گذار از اقتصاد جانبدارانه به اقتصاد علمي | مدرسه اقتصاد

ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb
هياهوي بسيار براي هيچ

گذار از اقتصاد جانبدارانه به اقتصاد علمي

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۲۱:۵۵ ۱۳۹۲/۰۷/۱۱

زماني که علم اقتصاد در دانشگاه هاي کشور تدريس مي شود، بدون اينکه سخني از فرآيند پيدايش مساله، بافت توليد مساله و پيش فرض هاي اساسي درک مساله به ميان آيد، تنها روش حل به دانشجويان آموخته مي شود.

رضا مجيدزاده

 روزنامه اعتماد،به تاريخ 1/7/86

  تدريس اقتصاد در دانشگاه ها همانند تدريس شکار اژدها است. سال ها است که به دانشجويان مي آموزند در دنيا گونه هاي متفاوتي از اژدها وجود دارد. مباحث بسيار مفصلي در مورد رنگ، طول، نژاد، محل زيستن و نقطه ضعف اژدها به دانشجويان ياد داده مي شود. زماني که دانشجويان اقتصاد، در هر کجاي دنيا، از دانشکده هاي اقتصاد فارغ التحصيل مي شوند، تنها موجودي که هرگز با آن مواجه نخواهند شد همان اژدهاي خيالي اقتصاد مرسوم است.

هنر انديشيدن روشمند به تنش جمعيت و منابع کليد ورود به علم اقتصاد مبتني بر واقعيت است. تنش ميان جمعيت و منابع زيربناي بحث کميابي را تشکيل مي دهد. آنچه در مدل هاي اقتصاد مرسوم به دانشجويان آموخته مي شود، مبتني بر تصويرسازي غيرواقعي از رابينسون کروزويي است که داراي اطلاعات کامل از جزيره تنهايي خويش است و به راحتي مي تواند هر تصميم خود را عملي سازد. جمله آشنا براي همه دانشجويان اقتصاد اين است که، در صورت تعميم اين مدل ها به جهان چند کالايي يا جهاني با بيش از چند فاعل اقتصادي، از صحت مدل کاسته نخواهد شد. اين مطلب به معناي نفي دستاوردهاي ارزشمند اقتصاددانان در انباشته گران سنگ اين علم نيست، بلکه در تلاش براي تنبيه افراد درگير در آموزش علم اقتصاد است. در چارچوب چنين سيستمي دانش آموختگان اقتصاد به تعبير مارکس مبدل به جانبداران سياست هاي دولت، apologists، مي شوند و بدون اينکه بخواهند شرايط را به نفع گروهي بهتر مي کنند، درحالي که در آن روي سکه در حال افزودن به وخامت اوضاع گروه فرودست بدون هيچ گونه جبراني هستند. در اقتصاد ايران بورژوازي ملاکان از اين جانبداري ها نفع وافر مي برد و تجويزکنندگان در توجيه اقدام خود نه تنها به متون خيالي اقتصاد مرسوم، بلکه به آمارهاي ساختگي عزم به مصادره به مطلوب از واقعيت نيز استناد مي کنند.

علم اقتصاد مجموعه مسائل اقتصادي، روش حل اين مسائل و ظهور مسائل جديد در نتيجه فرآيند تعامل ديالکتيک بين اعمال راه حل ها و واکنش فاعلان سيستم اقتصادي اجتماعي و برآيند اين واکنش ها در مجموع است. زماني که علم اقتصاد در دانشگاه هاي کشور تدريس مي شود، بدون اينکه سخني از فرآيند پيدايش مساله، بافت توليد مساله و پيش فرض هاي اساسي درک مساله به ميان آيد، تنها روش حل به دانشجويان آموخته مي شود. بدين سان، دانشجويان با توصيه هاي متعددي براي يک مساله مواجهند اما در عمل نمي دانند که چگونه راه حل درست را براي مساله مزبور انتخاب کنند يا اينکه به خود جرات دهند تا راه حل ديگري را ارائه کنند. بدين سان آموزش علم اقتصاد در ايران بازتوليد اوهام دور از واقعيتي است که تنها به کار آموزش مجدد مي آيند.

مدافعان اقتصاد مرسوم در کشور نيز همانند آن سرباز ژاپني جنگ دوم جهاني از پايان جنگ بي خبرند و در جزيره به کمين دشمن نشسته اند. دفاع غيرروشمند آنها از اوهام نئوکلاسيک به ايدئولوژي مبدل شده و از اين رو پرده يي از اوهام به روي واقعيت اقتصادي کشيده اند. واقعيت اقتصادي صحنه تعامل چند لايه کنشگران در کسب منابع، قدرت کنترل بر منابع و انتقال حق کنترل به سازمان هاي اقتصادي به منظور دستيابي به منافعي است که در صورت کنترل فردي امکان کسب آنها ميسر نباشد.

انضمام واقعيت

پايبندي به رويه نئوکلاسيک، به ساده سازي واقعيت اقتصادي از اجزايي مي انجامد که در رفتار و تغييرات آن تاثير قابل توجهي دارند. در چنين رهيافتي، به تعبير مارکس انتزاعي از بادام ها، سيب ها و ديگر ميوه ها صورت مي پذيرد که ديگر هيچ کدام از اين ميوه ها نيست و همتاي واقعي براي آن نمي توان يافت. بنابراين لازم است انضمامي از واقعيت در نظر آورده شود تا با مثله کردن واقعيت موجودي خيالي همانند اژدها در مدل ها آورده نشود.

کنشگران اقتصادي، به طور منفرد، تمام منابع لازم براي کسب منفعت و لذت را در اختيار ندارند. از آنجايي که هر کنشگر منفرد برخي از منابع مورد علاقه خويش را تحت کنترل کنشگران ديگري مي بيند، مبادله اجتماعي و وابستگي هاي متقابل سازمان مي يابند. صرف نظر از نقطه آغازين توزيع منابع و کنترل کنشگران مختلف بر آنها، اتخاذ فروض مناسب و ساخت بافت نظري مناسب در تحليل کنش جمعي متقابل براي تبيين واقعيات اقتصادي اجتماعي بسيار مهم است. اشکال وابستگي متقابل بين کنشگران را به سه صورت زير مي توان تقسيم بندي کرد:

الف – وابستگي متقابل ساختاري که در آن کنش هاي هر کنشگر از کنش هاي ديگران مستقل فرض مي شود. نتيجه فرض اين نوع وابستگي ترسيم جهاني بدون اصطکاک است که رفتار عقلايي بيشينه ساز در آن حداکثر کارايي را دارد و فرض مي شود که کنش هاي عقلايي هدفمند در نهايت معطوف به هدف مي شوند.

ب- وابستگي متقابل رفتاري که در آن کنشي که هر کنشگر انجام مي دهد، مشروط و مقيد به کنشي است که ديگري قبلاً انجام داده و انتخاب هاي هر کنشگر بر انتخاب هاي ديگري و منفعت وي تاثير مي گذارد.

ج- وابستگي متقابل تکاملي که در آن با ساز و کار بقاي گزينش و ترکيب راهبردهاي انتخابي هر کنشگر، در نهايت نتيجه تکاملي حاصل آمده و تعادل راهبردها در مورد انتخاب کنشگران استقرار مي يابد.

نوع ب و ج وابستگي هايي را بيان مي کنند که در آن انتخاب هاي هر کنشگر منابع تحت کنترل و کنترل ديگران بر منابع و منفعت آنها را متاثر مي سازد و کنش متقابل بين افراد براي کسب منافع حاصل از کنترل بر منابع بر محور مبادله اجتماعي شکل مي گيرد که بررسي و تبيين آن قابل تحويل به سطح کنشگر منفرد و فضاي بدون اصطکاک نوع الف نيست. نوع ب و ج در واقع پيش زمينه اصلي طرح نظريه بازي در تبيين وابستگي هاي متقابل بين کنشگران است. در واقع نظريه بازي با تمرکز بر کنش متقابل سطح ميانه يي در تحليل ارائه مي کند. علاوه بر مجموعه ترتيبات نهادي، منابع در اختيار کنشگران و ساختار به هم وابستگي آنها از نظر توزيع منابع مورد علاقه کنشگران، نيز در سازماندهي کنش ها و اتخاذ شيوه هاي کنش و تعامل و بازتاب نتايج در سطح کلان موثرند. بنابراين ساختار تحليلي مناسب براي مساله تاريخ اقتصادي، الحاق رهيافتي مبتني بر نظريه بازي، که معطوف به شکل کنش هاي متقابل و مساله تعادل و در نتيجه استقرار عملکردهاي خاص اقتصادي و توزيع منافع و انجام مجدد بازي اجتماعي – اقتصادي باشد، خواهد بود. پيشرفت هاي صورت گرفته در زمينه اقتصاد نهادگرا افق هاي جديدي را در مورد کاربرد نظريه بازي در تحليل نهادين تاريخ اقتصادي ايجاد کرده است. نظريه بازي با تکميل ديدگاه متعارف اقتصاد نهادگرا امکان بررسي تاريخ اقتصادي را با تاکيد بر مشخصه هاي تاريخي برآمده از تعامل کنشگران فراهم مي سازد. ضمن اينکه چارچوب تحليلي نظريه بازي امکان حرکت در سطح سوم را نيز با توجه به مساله تعادل در نظريه بازي به وجود مي آورد. تعادل در نظريه بازي از منظر توزيع منافع توان استقرار ساختارهاي جديد را نيز دارد و از طرف ديگر توزيع منافع سازمان هاي اقتصادي و رويه هاي بعدي موردنظر آنها را نيز تغيير داده و روند عملکرد اقتصادي را تحت تاثير قرار مي دهد.

تکامل نهادي با توجه به تحول ساختارهاي انگيزشي در کنش هاي کنشگران و توليد نتايج اقتصادي خاص وابسته به مسير طي شده، اهميت دارد. وابستگي به مسير طي شده به طور صريح توجه خود را معطوف به اين مطلب مي کند که تاريخ موضوعيت داشته و چگونه تکنولوژي ها، قراردادها و ساختارهاي اجتماعي معين ديگري به طور پيوسته بازتوليدشده يا مقيد و محبوس به توالي يکديگر مي شود. به هم وابستگي فني اجزاي سيستم، بازدهي فزآينده و گسترش سهم بازار و غيرقابل تعويض بودن سرمايه گذاري، فزآيند تخصيص منابع را وابسته به مسير مي سازد. خصوصيات پوياي وابستگي به مسير طي شده، به اثرات وقايع تصادفي مشخص پايداري مي دهد تا جايي که توالي تعادل ها به تاريخي يا مسير فرآيند بستگي خواهد داشت. بافت نهادي، خود در پرورش اين وقايع موثر است. مساله وابستگي به مسير طي شده در تعيين عرصه هاي مهم توزيع منافع و شکل گيري تعامل کنشگران نقش بسزايي خواهد داشت، زيرا مسير تغييرات قيمت هاي نسبي و اهميت نسبي منابعي نسبت به منابع ديگر و تغيير جهت تمرکز عرصه هاي بازي در تلاش براي تملک زمينه هاي مولد منفعت را تعيين مي کند.

در سراسر تاريخ همواره بين بازدهي هاي خصوصي و اجتماعي ابداع و نوآوري، شکافي عميق وجود داشته است. در اينجا مساله، تعيين و تصريح حقوق مالکيت بر ايده ها و به کار بستن آنها در فعاليت اقتصادي است. برقراري حق مالکيت بر توسعه فناوري دشوارتر در برقراري حقوق مالکيت بر کالاها يا نهاده هاي منابع بوده است. دشواري سنجش ابعاد دارايي هاي فکري و نوآوري ها و دشواري اجراي اين قبيل حقوق مالکيت، دليل اصلي فاصله گرفتن منابع اجتماعي و خصوصي بوده است.انواع پيشرفت هاي فناوري به يکديگر وابسته بوده اند و بدون پيشرفت مهندسي، فيزيکي و شيمي ايده هاي ابتکاري نهفته در يادداشت هاي بسيار ارزشمند لئوناردو داوينچي تحقق نمي يافتند. اکتشافات پاستور فقط با گسترش علم عدسي ها، که به ابداع ميکروسکوپ منجر شد، امکان پذير شد. بنابراين پيشرفت هاي طي ده هزار سال پس از زمين که انسان ها براي نخستين بار به اهلي کردن حيوانات پرداختند و گياهان را تحت اختيار درآوردند و صعود از نردبام توحش به تمدن را شتاب دادند، مجموعه پيچيده يي از شکل هاي سازمان اقتصادي با ديگر نهادهاي غيراقتصادي تاثير متقابل داشته اند. آيا مي توانيم از چنين توده يي، جنبه هاي اصلي ساختاري را استخراج کنيم که عملکرد اقتصادي را تعيين کند؟ بسيار دشوار است که تعيين کنيم چگونه نهادهاي غيراقتصادي با نهادهايي که مستقيماً درگير توليد و مبادله اند، عملکرد متقابل دارند. به علاوه شکل گيري و اضمحلال اين نهادها (اعم از اقتصادي و غيراقتصادي) خودبه خودي نيست، بلکه محصول ادراک مردم ناشي از ارزش ها و فرصت هاي نشات گرفته از تاريخ است. واقعيت مقوله يي نسبي است، که از عقلاني ساختن جهان پيرامون به وسيله افراد، و ديدگاه آنها در قبال درستي يا نادرستي رسوم، قواعد و نهادهاي موجود حاصل مي شود.

گسترش فنون جديد دچار بازدهي هاي نزولي مي شود، مگر آنکه ذخيره دانش پايه توسعه يابد. دانش پايه به گسترش رشته هاي علوم طبيعي و فيزيکي بستگي دارد. تا همين اواخر عواملي که رشد اين قبيل رشته هاي علمي را تعيين مي کردند، کاملاً از عوامل به گسترش فناوري جديد مستقل بوده اند. البته در دنياي جديد انقلاب اقتصادي دوم که علم و فناوري در هم آميخت، مي توان پيشرفت دانش پايه را برگرفته از پيشرفت فناوري دانست.

ذخيره دانش و ذخيره فناوري کرانه هاي بالايي براي رفاه انسان ها تعيين مي کنند، اما ضرورتاً تعيين نمي کنند تا چه حد انسان ها درون اين کرانه ها موفق هستند. ساختار سازمان اقتصادي و سياسي عملکرد اقتصادي و نرخ افزايش رشد دانش و فناوري را تعيين مي کند. اشکالي از همکاري و رقابت که انسان ها بروز داده اند و نظام هاي اجرايي اين قوانين سازماندهي فعاليت انساني، مساله اصلي تاريخ اقتصادي است. نه تنها اين قوانين، نظام مشوق ها و بازدارنده هايي را که فعاليت اقتصادي را شکل مي دهند و هدايت مي کنند، تعيين مي کنند، بلکه توزيع اصلي ثروت و درآمد جامعه را نيز معين مي کنند. دو مولفه ضروري براي فهم اين ساختار عبارتند از نظريه دولت و نظريه حقوق مالکيت.

مبادله پيش گفته اعم از مبادله اقتصادي است. به بيان ديگر، مبادلات اقتصادي، اجتماعي و سياسي همگي در راستاي کسب منابع و استفاده از آنها صورت مي گيرند. به اين ترتيب تحويل صرف آن به مبادله اقتصادي از سازگاري بيروني نظريه مي کاهد. ضمن اينکه ساده سازي در سطح افراد نه تنها واقعيت اقتصادي را توضيح نمي دهد، بلکه به علت ناديده انگاشتن مبادلات سطوح ديگر سيستم اجتماعي، با حذف کامل هزينه مبادله نيز از سازگاري بيروني برخوردار نخواهد شد. نظريه نهادگرايي بايد با متريک نظريه بازي بسط يابد، در غير اين صورت همانند نظريه نئوکلاسيک در دام اوهام کلي و بدون مبناي سازگار براي تحليل گرفتار خواهد آمد.

اقتصاد و واقعيت

آموزش علم اقتصاد در ايران نيازمند بازنگري بسيار جدي است. مهم ترين نکته در اصلاح نظام آموزش علم اقتصاد توجه دادن دانشجويان به ماهيت پويا و ارگانيک واقعيت اقتصادي است. تحليل پويا معطوف به تحولات قدرت توليدي جوامع در مراحل تکامل تاريخي با در نظر گرفتن تاثير مشخصه هاي تاريخي بر مسير تغيير است. از اين رو ابزار تحليل توسعه يي و مولفه هاي تشکيل دهنده ساختمان تئوري توسعه بايد حاوي اين عناصر باشند. اين ابزارها نشان دهنده تاثيرات محيط بر اجزا از جنبه مشخصه هاي تاريخي و نهادي خواهند بود. بنابراين ابزارهايي که تحليل هاي ايستاي خطي را انجام مي دهند، موضوعيت نداشته و ابزارهاي تحليل پويا بايد بتوانند تغييرات مستمر سيستم اقتصادي – اجتماعي را در مسير تکاملي آنها، که لزوماً خطي نيستند، به تصوير بکشند.

جهان اجتماعي واقعيتي به هم پيوسته و ارگانيک است. به هم پيوستگي و ارتباط ارگانيک اجزا در چارچوب سيستم هاي اقتصادي – اجتماعي منفرد لزوم توجه به تفاوت هاي به وجود آمده در مختصات زماني و مکاني اين سيستم ها را به وجود مي آورد. بنابراين تجريد واقعيات بايد روابط متقابل اجزا و روابط اجزا با محيط (جمع) را منعکس سازد. از اين رو مفاهيم به کار رفته در تئوري بايد مفاد تاريخي و اجتماعي (مربوط به يک سيستم خاص) را داشته باشند.

 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب