دئیر در مک کلاسکی | مدرسه اقتصاد

ترجمه

پاتوق دانشجو

جزوات

boxweb

دئیر در مک کلاسکی

Print Friendly, PDF & Email

زمان انتشار: ۱۵:۱۳ ۱۳۹۲/۰۱/۱

● مک کلاسکی در متن آثارش
مک کلاسکی در تمام آثارش به دنبال آن است که نشان دهد:
▪ اقتصاددانان در عمل مدافع روش شناسی رسمی ابطال پذیری و شاخصه توفیق در پیش بینی نیستند.
▪ اقتصاددانان باید از این عدم تطابق و از تجربه واقعی خود آگاه شوند.
▪ اقتصاددانان باید از روش شناسی علم اقتصاد دست بکشند.

دئیر در مک کلاسکی، متولد،۱۹۴۲ استاد اقتصاد و تاریخ و فارغ التحصیل دکترای اقتصاد دانشگاه هاروارد است. وی بعد از فارغ التحصیلی به دانشگاه شیکاگو پیوست و کار خود را ابتدا با تدریس اقتصاد خرد شروع کرد ولی کمی بعد به فلسفه، روش شناسی و معرفت شناسی علاقه مند شد. وی با طرح بحث خود با عنوان رویکرد خطابی به علم اقتصاد که ابتدا در سال۱۹۸۳ به صورت مقاله ای تحت عنوان«خطابه گرایی در علم اقتصاد» انتشار یافت، به نقد جریان کلی حاکم بر علم اقتصاد پرداخت. این مقاله دوسال بعد با ویرایشی به صورت کتاب درآمد و سبب ساز تحولی چشمگیر در روش شناسی اقتصاد شد. بعد از چاپ این کتاب، مک کلاسکی ۴ کتاب دیگر هم درباره خطابه گرایی منتشر کرد که عبارتند از: نگارش علم اقتصاد (۱۹۸۶)، اگر این همه باهوشی (۱۹۹۰)، دانایی و اقناع در علم اقتصاد (۱۹۹۴) و رذایل اقتصاددانان و فضایل بورژوازی (۱۹۹۶).
از وی مقالات و کتب متعدد دیگری در طی این سال ها منتشر گردیده که در تمام این آثار در پی تبیین اندیشه هایش بودکه در آثار اولیه اش به رشته تحریر درآمده بود.
وی هم اکنون در دانشگاه ایلینویز در شیکاگو به تدریس اقتصاد، تاریخ، زبان انگلیسی و ارتباطات مشغول است. مک کلاسکی از سال۱۹۸۰ تا ۱۹۹۸ درباره تاریخ و علم اقتصاد در دانشگاه آیووا و از سال۱۹۶۸ تا ۱۹۸۰ در دانشگاه شیکاگو تدریس می کرد. قسمت عمده کار مک کلاسکی مربوط به نقد متدولوژی های رایج در اقتصاد است.
● مک کلاسکی در متن آثارش
مک کلاسکی در تمام آثارش به دنبال آن است که نشان دهد:
▪ اقتصاددانان در عمل مدافع روش شناسی رسمی ابطال پذیری و شاخصه توفیق در پیش بینی نیستند.
▪ اقتصاددانان باید از این عدم تطابق و از تجربه واقعی خود آگاه شوند.
▪ اقتصاددانان باید از روش شناسی علم اقتصاد دست بکشند.
وی در آثار خود به معرفی رویکرد خود می پردازد و اقتصاددانان را دعوت به توجه بیشتر به این مسأله در گفتمان و روش شناسی نظر خود می کند. وی در نخستین اثر خود به تشریح خطابه و خطابه گرایی در اقتصاد به عنوان روش و رویکرد مورد علاقه خود می پردازد. وی ابتدا با نقل قولی از «وین بوث» درباره خطابه، خطابه اقتصاد را مورد توجه قرار می دهد. به نظر وین بوث خطابه عبارتست از: «هنر اکتشاف آن چیزی است که انسان ها معتقدند باید به آن معتقد باشند و نه اثبات درستی چیزی براساس روش های تجریدی؛ خطابه هنر کشف استدلال های خوب و یافتن آن چیزی است که واقعاً تضمین کننده توافق است؛ زیرا هر فرد معقولی بایستی متقاعد شود. خطابه هنر کشف باورهای قابل تضمین و بهبود بخشیدن به این باورها در گفتمانی مشترک است.» مک کلاسکی با این پیش فرض ها خطابه علم اقتصاد را فهم اقتصاددانان از نقد ادبی و زبان شناسی می داند و اساساً گفتمان اقتصادی را خطابی تلقی می کند و نه علمی در معنای پوپری آن. به نظر وی خطابه اقتصاد و یا اصولاً هر رشته علمی دیگر، علم بلاغت و فن بیان آن رشته است به منظور اقناع مخاطبان. لذا هنر نظریه خطابی، عبارت است از هنر مباحثه، هنر استفاده از زبان، ریاضیات و آمار در اقتصاد و گفت وگوی اقتصاددانان به منظور اقناع دیگران.
از این روست که وی در کتاب خود با عنوان «خطابه در علم اقتصاد» می نویسد:
«دعوت به خطابه، دعوت به ناعقلانی گری در استدلال نیست. بلکه کاملاً برعکس دعوتی است به ترک ناعقلانی گری مربوط به دامنه هایی که به طور مصنوعی استدلال را محدود می کنند و حرکتی است به سوی عقلانیت و اقامه استدلال، همانند موجودات انسانی. خطابه، استدلال را که اقتصاددانان به هر حال در تاریکی اقامه می کنند، سرگشاده می کند (اقتصاددانان در تاریکی اقامه می کنند، زیرا خطابه های مختلف رسمی آنها را همچنان گرفتار تاریکی جهل باقی می گذارند.)»
در چشم انداز خطابه، علم اقتصاد یک گفت وگوی در حال تکوین است و در اصل دارای ویژگی ادبی است. اقتصاددانان نیز درست همانند هر شخص دیگری سعی می کنند استدلالی متقاعد کننده ارائه دهند چه در علم و یا در خارج از علم- به کمک قیاس، استعاره، توسل به مرجعیت، درون کاوی، قرینه سازی و چون این ها این کار را می کنند. تحلیل آنها از نحوه استدلال اقتصاددانان نشان می دهد که مبانی تعیین مقبولیت نظریه های علمی، هیچ ارتباطی با قواعد شناخت شناسی اثبات گرا ندارد. اقتصاددانان به آن چیزی که وعظ می کنند خود عمل نمی کنند. اقتصاددانان با فرمول بندی فرضیه های آزمون پذیر کارشان را شروع نمی کنند تا بعداً به کمک شواهد تجربی مربوط، سعی کنند آن فرضیه ها را ابطال نمایند. از نظر مک کلاسکی، این امر که از روش شناسی رسمی در عمل پیروی نمی شود، تصادفی نیست. زیرا در وهله اول این روش شناسی رسمی در عمل به طور اصولی دچار خطاست و در ثانی مک کلاسکی با فیرابند در این مورد هم عقیده است که روش شناسی رسمی را نمی توان یک روش علمی مطلوب دانست.
اما از منظری دیگر، رویکرد خطابه نقش اقناع را در گفتمان علمی برجسته می کند. چرا که مک کلاسکی خطابه را جزو قلمرو اقناع محسوب می کند. بدین صورت که معیار ارزیابی اعتبار علمی استدلال ها در رویکرد خطابه از درون خود گفتمان برمی خیزد چرا که در فراسوی گفتمان علمی بالفعل، هیچ «لایه فرا زبان شناسی مطمئنی» وجود ندارد. در نتیجه مقبولیت استدلال ها در علم و در حوزه های اجتماعی به اقناع شرکت کنندگان در مباحثه بستگی دارد. لذا مک کلاسکی تنها یک محدودیت را در گفتمان علمی به رسمیت می شناسد که آن را اشپراخ اتیک(۱) می نامد. اصطلاحی که وی از یورگن هابرماس، فیلسوف اجتماعی آلمانی، وام می گیرد. اشپراخ اتیک چارچوبی فراگیرنده هنجارهای اخلاقی است که باید در مباحثه ها مورد توجه دقیق گیرد.
هنجارهایی همچون «دروغ نگفتن، توجه کردن، مسخره نکردن، همکاری کردن، از تعصب دوری کردن، متوسل نشدن به خشونت و تقلب نکردن برای تقویت نظریات خویش و…» که برای تضمین حصول اقناع بدون اجبار وجلوگیری از تقلب و اعمال فشار، باید مدنظر طرفین قرار گیرد.
وی با تشریح خطابه است که شناخت علمی مبتنی بر شناخت شناسی را مورد انتقادات تیز و تند خود قرار می دهد و قائل به این مطلب است که در خطابه، مبنایی برای تبعیض قائل شدن بین شناخت علمی و دیگر شناخت ها آنطور که اثبات گرایی ادعا می کند، وجود ندارد وحصول شناخت لزوماً در یک گفتمان علمی صورت گرفته وتنها چارچوب محدود کننده آن، چارچوبی اخلاقی به نام اشپراخ اتیک که تضمین کننده اقناع بدون اجبار است. به این ترتیب از نظر وی حقانیت شناخت علمی منوط به حسابدهی و پاسخگویی در قبال همقطاران می باشد.
در نظریه خطابه مک کلاسکی، پیش بینی ناممکن و کنترل نامطلوب و آنچه هدف علم اقتصاد را تشکیل می دهد، همانا توصیف است. وی کاربرد انواع شگردهای تجربی و تئوریک اقتصاددانان را برای ترسیم نظریه های اقتصادی، به مثابه خطابه تلقی می کند.
اما مک کلاسکی در سایر آثار خود به جنبه های دیگری از علم اقتصاد پرداخته و به زیر نقل می کشد که البته بی ارتباط با آثار اولیه وی نیست. مک کلاسکی در کتاب «رذایل اقتصاددانان، فضایل بورژوازی» که در سال۱۹۹۷ منتشر کرد، اشاره ای دارد به ۳ گناه عمده اقتصاددانان. «معنی داری آماری»، «میزان وابستگی اقتصاد به استدلالات و اثبات های تخته سیاهی» و تمایل مفرط به «مهندسی اجتماعی»، ۳ گناهی است که وی ذکر می کند و آنها را علائم مدرنیسم می داند. نخستین گناه از منظر وی معنی داری آماری است. مک کلاسکی با تمایز قائل شدن بین معنی داری آماری و معنی داری اقتصادی اظهار می دارد که تصمیم گیری ها براساس معنی داری آماری صورت می گیرد. دومین گناه میزان وابستگی اقتصاد به استدلالات تخته سیاهی است، امری که در اصل قرار دادن ریاضیات وهدف انگاشتن آن، به جای نگرشی ابزارگونه به آن، مشهود است و اما تمایل شدید به مهندسی اجتماعی آخرین گناه نسبت داده شده به اقتصاددانان از سوی مک کلاسکی است که به خودی خود دوگناه دیگر را هم در بطن خود جای داده است. به نظر وی به وجود آوردن ماشین های حسابگر تصمیم گیرنده براساس عقلانیت از این تمایل نشأت می گیرد. مهندسی اجتماعی کوته بینانه و متعصبانه است چرا که موضوع علم اقتصاد انسان است، انسانی که نمی توان رفتارهایش را پیش بینی و کنترل کرد.
مک کلاسکی همین مباحث را در کتاب دیگر خود با عنوان «گناهان پنهان علم اقتصاد» که در سال۲۰۰۲ منتشر شد به گونه ای دیگر پی می گیرد. در این کتاب، وی ابتدا با مطرح کردن مسأله ای با عنوان «تشخیص نادرست فضیلت به منزله خطا»، مقداری کردن علم اقتصاد، کاربرد ریاضیات در آن به همراه آزادی خواهی اش را فضیلت های این علم می شمرد. در بخش دوم کتاب با اشاره به دو دسته از گناهان اقتصاد، بخشی از آنها را بخشودنی و بخشی دیگر را غیرقابل بخشش می داند. گناهان سنگین و متعددی که مختص علم اقتصاد نیستند؛ غفلت کردن از نهادها وتاریخ، جهالت فرهنگی اقتصاددانان و نداشتن مطالعات بیرون رشته ای، عدم آگاهی از زبان شناسی، فلسفه ونقد ادبی و خودخواهی ساده لوحانه، که البته خاص اقتصاددانان نیست.
اما گناهانی که تقریباً مختص اقتصاددانان است، پرداختن به قضایای کیفی و معنی داری آماری به جای نظری پردازی و مشاهده گری و محصور کردن خود را درون نظریه ها و تئوری هایی که نشان دهنده تفکر محض هستند نه مطالعه ای درباره جهان. از این جهت است که مک کلاسکی ادعا می کند: اقتصاد مسحور «نتایج کیفی» در «نظریه» و مسحور «نتایج معنی دار‎/ بی معنی» در «تحقیق تجربی» شده است. وی در یک جمع بندی کلی و به صورت نتیجه ای از مباحث مطرحه خود در این کتاب می نویسد:
«گناه های علم اقتصاد ناشی از غرور در صوری شدن وغرور در ساختن و پرداختن ماشین های فکری بی روح و بی عاطفه است.»
مک کلاسکی و اندیشه هایش که در آثار فراوان این اندیشمند در کتاب ها، مقالات و یا سخنرانی هایش متبلور شده، این نکته را خاطرنشان می کند که برای پیشرفت علم اقتصاد، اقتصاددانان باید از فروتنی بیشتری برخوردار باشند و درک آنها از رشته خود همچون رشته ای تأویلی و تاریخی باشد تا بتوان افق گسترده تری را برای این علم متصور شد.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

آخرین مطالب