سرمايه اجتماعي و توسعه | مدرسه اقتصاد

ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb
یادداشتی از دكتر مومني

سرمايه اجتماعي و توسعه

موسسه دین و اقتصاد

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۸:۵۰ ۱۳۹۲/۱۰/۱

در شرايطي كه رفتارهاي سياسي و فرهنگي در كشورهاي در حال توسعه همچنان بسيار پرچالش و بااهميت است در قالب رويكردهاي موجود و به ويژه رويكرد بانك جهاني برجسته كردن مفهوم سرمايه اجتماعي مي‌تواند اين خطر را داشته باشد كه ما به قيمت توجه به بخشي از واقعيت كه وجه اجتماعي زندگي انسان است

به عنوان مقدمة بحث شايد مناسب‌ترين نقطة عزيمت براي ورود به بحث سرمايه اجتماعي تمركز بر چند مفروض مهم از مفروضات اقتصاد متعارف باشد: يكي برمي‌گردد به انسان‌شناسي ويژة اقتصاد مرسوم كه در آن تصويري كه از انسان ارائه مي‌شود يعني انسان اقتصادي، انساني است كه فقط نفع شخصي را درك مي‌كند و در فرايند پي‌جويي اين نفع به واسطة يك فرض ديگر نه از كسي تأثير مي‌پذيرد و نه بر كسي تأثير مي‌گذارد. فرض ديگر، فرض اطلاعات كامل است كه در ساية آن بازيگران اقتصادي، به اصطلاح با دست رو بازي مي‌كنند يا به عبارت ديگر فرض مي‌شود كه در بازي اقتصادي هيچ امكاني براي رفتار فرصت‌طلبانه وجود ندارد ضمن آن‌كه هم قراردادها و هم تصميم‌گيري‌ها با اتكا به اطلاعات كامل، قراردادها و تصميمات جامع و راهگشا خواهد بود.

در طي چند دهة اخير هريك از اين مباني و مفروضات به گونه‌اي مورد چالش جدي قرار گرفته و هر كدام از اين چالش‌ها تأثير خود را روي ديدگاه‌هاي اقتصادي به طور كلي و در عرصة اقتصاد توسعه به شكل خاصي منعكس مي‌كند. بحث بر سر اين است كه در چارچوب آموزة اقتصاد مرسوم مسئلة همكاري و تعاون قابليت تبيين و توضيح ندارد در حالي‌كه انسان‌شناسان و جامعه‌شناسان عموماً روي اين نكته وقوف و تأكيد دارند كه زيربناي حركت به سمت توسعه در هر جامعه نحوة مواجهه با مسئله همكاري و تعاون است. همچنين فرض اطلاعات كامل هم با چالش‌هاي بزرگي مواجه شده، خلاصة بحث در اين زمينه اين است كه آنچه كه در واقعيت با آن روبرو هستيم اين است كه نه تنها به قاعدة مفروض اقتصاد مرسوم بازيگران اقتصادي با اطلاعات كامل، مجاني و در دسترس همگان روبرو نيستند بلكه اين اطلاعات ناقص و محدود به صورت كاملاً نامتقارن بين بازيگرها توزيع شده و از همه مهمتر اينكه بازيگران اقتصادي حتي در شرايطي كه در معرض اطلاعات متقارن و يكسان قرار دارند واكنش‌هايي كه به اين اطلاعات يكسان نشان مي‌دهند، يكسان نيست و تحت تأثير ساخته‌هاي ذهني و فرهنگ و ارزش‌هاي متفاوتي كه انسان‌ها دارند واكنش‌ها متفاوت خواهد بود. ضمن آن‌كه در اثر واقعيتي به نام اطلاعات ناكامل هم در معرض انتخاب‌هاي نادرست قرار مي‌گيريم هم در معرض مخاطرات اخلاقي و رفتارهاي فرصت‌طلبانه.
بنابراين، اين واقعيت كه انسان‌ها در فرايند عمل اجتماعي با هم اصطكاك دارند و اين اصطكاك هزينه‌هايي را بوجود مي‌آورد و اين هزينه‌ها ساختار بازي اقتصادي و امر رقابت را تحت تأثير قرار مي‌دهد امروزه كمتر مورد ترديد قرار مي‌گيرد و ويژگي‌هايي نيز كه در مورد اطلاعات وجود دارد و به نوبة خود از يك طرف ريسك و عدم اطمينان را در فعاليت‌هاي اقتصادي و در تعامل‌هاي اجتماعي افزايش مي‌دهد و از طرف ديگر پيش‌بيني‌پذيري رفتارها را با چالش‌هاي جدي روبرو مي‌كند موجب شد كه به تدريج در كادر مسئلة حل و فصل معضل همكاري و تعاون هم به اين مشخصه‌هاي چندگانة اطلاعات و هم به اين واقعيت كه در تعامل بين انسان‌ها در معرض بروز يكسري هزينه‌هاي مثبت و منفي قرار مي‌گيريم اجتناب‌ناپذيري عبور از بنيان‌هاي انسان‌شناختي و مفروضات اقتصاد مرسوم را براي دستيابي به درك دقيق‌تر از رفتار اقتصادي اجتناب‌ناپذير مي‌كند.
انسان اقتصادي در كادر اين ملاحظات جديد خيلي نزديك مي‌شود به انسان اقتصادي _ اجتماعي. مقدمة دومي كه بايد در اينجا مطرح شود بازگشت دارد به تجربة عملي كشورهاي در حال توسعه به ويژه در دورة بعد از جنگ جهاني دوم. در اين تجربه ملاحظه مي‌شود كه در گام‌هاي نخستين با اتكا به موازين اقتصاد مرسوم تلقي مسلطي كه از امر توسعه پديدار شد اين بود كه توسعه را به مثابه يك امر صرفاً اقتصادي در نظر گرفتند، اين نگاه به توسعه ( يك امر صرفاً اقتصادي) البته ناظر بر نفي و انكار وجوه غيراقتصادي مؤثر در حيات جمعي انسان‌ها نبود بلكه يك فرض بر اين بود كه دگرگوني بنيادي و حركت به سمت توسعه بايد نقطة عزيمتش اقتصاد باشد و فرض دوم نيز بر اين بود كه اگر تحول بنيادي در وجه اقتصادي زندگي انسان پديد آيد وجوه ديگر هم به صورت القايي متحول مي‌شوند. در چارچوب اين نگرش شاخص يكتا و يگانه‌اي كه براي ارزيابي عملكرد جوامع در نظر گرفته شد شاخص رشد اقتصادي بود. براي مدت نسبتاً طولاني تحت تأثير چنين تصوراتي توسعه اساساً عبارت از رشد مستمر اقتصادي در نظر گرفته مي‌شد. اين طرز تلقي هم از جنبه روش‌شناختي و هم در تجربة عملي، واكنش‌هاي بسيار شديدي را برانگيخت و دليل اين واكنش‌ها هم اين بود كه ناديده گرفتن وجوه ديگر حيات جمعي انسان به ويژه وجه اجتماعي آن باعث شد كه كشورهاي در حال توسعه در فرايند حداكثرسازي رشد اقتصادي با انواع مسائل و هزينه‌هاي جدي اجتماعي روبرو شوند و اين هزينه‌ها به اندازه‌اي سنگين بود كه اولين قرباني ناديده گرفتن آ‌نها همانا رشد اقتصادي بود.
به اين ترتيب تلقي از توسعه به مثابه رشد اقتصادي دچار يك پارادوكس بزرگ شد. اين پارادوكس عبارت بود از اين‌كه مهمترين فلسفه ناديده گرفتن وجوه غيراقتصادي زندگي انسان حداكثرسازي رشد اقتصادي بود و فرض بر اين بودكه اگر رشد اقتصادي حداكثر شود در دنبالة آن به صورت القايي آثار اجتماعي و فرهنگي متناسب را به همراه خواهد آورد. اما آنچه در عمل اتفاق افتاد اين بود كه واكنش‌هايي كه توده‌هاي فقير و عصيان كرده مردم نسبت به ناديده گرفتن اين جنبه حياتي نشان دادند به گونه‌اي بود كه نخستين قرباني اين ناديده‌انگاري وجه اجتماعي زندگي انسان‌ها، رشد اقتصادي شد.
به اين ترتيب از سال‌هاي مياني دهه 1960 در ادبيات توسعه با موجي سروكار داريم كه از آن به عنوان نهضت شاخص‌هاي اجتماعي نام برده مي‌شود و بحث بر سر آن است كه حال كه پذيرفتيم وجه اجتماعي زندگي انسان هم حائز اهميت است با چه مبناي نظري با اين مسئله روبرو شويم و با چه شاخص‌هايي تغييراتش را اندازه‌گيري كنيم؟
به اين ترتيب تحولاتي كه به اعتبار تجربيات توسعه در كشورهاي در حال توسعه اتفاق افتاد به گونة ديگري كوشش‌هاي نظري پيشين را تكميل مي‌كرد و پيامش اين بود كه بايد به وجه اجتماعي انسان حتي براي درك دقيق‌تر و بهتر عملكرد اقتصادي او توجه بيشتري كنيم.
در ربع پاياني قرن بيستم مسئله ديگري پيدا شد اين پديده جهاني شدن اقتصاد بود در مورد جهاني شدن اقتصاد حداقل از سه زاويه، وجه اجتماعي زندگي انسان و تأثيرات تعيين‌كنندة آن بر عملكرد اقتصادي برجسته شد. وجه اول اينكه در اثر انقلاب انفورماتيكي و الكترونيكي كه تغييرات شگرفي را در همة جنبه‌هاي حيات اجتماعي انسان پديد آورد، با افزايش بي‌‌سابقة ارتباطات و تعامل بين انسان‌ها روبرو شديم. يعني ميزان تحركات، مسافرت‌ها، ارتباطات اينترنتي و … موقعيت بي‌سابقه‌اي را در افزايش ارتباطات پديد آورد كه اين به معناي افزايش اصطكاك‌ها است و در اين چارچوب نقش محدوديت‌هاي موجود در عرصه اطلاعات در عملكرد اقتصادي نسبت به گذشته بسيار برجسته‌تر شد. نكته دوم اين بود كه در اثر اين تعاملات فزاينده و اصطكاك‌ها با افزايش خارق‌العادة مبادلة اقتصادي در مقياس جهاني روبرو هستيم.
به طوري كه از سال 1980 تا امروز همواره نرخ رشد صادرات از نرخ رشد توليد در مقياس جهاني بالاتر است و طبيعتاً اين گسترش مبادلات در كنار ويژگي‌هاي پنج‌گانة اطلاعات، مبادله را در مقياس جهاني با ابعاد كم‌سابقه‌اي از نظر گستره و عمق ريسك‌هايي كه طرفين مبادله با آن درگير بودند روبرو ساخت.
عنصر سوم در پديدة جهاني شدن كه تركيب اين سه عنصر به درك مفهوم سرماية اجتماعي كمك كرد و باعث شد ايده‌هاي اوليه و خاصي كه مطرح بود خيلي زود جدي شود و سرمايه اجتماعي نقشي تعيين‌كننده در مبادلات جهاني داشته باشد، مسئلة وارد شدن دانايي در تابع توليد و ظهور اقتصادها و جوامع مبتني بر دانايي بود. در چارچوب اين شرايط جديد با اين واقعيت روبرو مي‌شويم كه انسان‌ها در فرايند توليد از يك طرف با برجسته‌ترين جايگاه در تاريخ اقتصادي خود روبرو مي‌شوند و وزن انسان‌ها و سرمايه‌هاي انساني در خلق ارزش افزودة جديد به يك ابعاد استثنايي مي‌رسد و از طرف ديگر الگوي تعامل با انسان‌ها در فرايند توليد به شيوه‌هاي پيشين ديگر قابل تداوم نيست يعني علاوه بر اينكه نقش انسان در ايجاد ارزش افزودة جديد فوق‌العاده بالا مي‌رود جايگاه انسان در فرايند توليد هم به انساني‌ترين نقطة خود در طول تاريخ بشر مي‌رسد. يعني وزن و سهم توانايي‌هاي فيزيكي انسان در خلق ارزش افزوده جديد به سمت صفر ميل مي‌كند و سهم ايده‌ها و توانايي‌هاي ذهني انسان در اين شرايط به جايگاه بي‌سابقه مي‌رسد.
تركيب اين دو مسئله باعث مي‌شود كه ما با يك انقلاب بزرگ در علوم اجتماعي و انساني روبرو شويم در اقتصاد با صعودي شدن بازدهي در اثر ورود دانايي در تابع توليد با شرايط كاملاً متفاوتي از استانداردهاي متعارفي كه در نظريه‌هاي اقتصادي مطرح بود روبرو مي‌شويم. در عرصة مديريت گفته مي‌شود وقتي انسان به انساني‌ترين جايگاه فرايند توليد دست پيدا كرد همة آنچه كه به انسان مربوط مي‌شود، اهميت پيدا مي‌كند؛ احساسات، عواطف، ترجيحات، سليقه‌ها و … به شكل بي‌سابقه‌اي حساسيت پيدا مي‌كند به همين خاطر در اين مرحله مثلاً در دانش مديريت با انقلابي روبرو مي‌شويم كه به آن انقلاب پسافوردي مي‌گويند و تحت تأثير آن است كه مسئله مشاركت انسان چه در وجه سياسي و چه در وجه اجتماعي و اقتصادي، چه در مقياس بنگاه چه در مقياس ملي اهميت فوق‌العاده‌اي پيدا مي‌كند و همة اينها دست به دست هم مي‌دهد تا وجه اجتماعي زندگي انسان از جايگاه فوق‌العاده‌اي برخوردار مي‌شود و مسئلة سرمايه اجتماعي به اين اعتبار موضوعيت پيدا مي‌كند كه به قاعدة مشاهده‌هاي بي‌شمار چه در مقياس بنگاه‌ها و چه كشورها اين نتيجه حاصل مي‌شود كه شبكه روابط ميان انسان‌ها با برجسته كردن عنصر اعتماد و با تسهيل مبادلة اطلاعات نقش بسيار تعيين‌كننده‌اي در كاهش هزينة مبادله ايفا مي‌كند و براي مثال بنگاه‌هايي كه از اين شبكة روابط بهتر بهره جسته باشند موفق‌تر خواهند بود. در مقياس بنگاه‌ها مثال‌هاي بي‌شماري را ذكر كرده‌اند اما شايد از بهترين مطالعاتي كه در اين زمينه مطرح شده مطالعه‌اي است كه توسط جان نيسبت (Naisbitt) انجام شده و در آن توضيح داده كه يكي از علل كليدي جهش چين در اقتصاد جهاني طي چند دهه اخير و موفقيت‌هاي خارق‌العاده‌اي كه اين كشور پيدا كرده وجود شبكة چيني تباراني است كه در همه جاي دنيا پراكنده هستند و بخش اعظم مبادلاتي كه اقتصاد چين با اقتصاد جهاني انجام مي‌دهد از طريق اين شبكه صورت مي‌گيرد. اين كار با عنوان اصلي روندهاي كلان آسيا؛ روندهايي كه جهان ما را تغيير مي‌دهند در سال 1996 انتشار يافت و در سال 1385 به همت مؤسسه تحقيقات و توسعه علوم انساني و با ترجمه دكتر موفقيان به زبان فارسي انتشار يافت.
در مطالعة وي نشان داده شده است كه ارزش دارايي‌هاي مالي اين شبكة چيني تباران در اقتصاد جهاني برابر 2 تا 3 هزار ميليارد دلار است و همين‌طور مثلاً در مالزي در حالي‌كه تقريباً حدود 30 درصد جمعيت را تشكيل مي‌دهند 61 درصد اقتصاد مالزي را در كنترل خود دارند و نسبت‌هاي مشابه در كشورهاي ديگر هم عموماً همين‌طور است. وزن جمعيتي چيني تباران در اندونزي 5/3 درصد است اما كنترل 73 درصد اقتصاد اين كشور را در دست دارند. نسبت‌هاي مشابه براي تايلند 10 درصد و 81 درصد اقتصاد و فيليپين 2 درصد از جمعيت است كه كنترل 50 تا 60 درصد اقتصاد آ‌ن كشور را در دست دارند.
به اين اعتبار پديدة روابط شبكه‌اي و نقش تعيين‌كنندة آنها در كاهش هزينه مبادله و افزايش توان رقابت مورد توجه ويژه‌اي قرار گرفت. از اينجا به بعد ما وارد مداري كه ردگيري مي‌كند از چه زماني ايدة سرماية اجتماعي مفهوم سازي شده مي‌شويم سپس به بحث راجع به اينكه وجه تسمية اين مفهوم چيست؟ مي‌پردازيم. يعني با چه منطقي مي‌توانيم به اين شبكة روابط اجتماعي سرمايه اطلاق كنيم؟ و بعد روي كاركردهاي سرمايه اجتماعي بحث مي‌كنند. تقريباً در اين كارها كه شده به طور مشخص روي كارهاي پاتنام كرده تأكيد مي‌شود به عنوان نقطة عطفي كه توانسته از طريق اين مفهوم دلايل تفاوت سطح توسعه در مناطق جنوبي و شمالي ايتاليا را توضيح دهد و بيان كند اعتماد متقابل همراه با تعهدات متقابل در يك جمع يا جامعه از طريق احزاب عادت‌ها همكاري‌هاي جمعي را القا مي‌كند. عادت‌ها مهمترين كاركردشان كاهش هزينه مبادله است. برجسته‌ترين مثال در اين زمينه شبكة چيني تبارهايي است كه گفته شد. چين تنها كشوري است كه احتمال پشت سر گذاشتن آمريكا در زمينة توليد ناخالص ملي در قرن 21 از او انتظار مي‌رود. براي اينكه فقط ايده‌اي داشته باشيد كه اين شبكه‌ها چقدر تعيين‌كننده هستند كافي است توجه كنيد كه چين هنوز به صورت كامل به عضويت WTO در نيامده بود اما در عين حال در يك دورة كمتر از 20 سال ميزان صادرات خود را 400 برابر افزايش داده بود.
توجه شما را به اين نكته جلب مي‌كنم كه آنچه كه به نام سرماية اجتماعي مفهوم‌سازي شد و تلاش‌هاي گسترده‌اي هم براي كمي‌سازي آن صورت گرفته در اساس به مسئلة جهاني شدن اقتصاد مربوط مي‌شود. ملاحظات تاريخي نشان مي‌دهد كه در كشورهاي در حال توسعه هم ايدة سرماية اجتماعي تقريباً‌ هم‌زمان با كشورهاي صنعتي موضوعيت پيدا كرده ولي همان‌طور كه اشاره شد موضع و نگاه به اين مفهوم در اين دو گروه كشورها به كلي متفاوت بوده و آنچه كه الان در چارچوب استاندارد بانك جهاني مورد توجه قرار مي‌گيرد تا حدود زيادي متفاوت است نسبت به آنچه كه مربوط مي‌شود به مسائل كشورهاي در حال توسعه. به عبارت ديگر سرمايه‌اجتماعي را در چنين كادري بايد به مثابه يك مشترك لفظي در نظر بگيريد كه در هر دو گروه كشورهاي در حال توسعه و صنعتي مورد استفاده قرار مي‌گيرد اما آنچه كه در مقياس جهاني مطرح است چه كارهاي دانشگاهي و چه كارهاي بانك جهاني اينها هم تعريف عملياتي متفاوتي دارند و هم ويژگي‌هاي كاملاً متفاوتي دارند. مثلاً در چارچوب بحث‌هاي مربوط به جهاني شدن اقتصاد يكي از چالش‌هاي مهمي كه مطرح مي‌شود اين ا ست كه به موازات جهاني شدن اقتصاد و فرهنگ، با جهاني شدن تبهكاري نيز روبرو هستيم. به همين خاطر از ديدگاه ادبيات سرمايه اجتماعي در چارچوب ملاحظات كشورهاي صنعتي پديدة سرماية اجتماعي مثل شمشير دو دم مي‌ماند. درواقع گفته مي‌شود تمام فعاليت‌هايي كه تبهكارانه خطاب مي‌شود در مطالعات مثلاً بانك جهاني نشان داده مي‌شود كه اتفاقاً مزيت رقابتي اصلي آنها همين روابط شبكه‌اي است كه بين سيستم‌هاي مافيايي و شبه آن وجود دارد. در ارزيابي‌هاي انتقادي كه از موضع جهان سومي به مفهوم سرمايه اجتماعي مي‌شود روي اين نكته هم تأكيد مي‌شود كه برجسته كردن مفهوم سرمايه اجتماعي در جنب خود نكتة بسيار مهمي هم دارد و آن اينكه به صورت غيرمستقيم وزن عناصر سياسي و فرهنگي – ايدئولوژيك را در كشورهاي در حال توسعه ناچيز انگاشته و تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد. در حالي‌كه مي‌دانيم در كشورهاي صنعتي به اعتبار اينكه مسائل فرهنگي تا حدود زيادي جنبة نهادمند پيدا كرده ناديده گرفتن اين عناصر به همان اندازه كه در يك ساخت توسعه‌يافته توجيه دارد اگر به كشورهاي در حال توسعه تعميم داده شود بسيار خسارت‌بار و پرهزينه خواهد بود و اين چيزي است كه طي نيم قرن گذشته در اين كشورها بارها تجربه شده و هنوز هم كشورهاي مزبور با آن دست به گريبان هستند.
در شرايطي كه رفتارهاي سياسي و فرهنگي در كشورهاي در حال توسعه همچنان بسيار پرچالش و بااهميت است در قالب رويكردهاي موجود و به ويژه رويكرد بانك جهاني برجسته كردن مفهوم سرمايه اجتماعي مي‌تواند اين خطر را داشته باشد كه ما به قيمت توجه به بخشي از واقعيت كه وجه اجتماعي زندگي انسان است. بخش‌هاي بسيار مهم ديگري يعني نقش عوامل فرهنگي، ايدئولوژيك را در رفتار سياسي و اقتصادي اجتماعي اين جوامع ناديده بگيريم.
يك دليل مهم ديگر كه گفته مي‌شود مي‌توان در نظر گرفت براي توضيح اينكه چرا بانك جهاني تمركز ويژه‌اي روي شاخص‌سازي براي سرماية اجتماعي در كادر مطالعة پاتنام انجام مي‌دهد، اين است كه كار پاتنام براي توضيح تفاوت عملكرد اقتصادي دو منطقه مورد مطالعه در ايتاليا نسبت به سرمايه اجتماعي وزن دولت را خيلي ناچيز نشان مي‌دهد و اين رويكرد چون هم‌آوازي با آموزه‌هاي نئوليبرالي سازمان‌هاي بين‌المللي دارد توسط آنها با استقبال روبرو مي‌شود.
اين نكته هم جالب است كه اولين واكنش‌‌ها نسبت به الگوي مفهومي پاتنام نسبت به سرمايه اجتماعي در اروپا و در فرانسه در چارچوب كارهاي پير بورديو مطرح مي‌شود و او سعي مي‌كند در تعريفي كه از سرمايه اجتماعي مي‌دهد به صورت روشمند نقش بافت فرهنگي – ايدئولوژيك و ساخت سياسي را هم در شكل‌گيري سرمايه اجتماعي برجسته كند.
واكاوي اين مسئله هم آموزنده است كه مي‌تواند به نوبه خود ايده‌هاي راهگشايي براي توسعه داشته باشد. كانون اصلي تشخّص فرانسه در نظام جهاني بيش از آنكه وجه اقتصادي داشته باشد وجه فرهنگي دارد يعني پايه‌هاي نفوذ فرانسه در جهان نسبت به آمريكا بيشتر جنبه فرهنگي دارد.
اگر خاطرتان باشد مذاكرات دوره اوروگوئه تقريباً دو برابر مدت پيش‌بيني شده طول كشيد و با وجود اين بين موضوع اصلي اختلاف بين ژاپني‌ها، اروپائيان از يكطرف و آمريكائيان از طرف ديگر (آزادسازي تجارت كارهاي فرهنگي) ‌اتفاق‌نظر حاصل نشد. درنهايت روي مسائلي كه بين كشورهاي توسعه‌نيافته و در حال توسعه وجود دارد تفاهم كردند و گفتند مسئله تجارت كالاهاي فرهنگي و آزادسازي آن در كادر WTO برود و اكنون كه تقريباً نزديك 10 سال از شكل‌گيري WTO مي‌گذرد هنوز اروپاي غربي و ژاپن اجازة آزادسازي تجارت كالاي فرهنگي را نداده‌اند.
حساسيت‌هايي كه در زمينه كالاهاي فرهنگي و شمول آزادي اقتصادي در تجارت كالاهاي فرهنگي است اول بار توسط فرانسوي‌ها عمده شد و هم‌اكنون نيز در موضع‌گيري نسبت به مفهوم و محتواي سرمايه اجتماعي باز هم دوباره فرانسوي‌ها پيش‌ رو بودند.
پيامي كه از اين زاويه مي‌توان دريافت كرد به عنوان كارشناسان يك كشور در حال توسعه تجربه خاطره با يك تذكر بسيار ارزشمند دكتر شريعتي است كه حدود 40 سال پيش مطرح كرد و مضمون آن اين است كه در كشورهاي در حال توسعه آنچه كه علت‌العلل گرفتاري‌هاست اين است كه روشنفكران تمايل غيرمتعارفي به انديشه‌ورزي تقليدي و ترجمه‌اي دارند و ما اگر بخواهيم از مفهوم سرمايه اجتماعي درك درستي داشته باشيم بايد به مجموعه‌اي از اين ملاحظات توجه كنيم تا به درك درستي از اين مفهوم نائل شويم كه تناسب بيشتري با جامعة خودمان داشته باشد.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب