بر عبث پاييدن؟ | مدرسه اقتصاد

ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb
برگرفته از مجله اکونوميست

بر عبث پاييدن؟

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۲:۴۲ ۱۳۹۲/۰۷/۲۵

از آنجا که اقتصاددانان به شدت با تکيه بر آمار مي‌کوشند تا طيف گسترده‌اي از تناقضات را حل کنند، اين امر بايد آنان را به شک وا دارد. براي نمونه، آيا افزايش حداقل دستمزد مردم را از کار بی کار می کند؟ آيا بازده بازار بورس قابل پيش‌بيني است؟

سوء استفاده بسياري از اقتصاددانان از ارقام و آمار

بيست و نهم ژانويه 2004

برگرفته از نسخه چاپي اکونوميست

 همانگونه که هر کسي مي‌داند، ارقام غيرواقعي بوده و کاذبان چنين تصوري دارند. از آنجا که اقتصاددانان به شدت با تکيه بر آمار مي‌کوشند تا طيف گسترده‌اي از تناقضات را حل کنند، اين امر بايد آنان را به شک وا دارد. براي نمونه، آيا افزايش حداقل دستمزد مردم را از کار بی کار می کند؟ آيا بازده بازار بورس قابل پيش‌بيني است؟ آيا ماليات‌ها بر اين که آيا شرکتي سود سهام را مي‌پردازد تاثيري دارند؟ در سال‌هاي اخير، اقتصاددانان انبوهي از آمارها را براي پاسخ به چنين سوالاتي به کمک رایانه‌هاي قدرتمند اما نه چندان گرانقیمت و برانگيختن اشتياق سياستگذاران در مورد ديدگاه‌هايشان مورد تحليل قرار داده‌اند. متاسفانه، رهنمود آنان ممکن است بسيار ناقص باشد.

ديرد مک‌کلوسکي[1] از دانشگاه ايلينويز و استفان زيلياک[2] از دانشگاه روزولت، دو اقتصاددان معتقدند همکاران آنان که به امر ناشايست مفهومي نمودن ارقام مبادرت مي‌ورزند اغلب در دام خطاهاي پايه‌اي گرفتار مي‌شوند. با وجود اين، بيشترين مهارت آنان اغفال به واسطه افسونگري آماري است که بسياري از اقتصاددانان را از تفکر در مورد روش حقيقي عملکرد جهان باز مي‌دارد.

منصف باشيم، آمارها به ويژه هنگامي که بيانگر رفتار انساني هستند مي‌توانند فريب‌آميز باشند که لزوماً پيچيده هستند و در اين باب قانون مفرغي صدق نمي‌کنند. علاوه بر اين، حتي در صورت وجود يک رابطه، نتايج نادرستي مي‌تواند حاصل آيد. آمده است که در هلند قرون وسطي، بين تعداد لک‌لک‌هايي که در بام يک خانه زندگي مي‌کنند و تعداد فرزنداني که در آنجا متولد مي‌شوند رابطه‌اي وجود دارد. اين رابطه با توجه به قواعد رياضي حاکم بر چنين مواردي قابل توجه است، زيرا با قاطعيت بسيار مي‌توانيد بگوييد که نتايج بسيار غيرمحتمل‌تر از امري صرفاً تصادفي بوده است. به چنين رابطه‌اي «چشمگير به لحاظ آماري» گفته مي‌شود. با وجود اين، فرهنگ عامه آن زمان هلند مبني بر اينکه لک‌لک‌ها تا حدودي باروري انسان را افزايش مي‌دهد به وضوح اشتباه بود.

نمونه‌هايي از اين دست اشتباهات فراوان هستند. دبليو. اس. جونز[3]، اقتصاددان انگليسي اواسط قرن نوزدهم، بر اين باور بود که لکه‌هاي خورشيدي، بازدهي محصولات را تحت تاثير قرار مي‌دهد. اخيراً و به گونه‌اي تراژدي، مادران بريتانيايي تاثيرات مخرب سوء استفاده آماري را دريافته‌اند. يک شاهد متخصص که اغلب براي ارائه شواهد در تعقيب مادران متهم به قتل فرزندانشان فراخوانده مي‌شود اذعان نمود که احتمال بيش از يک مرگ ناگهاني در خانواده به لحاظ آماري چنان کم بود که سه مورد از چنين مرگ‌هايي قتل پنداشته مي‌شد. براساس چنين شواهد نادرستي، صدها پدر و مادر از کودکان خود جدا و بسياي ديگر به زندان فرستاده شده‌اند.

ناکامي در تفکيک اهميت آماري از توضيح محتمل در اقتصاد بسيار معمول و اغلب با پيامدهاي ناخوشايند همراه است. پروفسور مک‌کلوسکي و پروفسور زيلياک در مقاله پيشين خود*، اعتماد بيش از حد ساير اقتصاددانان به استدلال آماري به جاي استدلال اقتصادي را مورد هجوم قرار داده و بر يک نمونه خاص تمرکز کردند.

در دهه هشتاد، ايالت ايلينويز آمريکا برنامه‌اي را براي کاهش نگراني‌هاي مردم به اجرا درآورد. اقتصاددانان در مورد اهميت بيشتر هزينه‌ها در مقايسه با مزاياي آن پرسش‌هايي را مطرح کردند. يک پژوهش ارزيابي کرد که اين برنامه مزايايي را که چهار برابر بيشتر از هزينه‌هاي آن بود به دنبال داشت. اگرچه اين مسئله براي ماليات دهندگان، ارزش مطلوبي داشت ـ و به نظر مي‌رسد ساير تست‌ها اين نتيجه را مورد تاييد قرار دهند ـ پژوهشگران اين تحقيق يافته مورد نظر را نپذيرفتند زيرا دريافتند که ارزيابي آنها از لحاظ آماري چشمگير نبود. به عبارت ديگر، نتايج آنها با کمتر از 90 درصد قطعيت يعني ـ حساب سرانگشتي متداول ولو موقتي در اکثر کارهاي اقتصادي ـ تصادفي نبودند.

اما تاکنون اين يک نمونه غيرمعمول است، خانم مک‌کلوسکي و آقاي زيلياک دريافتند که 70 درصد از مقالات منتشر شده در دهه 80 در «امريکن اکونوميک ريويو[4]» (AER)، به عنوان يکي از معتبرترين نشريات اقتصاد سياسي، در تعيين وجه تمايز بين اهميت «اقتصاد و آمار» ناکام مانده‌اند. آنها بيش از حد به اعداد و ارقام تکيه کرده و اتکاي چنداني به استدلال اقتصادي نداشتند.

بيش از حد ناچيز

اين دو نفر اميدوار بودند که اين مسائل در سالهاي اخير بهتر شود. در اين مورد قضيه بالعکس شد. خانم مک‌کلوسکي و آقاي زيلياک در آخرين اثر خود**، تمام مقالات AER دهه 90 را مورد بررسي قرار داده و دريافتند بيش از چهار پنجم آنها مرتکب خطاي مشابهي شده‌اند. در واقع، به اعتقاد پژوهشگران، فراگيري، مکتب اهميت آماري محسوب مي‌شود که بيشتر اقتصاددانان با پرسش غيراستادانه در اين مورد که آيا الگوهايي که آنها کشف نکرده‌اند مسئله معناداري براي صحبت در مورد واقعي دارد، يکديگر را عفو مي‌کنند.

نمونه‌هاي فراواني وجود دارند و مي‌توان در آثار اقتصاددانان بسيار برجسته يافت. در پژوهشي گسترده در مورد حداقل دستمزد، دو استاد دانشگاه پرينستون، آلن کروگر[5] و ديويد کارد[6] مدعي شدند که برخلاف آنچه که ممکن است انتظار داشته باشيد افزايش حداقل دستمزدها موجب کاهش بيکاري و نه بيشتر مي‌شود. اگرچه آمارهاي آنها تحميلي به نظر مي‌رسيد، اما پروفسور مک‌کلوسکي و زيلياک معتقدند به نظر مي‌رسد که آنها در بهترين حالت رشد اشتغال را کمتر از آن چيزي نشان مي‌دهند که از لحاظ اقتصادي حائز اهميت است. با اين حال، اين مقاله دليل درست بودن اين نتيجه شگفت‌انگيز را بيان نکرد (اگرچه اين پژوهشگران مسئله مورد نظر را در جاي ديگري نيز مورد بحث قرار داده‌اند).

يکي ديگر از مقالات نقد شده توسط خانم مک‌کلوسکي و آقاي زيلياک مقاله‌اي است که توسط گري بکر[7]، اقتصاددان برنده جايزه نوبل نوشته شده است. اين مقاله مدعي است که وابستگي عمدتاً بر اين اساس، منطقي است که واکنش مردم به تغيير قيمت‌ها از لحاظ آماري چشمگير است. اين مسئله جالب توجه است اما چيز زيادي را تشريح نمي‌کند. اين سه مولف توجه کمتر به دليل وابسته شدن مردم را پيشنهاد کردند ـ گزينه ايجاد يک زندگي متفاوت براي يک فرد منطقي.

اساساً خانم مک‌کلوسکي و آقاي زيلياک بر اين باورند تمرکز بر اهميت آماري غالباً بدان معناست که آنها در بررسي اهميت يافته‌هاي خود ناکام هستند. به عبارت ديگر، آنها به دنبال مسائلي هستند که از لحاظ آماري و نه اقتصادي ناچيز مي‌باشند. اکثر مردم ترجيح مي‌دهند نتيجه‌گيري‌هاي آنها در هر دو حالت چشمگير باشد. با ناکامي در اين امر، اهميت اقتصاد احتمالاً فراتر مي‌رود.

* “خطاي استاندارد رگرسيون‌ها” ديرد مک‌کلوسکي و استفان زيلياک، نشريه مقالات اقتصادي، مارس 1996

* اندازه مهم است: خطاي معيار رگرسيون‌ها در بازبيني اقتصاد آمريکا (Forthcoming in the Journal of Socio-Economics)



[1] Deirdre McCloskey

[2] Stephen Ziliak

[3] W.S. Jevons

[4] American Economic Review 

[5] Alan Krueger

[6] David Card

[7] Gary Becker

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب