ریشه های سیاسی نابرابری در آمریکا | مدرسه اقتصاد

ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb
جان ای رومر

ریشه های سیاسی نابرابری در آمریکا

نویسنده: بزرگی

سایت ترجمان

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۰۰:۵۷ ۱۳۹۲/۰۶/۱۶

امروزه مهم­ترین مسأله­ی جامعه­شناسیِ اقتصاد نابرابر، درک چگونگی تسلیم حوزه­های انتخابیه در برابر سیاست­هایی است که نابرابری را افزایش می­دهند و تلاش برای معکوس کردن این تسلیم­ها و موافقت­ها.

این مقاله را اقای  جان. ای. رومر تالیف رده اند و اقای علی سلیمیان نیز ترجمه نموده اند

 بخشی از مقاله

به منظور بررسی مناسبِ نابرابریِ فزاینده در دموکراسی­های پیشرفته، به خصوص در ایالات متحده، اما رفته رفته به همین سان در انگلیس و اروپای قاره، به نظر من بررسی بحث­های اصلی نابرابری و تحقیق دربارۀ مشروعیت آنها ضروری است. امروزه دو بحث کلی در رابطه با نابرابری وجود دارد: نخست، یک بحث اخلاقی، که افراد بشر، لایق و مستحقِ بهره­مندی از چه نوع طبیعت و چه سبک تربیتی هستند، و دوم، یک بحث ابزاری دربارۀ این که نابرابری برای همگان خوب است. بحث نخست به موجه­ترین صورت ممکن توسط رابرت نوزیکِ فیلسوف ارائه شده است؛ کسی که در کتاب سال ۱۹۷۴ خود به نام بی­قانونی، دولت و آرمانشهر، این ایده را مطرح کرد که فرد حق مالکیت بر خود و توانایی‌هایش را دارد و می­تواند در صورت وجود شانس و فرصت مناسب (مانند تولد در یک خانواده­ی غنی یا در یک کشور غنی) از آنها بهره­مند هم بشود. هر گونه تبادل داوطلبانه­ای که بین افراد روی دهد، مجاز است و بدین ترتیب، تصور این موضوع چندان دشوار نیست که توزیعِ بسیارِ نابرابری از درآمد و ثروت، با سرعت بسیار زیاد از روی این موهبت­های نابرابر ایجاد شود. نوزیک نخستین فردی است که می­پذیرد اقتصادهای سرمایه­داریِ فعلی، بیانگر دنباله­های تاریخی تبادل­های مجاز و داوطلبانه نیستند: تحمیل، اجبار، تحریف و سرقت بسیار زیادی در تاریخ تمام جوامع وجود دارد. اما نکتۀ نوزیک حول این موضوع است که می­توان سرمایه­داری را با یک تاریخچۀ پاک تصور نمود که در آن موهبت­های بسیار نابرابر در زمینۀ ثروت، تماماً بر مبنای تبادلاتِ میان افرادِ کاملاً فرهیخته و مستعد و افراد ساده و بی­تجربه بنا شده­اند و این نتیجۀ نابرابر از دید اخلاقی در صورتی قابل قبول است که این فرض را بپذیریم که هر شخص حق دارد از موهبت­های موجود (بیولوژیکی، خانوادگی و اجتماعی) بهره­مند شود یا تقاضای آن را داشته باشد.

بحث اصلی دوم در مورد نابرابری، یک بحث ابزاری است: اینکه تنها با اجازۀ اشخاص بسیار مستعد برای نگهداری بخش عظیمی از ثروت، آن‌ها در ایجاد خواست و اراده­ای کمک می­کنند که منجر به شکوفایی خلاقیت گردیده و از طریق چیزی که به صورت غیررسمی فرایندِ حرکتِ آهسته به پایین نامیده می­شود، به نفع همه تمام خواهد شد. به طور خلاصه، انگیزه­های مادی برای پرورش خلاقیت در آن بخش کوچکی از انسانیت که پتانسیل آن را دارد، ضروری هستند و مداخله­های دولتی، اساساً از طریق وضع مالیات بر درآمد که آن پاداش­های مادی را کاهش می­دهد، این مرغ تخم طلا را خواهد کُشت.

بحث سوم در رابطه با نابرابری که در حال حاضر بیش از سایر موارد در ایالات متحده شایع است، بحث پوچی و بیهودگی است: طبق ادعای این بحثِ چالش‌برانگیز، حتی در صورتی که این میزان از نابرابریِ ناشی از عدم مداخله­ی اقتصادی دولت، به لحاظ اجتماعی لازم نباشد، تلاش­های دولت برای کاهش آن [نابرابری] باعث بی­ارزشی خواهد شد؛ زیرا، دولت‌ها به شدت فاقد صلاحیت، بی­کفایت یا فاسد هستند. بنابراین، بهتر است اجازه داده شود ثروتمندان ثروت خود را نگه دارند و به طرز سودآوری آن را سرمایه­گذاری کنند، به جای اینکه امید داشته باشیم تا دولت بتواند به شیوۀ سودآورتری آن را مدیریت کند. چنین چیزی ممکن است عجیب و باورنکردنی به نظر برسد، اما این موضوع که گفته می­شود بهره­وری در سرمایه­گذاری‌های دولت، برابر با صفر است؛ به طور فزاینده­ای در حلقه­های اقتصادی خاص ایالات متحده رایج شده است.

بسیاری از این مخاطبین ــ که منظور من به طور خاص اروپایی­ها هستند ــ ممکن است فکر کنند تا حدودی برای من فصل­فروشانه است که این دیدگاه را بازگو کنم، زیرا نادرست بودنِ آن‌ها به خودی خود و به صورتی بدیهی آشکار است. اما من این کار را می­کنم زیرا این دیدگاه­ها در ذهن بسیاری از آمریکایی­ها، حل شده فرض شده­ است و به نظر من در صورتی که این ایدئولوژی رایج به طور موفقیت­آمیزی به چالش کشیده نشود، پیامدهایش برای ایالات متحده و بنابراین برای دنیا وخیم خواهد بود. ایالات متحده، آلمان ۱۹۳۱ نیست، اما ممکن است دقیقاً [همانند] آلمان ۱۹۲۱ باشد. البته قصد آن را ندارم که این قیاس را خیلی ادامه بدهم زیرا ایالات متحده از پیمان تنبیهی ورسای رنج نمی­برد. جزئیات این دو بازۀ زمانی کاملاً متفاوت هستند، اما رویداد رشدِ جنبش پوپولیستیِ جناح راست در ایالات متحده تا حدی خطرناک، احتمال چندان ضعیفی نیست. این مسئولیت ما روشنفکران است که خودمان را برای مقابله با آن مجهز و آماده کنیم.

لینک دانلود مقاله

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب