رشته ای است؟ به این دلیل استکه باید به جای کنکور از واژه فاجعه استفاده کنم. چرا که بسیاری از دانشجویان به دلیل عدم علاقه، دچار افسردگی می شوند. همین نظام آموزشی در دوره ما هم حاکم بود. مثل خودم که وکالت قبول شدم و بعد از مدتی فهمیدم که با روحیه من سازگار نیست. خوب به خاطر دارم که در دوره کارآموزی وکالت، پرونده ای داشتم که آقایی مدعی بود که خانم او دزدی کرده است. این پرونده دست من بود و باید پیگیری می کردم، با خود گفتم ملاقاتی با این زن کرده و با او صحبت کنم. دیدم یک زن بدبخت و بیچاره است که به آغوش زن دیگری که خاله اش بود پناه برده است. آن زن در بچگی پدر و مادرش را از دست داده و چند چیز کوچک، مثل انگشتر دزدیده بود. از آنجا که بیرون آمدم دیدم که باید از آن مرد در برابر آن زن دفاع کنم! بالاخره به دوستم زنگ زدم و گفتم که بیا و این پرونده ها را از من بگیر و از همانجا وکالت را رها کردم.

 آقای دکتر وحیدی! به نظر جناب عالی اساسی ترین مشکل نظام آموزش علم اقتصاد در ایران چیست؟

دکتر حسین وحیدی: در این رابطه باید بگویم که علی رغم گذشت سال ها (از ورود دانشگاه به کشور) مشکل حفظ کردن، امتحان دادن و به سال بعد رفتن هنوز هم به قوت خود باقی است. ما در دانشکده ها، تحقیق را به معنای واقعی اش در سیستم آموزشی مان نداریم. اینکه دانشجو با تحقیق، ریشه مساله ای را بیابد وجود ندارد چه در متوسطه و چه در آموزش عالی. در نتیجه اقتصادی را هم که می خوانیم، اقتصاد حافظه است. من از شما می پرسم تا زمانی که در مقطع لیسانس فارغ التحصیل می شوید، چه درصد از تئوری هایی که به شما آموزش می دهند، مربوط به اقتصاد ایران است و چند درصد تئوری های دیگر؟ یا در همان اقتصاد ایرانی که می خوانید چقدر با مسائل خاص ایران آشنا می شوید؟ مثلاً کویر یکی از ناشناخته ترین مقولات در اقتصاد ایران است، همین طور جنگل، چرا؟ چون سیستم آموزشی ما سراغ کویر نمی رود. ما نمی رویم ببینیم که در کجا زندگی می کنیم و در خراسان، همدان و خوزستان چه خبر است.

آقای دکتر! با این وصف، بنظر جنابعالی نقطه آغازین اصلاح این سیستم کجاست؟

دکتر حسین وحیدی: به نظر من اولین بحثی که در اقتصاد باید اصلاح بشود، خود لغت اقتصاد است. واژه اقتصاد برای دانشی که Economic گفته می شود، واژه ای نادرست است و مفهوم اقتصاد را نمی دهد. لغت اقتصاد از واژه لاتین police oekonomos گرفته شده است. Police به معنی شهر، oeko به معنی خانه و nomos به معنی قانون است (در این باره می توانید به فرهنگ معین ذیل لغت اقتصاد مراجعه کنید). این nomos همان ناموسی است که ما می گوئیم و از لاتین گرفته شده است؛ مثل ناموس طبیعت. قانون خانه که از حد خانه فراتر می رود و شهر را دربر می گیرد یا تدبیر منزل تعبیر کرده بودند. نمی دانم که کتاب واژگان اقتصادی من را دیده اید یا نه. در آنجا به جای اقتصاد نوشته ام، کدیوری شهرگانی، (یعنی دانش اداره خانه) ما باید تلاش کنیم که به سمت مفهوم صحیح اقتصاد برویم. ببینید! شما حتماً شنیده اید که وقتی کارگر ژاپنی به کارخانه می رود، عضو خانواده آن کارخانه می شود و لذا برای خانواده خودش کار می کند. مسئول مافوقی هم دارد که به این کارگر به عنوان عضو خانواده کارخانه نگاه می کند. در نتیجه کل ژاپن برای مردم ژاپن در حکم خانه است. آیا شما در خانه خودتان کاری می کنید که به نفع خانه شما نباشد؟ در نهایت چه می شود؟ من که عضو فلان کارخانه هستم، با تمام وجود کار می کنم، اما در ایران وقتی من به عنوان کارگر استخدام می شوم، اولاً آن سرمایه دار برای من خونخوار تلقی می شود و من هم در مقابل او، حکم پابرهنه، او می شود مستکبر و من می شوم مستضعف. اولین نمود جنگ بین ما هم آن است که من روزی دو ساعت کار می کنم. نمود دوم آن هم پیمان می شود که در هر روز 3میلیون تومان زیان دارد چرا؟ چون مصرفش 14 لیتر است. دلمان هم خوش است که مدیرعامل خودروسازی، از ملت به دلیل کیفیت پایین خودرو عذرخواهی می کند. بنابراین تا مفهوم اقتصاد، معنای اداره خانه، تدبیر منزل و کدیوری شهرگانی در دانشگاه ها وارد نشود، ما دچار این وضع هستیم. پس ابتدا باید در دانشگاه ها کدیوری شهرگانی جانشین اقتصاد شود چرا؟ اولین پاین خانواده مهر است. من باید عاشق سرزمینم باشم تا وقتی «ایران سرای من است» شکل نگرفته، نگاه من نگاه اقتصادی نخواهد بود.

آیا دوره ای که شما دانشجو بودید، بحث ها به همین شوه مطرح می شد؟

دکتر حسین وحیدی: این شیوه، اندیشه های من است. من یک عمری در اقتصاد کار کردم و بعد وارد ادبیات شدم در نهایت منش ملی را نوشتم. به دلیل اینکه کاملاً دریافتم که درد ما اقتصاد نیست، درد ما منش است. اقتصاد ما اقتصاد نمی شود مگر اینکه منش من ایرانی به منش ژاپنی تبدیل شود.

با توجه به اینکه شما سابقه تدریس در دانشگاههای خارج از ایران را هم دارید، لطفاً بفرمایید که سیستم آموزشی کشورهای پیشرفته با دانشگاه های ما چه تفاوت های اساسی دارد؟

دکتر حسین وحیدی: شما از من بپرسید که چگونه به دانشکده اقتصاد رفتم. جواب می دهم که کاملاً تصادفی اگر کسی مرا درمی یافت و با من مصاحبه ای می کرد، قطعاً پیشنهاد می کرد که به رشته ادبیات بروم. در تمام جوامع نیوتنی، دانش آموز، از ابتدایی، تحت آموزش است. خاطره ای به یاد می آورم که به سوال شما ارتباط دارد. یکی از آشنایان می خواست که در انگلستان پزشک شود و در جلسات متعددی جهت مصاحبه شرکت کرد. تنها در یکی از جلسات، یک کلام از او می شنوند که درآمد پزشکی درآمدش زیاد است، پزشک خوبی نخواهی شد. همین ترتیب در مورد اقتصاد هم وجود دارد. من نمی توانم اقتصاد بخوانم، چون دلم خواسته است. با من مصاحبه می کنند و اگر بتوانم توضیح بدهم که چرا اقتصاد را انتخاب کرده ام، با ورود موافقت می شود. مگر می شود مثل سیستم کنکور ایران، با ضربدر به دانشگاه رفت؟

آقای دکتر تصور کنید که قرار است سیستم آموزش علم اقتصاد در ایران اصلاح شود. فرمودید که اول باید تعریف اقتصاد اصلاح شود و بحث کدیوری شهرگانی جایگزین گردد. قطعاً شما هم معتقد نیستید که به صرف تغییر این کلمه، سیستم آموزش ما متحول می شود. سوال دیگری مطرح می شود که برخی معتقدند حلقه های علوم انسانی باید همزمان با یکدیگر فرا گرفته شوند. این علوم به صورت تک تک کاربرد ندارد. در مقابل گروهی دیگر هستند که می گویند دیگر نمی شود مثل دوره ابوعلی سینا، در همه علوم عالم شد چون علم خیلی متنوع و عمیق شده و باید در علم خاصی متخصص شد. این تقابل یا پارادوکس را چگونه توصیف می کنید؟

دکتر حسین وحیدی: موقعی که ما می گوئیم شما به عنوان دانشجوی اقتصاد باید روانشناسی بخوانید، نه در حدی که دکتری روانشناسی شوید، بلکه در حدی بخوانید که مربوط به خودتان هست. یعنی روانشناسی کار در کارخانه و یا روانشناسی اقتصادی که این موارد، در دانشکده

های روانشناسی هم خوانده نمی شوند. من که در اقتصاد کار می کنم، باید روانشناسی کارمند ایرانی را بدانم تا بفهمم که چه عواملی سبب می شود که او دو ساعت در روز کار کند. در رشته تاریخ، من نمی خواهم آنچه را که دانشجویان رشته تاریخ می خوانند بدانید. اما اگرق ندانید که انقلاب صنعتی چه بود و چرا در انگلستان به قوع پیوست؟ چه عواملی داشت و در کشور ما چه می گذشت، چگونه می خواهید رشد را تحلیل کنید. شما باید بدانید که شاه قاجار خیلی راحت گمرکات شمال را جلوی روس ها می گذاشت و با پولی که می گرفت به اروپا می رفت. من در تاریخ بدون اینکه وارد جزئیات بشوم باید بدانم منشور انقلاب کبیر فرانسه و مشروطیت چه اثری در اقتصاد گذاشت. بزرگترین نقطه ضعف دانشکده های ما این است که الگوی غرب را آوردیم ولی مسائل انسانی و آنچه مربوط به کدیوری بود را بررسی نکردیم. ما اول باید کدیوری شهرگانی را- نه در لغت، بلکه در مفهوم کلی آن بخواهیم و بعد ببینیم که در اقتصاد ایران چه می گذرد. من از استادی شنیدم که می گفت ما نمی توانیم در هر علمی متخصص شویم ولی باید از علوم دیگر آنقدر بدانیم که با زبان مشترک بتوانیم با سایر علم صحبت کنیم.

من نمی گویم که در دانشکده اقتصاد، تاریخ به صورت اعم گفته شود ولی می گویم وقتی از اسمیت و یا ریکاردو بحث می شود، من هم باید آنها را خوب بشناسم و هم اینکه چرایی به وجود آمدن اندیشههای آنان را بدانم. دانشجوی اقتصاد باید بداند که چرا مارکسیسم متولد شد. من باید بدانم که در دوره قاجار- درست در زمانی که اروپا تب و تاب صنعتی شثدن داشت- ایران چه وضعی داشت؟ ما در وضعی زندگی می کنیم که ایل سالاری است. در حالی که در جهان امروز، شایسته سالاری مطرح است اما چون در کشور ما غلبه با ایل است، همین که من به اداره خاصی راه می یابم، تمام ایل و تبار خودم را هم با خود می برم. ولی در ژاپن طی مراحل اداری به شکل مثلث است. یعنی بایستی در رشته ای 15 سال کار کنید، بعد 10 سال در مقطع بالاتر و 5 سال در مقطع بعدی و بعد از طی مراحل خاصی به مدیریت می رسید. بنابراین در طی این 25 سال تمام جزئیات مدیریت را پشت سر گذاشته اید.

آنچه که جناب عالی در سراسر این مصاحبه بر شمردید، حاکی از آن است که در جهان پیشرفته که تفکر نیوتنی حاکم است ما با یک سیستم درهم تنیده روبه رو هستیم، ممکن است یک بار به طور خلاصه، اجزای این مجموعه را برشمارید. در ضمن به نظر شما، این شیوه چگونه باید آموزش داده شود؟

دکتر حسین وحیدی: باید از همان دوران ابتدایی، مساله فرهنگ ملی آموزش داده شود. مساله اخلاق و روش مدیریت ربطی به اقتصاد ندارد. اما با ورود به اقتصاد، تماماً پیاده می شود. ببینید ما از زوایای دیگری هم مشکل داریم. وقتی دانشجویی درس بودجه را می خواند، حتی وقتی متخصص بودجه می شود، اصلاً اسم صنیع الدوله به گوش او نخورده است. وقتی ما درباره برنامه ریزی صحبت می کنیم و از دانشجوها می پرسیم که هوشنگ ابتهاج کیست؟ کسی او را نمی شناسد. بحث ما این است که دانشجویان جوامع نیوتنی به دلیل برخورداری از یک سیستم منظم، بحث های جامعه شناسی و تاریخ و روانشناسی را از طریق دیگری فرا گرفته اند و وقتی به دانشگاه وارد می شوند، از این جهت مشکل ندارند. یعنی سیستم دارای اجزایی است که این اجزا هر یک وظیفه خود را به خوبی انجام می دهد، برای اینکه نتیجه بگیریم، خلاصه می کنم. من سه نکته کلی را مطرح کردم:

1. جهان به نیوتنی و نانیوتنی تقسیم می شود. نیوتنی می بیند، درمی یابد، واکاوی می کند و واکاوی خود را به شکل ابزار و دانش فنی عرضه می کند. اما جهان نانیوتنی گرچه چشم دارد، اما نمی بیند، گوش دارد، اما نمی شنود و تحلیل نمی کند و به جای همه اینها حرف می زند خیلی هم خوب و زیبا و شاعرانه حرف می زند.

2. لغت اقتصاد غلط است به جای آن باید از واژه کدیوری شهرگانی بهره برد. یعنی خانه داری که از حد خانه خارج شده و شهر را در بر گرفته است.

3. ما تفکر سیستماتیک نداریم، یعنی مجموعه ای از فاکتورهای هم کنش و هم آوا نداریم. هر کسی برای خودش یک سازی می زند و مستقل است. این سه تا مطالبی است که امیدوارم شما یک روزی بتوانید این مژده را به من بدهید که حل شده اند.

دکتر علی صادقی تهرانی(عضو هیئت علمی دانشگاه تهران)

آقای دکتر در چه دبیرستانی درس خواندید و چطور وارد رشته اقتصاد شدید؟

دکتر علی صادقی تهرانی: من فارغ التحصیل دبیرستان علوی در رشته ریاضی هستم. رشته دانشگاهی من مدیریت بازرگانی بود. آن موقع این رشته تازه در دانشگاه تهران تاسیس شده بود در دانشگاه تگزاس آمریکا در رشته اقتصاد فوق لیسانس گرفتم. سپس دوره دکتری را شروع کردم. در دوره دکتری در امتحان نهایی و کتبی از نظر تئوری، اول شدم پایان نامه ام به نیمه رسیده بود که به جریان انقلاب رسیدیم. من آن موقع دبیر فرهنگی و عضو شورای عالی انجمن اسلامی آمریکا و کانادا بودم. بعد از پیروزی انقلاب مرحوم بهشتی گفتند که برگردم. من هم تز را ناتمام گذاشتم و آمدم. البته خیلی ها شبیه من بودند. مدت ها گذشت تا اینکه در فرصتی به انگلستان رفتم. چون دیگر نمی شد به آمریکا رفت. بلافاصله بعد از انقلاب وقتی دانشگاه ها باز شد، تدریس را شروع کردم. حتی بعد از آنکه دانشگاه ها تعطیل شد باز دانشجوها می آمدند و کلاس هایی برگزار می شد. در آن موقع درس نظام های اقتصادی برای آن ها مهم بودند. لذا آن درس را ارائه می کردم و نظام های سرمایه داری سوسیالیسم و اقتصاد اسلامی را در یک نظر تطبیقی ارائه می دادم.

شما که از مدیریت به اقتصاد رفتید، چه دیدی از رشته اقتصاد داشتید؟

دکتر علی صادقی تهرانی: من به دنبال درک علل اقتصادی عقب ماندگی بودم و می خواستم نظام های اقتصادی و خصوصا اقتصاد اسلامی را بشناسیم.تز دکتری را درباره کشاورزی گرفتم. چون آن موقع بعد از شوروی، ایران بزرگترین وارد کننده غلات از آمریکا بود و این خیلی برای من درد آور بود که کشوری مثل ایران غلات را در آن حجم عظیم، از خارج وارد کند. می خواستم بدانم که چه شده است که به این روز رسیده ایم.

آقای دکتر! بحث هایی که شما تحت عنوان اقتصاد خواندید چقدر با مسائل دنیای واقعی ارتباط داشت؟ آن موقع که شما درس می خواندید مسائلی مثل برنامه، نفت یا وارد کردن غله چقدر در عالم دانشگاه مطرح بود؟

دکتر علی صادقی تهرانی: ببینید پاسخ به سوال شما کار سختی است. دانش اقتصادی یک دیسیپلین و یک روش اندیشیدن و تحلیل است که با یک مجموعه روش های محاسبه و تجزیه وتحلیل مجهز می شود. خوب به نسبتی که دانشجو این نظم فکری را بگیرد و به آن ابزار مسلح شود باید بتواند واقعیت های امور را عمیق تر بفهمد و تجزیه تحلیل کند. اما نباید فراموش کرد که دانش اقتصادی یک تلاش برای فهم واقعیت است و واقعیت بیرون، محصول علم اقتصاد نیست که تابع علم اقتصاد باشد. علم اقتصاد یک کنکاش است برای فهم آن چیزی که قرن ها و قرن ها همزاد بشر بوده و هست و خواهد بود. به نظر من هیچ اقتصاد دانی نمی تواند تفسیر و نظریه خودش را جامع و مانع بداند. اما علم اقتصاد در هر سرزمینی باید خود را درگیر مسائل اقتصادی لااقل همان منطقه کند تا قدرت تبیین و تفسیر پدیده ها و ساختارهای اقتصادی حوزه خود را بدست آورد. آموزش علم اقتصاد بدون توجه به این نکته قطعا ناقص و ناتوان می ماند. تئوری های علمی را خاص کشوری ساخته اند اما این وظیفه ما است که آنها را در فهم وتفسیر مسائل خودمان بکار بگیریم و بیازماییم.

آقای دکتر! در دوره شما سیستم آموزشی آن نظم و بینش را داشت که روش اندیشیدن در علم اقتصاد را به دانشجو منتقل کند؟

دکتر علی صادقی تهرانی: وقتی به خارج رفتم (سال 1352) بعد از مدت کمی احساس می کردم باید در آنچه خوانده ام تجدید نظر کنم. خوشبختانه تحصیل در خارج محفوظاتی را که در ایران فرا گرفته بودم تبدیل به معلومات کرد. برای فهم درست نظریه های اقتصادی مدت ها تلاش کردم، به طوری که سرانجام از نظر تئوری در امتحان نهایی دکتری رتبه اول شدم.  اجازه دهید مساله را این گونه بگویم که ما وقتی از دانشجوهای دکتری حتی سال های آخر، سوال می کنیم که با توجه به ابزار تئوریک که خوانده اید فلان مساله ایران را تجزیه و تحلیل کنید پاسخی که رشته دیگر بود آیا همین جواب را نمی داد؟ یعنی مبنای نظری تحلیل ها ضعیف است. در واقع دانشجوی ما مسائل اقتصادی را همانگونه تحلیل می کند که مسائل سیاسی و یا اجتماعی را تحلیل می کند در حالی که دانشجوی خوب اقتصاد آن کسی است که شبیه یک اقتصاددان بیندیشد و شبیه یک اقتصاددان تحلیل کند. یعنی نظم علمی و دیسیپلین فکری داشته باشد. توان بکارگیری نظریه ها در تبیین و تفسیر پدیده ها مهارتی است که باید طی زمان آموزش داده شود، یک مرحله پرورشی است که همزاد و همراه آموزش باید مورد توجه باشد نیمی از کار و مسئولیت دانشگاهی است.

آقای دکتر! به نظر می رسد در صحبت های شما یک دور وجود دارد. یعنی جامعه به دانشگاه احساس نیاز نمی کند در نتیجه دانشگاه پرورش نمی یابد.از طرف دیگر چون دانشگاه تبدیل به مرکز آموزش عالی شده لذا سیستم اندیشیدن سیستماتیک را ندارد و نمی تواند به پرسش های جامعه دقیق پاسخ دهد. اما فارغ از این مساله به نظر شما سیستم آموزش علم اقتصاد در ایران به گونه ای می باشد که بتواند روش اندیشیدن را بیاموزاند؟ آیا نحوه آموزش علم اقتصاد ما را به این هدف می رساند؟

دکتر علی صادقی تهرانی: سیستم آموزشی که ما داریم هنوز عمدتا سیستم آموزشی تخته سیاه و گچ است.  از طرف دیگر هجوم دانشجو به دانشگاه ها به حدی است که انجام کار اضافه بر آن فصول مصوب درسی را بسیار سخت و مشکل کرده است. واقعا طرز تفکر و اندیشیدن در کلاس ها غایب است. سیستمی که ما الان داریم کارایی ندارد. در ضمن خیلی از استادان هم توانایی تدریس به نحو دیگر را ندارند. چون خودشان با همین مدل ها درس خوانده اید.

همان سوال را از یک منظر دیگر می پرسم. شما گفتید چون احساس نیاز نیست عمق، محتوا و شیوه تدریس سرفصل دروس به گونه ای می شود که الان هست.

دکتر مهدی تقوی(عضو هیئت علمی دانشگاه علامه)

جناب آقای دکتر تقوی! در چه سال هایی و در کدام یک از دانشگاه ها، تحصیلات عالیه خود را گذرانده اید؟

دکتر مهدی تقوی: من در سال 1345 از مدرسه عالی بازرگانی، لیسانس گرفتم. بعد از آن برای رفتن به انگلستان بورس دولتی گرفتم. در آنجا دیپلم زبان و ادبیات انگلیسی و سپس دیپلم و فوق لیسانس مدیریت گرفتم. همان موقع عضو انجمن مدیریت بریتانیا شدم. بعد از آن به دانشگاه بیرمنگام رفتم و در آن جا فوق لیسانس بازرگانی گرفتم که بر اقتصاد دریافتی در ریاضی تاکید داشت. بعد از آن به ایران برگشتم و شروع به درس دادن کردم. در سال 1355 در کنکور دکتری دانشگاه تهران شرکت کردم. سال 62 دکتری گرفتم. البته قبل از انقلاب فرهنگی درس های دوره دکتری را تمام کرده بودم، اما بعد از انقلاب رساله ام را ارائه کرده و دکتری گرفتم.

چه طور شد که وارد اقتصاد شدید؟32b5ab1c957428c0770b3a652d70f511_XL

دکتر مهدی تقوی: من بعد از دوره لیسانس، نمی خواستم که درس بخوانم. یکی آمد و گفت که من می خواهم کنکور بدهم، تو هم بیا و کنکور بده. من هم رفتم. شرکت در امتحان بورس خارج هم به همین شکل اتفاق افتاد. به خاطر دعوت یک رفیق در آزمون شرکت کردم.

آقای دکتر! آیا در آن مباحثی که شما به عنوان اقتصاد می خواندید دروسی بود که الان در سیستم آموزشی وجود نداشته باشد؟

دکتر مهدی تقوی: تا آن جایی که من به یاد دارم، تقریبا درس ها تغییر نکرده است. ولی سیستم آموزشی ما با شما فرق داشت. سیستم شما واحدی است، ولی سیستم ما مثل دبیرستان بود. یک سال درس می خواندیم و اگر در یک درس نمره نمی آوردیم، ابتدا تجدید و بعد از آن رد می شدیم. ولی آنچنان که من به خاطر می آورم چیزی از درس ها حذف نشده است، مخصوصا در گرایش نظری. اما فکر می کنم ما باید بیشتر مثل سیستم انگلیسی کار کنیم که بیشتر بر تخصص اقتصاد تاکید دارد نه مثل سیستم آمریکا که می توان علی رغم خواندن موسیقی و یا ورزش لیسانس اقتصاد گرفت.

آقای دکتر! لطفا تفاوت این سیستم ها را بیشتر توضیح دهید.

 دکتر مهدی تقوی: سیستم انگلیسی یک حس دار که در سال اول، عده زیادی حدود 30% ریزش دارند. اگر کسی علاقه نداشته باشد نمی تواند ادامه تحصیل دهد. الان در ایران کسی که به دلیل نداشتن علاقه و یا عدم توانایی در خواندن درس 1 تا 3 ترم مشروط می شود بهتر است که همان اول، اقتصاد را ترک کند. اینجا ما یک مشکل به نام سربازی داریم. اگر این مساله نبود، دانشجویان پسر ما به دنبال کاری می رفتند که دوست دارند. مشکل ما هم این است که بر خلاف خارج، شما از طریق کنکور وارد دانشگاه می شوید. کنکور هم طوری است که ممکن است شما در رشته ای که به آن علاقه ای ندارید، قبول شوید. بنابراین کسانی که به اقتصاد علاقه ندارند، نباید رشته اقتصاد را انتخاب کنید و آنهایی که علاقه دارند، اما بعد از سال اول متوجه می شوند که توانایی مطالعه اقتصاد را ندارند، باید کنار رفته و کاری را دنبال کنند که به آن علاقه دارند. علاقه 50% از مساله است. اگر علاقه نداشته باشید، هر چه هم که باهوش باشید چیز مفیدی رخ نخواهد داد. به هر حال در ایران باید فکری بکنند تا بچه های خوب و علاقه مند به رشته هایی که علاقه دارند راه بیابند.

به نظر جناب عالی با توجه به اینکه سیستم فرانسوی بیشتر به مسائل بین رشته ای در علوم انسانی تاکید دارد، آیا می توان گفت که در شرایط فعلی استفاده از این سیستم کارآمدتر است؟

دکتر مهدی تقوی: من فکر می کنم که اقتصاد مختص کشورهای آنگلوساکسون است.اقتصاد دان های برجسته از کشورهای آنگلوساکسون – آمریکا، کانادا، استرالیا و انگلیس هستند. این 4 کشور واقعا اقتصاد دان های نخبه ای دارند. نه اینکه فرانسوی ها اقتصاددان برجسته ای ندارند، لیکن به نظر من رویکرد آنگلوساکسون بهتر و کارآمدتر است. به خاطر اینکه این رویکرد پیشرفته تر بوده و ابزارهای تحلیل بیشتری دارد. در این رویکرد می توان رفتارها را پیش بینی کرد.

توجه کنید که نمی توانیم همه علوم و رشته ها را به بهانه توجه به علوم بین رشته ای،  قاطی کنیم. زیرا آن وقت کدام را یاد نمی گیریم و اقیانوسی به عمق یک متر می شویم.

حال آیا سیستم موجود می تواند عالم علم اقتصاد پرورش بدهد و یا به عبارتی کسی را تربیت کند که نظریه اقتصادی بدهد؟

دکتر مهدی تقوی: تصور نمی کنم کسی قابلیت نظریه پردازی پیدا کند. ولی فکر می کنم این جوان هایی که معلمشان بودیم، حداقل به اندازه ما دانش دارند. من آدم منصفی هستم. به نظر من حتی ممکن است که بعضی از جوان ها در بعضی از زمینه ها بیشتر از ما بدانند. من فکر می کنم که می توانیم با ایجاد انگیزه، افراد علاقه مند را جذب کنیم و با کار کردن خودمان البته با منش و رفتار به این بچه ها بفهمانیم که اینجا جای افرادی که با نیت پولدار شدن وارد می شوند، نیست یعنی باید به آنها بگوییم که از این طریق چگونه می توانی به مملکت خود خدمت کنی. این بچه ها امید مملکت هستند و اگر کمی سن و اطلاعاتشان بیشتر شود، در همین سیستم آموزشی بهتر از ما دانشجو پرورش خواهند داد.

در بحث قبلی اشاره کردید که ما در ایران نتوانستیم که نظریه پرداز اقتصادی پرورش دهیم. لطفا این مطلب را توضیح دهید. بفرمایید که اصولا یک نظریه پرداز باید چه ویژگی هایی داشته باشد؟

اصولا شما در یک دانشگاه انگلیسی و آمریکایی 4 ساعت در هفته درس می دهید و اعتبار شما به این است که چقدر کتاب نوشته اید. پس این امر به شما انگیزه می دهد. حال آنکه خرج زندگی شما با همان 4 ساعت تدریس تامین می شود. دانشگاه به این شیوه سرمایه گذاری می کند تا شما مطالعه کنید، کتاب بخوانید و فکر کنید. چرا که نظریه از فکر کردن و شک کردن بدست می آید.

در حالی که اگر کتابی را 30 سال درس بدهید، آن را حفظ خواهید شد و فرصت فکر کردن نخواهید یافت. اما بعد از انقلاب همه ما فرسوده شدیم، آنقدر به خاطر خرج زندگی سر کلاس ی رویم که حال فکر کردن نداریم. البته جامعه هم باید به کسانی که کار علمی می کنند بها دهد نه اینکه به او پول بدهند، بلکه حداقل اذیتش نکنند. ما در ایران چنین چیزهایی را نداریم. نکته بعد اینکه ما با هم تعارف داریم. اگر می بینیم که کسی غلط حرف می زند، می گوییم که چون بیچاره است، نقدش را رها کنید. در حالی که علم را برخوردهای علمی به پیش می برد. علم وقتی پیشرفت می کند که استادها در دانشگاه با هم زد و خورد علمی داشته باشند.  در حالی که اگر در ایران تدارک یک زد و خورد علمی را ببینید، همه از شما دلخور خواهند شد. دانشگاهی که حتی دو نفر از استادان ش با هم بحث علمی نداشته باشند، به درد نمی خورد.

جناب آقای دکتر تقوی! فکر می کنید که چرا وضع به این گونه شده است؟

دکتر مهدی تقوی: ما مساله فرهنگی داریم. خیلی زود به ما بر می خورد. فکر می کنیم وقتی که در دانشگاه درس می دهیم، یعنی استاد اعظم اقتصاد هستیم. در حالی که این امر اصلا درست نیست. ما باید جنگ و جدل علمی داشته باشیم. ما همه چیزمان ظاهری است، در ظاهر صمیمی هستیم و هوای هم را داریم، اکثر سمینارهای ما سمیناهار است. این روش ها حاصلی ندارد. در حالی که دانشگاه محل جنگ علمی است. باید یاد بگیریم که ما در بیرون از دانشگاه دوست هستیم و با هم قهوه می خوریم.  ولی ما خیال می کنیم هر کسی که اشکال ما را تذکر می دهد، دشمن ما است.

آقای دکتر! به نظر شما آیا سیستم آموزش علم اقتصاد در ایران نیازهای دانشجو را برای ورود موفق به بازار کار پاسخ می دهد؟

دکتر مهدی تقوی: من معتقدم که در بازار کار رقابت وجود دارد. اگر شما کاری را به خوبی بدانید، استخدامتان خواهند کرد. اما اگر فقط نمره گرفته و لیسانس شده باشید، استخدام نخواهید شد. من نمی گویم که آن چیزی را که ما درس می دهیم، کاملا درسا است. ولی با توجه به محدودیت های موجود، اگر پایه های اقتصاد خرد، کلان و آمار را بدانید مشکلات شما بسیار کمتر خواهد بود.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب