بررسی اندیشه های اقتصادی فاراربی توسط محمد رضا یوسفی | مدرسه اقتصاد

ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb
نشست علمی در دانشگاه مفید

بررسی اندیشه های اقتصادی فاراربی توسط محمد رضا یوسفی

دانش

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۱:۱۸ ۱۳۹۲/۱۰/۲۱

به گزارش روابط عمومي دانشگاه مفيد، نشست علمي با عنوان «بررسي انديشه هاي اقتصادي فارابي» توسط حجت الاسلام والمسلمين دكتر محمدرضا يوسفي عضو هيات علمي گروه اقتصاد دانشگاه مفيد روز سه شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۲ در دانشگاه مفيد برگزار شد.

 
دكتر يوسفي در اين نشست كه با حضور اساتيد و دانشجويان دانشگاه مفيد برگزار شد، گفت:
منظور از اندیشه اقتصادی، واکنش های فکری اندیشمندان به چالش ها و مسائل اقتصادی زمانة خویش می باشد. بنابراین دامنه مباحث و مسائل، بخش‌های اقتصادی، متغیرها و انگیزه‌ها ی اقتصادی را شامل می‌شود.
از منظری دیگر نیز اندیشه اقتصادی را می توان تقسیم نمود. از این منظر مباحث اقتصادی به مباحث مربوط به مکتب(آئین) نظام و علم اقتصاد تقسیم شده و هر کدام از این حوزه ها دامنه و قلمرو، مسائل و ابعاد مربوط به خود را دارا می باشند. البته برای هر کدام از اصطلاحات فوق، لزوما یک تعریف جهان شمول وجود ندارد لذا این مفاهیم برمبنای تعاریف مشهور بیان می شوند.
در تاریخ تفکر اسلامی سه جريان به طور توأمان بر فرهنگ و تمدن اسلامي تأثیر گذاشته است.
1. جریان فقهی
2. جریان عقل‌گرایی
3. جریان تصوف و اخلاقی و عرفانی
از نظر میزان تأثيرگذاري بر تمدن اسلامي، جریان غالب و مؤثر، جریان فقهی بوده است. جریان دوم جریان تصوف بوده که در ادبیات ما کاملاً منعكس شده است. جریان سوم عقل‌گرایی است که با تاثير گذاري به نسبت كمتر از دو جريان پيشين، به عنوان جريان مغلوب از آن یاد می‌شود.
در جهان اسلام پس از نهضت ترجمه این جریان رشد کرد. با ترجمه متون یونان به مرور زمان دانشمندان مسلمان وارد مبحث فلسفی و کلامی شدند. متكلمين مسلمان با استفاده از ابزارهاي عقلاني و با تعهدات دینی، سعی در دفاع از متون اسلامی داشتند.
حكمت و يا فلسفه را از قديم به دو بخش حكمت نظرى و حكمت عملى تقسيم كرده‏اند. «حكمت نظرى» دريافت هستى است آنچنان كه هست، و یا خواهد بود. به عنوان مثال سخن از مبدء جهان و ویژگی های او و یا مباحث مربوط به علوم طبیعی و یا ریاضی جزء مباحث حكمت نظرى است. زیرا حكمت نظرى از «هست» ها و «است» ها سخن مى‏گويد. از این رو مسائل آن از نوع جمله‏هاى خبري است. «حكمت عملى» دريافت خط مشى زندگى است. به عبارت دیگر حكمت عملى عبارت است از علم به اينكه افعال اختیاری بشر چگونه و به چه منوال خوب است و بايد باشد، و چگونه و به چه منوال بد است و نبايد باشد. لذا می توان گفت حكمت عملى از «بايد» ها و «شايد و نشايد» ها حکایت می کند.
با توجه به نکات فوق از نظر اندیشه قدیم مباحث مربوط به اقتصاد در حکمت عملی بیان می‌شد. از جمله مباحث حکمت عملی تبیین سعادت بشر بر اساس تبیین عقلانی است. به هر روی، در متون فلسفی اسلامی مفهوم سعادت بشری و ویژگی‌های سعادت بشری و جامعه آرمانی بحث شده که با عقلانیت به دنبال تفسیر آن هستند به همین دلیل رویکرد غیرشخصی بر آن حاکم است. فارابی فيلسوف شهير اسلامي کتاب «مدينه فاضله»، حکیم نظامی گنجه ای نیز کتاب «اقبالنامه» را جهت تبيين جامعه ايده آل تدوين كردند.
فارابی یکی از بزرگترین سرآمدان رویکرد عقلانی در جهان اسلام می باشد. تلاش وی در تبیین آرمان شهر که نامش را مدینه فاضله نهاد، اقتصاددانان مسلمان را در تبیین سعادت و بهروزی، فروض پایه ایی رفتار انسان ها، مطلوبیت، عقلانیت ابزاری، کالای خوب و کالای بد یاری می دهد و البته موارد دیگری نیز وجود دارد که در آینده به آنها پرداخته خواهد شد.
در میان قوای انسان، قوه ناطقه مقوم انسان است و انسانیت انسان به آن بر می گردد. اما این انسانیت بالفعل نیست و توسط عقل فعال به فعلیت می رسد. و اگر این امر تحقق یابد، انسان به سعادت ممکن و مطلوب خود دست یافته است. بنابراین انسان فارابی ماهیتا مستعد کمال است. کمال، سیری از قائمیت به ماده تا تجرد از آن است.
فارابی سعادت انسان و بهروزی وی را در نیل به کمال می داند. به عبارت دیگر صیرورت و تحول نفس آدمی به سوی کمال وجودی خویش که انسان از عالم ماده به مرور زمان بریده می شود و به عالم تجرد و معنا می رسد را سعادت بشری می گوید. به اعتقاد فارابی، وصول به این مقام تنها با افعال ارادی میسر است.
البته گرچه سعادت معنای واحدی دارد اما مردم امتها و مدینه های فاضله در روش و دریافت عقلی و خیالی خود با یکدیگر اختلاف دارند. زیرا هویت هر ملتی از مجموعه ایی از ذهنیت ها و عادات و رسومی تشکیل شده که به آن خو گرفته اند. بر این اساس می توان چنین برداشت نمود که از منظر فارابی به جهت اینکه حقیقت سعادت واحد است جوامعی که بخواهند راه سعادت را در جاهای مختلف دنبال نمایند همه یک مکتب سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خواهند داشت ولی با ملاحظه تفاوت شرایط هر ملت، نظام های متفاوت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را تحقق می بخشند.
بر اساس تفکر فارابی، سعادت دامنه ایی گسترده تر از دنیا می یابد اما زندگی دنیوی نیز در چارچوب سعادت قرار می گیرند لذا سعادت و بهروزی در دنیا و آخرت مفهوم پیدا می کند. اما عناصر تشکیل دهنده سعادت چیست؟ از نظر فارابی چهار عنصر و یا فضیلت تشکیل دهنده سعادت عبارتند از: فضائل نظری، فضائل فکری، فضائل اخلاقی، صنایع عملی.
بنابراین در تفکر فارابی، سعادت از اجزایی تشکیل یافته که دو عنصر ذهن و عین را به همدیگر پیوند می دهد. در نگاه وی اخلاق و اقتصاد از یکدیگر جدایی پذیر نیستند.
فارابی پس از تبیین معنای بهروزی در زندگی که شامل دو مرحله دنیا و آخرت می گردد و اینکه این امر از طریق انجام خیرات و فضائل صورت می گیرد و با توجه به تفاوت استعداد انسان ها، اکنون به نکته مهم ضرورت زندگی اجتماعی انسان اشاره می کند.
فارابی معتقد است که انسان از دو جهت نیازمند زندگی اجتماعی است. اول با توجه به نیازهای اولیه و ضروری زندگی خویش و به تعبیری دیگر قوام وجودی انسان به گونه ایی خلق شده است که به تنهایی نمی تواند نیازهای ضروری خویش را پاسخ دهد. دومین دلیلی که موجب شکل گیری زندگی جمعی می شود این است که انسان بدون اجتماع نمی تواند به آرمان ها و به تعبیر فارابی به سعادت و کمالات ممکن دست یابد. لذا انسان به زندگی جمعی روی آورد.
یکی از پرسش های مهم که همواره ذهن آدمی و هر محققی را به خود مشغول داشته است این می باشد که چرا جوامع با یکدیگر در جهات مختلف متفاوت هستند. چرا آنان به لحاظ فرهنگی، آداب و رسوم، اقتصادی و.. متمایز از هم می باشند؟ چرا برخی از جوامع نسبت به بعضی دیگر پیشرفته تر محسوب می شوند؟
از دید گاه فارابی دلایل تفاوت جوامع بشری را می توان با توجه به سه عنصر تبیین نمود. این سه عنصر عبارتند از:
1. خلق و خوی مردم آن جوامع،
2. وضع طبیعی آفرینش آنها،
3. امور قراردادی.
از نظر فارابی دو عنصر خلق و خوی و وضع طبیعی امری طبیعی هستند اما عنصر سوم که امور قراردادی مانند قوانین و قراردادهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی می باشند، نیز مانند زبان رایج در یک کشور و… در واقع ریشه در امری طبیعی دارند.
اولین دلیل طبیعی یعنی تفاوت در خلق و خوی جوامع خود معلول چند عامل می باشد. فارابی اولین عامل موثر بر تفاوت خلق و خوی را بر اساس منظومه فکری خویش بیان می کند. وی افلاک در طبیعت و خلق و خوی مردم یک جامعه اثر دارد. اختلاف اجرام آسمانی اختلاف اوضاع طبیعی یک سرزمین از سرزمینی دیگر را موجب می شود و این اختلاف نیز موجب تفاوت خلق و خوی مردم ساکن یک سرزمین می شود.
از سوی دیگر اختلافات جوی مخصوص هر قسمت از زمین، موجب اختلاف آب و هوای سرزمین هاست. به تبع این اختلافات و گوناگونی ها، گیاهان و حیوانات نیز مختلف می شوند و همین طور خوراکی های ملت ها نیز مختلف می شود. اختلاف در خوراکی ها موجب اختلاف در مواد کشت و زرع می شود که بنیه نسل آدمی را شکل می دهد. همه این گوناگونی در خلق و خوی طبیعی اختلاف ایجاد می کند. اختلاف هوا نیز سبب اختلاف خلق و خوی انسان هاست. ترکیب این عوامل موجب کمال جسمانی در افراد یک ملت می شود اما کمال نهایی با عقل فعال است که تبیین آن گذشت.
با این توضیح ایشان مهمترین عامل تفاوت را در امور طبیعی بیان می کنند. اما از آنجا که در نگاه فارابی انسان موجدی مختار و دارای اراده می باشد و از سوی دیگر کمال نهایی و سعادت انسان ها یکسان می باشد لذا هر جامعه ایی با ویژگی های منحصر به فرد خود به دنبال سعادت که همان حقیقت واحد است باید در حرکت باشد. بنابراین تفاوت های یادشده، نباید باعث تغییر جهت جوامع شوند. تفاوت ها موجب می شوند که برخی از جوامع از زمینه و بستر مناسب تری برخوردار گردند و کشورها نمی توانند انحطاط خویش را به عوامل طبیعی نسبت دهند بلکه آنان تنها زمینه هستند ونه علت.
نکته دیگر اینکه ایشان پیشرفت جوامع را صرفا در امور مادی نمی بیند بلکه پیوند و ترکیب چهار عنصر فضائل که ترکیبی از بینش، اخلاق، علم و اقتصاد بود را مبنا قرار داده و می توان همان را مبنای پیشرفت تلقی نمود.
فارابی سپس به تقسیم مدینه ها می پردازد. او این جوامع را به مدینه فاضله، جاهله، فاسقه، ضاله تقسیم می کند. ایشان در تقسیم جوامع به مدینه های یادشده به هدف جامعه و کمال گرایی و سعادت طلب بودن آن جوامع نظر دارد. یعنی هدف مدینه تعیین کننده نوع آن است. به واقع همه آنها به دنبال سعادت هستند اما هر کدام برای خود سعادت را چیزی متفاوت از دیگری بیان می کند.
فارابی در این تقسیم بندی صرفا به جامعه ایده آل و یا همان مدینه فاضله نپرداخته است. او ابتدا به تبیین مدینه فاضله می پردازد و سپس مدینه هایی که در تقابل با مدینه فاضله هستند را تبیین می کند. دلایلی که برای توجیه کار فارابی می توان ارایه داد را تحت سه عنوان دلیل تاریخی، فلسفی و از همه مهمتر مذهبی قابل ذکر می باشند. افلاطون شرح مفصلی در باره مراحل انحطاط و فساد تدریجی شهر آرمانی نگاشته بود. پس نگاه فیلسوفانه فارابی چنین بحثی را اقتضاء می کرد. انگیزه مذهبی فارابی نیز موجب گردید مدینه های فاسقه، ضاله و مبدله را با نام های قرآنی انتخاب نموده و با بیانی فیلسوفانه ماهیت انحطاط و آلوده فرهنگی عصر خویش را آشکار سازد و حقیقت وجودی این به ظاهر مسلمانان و مراتب ضلالت و فساد آنها را بازشناساند.
می توان ویژگی های مدینه فاضله را چنین جمع بندی کرد.
اول: مدینه وسیله ایی برای رسیدن به سعادت است.
دوم: در مدینه، گروهی همفکر و همکار خواهان نیل به سعادت برای خود و نیز برای دیگر مردم ساکن مدینه اند.
سوم: تعاون و یاری رساندن به یکدیگر، شرط حصول سعادت است. یعنی برای دستیابی به سعادت، گام عملی یکایک شهروندان در مدینه فاضله ضرورت دارد. پس، فارابی احساس مسئولیت جمعی و عملی ساکنان را در بهبود اوضاع مادی و رفاهی، در نیل به غایات مدینه شرط لازم می داند.
چهارم: سرنوشت اهالی مدینه فاضله به هم مرتبط است. در این مدینه فردی رهبری حکومت را به عهده دارد که افضل انسانها بوده و سیاستش نیز سیاست فاضله است.
با توجه به ویژگی های یادشده، آنچه شهروندان این شهر آرمانی را از دیگر شهرها و مدینه ها متمایز می کند، معرفت نظری به اصولی آسمانی و تقید عملی به فضائل و مکارم اخلاقی است.
بر این اساس از منظر فارابی، عواملی مانند نژاد، خون، تناسل، رهبری واحد، قرارداد، اشتراکات فرهنگی در زبان و رسوم، سکونت در سرزمین واحد، جنگ و غلبه و… هر چند ممکن است موجب تجمع گروه هایی تحت نام ملیت واحد شوند، اما تفاوت ماهوی مدینه فاضله با دیگر مدینه هایی که در تقابل با مدینه فاضله قرار دارند این است که معرفت و ایمان افراد این مدینه به زنجیره ای از اصول آسمانی و تقید عملی آنان به اخلاق و فضائل انسانی موجب شکل گیری این مدینه گشته است.
ممکن است با مدینه های فاضله متعددی روبرو باشیم که در اصول مشترکند اما هر کدام دارای قوانینی است که بر طبق مصلحت عمل می کنند. هر گاه در عصری فردی که ویژگی های تام رئیس مدینه فاضله را داشته باشد یافت نشد، باید همان سنت ها و قوانین و شرایعی که آن افراد تدوین نموده اند، مورد عمل واقع شود.
به اعتقاد فارابی همانطور که رئیس بدن، کاملترین عضو می باشد، رئیس جامعه فاضله نیز کاملترین فرد است. و در مرتبه دیگر، فردی که نسبت به ایشان پایین تر و نسبت به دیگران کاملتر می باشد، قرار دارد. به دلیل اینکه رئیس اول در مدینه فاضله کاملترین فرد جامعه است لذا همه اجزاء و افراد مدینه فاضله باید در افعال و کارهای خود با رعایت ترتیب از هدف و غرض رئیس اول پیروی کنند.
ریاست بر این جامعه نیازمند صفات ذاتی و اکتسابی است. هر کس در این جامعه نمی تواند رئیس شود مگر به دو شرط، اول اینکه به لحاظ طبیعت فطرت آمادگی ریاست را داشته باشد و دوم اینکه ملکات نفسانی فضائل اخلاقی ارادی مربوط به مقام ریاست را کسب کرده باشد البته کسی شرط دوم را می تواند تحقق بخشد که شرط اول را نیز داشته باشد. بنابراین رئیس اول در مدینه فاضله کسی است که مراتب کمال را پیموده و کامل شده باشد.
فارابی پس از تبیین مدینه فاضله، انواع جوامعی که در تضاد با مدینه فاضله قرار دارند را نام می برد. به نظر فارابی مدینه های جاهله، فاسقه، مبدله و ضاله در تضاد با مدینه فاضله به عنوان مدینه ایی مستقل هستند. ایشان گروهی از ساکنین مدینه فاضله نیز که در عمل مانند دیگر شهروندان آن مدینه نیستند نیز در تقابل با مدینه فاضله بیان می کند. در ابتدا تعریفی مختصر از مدینه های یادشده در پی می آید.
1. مدینه جاهله: جامعه ایی متشکل از کسانی است که نه سعادت و بهروزی را شناخته و نه حتی به دل آنان خطور کرده است و اگر مفهوم سعادت برای آنان نیز تبیین گردد، آن را درک نمی کنند و بدان معتقد نمی شوند.
2. مدینه فاسقه: شهروندان این مدینه همان آراء مدینه فاضله را دارند ولی افعال و کردار آنان مانند مدینه جاهله می باشد.
3. مدینه مبدله: آنان در زمانی مانند اهالی مدینه فاضله فکر می کردند و به تعبیری در گذشته همان ساکنان مدینه فاضله بودند اما آن جامعه متحول گشته، کردار کنونی آنان در تقابل با مدینه فاضله می باشد. برخی این مدینه را ناظر به حکومت پس از پیامبر تعبیر کردند.
4. مدینه ضاله: شهروندان این مدینه دارای عقایدی نادرست می باشند گرچه آنان به دنبال سعادت هستند اما تصویری متفاوت از سعادت دارند. رئیس آنان نیز توهم وحی دارد. او در این امر برای پیشبرد کار خویش به حیله ها و خدعه ها تمسک می جوید.
5. گروه های خودرو و خودسر در مدینه فاضله.
ساکنین مدینه جاهله کسانی هستند که نه سعادت را می شناسند و نه حتی تصوری از آن بر ذهنشان می گذرد تا نسبت به آن تاملی کنند و به آن رغبت نمایند. وضعیت این مردم به گونه ایی است که بهروزی حقیقی برایشان قابل درک نیست و لذا تبیین آن نیز موجب نمی شود که آنان بدان معتقد شوند. آنان فقط برخی امور ظاهری مانند تندرستی، توانگری و بهره از لذات مادی، آزادی در لذات که مطابق با وضع آنان است را درک می کنند. سعادت در نزد آنان عبارت از امور یادشده و فقر، بیماری و عدم بهره از لذات مادی به معنای عدم دستیابی به سعادت تلقی شده، شقاوت محسوب می شود. این نوع مدینه خود به چند زیر جامعه تقسیم می شود. مدینه ضروریه، نذاله، خست، کرامت، تغلبیه، جماعیه. اداره این جوامع بر اساس خواست مردم آن است.
عدل: 
فارابی به دقت به مفهوم عدل اجتماعی توجه داشته است. ایشان نظر خود را در مورد عدالت بیان می کند و در مواضعی دیگر به تبیین انواع عدالت در جوامع مختلف می پردازد.
فارابی عدل را تقسیم مساوی خیرات مشترک در جامعه و به تعبیر دقیق تر همه مردم تعریف می کند. منظور از خیرات مشترک در نظر فارابی؛ سلامت، کرامت، اموال عمومی، مراتب و دیگر امور مشترک در میان مردم می باشد. منطق آن نیز روشن است این امور میان همه آحاد جامعه مشترک است و کسی بر دیگری تقدمی ندارد.
فارابی مرحله دوم، عدالت را حفظ آنچه که در میان آنها توزیع شده است و ثبات آن بیان می کند. بر این اساس نقش دولت در اینجا تقسیم عادلانه منافع و خیرات عمومی و مشترک جامعه در میان آحاد مردم و صیانت از آن می باشد. چون این خیرات مشترک مانند اموال عمومی، سلامت، احترام و کرامت و.. متعلق به همه شهروندان می باشد و تحت عنوان مالکیت خصوصی در نمی آید لذا هیچ فردی حق ندارد این حق عمومی را به فرد یا گروه خاصی واگذار نماید. زیرا همه اهل مدینه در آن مشترک می باشند.
اما در مرحله دوم مسئله امنیت به میان می آید زیرا افراد باید بتوانند دستاوردهای خود را حفظ کنند و این وظیفه دولت است که امنیت افراد در آنچه که به دست آورده اند را ذکر می کند. از این جهت مصداق عدالت در سخن فارابی همان تحقق امنیت آحاد جامعه می باشد. عدالت در این معنا ضرورت حمایت از حق می باشد. به اعتقاد فارابی به محض استقرار حق، به ویژه حقوق مالکیت اموال، این حق به دو طریق می تواند از دست مالک خارج شود. اول: در شکل ارادی مانند خرید و فروش، بخشش و … و دوم: در وضعیت غیر ارادی نظیر سرقت و غصب و .. . در صورت اول، وظیفه حکومت حمایت و پاسداری و تسهیل اجرای قراردادهای خصوصی در میان شهروندان و احترام به آنها است. در صورت دوم حکومت به منظور استیفای حق، وظیفه دارد تمامی مساعی خویش را به کار گیرد تا عین مال یا مثل آن را به شهروندان مسترد نماید و خاطی را هم مجازات نماید. و چنانچه حق مزبور از زمره حقوق غیرمالی است باید جبران ضرر و زیان شود.
فارابی پس از تبیین عدالت واقعی در جامعه به عدالت و منشأ آن در جوامعی که در تقابل با مدینه فاضله قرار دارند، می پردازد. وی معتقد است که بر اساس تفکر جامعه جاهله، عدل یک معنای طبیعی دارد. در این جوامع هر گاه یکی بر دیگری تفوق و برتری یابد، همان عدل می شود و هر کس در راه تسلط بیشتر بر دیگران تلاش کرده باشد عدل اقتضاء می کند که سهمی بیشتر به دست آورد. وی گوید این را عدل طبیعی گویند. سپس فارابی به نوع دیگری از عدالت در این جوامع اشاره می کند. به اعتقاد وی اموری مانند رد ودیعه، عدم غصب اموال و.. از مظاهر عدالت در جوامع جاهلی می باشد اما دلیل آن این است که هر گاه وضعیت در جامعه به گونه ایی شود که یکی نمی تواند در زندگی خود بر دیگری چیره و مسلط شود، بنا را بر رعایت این امور می گذارند. لذا این گونه امور ناشی از توان برابر، هم شأنی بین گروه ها و مردم می باشد که باعث وضع قوانین یادشده گردیده و تا زمانی که شرایط فوق پابرجا باشد این قوانین باثبات باقی خواهند ماند. به نظر فارابی این قوانین در حقیقت عدل را بیان نمی کنند اما چون مدت زمانی از وضع این قوانین و اجرای آن می گذرد و برخی از افراد به خوبی آن را تحلیل نکرده، درک درستی از منشأ پیدایش آن ندارند لذا همین را عدل می دانند. در حالی که وضع این قوانین ناشی از ضعف و ترس است نه عدل.
خلاصه اینکه بر منطق جوامعی که غایت تمامی فعالیت ها را همین امور مادی می دانند هر عملی که انسان مطابق با قوانین طبیعی، در اجتماع انجام دهد، عین عدل است. که چون مطابق با طبیعت است فارابی از آن به عدل طبیعی نام می برد. لذا کسی که نیروی بیشتر داشته و توانسته جایی را تسخیر کند و یا افرادی را تحت امر خویش در آورد مطابق با عدل طبیعی عمل کرده است. اما اگر در جوامع توازن قوا برقرار شود قوانینی وضع می گردد که ناشی از پیمان و قرارداد عدم تجاوز است. پس قوانین منع غصب، دزدی و .. ناشی از دو عامل خوف و ضعف بوده که بر اثر قراردادی میان دو یا چند قدرت مساوی، اعم از دو قوم یا دو فرد است. از نظر فارابی چنین عدالتی فاقد اعتبار و ارزش ذاتی است. زیرا متکی بر اصل خیریت فی نفسه نیست و ثبات آن منوط به تعادل است.
فارابی معتقد است که در هر انسانی دو نوع فطرت وجود دارد اول فطرت مشترک برای قبول افاضه عقل فعال که این فطرت به رغم ظرفیت های متفاوت، در همه افراد انسانی به ودیعه گذارده شده. دوم، فطرت یا استعدادی خاص که موجب گرایش به سوی علوم، صنایع و پیشه های گوناگون می شود. از نظر او منشأ تقسیم کار در جوامع تفاوت استعداد از نوع دوم است که آن نیز به درجات در افراد متفاوت است.
فارابی برای تکامل بخشیدن به استعدادهای فطری، دو عامل: 1 . تمرین و آموزش و 2 . هنجارها، اضطرابها، تصادفات، فشارها و تحرکات خارجی را موثر می داند.
از نظر فارابی همه کارهای مدینه در یک رتبه و منزلت نیستند. معیار ارزش کارهای مدینه از با ارزش ترین به کم ارزش ترین عبارتند از ارزش و اعتبار ذاتی خودکار؛ درجه سودمندی و نیاز به آن؛ پیچیدگی یا سهولت تخصصی آن.
به این ترتیب از منظر فارابی، عواملی چون ولادت، نژاد، طبقه برتر و نیروی جسمانی هیچ نقشی در جایگاه و منزلت اجتماعی انسان ها در مدینه فاضله ندارد.
فارابی دلایلی چند را برای تبیین این نکته که هر فرد می تواند در یک رشته تخصص یابد، ارایه می کند. اولین دلیل از دیدگاه فارابی این است که، از آنجا که از نظر طبیعی ممکن نیست که یک انسان استعداد فراگیری و تسلط بر همه علوم و صنایع را داشته باشد، لذا هر انسانی طبیعتا صلاحیت و اهلیت انجام یک کار را دارد. دلیل دوم فارابی این است که یک انسان برای کسب تخصص باید تمام نیرو و وقت خود را منحصرا به همان یک کار اختصاص دهد تا نسبت به آن مهارت لازم را پیدا کند. دلیل سوم وی به عمر محدود انسان اشاره می کند. به نظر فارابی عمر محدود انسان به او اجازه اشتغال به دو کار را نمی دهد. گر او بخواهد در کاری مهارت لازم را پیدا نماید، برای کار دوم زمان نخواهد یافت. بنابراین برای رسیدن به یک جامعه مدنی کامل، میان دو تخصص در حد میانه و یک تخصص تا حد کمال و اجتهاد، دومی را باید برگزید.
اين نشست به همت مركز مطالعات اقتصادي دانشگاه مفيد برگزار شد.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب