مروري بر خطوط كلي انديشه‌ توسعه از ديدگاه امام خميني(ره) | مدرسه اقتصاد

ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb

مروري بر خطوط كلي انديشه‌ توسعه از ديدگاه امام خميني(ره)

موسسه دین و اقتصاد

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۶:۲۶ ۱۳۹۲/۱۰/۱

جضرت امام دو مفهوم اسلام آمريكايي در برابر اسلام ناب و ديگري جنگ ميان فقر و غنا را برجسته كرده‌اند. علاقمندان به امام خميني و توسعه ايران از طريق واكاوي و دامن زدن به بحث‌هاي پيرامون اين دو مفهوم مي‌توانند كمك كار توسعه همه‌جانبه كشور شوند

نيمه خرداد ماه براي مردم ما يادآور حقوقي است كه امام خميني بر گردن ملت ايران دارند و حركتي كه ايشان آغاز كردند با همه موانع و محدوديت‌ها، نقطه عطفي بسيار بزرگ در تاريخ ما محسوب مي‌شود.
به طور طبيعي وقتي كه ما با اين مسئله از جنبه فردي روبرو مي‌شويم يك واقعيت وجود دارد كه نسل ما علاوه بر اين كه در معرض فرايندهايي كه به انقلاب منجر شده قرار داشته از نظر فردي نيز به ويژه به واسطه برخورداري بي‌واسطه از آموزش‌هاي مكتبي و اخلاقي ايشان خود را بدهكار اين مرد بزرگ مي‌دانند و شايد بتوان ادعا كرد حتي از جنبه انديشه اجتماعي، اقتصادي، سياسي نيز نسل ما مرهون آموزش‌هاي امام خميني است و شخصاً براي خود از خداوند مي‌خواهم بتوانم تا حد امكان، حقوق اين مرد بزرگ را ادا كنم و خود را وامدار ايشان و ساير بزرگان مي‌دانم.
از منظر توسعه ملي براي همه نظام‌هايي كه داعيه ايدئولوژيك دارند، اين نكته مطرح است كه اگر اوضاع به گونه‌اي كه وعده داده شد جلو نرفته، مشكل كار در كجاست. اين موضوع براي همه نظام‌هاي ايدئولوژيك مطرح است اما پس از فروپاشي بلوك شرق اين مسئله به طور جدي در سطح محافل آكادميك و محافل سياسي مطرح بود كه ريشه اين فروپاشي چيست و دلايل آن كدام است.
آيا منشأ شكست و فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق اين بوده كه چون آنها دقيقاً به آموزه‌هاي ايدئولوژيك خود عمل كردند با مشكل روبرو شدند يا اين‌كه عملكرد آنها با آموزه‌هاي ادعايي مغاير بوده است. با وجود نقد‌‌هاي نظري بسيار جدي كه به فلسفه‌هاي اقتصادي و اجتماعي ماركسيسم دارم، معتقدم منشأ فروپاشي شوروي سابق اين نبود كه آنها چون صادقانه به آن آموزه‌ها عمل كردند با اين شرايط روبرو شدند بلكه معتقدم كه عمل نكردن آنها به آن آموزه‌ها اركان مشروعيت سيستم را متزلزل ساخت.
اميدوارم اين قياس تا ابد مع‌الفارق باشد. اما به طور طبيعي قابل مشاهده است كه ميان آنچه در انقلاب وعده داده شد با آنچه كه وجود دارد شكاف‌هاي زيادي را شاهد هستيم و اين سؤال مي‌تواند مطرح باشد كه كجاي كار با مشكل مواجه است؟ و چرا علي‌رغم ذخاير طبيعي و ظرفيت‌هاي انساني قابل توجه كشورمان بين آنچه بايد به دست مي‌آورديم با آنچه داريم فاصله وجود دارد.
در ارزيابي كاستي‌ها و تنگناهاي فرايند توسعه ملي، تصور شخصي‌ام اين است كه هرجا كه كارنامه درخشاني را مشاهده مي‌كنيم مربوط به اين است كه روي اصول انقلاب اسلامي پايمردي نشان داديم و به ويژه در حوزه اقتصاد هر جايي كه مصلحت‌انديشانه دست به كارهايي زديم كه با آن اصول و آرمان‌ها فاصله داشت و يا با آنها مغاير بود با مشكل مواجه شديم.
براي مثال اين روزها كه بحث نحوه كاربست سياست‌هاي كلي اصل 44 مطرح است در مقاله‌اي نشان داده‌ام كه تا زماني كه پايبندي نسبي به قانون اساسي به ويژه اصول اقتصادي وجود داشته، كارنامه ما افتخارآميز و قابل دفاع است. اما به طور مشخص از سال 68 كه تحت تأثير همان مصلحت‌انديشي‌ها و مباني نادرست، اصول اقتصادي قانون اساسي دور زده شد، نتيجه‌اش اين بود كه با بي‌سابقه‌ترين بحران‌ها مواجه شديم. هم دولت بزرگتر شد هم بخش خصوصي مولد آسيب ديد و هم جامعه با مشكلات بيشماري روبرو گشت.
در اين بحث مي‌خواهم به وجه ديگري توجه كنم و آن اين‌كه اصول و مباني مطرح شده در انديشه توسعه، از سوي امام خميني حاوي ويژگي‌ها و نكاتي است كه به نظر مي‌رسد كه هر وقت به طور جدي مسئله توسعه تبديل به مسئله اصلي مديريت كشور شود ناگزير بايد به همان اصول بازگرديم.
در اين چارچوب 5 مؤلفه را توضيح مي‌دهم و ديدگاه‌هاي امام را در پرتو اين 5 مؤلفه مرور مي‌كنيم تا مشخص شود كه انديشه‌هاي امام (ره) مي‌تواند تا سال‌هاي سال براي ما راهگشا باشد و اين نكات به معني اين است كه گرچه ايشان به طور مصطلح كارشناس اقتصاد و توسعه نبودند و به تعبير جامعه‌شناختي ايشان را مرد عمل مي‌دانيم و شواهد تاريخي نيز نشان مي‌دهد كه در سيماي امام خميني ويژگي يك استراتژيك بزرگ را مي‌توان مشاهده كرد.
اولين نكته قابل بررسي از اين زاويه، مسئله اصرار و پافشاري ايشان بر موازين اسلامي است. همه كساني كه با ايشان آشناهستند مي‌دانند كه ايشان خالصانه و صادقانه به دنبال عمل كردن به رهنمودهاي دين و پايبندي به موازين اسلامي بودند. از ديدگاه پوزيتويستي به ساحت توسعه گمان مي‌رود اين اصرار و پايمردي، با آموزه‌هاي علمي فاصله دارد. اما فيلسوفان علم به روشني نشان داده‌اند كه اولاً مغايرتي بين اين دو وجود ندارد و ملاك تشخيص گزاره‌هاي علمي از گزاره‌هاي غيرعلمي، مدت‌هاست كه ديگر بيطرفي علمي در نظر نيست زيرا چنين بيطرفي نه ممكن و نه مطلوب است.
طي چند دهه اخير نظريه‌پردازان و اقتصاددانان توسعه به اين جمع‌بندي رسيده‌اند كه هيچ حركت موفق توسعه وجود ندارد مگر آنكه متكي به بنيان‌هاي ارزشي و فرهنگي و فلسفة اخلاق مشخص باشد.
پايمردي امام خميني و برخورد صادقانه با تعاليم اسلامي از اين زاويه براي كسي كه داعيه مديريت توسعه دارد نه تنها اشكال ندارد بلكه نقطه قوت است.
نكته دوم اين است كه در همه تجربه‌هاي موفق توسعه به اعتبار آن فلسفه اخلاق، اين بحث مطرح است كه ما در هر كشور موفق با اين واقعيت روبرو هستيم كه فرهنگ زيربناي حركت به سمت توسعه است اما مي‌دانيم فرهنگ يك پديده يكدست و يكپارچه نيست و تغييرات ارزشي نيز يك پديده شناخته شده است و جامعه‌شناسان سعي كرده‌اند اين پويايي را شناسايي كنند. ضمن اينكه همگان به اين مسئله اذعان دارند كه فرهنگ هر جامعه، مجموعه‌اي ناهمگون و غيريكدست است و غيريكدست بودن حداقل دو وجه دارد.
وجه اول آن است كه طيفي از ارزش‌هاي متضاد و گوناگون وجود دارد و مديريت توسعه بايد دست به انتخاب بزند و بخشي را تشويق و بخشي را متروك بگذارد.
در ميان جامعه‌شناسان توسعه اين بحث مورد توجه قرار دارد كه در جامعه‌اي كه يك ايدئولوژي در حد وسيع مورد قبول است با يك دوگانگي روبرو هستيم و آن تفاوت‌هاي موجود ميان فرهنگ آرماني و فرهنگ موجود است.
ما ادعاي مسلماني مي‌كنيم اما رفتارهايي در ميان جامعه ما گاه مشاهده مي‌شود كه كاملاً مغاير با آموزه‌هاي اسلام است. اين شكاف بايستي مورد مرزبندي قرار گيرد. در غير اين صورت اگر فرهنگ موجود در رفتارها نقش داشته باشد اين خطر وجود دارد كه از يك سو در معرض بد دفاع كردن از اسلام و از سوي ديگر مواجهه با بحران مشروعيت پديد آيد.
به اين ترتيب در عرصه فرهنگ مرد عمل در پيشبرد امر توسعه بايد دو كار انجام دهد و امام هر دو را در حد قابل قبول توجه داشتند. يك وجه، اين است كه ايشان هم روي مؤلفه‌هاي فرهنگي و ارزش‌هاي اسلامي بيش‌برنده توسعه تأكيد مي‌كردند و هم عناصر ضدتوسعه‌اي را بي‌پروا مورد انتقاد قرار مي‌دادند شاهكار امام خميني وقوف به اين مسئله مهم است كه مرد عمل كه خود بيشترين تأكيد را بر فرهنگ آرماني دارد بيش و پيش از همه بايد خود عامل باشد و ارزيابي مردم ما گواه صدق‌ورزي اين مرد بزرگ است. مردم حرف امام را مي‌شنيدند و مي‌ديدند ميان قول و فعل او فاصله‌اي وجود ندارد.
نكته سوم اين است كه در همه تجربه‌هاي موفق توسعه پرهيز از تجمل و زياده‌روي در مصرف به مثابه يك مؤلفه كليدي مطرح بوده است.
در دوران امام خميني يك دگرگوني بنيادي در الگوي مصرف را شاهدهستيم. شواهد تاريخي حكايت از آن دارد كه گرايش افراطي به مصرف‌هاي غيرضرور تجملي و اغلب وارداتي بعد از شوك اول نفتي به ابعاد انفجار‌آميز رسيده است. براساس گزارش گروه مهندسين مشاور فرانسوي «ست» در سال 1356 پيش‌بيني شده بود كه اگر ايران بخواهد سال 65 ، 10 سال پس از مطالعه مزبور يك سال بدون بحران سپري كند حداقل بايد 65 ميليارد دلار واردات داشته باشد.
اما به لطف هوشمندي مديريت توسعه كشور در دوران امام سال 65 را به گونه‌اي سپري كرديم كه كمتر از 10 ميليارد دلار واردات داشتيم. ضمن آنكه با چندين مسئله حاد پيش‌بيني نشده در آن گزارش نيز روبرو بوديم و كشور نيز بدون بحران اداره شد. يكي از تناقض‌هاي بزرگ مكتب نئوكلاسيك در ايران كه در اسناد برنامه اول توسعه قابل مشاهده است، اين است كه نئوكلاسيك‌هاي وطني آن زمان دولت را مورد نكوهش قرار مي‌دادند كه ارز ارزان مشوق مصرف ارزان است. اما زماني كه خود برنامه اول را طراحي كردند با مشاهده رفتار مصرفي جامعه در ده ساله اول پس از انقلاب اذعان كردند كه الگوي مصرفي جامعه در آن زمان (سال 67) يكي از آرماني‌ترين تكيه‌گاه‌ها براي حركت به سمت توسعه است. در آن دوره بالاترين سطح اهتمام به تأمين نيازهاي اساسي وجود داشت. اما در عين حال مصرف بي‌رويه و تجملي نيز حتي‌المقدور كنترل مي‌شد.
هيچ تجربه موفق توسعه را سراغ نداريم كه در گام‌هاي اوليه توسعه اقدام به مهار اميال و مصرف تجملي نكرده باشد. در مطالعاتي كه در مورد روند توسعه چين، تايوان و كره منتشر شده مشخص ‌شد كه آنها در مورد اين مسئله بسيار حساسيت دارند و سخت‌گيرانه‌ترين اقدامات را در اين راستا صورت مي‌دادند اما تزلزل‌هاي كنوني در روند مديريت توسعه كشور بدون ترديد ناشي از تشويق اميال و هوس‌ها است و نزديك به دو دهه است كه به اين مسئله ديگر چندان حساسيت وجود ندارد و از همين ناحيه نيز بيشترين خسارت‌ها به كشور وارد شده و در آينده نيز در صورت عدم اصلاح و تصحيح سياست‌ها كشور همچنان متضرر خواهد شد.
مؤلفه بعدي در انديشه‌هاي امام به اين باز مي‌گردد كه در هيچ تجربه موفق توسعه، مشاهده نمي‌كنيم كه تشويق‌هاي خارق‌العاده به كار مولد وجود نداشته باشد. يكي از گرفتاري‌هاي توسعه در ايران شكاف ميان صلاحيت‌ها و برخورداري‌ها است كه تناسبي با هم ندارند و در يك ساخت رانتي، افراد فاقد صلاحيت مهارتي و علمي از طريق نزديكي به مراكز توزيع رانت، منافع خود را افزايش مي‌دهند. در اين زمينه توجهي كه امام به موضوع داشتند بسيار خارق‌العاده است.
در افواه شايعه‌اي وجود دارد كه مضمون آن اين است كه حكومت تمايلي به انعكاس سخنان امام در سال 57 در بهشت زهرا ندارد. به نظر من اگر چنين چيزي باشد، يك اشتباه استراتژيك در عرصه تبليغات است زيرا آن وعده‌هاي امام به مستضعفان مشروط به يك شرط بزرگ بود و ايشان در آن سخنراني خود هوشمندانه به اين امر توجه كردند.
ايشان با تأكيد بر شرايط اقتصادي – اجتماعي آن روز مي‌فرمودند كه ملت بايد كمربندها را محكم كند و خود را حداقل بيست سال به صورت مستمر آماده كار و تلاش سخت نمايند. تعبير ايشان اين بود كه اگر بيش از 20 سال شبانه‌روز كار كنيم تازه به نقطه صفر مي‌رسيم. اما در يك اقتصاد سياسي رانتي به جاي گوشزد كردن مسئوليت‌هاي ملت با تكيه به منابع ناشي از رانت كه يك دارايي بين نسلي است فقط به انتظارات دامن زده مي‌شود بدون آنكه براي مردم مسئوليت تعريف شود. امام خميني بي‌سابقه‌ترين تجليل‌ها را از گروه‌هاي مولد جامعه داشتند و شرط برخورداري را در تلاش خستگي‌ناپذير براي جبران عقب‌ماندگي‌هاي تاريخي كشور مي‌دانستند. دوستان مي‌دانند كه تعابير امام در مورد كشاورزان و كارگران شايد در طول تاريخ اسلام از كمتر فقيهي صادر شده باشد. خوب بود كساني پيدا مي‌شدند و پيام ايشان در روز كارگر سال 58 را منتشر كنند تا مردم بدانند كه نگاه اسلام به گروه‌هاي مولد چگونه است و در كنار آن حساسيت‌هاي اسلام به ربا را نيز بتوانيم در چارچوب تعريف گسترده شهيد بهشتي از ربا نشان دهيم. اما اين روزها واقعاً مايه تأسف است كه در عرصه سياست‌گذاري اقتصاد كشور حد مباحث اين است كه نرخ بهره بالا باشد يا پايين باشد. از ديدگاه اسلام نرخ سود يك متغير پسيني است. نرخ بهره در هر سطحي به صورت آمرانه و پيشيني تعيين شود غيراسلامي است. شيوه تربيتي امام خميني در سال‌هاي اوليه بعد از انقلاب را مي‌توان در نهاد جهاد سازندگي مشاهده نمود. براي مردم ما كه اكنون براي جوانان مظاهر فخرفروشي، موبايل، ماشين و انواع زيورآلات شده ، شايد غيرقابل تصور باشد كه تحت تعاليم و اقدامات امام مبناي فخرفروشي آن زمان اين بود كه از يك خانواده چند نفر به جهاد سازندگي مي‌روند. يعني يك تلاش هوشمندانه براي تقويت بنية توليدي كشور با انتظارات صفر، تصور من اين است كه اگر روزي بخواهيم توسعه را ردگيري كنيم بايد به آن فرهنگ بازگرديم. آخرين نكته، تمركز ويژه امام خميني به مسئله عدالت اجتماعي بود. از نظر امام عدالت، معادل توزيع رانت و دادن صدقه نيست بلكه بسترسازي براي افزايش قابليت‌ها همراه با عزت نفس مردم است تا گروه‌هاي مولد با منزلت‌ترين گروه محسوب شوند.
ايشان دو مفهوم اسلام آمريكايي در برابر اسلام ناب و ديگري جنگ ميان فقر و غنا را برجسته كرده‌اند. علاقمندان به امام خميني و توسعه ايران از طريق واكاوي و دامن زدن به بحث‌هاي پيرامون اين دو مفهوم مي‌توانند كمك كار توسعه همه‌جانبه كشور شوند. به تعابير ايشان در مورد اسلام آمريكايي دقت كنيد:
«اسلام اشرافيت، اسلام ابوسفيان، اسلام ملايان كثيف درباري، اسلام مقدس‌مآبان بي‌شعور، اسلام پول و زور، اسلام حاكميت سرمايه و سرمايه‌داران بر مظلومان» در همين پيام استقامت،‌امام خميني(ره) تعبير ديگري دارند كه نشان دهنده حساسيت ايشان به مصرف است. ايشان به صراحت مي‌فرمايند: «مبارزه با رفاه طلبي سازگار نيست و آنها كه تصور مي‌كنند كه مبارزه در راه استقلال و آزادي با رفاه‌طلبي منافات ندارد، با الفباي مبارزه بيگانه‌اند.»
مي‌دانيد در تجربه‌هاي موفق توسعه مناطق آزاد براي انتقال فناوري و جهش صادراتي راه‌اندازي مي شود اما بعد از حيات ايشان ما با اين ايده در تريبون نماز جمعه مواجه شديم كه عده‌اي حتي براي خريدهاي كوچك به لندن و پاريس مي‌روند، ما آن امكانات را در مناطق آزاد مستقر مي‌كنيم تا از استهلاك وقت و منابع جلوگيري كنيم. اين دو رويكرد به توسعه است.
در پيام ديگري كه به فرياد برائت مشهور شد و در مرداد ماه 1366 صادر شده مي‌فرمايند؛ هرقدر كشور با اين رويكرد به سمت دفاع از محرومان حركت كند اميد جهانخواران از ما منقطع و گرايش ملت‌هاي جهان به اسلام زيادتر مي‌شود.
از نظر امام، عنصر بيروني، تعيين‌كننده سرنوشت ما نيست. ايشان مي‌گويند اگر آن روحيه استكباري در ميان زمامداران مهار شود و محور تلاش‌هاي دولت و ملت تلاش خستگي‌ناپذير با حداقل گرايش به تجمل و فخرفروشي شود عدالت اجتماعي بر پا شده و دولت و ملت با يكديگر همراه شود، آن موقع عنصر بيروني نمي‌تواند كاري كند. زيرا در آن شرايط، وحدت دولت و ملت، منشأ بركات الهي مي‌شود. به عبارت ديگر، به قاعده انديشه توسعه اسلامي، وقتي صادقانه به آن آموزه‌ها عمل كنيم، توجهات خداوند مشمول كشور مي‌شود. در آيات و روايات بيشماري آمده است: اگر صدق بورزيد خداوند رحمت خود را نازل مي‌كند.
در زمينه عدالت اجتماعي ايشان اين‌گونه تعبير مي‌كنند [ص 219 جلد اول صحيفه نور]، در رأس اهداف مقدسه اسلام، عدالت اجتماعي و رفع بيدادگري و بي‌فرهنگي‌ها است. در عرصه تلاش فكري در اين زمينه با كمال تأسف شاهد هستيم كه با همه ادعاها در زمينه عدالت، با فاصله نيم قرن هنوز هيچ كوشش روش‌مندي براي تبيين عدالت اجتماعي صورت نگرفته است متأسفانه كارهاي شهيد مطهري هم متوقف ماند و كتاب ايشان در حوزه مباني اقتصاد اسلامي هم ناقص ماند در حالي كه ايشان مقدمات يك كار ارزشمند را فراهم كرده بودند كه حتي در همان سطح هم تحمل نشد. شهيد مطهري تصريح مي‌كند كه اساساً بزرگترين دليل نكبت و عقب‌ماندگي جوامع اسلامي اين است كه نظريه خود را در مورد عدالت ارائه نكرده‌اند.
نكته مهم در نگاه امام به عدالت اجتماعي نگاه چندوجهي به مسئله عدالت است. از نظر ايشان بي‌عدالتي در حوزه‌هاي مختلف سياسي، اقتصادي و … يك رابطه ارگانيك و نظام‌وار با يكديگر دارند.
ايشان در ص 159 جلد دوم صحيفه نور ادعايي فراتر از ايده آقاي مطهري مطرح مي‌كنند و مي‌فرمايند فقط در پرتو شناخت عدالت اجتماعي مي‌توان اسلام اصيل را شناسايي كرد.
نكته مهم ديگر اين‌كه حتي اگر ما به درك درست از عدالت نائل شويم، اين درك درست فقط شرط لازم را فراهم مي‌كند. شرط كفايت چگونگي حركت به سمت عدالت اجتماعي است. اكنون نيز گرچه با حسن نيت مي‌خواهند عدالت اجتماعي را محقق كنند اما كارهايي كه انجام مي‌دهند به واسطه دور بودن از ملاحظات علمي و اسلامي اصيل در عمل به ضد خود تبديل مي‌شوند. تعبير قرآني مسئله اين است: يقوم الناس باالقسط
عدالت، يك صدقه و رانت نيست، بلكه براساس تعاليم قرآني اين‌گونه است. در بخش ديگري مي‌فرمايند: اگر بخواهيم عدالت اجتماعي در كشور مستقر شود بايد در اين زمينه دستمان را پيش ملت دراز كنيم و ملت اين كار را كند.
زماني به اسم عدالت اجتماعي رانت توزيع مي‌كنيد و يك زمان مسئوليت‌هاي مردم را برجسته كرده براي آن بسترسازي مي‌كنيد. طبيعي است كه دو نوع كارنامه متفاوت از اين دو رويكرد حاصل مي‌شود.
نكته ديگر اين كه در عين حالي كه مرد عمل، مردم را به كوشش فرا مي‌خوانند و مصرف لوكس و غيرضرور را كاهش مي‌دهند ممكن است كه اين تصور پيش بيايد كه پس حكومت مسئوليت ندارد اما براي رد چنين تصوري شما را به سخنان امام ارجاع مي‌دهم. ايشان خطاب به مردم مي‌گويند:
«ما علاوه بر آنكه زندگي مادي شما را مي‌خواهيم مرفه بشود ، مي‌خواهيم زندگي معنوي شما هم اعتلاء يابد» بايد كاري كرد كه در كنار توجه به مسئله مادي روحيه معنوي نيز تقويت شود.
از نظر ايشان مسئوليت حكومت ايجاد بستر براي اعتلاي مادي و معنوي است. زيرا با زور مردم دوست ندارند حتي به بهشت بروند. هر كاري با زور از ديدگاه امام مبناي اسلامي ندارد. حكومت بايد بستر را فراهم سازد و نظام پاداش‌دهي را به گونه‌اي تعريف كند كه مردم به طور ارادي انتخاب درست كنند چون زورگويي و جلوگيري از انتخاب آگاهانه و آزادانه با تربيت اسلامي مغاير است.
نكته ديگر نقشي است كه امام براي روحانيون در زمينه عدالت اجتماعي قائل بودند. ايشان مي‌فرمايند كه اگر روحانيون از سمت‌گيري معطوف به عدالت اجتماعي عدول كنند اين عدول با هر توجيهي، خيانت به اسلام است. (ج 20، ص 242) بيان مبسوط ايشان را مطرح مي‌كند.
نكته ديگر در فرمايش ايشان اين است كه روحانيون با جوسازي و تبليغات ديگران اگر بخواهند از عدالت اجتماعي عدول كنند پذيرفته نيست.
آنچه كه در تعاليم ديني گفته مي‌شود اين است كه در مقياس فردي و جمعي آنچه كه انسان مسلمان را به رستگاري نزديك مي‌كند، اخلاص است و مهمترين مؤلفه‌هاي اخلاص، صداقت و انصاف است. امام (ره) در طول حيات خود زيربناي حركت با عزت به سمت توسعه بر موازين اسلام را فراهم ساخته‌اند و اميدوارم كه با بازخواني انديشه نظري و عملي اين مرد بزرگ بتوانيم راه را از چاه تشخيص دهيم.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب